کلانتر محل…!

دیروز توی صف نونوایی بودم که زَنونه مَردونه بود….تو صف زنانه یه دخترکم سن بود که ارایش دخترانه ای کرده بود و پشت سرش حاج خانومی بود چادری ومقنعه به سر…جلوی من هم مرد مُسِنی بود که یک نظر به دختر نگاه کرد وحاج خانم برآشفت که : نِگا نِدِره اقا…نِگا نِدِره…! بعد با تشر به دختر گفت: خودِته هفت قِلَم ارایش کِردی مَگه مِخی بِری عروسی تُحفِه…نمیبینی همه دِرَن نگات مُکُنَن…؟

دخترک سرخ شد و با لحن معصومانه ای گفت: کسی نگام نمیکنه که…تازه نگاه کنن…به من چه…؟ دوتا دختر دیگه عقب صف بودن که زود روسریشون رو کشیدن جلو وچندخانم دیگه هم صداشون درنیومد …! دخترک نونش روگرفت زود از معرکه دور شد…!

حاج خانمه دور ورداشته بود که : دوره آخر زمون رِفته ..نون مِخَن بِخِرَن مِرَن خودشاره چُسان فُسان مُکُنَن می یَن تو صف تا مَردا نگاشا کُنَن….خجالَتَم خوب چیزیه والله …و تند تند تسبیح میچرخوند…! دیدم بدجوری دور ورداشته اومدم چیزی بگم که جوون پشت سری گفت: شما رو تو قبر اون نمیذارن حاج خانوم جوش نزن….! پیرزن گفت: مُو اَمر به معروف مُکُنُم…! گفتم: اَمر به معروف خوردَنیه یا مالیدنی حاج خانوم…؟ دوتا دختر عقب صف پقی زدن زیر خنده…!

حاج خانوم تا اومد جواب بده ادامه دادم که : اگه کسی هم به این دختر نگاه نمیکرد شما با این دخالت بیجا باعث شدی نظر همه رو جلب کنی ….امر به معروف یعنی با زبون خوش ومادرانه در خفا نصیحت کنی نه اینکه عین کلانتر محل مَغلَطه به پا کنی…!

یه اقای دیگه ای از پشت سر گفت: اَصَن دلش مِخه ایجوری راه بره بُتُوچه…؟ شمانِنَه شی…؟ هَمی شماها اگه نبودن حالا ما تو صف نِبودِم که نون بِخِرم دِنه سیصد تومَن…! شاطر نونوایی که حواسش به بحث بود گفت: زمان شاه که بی حجابی بود هیشکی به کسی نگا نِمِکِرد…حالا اوضاع بَد رِفته…!

حاج خانمه عقب نشینی کرد و نونش رو گرفت گفت: خدایا توبه…! مرد پشت سری به بقیه مردها میگفت:خوداشا وقتی دُختَرَن هزار تا اَلدُنگی مُکُنَن پیر که مِرَن مَقنِعه مِزِنَن هی تِسبیح مِندازَن که خدایا توبه… تازه اَمر به مَعروفَم مُکُنَن…. حاج خانومه خودش رو به نشنیدن زد و رفت…! دور که شد خانوما نطقشون باز شد که : زنیکه خجالت نمیکشه…! یکی نیست بگه بتوچه اخه…! یکی از دخترها هم گفت: این فضول محله است…!

روبه دخترها وخانمهایی که حالا نطقشون باز شده کردم گفتم : کاش وقتی حاج خانومه اینجا بود از دختره دفاع میکردین نه حالا که اون نیست…متاسفانه شماها بلد نیستین پشت هم باشین…فقط بلدین تا یکی حرف میزنه زود روسریتون رو درست کنین…! هیچ کس جوابی نداد…!!

39 thoughts on “کلانتر محل…!

  1. مسعود جان!
    يه مدتی نبودی دلمون برات تنگ شده بود! خلاصه چه اينجا چه تو بالاترين
    خواننده پست هات هستيم! برادر دل به کار بده اينجا رو زود به زود آپ ديت کن
    که خواننده های خاموشی مثل من تو خماری نمونن!
    خوش باشی رفيق😉

  2. دقیقا
    منم بارها شده در جمع های مردونه از یک دختر یا زن که به ناحق مورد بی احترامی قرار گرفته به شدت دفاع کرده ام .
    اما بارها دیده ام زنان در مواقع حساس پشت هم رو خالی و حتی گاهی اوقات سر تیپ دخترها (و اینکه هرکس هرچیزی میپوشه به خودش میپوشه) در خیابان با زنها و یا با زنان فامیل وارد مشاجره شده ام و به جای اینکه اونها به عنوان زن از آزادیهای زنان دفاع کنند من از ازادیهای زنان دفاع دفاع کرده ام و اونها این ازادیها رو ولنگ و وازی دونستن .

    1. فدای این دفاع تو از مقدسات ،این مقدسات بینوا چهار تا حامی مثل توداشته باشند ،باید فاتحه یشان راخواند
      در ضمن اون خوردنی که توگفتی ،رزیم غذایی مجلسیان شده به توصیه ریس جمهورتون ،بدو باهاشون هم سفره شو که دیگه اونم گیر ت نمیاد!!!!!!

      1. آخ دیدید؟؟ من باورم نمیشد .. 1000 بار نگاه کردم کلیپ رو ببینم نکنه صدا گذاری کردند!!

    1. هاها.. آفرین دختر خوب… چه جالب پاسخ میدی ! من از پسش برنمیام!! یه کلاس واسه منم بذار قربونت برم 🙂

  3. من بودم به دخترا میگفتم از دختر شهمیزادی یاد بگیرند که پیشنماز مسجد را میاندازند زمین ! و هوارش را درمیاورند.

  4. سلام. ازین –به‌قول ما کرمانشاهی‌ها– «فاطمه‌ارّه»های اسلامی البتّه در همه‌جا هست؛ امّا چیزی‌که برایم لذّت‌بخش بود حرف «مرد پشت سری» بود: «خوداشا وقتی دُختَرَن هزار تا اَلدُنگی مُکُنَن پیر که مِرَن مَقنِعه مِزِنَن هی تِسبیح مِندازَن که خدایا توبه…»
    و همین‌طور کلام آخر خودتان که متأسّفانه نه‌فقط دامن‌گیر زنان‌مان، که گریبانگیر همه‌ی طیف‌های جنسی و –اجازه‌دهید وسیع‌تر نگاه‌کنیم– اجتماعی و سیاسی جامعه‌ی ماست. به‌نظر من می‌توان با این‌نسل تاریخ‌مصرف‌گذشته نشست و بحث‌کرد، امّا بایدپذیرفت که ذهنیت متحجّر (سنگ‌شده‌ی) شکل‌گرفته طیّ پنجاه‌شصت‌سال را نمی‌توان با بحث‌های چنددقیقه‌ئی، بل‌که چندروزه و چندماهه درهم‌شکست و نرم‌کرد. نهایتاً باید به‌انتظار مرگ‌شان نشست. تنها مرگ است که ما و آنها را ازدست هم راحت می‌کند.

    1. آقا هیوا با عرض پوزش من با حرف شما مخالفم این درست نیست که ما منتظر مرگ نسل گذشته مان باشیم… چه بسا ما نیز به همان سن برسیم و دست کمی از آنها نداشته باشیم… من یه زمانی به یه آدم مسنی ایراد گرفتم که چرا اینقدر تو خرج کردن سخت می گیری استفاده کن پایان زندگی رو کسی نمی دونه پس از حالت استفاده کن و خرج کن و لذت ببر … اما واقعیت اینه که الان خودم هنوز به اون سن نرسیده کم کم ناخودآگاه میبینم دارم تو خرج کردنم ملاحظه می کنم چون فکر دو روز بعدمو هم می کنم… همین نسل اونائین که خیلی جاها مسعود خان تو تلخ نوشته هاش اونارو چه زیبا به تصویر می کشه … به قول اجنبی ها nobody is perfect هیچکی کامل نیست و هر کس نیز در هر لحظه در حال تغییره …
      به فکر یه راهکار دیگه باشیم نه انتظار مرگ یه نسل پر تجربه را … در ضمن انگشت اشاره من با انگشت شستم یه اندازه نیست… شما چطور؟

      1. دخترجان این‌طور که درین سنّ و سال قدم به‌راه کهنسالی گذاشته‌ئی، آینده‌ی درخشانی را برایت پیش‌بینی می‌کنم، البتّه مواظب‌باش در غورگی مویز نشوی!
        + آن‌تعبیر «شست و اشاره» را هم یا استفاده‌نکن، یا بگو «پنج‌انگشت دست مثل هم نیستند». این‌طور که نوشته‌ئی، مردم حرف درمی‌آورند.

  5. سلام من معتقدم این زن مسنه فقط حسادت کرده کاملا درسته که چون کسی به خودش نگاه نمیکنه و ایامش گذشته به دختره گیر داده

  6. کلن مردها خیلی هوای همو دارن برعکس دخترا که زود پشت همو خالی میکنن ! دقیقن تو این متن مشهود بود .

  7. واقعیت اینه که زنها متأسفانه اعتماد به نفسشون نسبت به آقایون کمتره و خیلی جاها از اینکه بخوان حرف بزنن و کانون توجه بشن خجالت میکشن ولی وقتی کسی جسارت به خرج داد اونا هم جسور میشن … خیلی وقتا تو جلسات اداری که داریم می بینم هم تیمی هام وقتی ازشون میخوام اونا استارتر باشن قبول نمی کنن ولی همینکه من شروع می کنم به حرف زدن 5 مین بعد همه به راحتی اظهار نظر می کنند… ولی در کل مردم ما همیشه منتظریه لیدرن, یه استارترن و …

  8. نه عزیزم دلیلش اینه که تا بوده به مردها بال و پر داده شده که هرجور دوست داشتید رفتار کنید از طرف دیگه از همون اول دبستان می زنن توی سر ما امثال همین چادری ها که می بینی به ما یاد دادن ازشون بترسیم چون اگه حواسمون نباشه حسابمون با کرام الکاتبینه….بعله دلیل ترسیدن اون دخترا و خانمها از این تیپ عادیه چون واقعا آدم نمی دونه کدومشون ممکنه مامور گشت ارشاد در حال استراحت از آب در بیاد…می دونی که اگه مامور باشن و آدمم گیر بیفته اکثر ننه باباها جلوی اون مامور یکی می کوبن توی سرش می گن گه خوردی جواب دادی زودباش بگو غلط کردم!!!؟ قابل توجه که این اتفاق برای من افتاده خودم که همیشه خدا حوصله آرایش رو ندارم در عوض یه خواهر شیطون خیلی خوشگل دارم به دفاع از خواهرم جلوی یه ناهی از منکر چادری که به خواهرم گیر داده بود با تیپ حزبل غلط اندازم دراومدم یارو مامور از آب در اومد!!!

    1. نکته ظریفی بود ..منم از چادری ها میترسم!!! همونطور که بی دلیل ازتمام اسراييلی ها بدم میاد.. و یا 1000 جور اعتقاد غلط و متحجرانه که از کودکی ذهنمون پر شده ازشون و علی رغم اینکه میدونم غلطه؛ از پسشون بر نمیام.
      ضمنا انگار باورمون شده که این حق یه عده است که به بقیه ایراد بگیرند! همین اواخر که میخواستم سر مزار مادربزرگ و پدر بزرگم (حرم امام رضا) برم.. فقط بخاطراینکه کفشم پاشنه بلند داشت و رنگی بود و جوراب نداشتم رام ندادند.. وقتی اعتراض کردم که مرده شورتون و ببرند با این امر به معروفتون واسه زیارت نیومدم اومدم سر مزار و .. بقیه خانومها نه تنها حمایت نکردند بلکه کلی نوچ نوچ ای وای هم اضافه شد. کار که بالا گرفت فقط آقایون فامیل بودند که با حرفهاشون تونستند این خانومهای سر گردنه و بقیه جارو به دست ها رو راضی کنند که از گناه من بگذرند!

    2. مانی جان شاید یکی از دلایل اعتماد به نفس پایین خانمها این باشه که شما گفتین, ولی در کل دلایل زیادی داره از جمله: تربیت بد خانواده, تبعیضات جنسیتی در جامعه, فرهنگ سنتی ما در این زمینه وووو … این مائیم که باید خودمون رو ثابت کنیم و با دفاع از داشته هامون و اعتماد به توانائیهامون این تفاوت هارو کمرنگ تر کنیم

  9. آقای مشهدی اولا خوشحالم که دوباره می نویسید. ثانیا کاملا باهاتون موافقم که زنها از همدیگه حمایت نمی کنن. البته این رو بگم که خیلی از زنهایی مثل این حاج خانوم رو یه مرد می تونه خفه کنه. چون پاچه پاره تر از این حرفا هستن که یه زن بتونه حریفشون بشه.ولی در کل مرسی از اینکه از اون دختر خانوم حمایت کردید:-)

    1. ملیکای عزیز مسائل انسانی و اجتماعی 0 و 1 رو نمی پذیره… پس هیچوقت نمیشه گفت همه خانمها اینطورین یا همه آقایون اونطورین … برخی از رفتارا پر رنگه برخی کمرنگ … می دونی من هر نوشته ای که از مسعودخان می خونم فقط به یه چیز فکر می کنم اونم اینه که میخواد به کجا منتهی بشه و به چه نتیجه ای میخواد برسه… و وقتی خوب نیگاه می کنم یه تلخ نوشته و دردی از این جامعه است که با شیوه های مختلفی (دربیشتر مواقع طنز) اونهارو بیان میکنه …

  10. fuckermanمستر. از شما خواهش میکنم دفعه دیگه قبل از اینکه چیز بگید بهتر در باره اش فکر کنید.تامل کنید .تحقیق کنید سعی نکنید تعاریفی که دیگران برای شما ساخته و پرداخته کردند و قرقره کنید. سوال. ممکنه بگید مقدسات یعنی چی؟ چه چیزی مقدسه و چه چیزی نیست؟ آیا اونچیزی که برای شما مقدسه باید برای دیگران هم مقدس باشه؟ در غیر اینصورت باید نابود بشه؟ برای مثال هیچ میدونی اون گاوی که بی رحمانه میکشید و گوشتش و میخوریدو یا دوران جوونیت توی خیابون اگه ازش خوشت نمی اومد یه لگدی هم میزدی. و یا حالا چون دست به توهین شما هم بد نیست . اگه بخواهید کسی رو توهین کنید .اونو به گاو نسبت میدید. …هیچ میدونید که هیچ کدوم از این کاره هاا رو نباید انجام بدید . چون گاو برای دیگران مثل هندوها مقدسه…در غیر اینصورت به مقدسات دیگران توهین میکنید

    1. براوو… نکته همین جاست.. هیچ تعریفی مطلق و همیشگی نیست…

      تعریف یه آدم پیر رو از نظر خودتون وقتی یه پسر بچه 5 ساله بودید با الان مقایسه کنید!
      تعریف زیبایی رو در عکسهای قدیمتون با الان مقایسه کنید!! همه تغییر کردند. مقدسات هم واسه همه یکسان نیست.. دوست عزیز؛ به قول آقا رضا فکر کن ببین مقدس یعنی چی؟؟

  11. مستر هیوا
    1- پا به سن گذاشتن شتریه که در خونه همه میشینه پس تعارف نکن
    2- اگه تجربه باعث در غورگی مویز شدن رو چه باک؟
    3- مردم می تونند خیلی تصورها بکنند این دو انگشت رو مثال زدم چون تفاوتش فاحشتر از بقیه انگشتاست
    4- سعی کن نیمه پر لیوان رو ببینی حتی اگه لیوان خالی بود

    1. حالا چرا یک دو سه چار می‌کنی؟ مُد است؟ پس بگذار ماهم یک‌دوسه‌چارکُنان پاسخ‌دهیم که از قافله عقب‌نمانیم:
      1- تعارف نبود نازنین، پیش‌بینی بنده از آینده‌ی درخشان شما بود. حالا که مجال دوباره‌ئی پیش‌آمد بگذار این‌راهم عرض‌کنم که اصولاً بچّه‌های خوب پلّه‌های ترقّی را به‌سرعت طی می‌کنند، امّا قصّۀ ما بچّه‌های بدست‌که در هر سرِ بازار بماند… آن‌شتر هم بالأخّره می‌آید و آمدنش سوخت و سوز ندارد، امّا دیر و زودش سابقاً کار کرام‌الکاتبین بود که ظاهراً آن‌مسئولیّت را هم ازیشان گرفته‌اند و به عزم عالیِ بچّه‌های خوب واگذاشته‌اند.
      3- مثلاً می‌خواهی بگویی که تفاوت آن‌دوتا از اختلاف شست و انگشت کوچکت هم فاحشتر است؟ یا می‌خواهی بگویی که سبّابه‌ات از انگشت وسطت بالابلندتر و خوش‌هیکل‌تر است؟
      4- نه گلم، لیوان ما بچّه‌های بد خالی‌ست، مال شما بچّه‌مثبت‌ها بِحَمْدِاللهِ وَالْمِنَّة همیشه پر است (-;

      1. آقا هیوا اصولاً من تابع مد نیستم, با این اوصاف بازم:
        1- شنیده بودم کرمونشاه پیشگو زیاد داره اما نه در حد آکادمیک
        2- به قول شما «سابقاً» کرامالکاتبین مأمور نوشتن اعمال بود حالا جدیداً انگاری تورم رو زندگی ایشون هم تأثیر گذاشته و شغل عوض کرده
        3- پسر خوب هول نکن بعده 1 فک کنم قدیما 2 بود
        4- درضمن ابزار اندازه گیری انگشتاتو هم یه کالیبره بکن بد نیست
        5- دیگه عرضی نیست جز سلامتی دوستان خوبم پسر بد, دداش مسعود و بقیه
        غرض اصلی این بود که هوای پیرامونو داشته باشیم دداش مسعود هدف اصلیش از گذاشتن این پست برداشت من این بود که می خواست بگه آدما باید پاسخ مناسب رو در زمان مناسب بدن و از همدیگه حمایت کنند و اتحاد خودشونو همیشه حفظ کنند (حداقل این برداشت من بود)

  12. 1- اوّل‌ازهمه «کرمونشاه» [Kermunŝâh] نه و «کرمانشاه» [Kermânŝâh]، یا به‌قول ما کرمانشاهی‌ها «کرماشان» [Kermâŝân]. بعدش‌هم از کدام پرُفسُری شنیدی که کرمانشاه پیشگو زیاد دارد؟ ما که زاده و پرورده‌ی این‌خاک پاکیم (که عرفا «خاکِ عشق»اش نامیده‌اند) تا امروز درین‌دیار فرهادپرورِ عزیزترازجانِ شیرین محض نمونه یک‌پیشگو هم ندیده‌ایم، سرکار اگر در شهرتان –که نمی‌دانم کجاست– کسی‌را جُستی و سراغ‌کردی ما را هم خبرکن.
    2- خوبست‌که خودت‌هم قبول‌داری!
    3- این‌یک‌قلم را انصافاً درست‌گفتی، با این‌تفاوت ظریف که «2»ات را ازقلم نینداختم، بل‌که جوابش در همان بندِ یکم مندرج‌بود، درحقیقت شماره‌ی بند یکم به‌جای «1–» باید می‌شد «1 و 2–»
    4- انصافاً و احتراماً این‌یکی را چقدر چرت نوشتی! اَلْبَت محض انبساط خاطر خوب بود🙂
    5- بنده‌ی کمینه‌ی گنهکار هم زیاده عرضی ندارم جز سلامتی دوستان، از مثبت تا منفی. علی یارت، حق نگهدارت!

    1. 1- فراموش نکنید این یه وبلاگه و محاوره ای صحبت کردن یک امر عادیه پس تفاوتی بین کرمونشاه و کرمانشاه وجود نداره… درضمن من از پیشگویی آینده ی شما به این نتیجه رسیدم… من اصلاً اعتقادی به این پیشگویی ها ندارم ولی واسه اینکه یه وقت لنگ نمونین اینم آدرس: سید مهران (اسلام آباد غرب که یکی از شهرهای استان کرمانشاه است)… در مورد دیار شیرین و فرهاد پروریش هم شکی ندارم
      2- من اصولاً حرف چرت نمیزنم چون راجع به حرفی که میزنم حتماً فکر می کنم
      3- لفظ قلم اومدن جنابعالی صورت مسئله رو حل نکرد. بیشتر انتظار داشتم راجع به حرفی که در مورد نسل گذشته زدین یه پاسخ منطقی می دادین …
      درمورد گناهکار بودنت هم زیاد احساس کمینه ای نکن چون گناه بخشی از وجود همه است… موفق باشی

      1. عجب نشانیِ دقیقی دادی! حقّا که گل‌کاشتی! بگذار حقیر سراپاتقصیر هم محض خالی‌نبودن عریضه «آدرسی» داده‌باشم: سیّدماهان، شهرتان، استان‌تان (!!) هامِشاً انگار از زمره‌ی مشتریان و مشتاقان بند و بساط پیشگویی و رمّالی هستید، که درین‌صورت قطعاً پیشاپیش از آینده‌ی درخشان‌تان آگاه‌تان کرده‌اند.
        + نه… حاشا و کلّا که ما چنین ادّعائی کرده‌باشیم. چرت، حرف دشمنان است. درمورد بند سوّم، انتظارتان بی‌خود بوده‌است چون از اوّل‌هم قرارنبوده بنده راجع‌به نظرم به ذی‌وجودی جوابی پس‌بدهم. درثانی مگر ما به فرمایشِ «محاوره‌ئی» سرکار ایرادی‌گرفتیم که «لفظ‌قلم»آمدن‌مان را به‌رخ‌مان می‌کشید؟ سه‌دیگر آنکه «من اگر نیکم اگر بد، تو برو خود را باش! / هرکسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت…» یاحق.

      2. dokhtare khoob agha Hiva??.. che khabare inja? meydoone jang?🙂
        kheyli sakht migird..
        heyf nist jaye sokhane mehr amiz in hame zakhm be dele ham mizanid?
        hamvatan boodan kafiye vase asheghe ham boodan!
        Shad bashid..
        bebkhshid fonte farsi nadram!

  13. هیوا خان
    نیازی به این ندارم که مرا کسی باور کید ولی هیچوقت اعتقادی به این رمال و پیشگوها هم ندارم صرف پاسخ شما از یک دوست کرمونشاهی آدرسو پرسیدم
    آیا پاسخ دادن به یک کامنت انتظار بی خودی است؟ اگر اینطوره پس چرا تا اینجا این همه کل کل کردین؟ آنهم در مورد موضوعی که مربوط به برداشت خواننده است !!! درضمن برداشت واقعیه من از نوع حرف زدنتان واقعاً » لفظ قلم» بود … درضمن ساده و روان نویسی یک هنر است پس سعی کن هنرمند باشی
    دیگر عرضی نیست به جز سلامتی دوستان عزیزم از جمله …

  14. لیدی عزیز
    همه خوانندگان این وبلاگ برام محترمند من قصد دریافت یک پاسخ منطقی را داشتم نه اینگونه… ایشون هم یک هموطنه و من قصد هیچگونه زخم دل زدن به کسی رو ندارم

  15. سلام دوستان بزرگوار. وخد دون بخیر. این داستان خیالی و یک طرفه رو خوندم. کاش نویسنده شجاعت بیشتری داشت و با صداقت بیشتری قلم می زد. و کاش خوانندگان عزیز و بزرگوارمون همون جور که از سانسور ناراحتن از خود سانسوری بیشتر ناراحت می شدند. یعنی بین این همه آدم هیچ کس نبود که حرف مخالف بقیه داشته باشه؟؟؟ چرا بود و مطمئنا هست اما شجاعت ابزار عقیده ازش گرفته شده و گرفته میشه، با توهین ها و فحش هایی که خواهد خورد. و البته منشا اصلی ش وجود خودسانسوری در داخل خود شخصه. که ای بابا حوصله کنتاک ندارم بذار منم مث عده ای از بقیه خود فریبی کنم و عین همه موضع بگیرم.
    حالا ممکنه اصلا کامنت من هم منتشر نشه. اما بهر شکل از نویسنده و دیگر مخاطبین تشکر میکنم. روزتون شاد دل تون خوش آب تون سرد نون تون داغ. یاعلی(ع)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s