نفس میکشی…….نفس….! (مسعود مشهدی )

توی این دید و بازدید های اجباری که رفتیم بعضی جاها عین مسجد بود….! یعنی قبل از اینکه مهمون بیاد دور تا دور پذیرایی تو پیش دستی ها میوه گذاشته بودن با یه مشت آجیل توی یه کاسه و چند دونه شیرینی نُقلی خونِگی…! حال و احوال و مَچ و موچ که میکردی باید میرفتی پُشت یکی از این اَقلام مینِشَستی و هنوز کونِت با زمین اِرتباط مَشروع برقرار نکرده سینی چایی زیر دِماغِته و تعارف ها هم شروع میشه…! بفرمایِن…بفرمایِن توربُخُدا…! آجیل بُخُورِن…آجیل حُسینیِه…!میوه پوست بِکِنِن…! شیرینیتاره نِخوردِن که…! زیر نِگاه صابخونه باید تند تند بُلُمبونی تا تعارف های عذاب اور نشنوی…! خوردن که تموم شد خُب با اجازه شما مرخص مِشِم…! کوجا …؟ نِشِستِن حالا…! ناهار بودن خُب…شام یَک چیزی دور هم مُخُوردِم…هَمَش تعارُفای چرت و اَلَکی…! نِه دیگه زحمت نِمِدم… ما نِمَک پرورده یِم…چند جایه دیگه هم باید بِرم…هنوز خانه عباس اقایو میمِنت خانُمَم نِرفتِم….! به دَم دَر نِرسیده صابخونه اسکناس ها رو طوری به بچه ها میده تا حتمن ماها هم ببینیم…! دست شما دَرد نِکُنه….چِره زَحمت میکیشن خُب…! قابل شُماره نِدره…! خُب خداحافظ….خیر پیش….بسلامت…! و بیرون که میای انگار از حموم بیرون اومدی…سبک میشی…! عین خری میمونی که بار سنگینی رو از روی پشتش برداشتن….نفس میکشی…….نفس….!

3 پاسخ به ‘نفس میکشی…….نفس….! (مسعود مشهدی )

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s