بابات بایِد قوَت دِشتِه بِشه نِنه جان…!

مادر صبح که میشد سه تا زرده تخم مرغ محلی رو مینداخت توی یه لیوان بلور و سه تا قاشق شکر هم میریخت روش….بعد با قاشق مربا خوری دسته بلند شروع میکرد به هم زدن اونا….اینقدر تند هم میزد که گاهی کمی از اون زرده ها میریخت بیرون….! اینقدر هم میزد تا مخلوط زرده ها و شکر سفت میشد و حجم پیدا میکرد….! بعدش شیر داغ رو میریخت روی اون و میداد دست بابای خدابیامرزم….!

بابا با قاشق شیر رو هم میزد و میخورد…!خدا بیامرز یک بفرما هم نمیزَد به مایی که اب دهنمان رو قورت میدادیم و زل میزدیم به ته لیوان…! مادر یکبار هم برای من زرده تخم مرغ رو با شکر هَم نَزد با شیر بده نوش جان کنم….! میگفت: بابات کار مُکُنه بایِد قوَت دِشتِه بِشه نِنه جان…! حالا منظورش کار روز بود یا شب الله و اَعلَم…!! الان اوضاع وَرچُپه رِفتِه دیگه…! همه چیزای خوب مال بِچه هایه….! هیچکس به فکر ما باباهای بی قوت نیست…! که روز درگیر کاریم و شب جنازه ای بی بخار روی تخت….!!

Advertisements

5 thoughts on “بابات بایِد قوَت دِشتِه بِشه نِنه جان…!

  1. کی میشه یکی به مادرا مون سرویس بده و بهش برسه؟ نمی دونیم جایگاه مامان مون شریک زندگی بابامونه یا کلفت توخونه است ؟

  2. من وقتى كوچيك بودم تو خونه خودمون و خانواده هاى اقوام و فاميل هميشه ميديدم مادرا بهترين خوراكيها و خوردنيها اول به باباها ميدادن و بعدش هم پسرا(بيچاره دخترا)مثلأ گوشت و مرغ اگه بود بهترين قسمتاش مال پسر خونه بود(حتى وقتاى كه پدر حضور نداشت)عسل و تخم مرغ محلى و…خلاصه هرچيز خوبى كه بود.انگار اينجور چيزا تو ذات مادرا بود.😔

  3. اینا طبیعیه و به نظر من گریزی ازش نیست. شرایط زندگی تو صد سال پیش با پنچاه سال پیش و اونموقع با الان بسیار متفاوته. شکل و نحوه زندگی تغییر میکنه و نمیشه ازش ایراد گرفت یا گفت خوبه!
    همیشه نظرات متفاوتی نسبت به گذشته وجود داره، گاهی متعجب میشی، گاهی خوشحال و گاهی غمگین و این فقط بخاطر داشتن اطلاعات بیشتر و دسترسی به جزئیات بیشتر در حال حاضر و بیاد نداشتن جزئیات از زمان قدیمه.
    برای من هم همیشه سوال بود که چرا بابای من که ماها واسش عزیز بودیم از گوشت‌کوبی که گوشت داشت نمیگذشت و علیرغم میل ما خودش اونو میخورد (وای که چه حالی میداد 😆 ) اما منکه گوشت میکوبم اون گوشتکوب رو با وجود اینکه دوس دارم میدم به پسرم و میگم ببین چه باحاله!
    این رو نمیشه به حساب شعور، خوب بودن یا فهم خودم بذارم و بگم باباها اونموقع نمیفهمیدن! تو هر زمانی آدما یه جوری فک میکنن که این تو نحوه اصلاح، مو، لباس پوشیدن، تکیه‌کلامها، شوخیها… مشهوده.

    پ.ن.: بس که فقط خوندم و کامنت نذاشتم فراموش کردم پسر بدیم ها 😈

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s