بُقُران…دروغُم چیه….! ( مسعود مشهدی )

قبل از اینکه بَستن لوله جُرم باشه دلم میخواست لوله هام رو بِبَندَم اما وقتی پیش خودم تصور میکردم باید برم جلوی دکتر بکشم پایین منصرف میشدَم….! حالا هم که عَزم رو جَزم کردم برای بستن میگن زندون داره….!

داشتم برای یکی از دوستان اینارو درد دل میکردم که گفت: کاری نِدره که….الان مُگم دُکتر بیه بِبنده…! یک چیزی هم بدار کَف دستش و تا اومدم بگم کدوم دکتر موبایلش رو دراورد و شماره یکی رو گرفت باهاش خوش و بش کرد و گفت دکتر زود بیا به این ادرس کارت دِرُم و ادرس رو که داد قطع کرد….!ا

با تعجب گفتم کی بود…؟ گفت دکتره دیگه….! از هَمی کارای غیر قانونی مُکُنه….! نیم ساعت بعد از پنجره دیدم یه پژو پارس جلوی کارگاه ایستاد و یه اقایی پیاده شد…!

دکتر تقریبا پنجاه ساله بود با محاسن سفید و انگشتر عقیق به دست…! بعذ از خوشُ بِش گفتم دکتر ما اینجا فقط تیغ موکت بری اچار فرانسه و ابزار داریم….پس کو وسایلتون….؟ دکتر خندید و گفت: اینجه که نِمِشه….بویِد تو مطب بیهوش بشی…! گفتم: ای بابا …میگن همینجوری سرپایی هم میبندن که….! گفت: نِکُنه تو هم مِخی به دَرد مو دُچار بری…! مو پارسال خیابون طبرسی کلینیک داشتم یک روز یکی از دوستای دُکتُرما آمد اونجه هموجور سرپایی لوله های ماره بَست رفت…! یک ماهی که گذشت هم امپول زَنِمان حامِله رَفت هَم مُنشی درمانگاه هم خانم نظافتچیما….! بعدشم خواهر زَنِمان و اخرشم زن خودِما….!

با بُهت به دکتر نگاه میکردم و اون خنده کریهی کرد گفت: کُ….کش به جای ایکه لوله هامِه بِبِنده انگار رسوب گیری کِرده بود ….! گفتم : شوخی میکنی دکتر….! دکتر گفت: بُقُران…دروغُم چیه….!

بنگاه….! (مسعود مشهدی )

پیرمرد بنگاهی شصت سال رو راحت داشت …. شال سیّدی و جای مهر روی پیشونی قیافه ظاهر الصلاحی بهش داده بود … مخصوصا تسبیحی که تند تند میچرخوند و زیر لب ذکر میگفت…! در بنگاه که باز شد صاحب بنگاه سرش رو بلند کرد و نگاهی به زن و دختر همراهش انداخت … زن چهل و پنج شش ساله بود و دختر همراهش پونزده شونزده ساله … زن سلامی کرد و گفت :حاج اقا اتاق خالی درن ؟ پیر مرد بنگاهی انداز وراندازی کرد و گفت :چن نفرن حواهر جان ؟ زن گفت :مو با همی دخترُمُم حَج اقا …. دونفر !

.

.

مرد بنگاهی اشاره ای به صندلی کرد و گفت : بشین ببینم !… پس کو شوهرت خواهر ؟ زن همونطور که داشت مینشست گفت : شوهرم مرده حج اقا … بقای عمر شما بشه غشی بود حج اقا … بار اخرم تو حموم عمومی زیر دوش غش کردمُرد … مُو موندم با همی دختر ویلون  سِیلون … یک اتاقی اگه بشه خوبه…. کرایه زیاد نِمتِنُم بدم …خانه های مردم کارگری مکنم که دستم دراز نِبشه پیش کسی !

.

.

مرد بنگاهی گفت : خدا ساخته برات …یک اتاق هست با یک اشپزخانه کوچیک … همی پشته … انگار اصن فقط بدرد شما مخوره … سر مسترابشم یک دوش دره … بره حموم رفتنم خوبه همونجه !

.

زن گفت اجارش چنده حج اقا ؟ مرد بنگاهی گفت : حرف اجاره نزن خواهرم… شما سایه بالا سر ندرن … پس مسلمونی کجا رفته ؟ خدا و پیغمبر چی ؟ مال خودمه اونجه … دلم مخه بدم شما بیشینن ! زن گفت : حج اقا ایجور که نمشه ؟ مجانی که نمشه خب ! مرد بنگاهی گفت : چره نشه خواهر … کار خیر مکنم ذخیره اخرت …مگه همه چی پوله ؟ … بخاطر ثوابش … بخاطر علی ! بخاطر فاطمه ! تازه مگه مو گفتم مجانی ؟ مرد بنگاه دار به دختر که داشت روزنامه ها رو نگاه میکرد گفت : دختر جان یک زحمتی بیکیش برو او سوپر روبرو بگو سید عباس بنگاه دار گفته یادش نره شیر نگر داره …دختر گفت چشم و رفت بیرون … مرد بنگاهی به زن گفت : فرستادمش پی نخود سیا …راستش مو زنم مریضه … اگه قبول کنی هفته ای یک بار مو میام اونجه مهمونتم … کار خلاف شرعم نماخام بکنم … صیغه مکنم که حلار حرومیشم درست بشه … خدا و پیغمبرم راضی بشن ! چی میگی حالا ؟

.

.

زن من و منی کرد و گفت : حج اقا روم نمره اما راستشه بخی حرفی ندرم ….! فقط دلم نمخه دخترم بفهمه مادرش صیغه رفته !

.

,

مرد بنگاهی گفت : زن حسابی کی خودته گفت ؟ مو دخترته ماخام !

.

.

زن مثل ببر تیرخورده از جا بلند شد گفت : خجالت بیکیش با ای سن و سالت پیره سگ … همی بود بره خدا و پیغمبر ؟ همی بود بره علی و فاطمه … همی بود بره ثوابش ؟ ای خاک عالم تو او سرت بره با او مسلمونی و خدا پیغمبرت … زن در رو محکم زد به هم رفت بیرون … بنگاهی از پشت شیشه زن رو دید که دست دخترش رو گرفت و کشید برد …پیر مرد بنگاهی گفت : ادم ایروزا بیزار مِره از کار ثِواب… نِمِخی نخا … مُدُمِش اجاره …دخترتم تُحفه ای نبود ….دختر لاغر مُفتِش گیرونه …. والله !!

بسم الله….!

چند روز پیش داخل حیاط کارگاه بودم از تو خیابون صدا اومد که یخچال تعمیر میکنیم….! در رو باز کردم بنده خدا رو که سوار موتور بود صدا زدم گفتم اقا این یخچال ما خراب شده بی زحمت یه نگاهی بنداز….!

طرف پیاده شد اومد داخل یخچال رو یه نگاهی کرد گفت : نِگا دِداش ای یخچال نِوارش خراب رفته بویِد عوض بِره…! گفتم خُب عوضش کن…! گفت: ایرانی دِرُم…چینی دِرُم…آرمیکایی هم دِرُم…شیش خَطه…! گفتم همون خوبش رو بنداز…! یه تُف انداخت کف دستش گفت: بسم الله…! مو همه کارام با بسم اللایه…! مُستِراب ماخام بُرُم مُگم بِسم الله اقای مهندس…! الان هَمچی نِوارشه عوض مُکنُم بگی خدا امواتِته بیامُرزه….! مو کارُم خداوکیلیه…حَرضت عباسیه…کِلَک تو کارُم نیست…لقمه حروم به زن و بچه ام نِدادُم….! ای دو روز دنیا چی ارزشی دره آدم دروغ بِگه….!

همینجور هِی ور زَد هِی ور زَد…! هی گفت آقای مهندس…آقای مهندس…! گفتم من مهندس نیستم آقا جان…ولی انگار یاسین به گوش خر خوندم هی زرت و زرت میگفت آقای مهندس….!

کارش که تموم شد گفتم چند شد اقاجان…! گفت: مو کارم خداوکیلیه اقای مهندس…! گفتم میگم چند شد اقا…؟ گفت: دومتر و نیم نوار بُرده مِشه به عبارتی هر متری سی تومن که مِشه هفتاد و پنج هزار تومن….! کله ام سوت کشید…گفتم این نوارا متری سی هزار تومن…؟ گفت: مو کارم خداوکیلیه اقای مهندس…! اینا اِرمیکاییه…شیش خطه….! متری سی و هفت تومن با اهن رباشه…اهن ربایه خودِتا سالم بود متری هفت تومَنِشه کم کِردُم شد متری سی تومن….! گفتم اقا جان من خودم تولید کننده ام این نوارا خیلی باشه متری سه چها تومَنه…! چشماش رو گرد گفت: مو کارم خداوکیلیه اقای مهندس…! به روح رسول الله متری سی تومنه …! به ناموس فاطمه زهرا متری سی تومنه…! بِچه هام زیر تریلی هیجده چرخ بال بال بزنن اگه دروغ بُگم….!مو همه کارام با بسم اللایه اقای مهندس…!

گفتم حالا چرا اینقدر قسم میخوری..؟ گفت: مُو کارُم خداوکیلیه آقای مهندس…قسم نُخُورُم باور نِمُکُنی….! به همی امام رضای غریب متری سی تومن مِدَن دَم گنبد سبز…مِگی نه بیا با هم بِرم …! بِچه هام تیکه پاره بِرَن اگه دروغ بُگم…!مو همه کارام با بسم الایه اقای مهندس…!

خلاصه هفتاد تومن دادم تا از شرش راحت بشم….! سوار موتورش که شد گفت: بسم الله و هِندل زد…! بعد روکرد به من گفت : مُو همه کارام با بِسم اللایه اقای مهندس و گاز داد رفت….!

دیروز رفتم نون بخرم دیدم بغل نونوایی تعمیرات یخچاله….پرسیدم نوار دور در یخچال متری چنده…؟ گفت متری دوتومن….! قیافه یارو امد جلوی چشمام که میگفت : مو همه کارام با بسم اللایه اقای مهندس…! خلاصه بقدری ناراحت بودم که دیشب خواب دیدم یارو رفته زیر تریلی هیجده چرخ تیکه تیکه شده….! اومدم رَد بشم دیدم کله اش که کنار خیابون افتاده بود به حرف اومد گفت: اوهوی اقای مهندس….!مو همه کارم خداوکیلیه….! حَرضت عباسیه…! با بِسم اللایه….!

چراغ سوسکی…!

جاده سیمان داشتم میرفتم دیدم یه پیرزن بنده خدا تو آفتاب داره میره گفتم سوارش کنم ثواب داره….! وایستادم یه بوق زدم اومد سوار شد در رو که بست خوب بسته نشد…! منم پیاده شدم در رو محکم زدم به هم ….! وقتی سوار شدم درها رو قفل کردم که نکنه یه وخ بیفته برامون درد سر بشه….! تا در رو قفل کردم حاج خانومه گفت: مِخی مُوره بُلند کُنی…؟

گفتم نه بابا این چه حرفیه حاج خانم….!گفت: پس بِره چی دراره قُفل کِردی…؟ حُکمَن مِخی مُوره بُلند کُنی…!

گفتم: بلند کنم که چیکار کنم…؟ گفت: خُب بِلا سَرُم بیاری دیگه…!

گفتم:اینکاره نیستم حاج خانم…محض رضای خدا سوار کردم…!گفت: ایکاره نیستی یا نِمِتِنی…؟ خب بگو نِمتِنُم خِلاص…! خِجالت که نِدِره بیچه جان…!! خیلیا هستن که بُخار مُخار نِدِرَن تویَم یَکیش…!

گفتم : شما فکر کن من بُخار مُخار ندارم…! گفت: حیف ای ماشین دست تو آدم بی بخار…پُس گو خوردی مُوره سِوار کِردی سِنده شَب مُونده…! وِستا ماخام پیاده بُرُم…! هَمه ره برق میگیره ماره چراغ سوسکی…! وایمِستی یا جِغ بِزنُم چُسماره…! با تویُوم شغال….!!

…………………………………………………………………………………………………………

( دیگه گه بخورم کسی رو محض رضای خدا سوار کنم….گه…!)

سنگ قبر

یه سنگ قبر خوشگلی برای خودم درست کنم بذارم توی اتاقم….! یه کفن جنس خوب هم بگیرم بدم روش شاهنامه بنویسن…..!! بعد چند تا از نوشته های خودم رو بصورت کتاب دربیارم بذارم سر قبرم که هر کسی میاد بجای کتاب دعا اونها رو بخونه و هی بزنه روی پاش بخنده بگه عجب کُره خَری بودی ها مَشدی….!! بعد هر شب جمعه یه شمع روی سنگ قبرم روشن کنم و یک جعبه خرمای درجه یک هم بذارم  کنارش و بشینم هی اشک بریزم برای خودم….! یه شیشه پاک کن هم بگیرم هی فِس فِس بزنم روی سنگ قبر و هی دستمال بکشم بگم خدا رَحمَتِت کنه مرد…چقدر آقا بودی…!!

بعد عیال یک لیوان چایی بیاره اونم بشینه دوقطره اشک بریزه بعد من نگاش کنم یهو دلم بترکه منم های های گریه کنم….!! بعد که کمی سبک شدم اونوخ دوتا خرما بردارم با چایی بخورم فاتحه ای بخونم و روی سنگ قبرم رو بپوشونم تا شب جمعه دیگه….! )

شبکه مویوتو…!!

_ نِگا خواهر ای دختر عِفَت خانم چبجوری مِرقصِه…! خودِشه عین چوله غِزَک دُرُست کرده عین عَلی وَرجَک هی مِپره هوا…! مَگه رقص ایجوریه…؟ ما چیجوری مِرقصیدِم اینا چیجوری مِرقصَن…!!

_ ای خواهر جان هر چیزی هَمو قدیمیش خوبه…! عروسی مِیمِنَت خانم یادِتایه شما…؟ مُطرب آوُرده بودَن …؟ مادر اَصغر آقا خدابیامُرز مُوره هَمونجِه نِشون کِرد …! یَک شِلیته مَخمَل عَنّابی تَنُم کِرده بودُم با یَک بُلیز ژرژت آبی مِرقصیدُم…! آوازه خون آورده بودَن از آغاسی مُوخوندِگ مُگفت: دُختر آبادانی چه سَبزِیو مامانی….مویَم هِی قِر مِدادُم….هِی قِر مِدادُم…!! چی شاباشی گیریفتُم اوشَب…! یادش بخیر…! خدابیامرز بی بی جانُم هَمو شب مُوره صِدا کِرد تو مُطبَخ گوشُمه گیریفت گفت مَگه عروسی باباتِه که هَمچی قِر مِدی عایشه خانُم…! مویَم یَک چیشّی گفتُم دَّر رَفتُم دوبَره آمَدُم رقصیدُم….ای جِوونی…کوجایی…؟

_ اَلپَری بودی ها اَقدَس خانُم….؟ یادِته میامَدی خانِه ما به تِلفیزیون نِگا کِردَن…؟

_ ها بابا……….اِقَد هِی آمَدُم اونجه تا یَک شب دیدُم اَصغر آقا تِلفیزیون خِریده…! اَزینا که دَرش قُفل مِرَفتِگ….آر تی آی …! گفت دیگه حَق نِدِری بِری خانه کاظم آقا ….بیشین خانه تِلفیزیون نِگا کُن….! مُویَم تُخمه خَربِزه تَف مِدادُم شب که آصغر آقا میامَد مِنشَستِم به تِلفیزیون نِگا کِردَن….تازه او وَقت شَب سریالاش شروع مِرَفتِگ….! شما از خانه قَمَر خانُم یادِتایِه…؟

_ اِی ها….مُراد برقی بودِگ…! صَمَد آقا…تلخ و شیرین….!! شیرینش رَفتُ تَلخِش مُوندِگ…! اِی دادُ بیداد…!

_ حالا تا تِلفیزیونه وامُکُنی شیخ میبینی….ای کانال شیخ…او کانال شیخ…! آدم دِلشورای تِلفیزیون مِره…! مُو که هم چند وقته تا چشمُم به هَمی شیخا میُفتِه دِلُم آشوب مِره….! او زمان یک شیخ بود که پیشنماز مِسجِد بودِگ….شیخ اَحمَد خدابیامُرز…! حالا هم عین مور و مِلَخ شیخ رختِه …! اّدَم دِلش وارِضا مِره…!

_ ما که خواهر جان چند وقته توبِه کِردِم ای تِلفیزیونه نِگا نِمُکُنِم…! هَمی جواد یَک دَر قابلِمِه گذاشته روبوم مِگه ای دیشه…!! هَمی کانالای خارجه میگیره مُنتِها عین خودِما حَرف مِزنَن…! شُما نِدِرن….! خُرَم سُلطانِه نِمیبینن…؟

_ اِی چِره خواهر جان…!! اَگه هَمی خُرم سلطانُ ماچ و عِشقُ نِمدِنُم هَمی زنِکه ساری تاک نِبود که دِق کِرده بودُم تا حالا…!! مُو هَم فقط هَمی کاناره جِم ره میبینُم با هَمی مُویوتو….!!

……………………………………………………………………………………………………………………….

چوله غزک= مترسک سر جالیز

علی ورجک= ادمکی عروسکی که بالا پایین میجست

مطرب= ساز زن

نشون کرد= انتخاب کرد برای پسرش

شلیته= دامن

مُطبَخ= در اصل مَطبَخ که یعنی اشپزخانه

اَلپَر= آتش پاره

دلشورا= حرف تنفر و انزجار

دلم اشوب مره= حالم بد میشه

دلش وارضا مِره= جرفی در جهت نارضایتی و مخالفت

دختر ملوس خانم…!!

_ ای خواهر جان دَست رو دِلُم نَذار …..مُو هَم هیچ غُصتِه ای نِدِرُم اِلّا هَمی دختر که بِخ ریشُم موندِه….! یَک خَره سَگی هَم پیدا نِمِره دست ای واموندِه ره بیگیره بُبُره هر روز ریخت نَحسِشه نِبینُم….! چی بُگم خواهر چی بُگم….دَرد بی دَرمون که مِگن هَمیه خواهر….هَمیه…!!

_ راه دِره خواهر….راه دِره…! دُختر مَلوس خانم یادِته…؟ نِصبه صورَتِش دِماغ بود نِصبِش چِناق…!! ازدَر که میامَد تو اول دِماغِش میامَد تو بَعدِ دوسه دِقه چِناقِش…!! کونِش کَج بود پاشَم شَل مِزَد…! حرف نِمتِنیست بِزنه اِلّا وَقتی که تو مُستِراب بود اگه دَر مِزَدی فقط بِلَد بود بِگه اِهههه…!! یادِته کَچَلی داشت دَهَنشَم بوی اَنِ گربه مِداد…!! شوهر کِرد رَفت خانه بَخت…! بُگو کی گیریفتِش…؟ دکتر سُماقی که تو خارجه مَطّب دِره…!! باورت مِرّه…؟

_ نِکه باوَرُم نِمِره….! مُرده شور به او نِگاه نِمِکِرد زَن دُکتُر رَفتِگ…؟ او که ماخاست بُچُسه میرید که خواهر جان…دَهَنشِه که وامِکِرد زود مِرَفتَن دَره مُستِرابه مِبَستَن هواکِشاره روشن مِکِردَن که…!

_ بَععععله….باباش پینجا تِمَن داد به یک شِرکَتی بردَنِش بعد شیش ماه آوُردَنِش…اَزی رو به او رو رفته بود…!! دِماغِش اندازه نُخود رفته بود چِناقَم نِداشت….!! از شیکمِش وَرداشته بودن چُسبُندِه بودَن به کونِش….!! سولاخ کونِشَم دَرز گیریفته بودَن که موقع چُسیدن نِرینه دیگه…!! سینه هاشَم عین هَندِوَنه دِیمه….!! اَصَن یک چیزی مُگم یَک چیزی مُشنُفی خواهر…!! راه که مِرَفت هَمچی کونِشه تاب مِداد سینه هاش لُم لُم مِکِرد که بیا وُ بیبین…! مُگفتَن داف رفته…!!

_ناف رِفته…؟

_ ناف نه خواهر جان….داف…!! دیگه مُستراب نِمِرَفت که …مُگفت مَن توالت فرنگی نِبِشِه ریدَنُم نِمیه…؟ مُگفت فُرم کونِش به هَم میریزه اگه سَر مُستراب بیشینه….!! بعدِشَم هَمی دُکتر سُماقی گیریفتِش بُردِگ خارجه…! مِگن حالا به ماکارانی مِگه اِسپاگِتی به کباب دیگی اَم مِگه بیف اَصغر گانوف…!!

_ مُگم خواهر جان چند دادَن گفتی…؟ کَمتَرَم میگیرَن…هَمی آدرس هَمی شِرکَته کوجایه…! الان طِلا چَند رفته…خبر دِری شما…؟ بیمیره اِلهی به حَق پَنش تَن هَمی روحانی که آمد طِلا آرزون رَفت….بیمیره اِلهی…!!