نِواسِه شِمر…!! ( مسعود مشهدی )

پشت چراغ قرمز چهار راه ابوطالب وایستاده بودم صدای ضبط ماشین هم بلند بود…! ( رویایی دارم….رویای اّزادی….!) تندتند زردالو میخوردمُ دونه هاش رو هم پَرت میکردم تو خیابون…! پیرزنی که داشت از خیابون رَد میشد یه نگاهی به من کرد گفت: خدا ذِلیلِت کُنه اِلهی…ماه رمضون حَیایَم خوب چیزیه…نِواسِه شِمر…!!! اِلهی خدا هَمچی بِزنَت که نِفَهمی از کوجا خوردی…! و همینجور که نفرین میکرد و حواسش به من بود پاش لب جدول وسط بلوارگیر کرد و با سر اُفتاد توی فضای سبز….! با صدای بوق ماشین ها راه افتادم….! چراغ سبز شده بود….!

3 thoughts on “نِواسِه شِمر…!! ( مسعود مشهدی )

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s