خودم میگیرُمِش آقا جان…غُصتِه خوردی…!!

دیشب رفتم میدون دروازه قوچان از یه پرنده فروشی جوجه مینا خریدم برای بچه ها…! خونه که اوردمش دیدم خیلی جَلدِه…! صبح هم که بلند شدم دیدم حیوون داره خودش رو به درو دیوار میزنه..گفتم اینو ببرم بدم یه کوچیکتر بگیرم که غذا دهنش کنیم عادتی بشه بعدش باهامون حرف بزنه دلمون واشه…!…!

گذاشتمش توی پاکت کاغذی از در خونه اومدم بیرون …… هزارتا کار هم داشتم …! به سر خیابون نرسیده بودم که جوجه مینا از توی پاکت پَر زد اومد بیرون رفت زیر یک ماشین پارک شده…! آقا هرکاری کردم مگه تونستم بگیرمش…! از زیر این ماشین درمیومد میرفت زیر یک ماشین دیگه…! یک بچه ای که نون دستش بود اومد کمکم کنه اما اون هم نتونست طفلی…! جماعت هم ایستاده بودن کِرکِر میخندیدن…! به پیرمردی که توی سایه نشسته بود و میخندید گفتم: جاجی یک کمکی بکن…! گفت: مُو کِمَرُم دَرد مُکُنِه ….نِمتِنُم…!

هی میخواستم ولش کنم برم اما حیفم میومد….! یک تراول خرج کرده بودم بالاش و یقین داشتم اگه برم یکی از همین تماشاچی ها زود میگیره میبردش…!

آرایشگری که داشت موهای آقایی رو اصلاح میکرد داد زد: بیا جارو بُبُر با جارو بزن….جارو رو گرفتم کیش کردم از زیر ماشین اما تا میومدم بگیرمش تیز میرفت زیر یک ماشین پارک شده دیگه…! احساس کردم یه جورایی شدم اسباب خنده مردم… گفتم خدایا چه کنم…! یکهو فکری به ذهنم رسید…!

یه پنج هزار تومنی نو دراوردم گفتم هر کسی مینارو بگیره پنج هزار تومن دست خوش داره…! یکدفعه همون پیرمرده که تو سایه نشسته بود و تا حالا هِرهِر میخندید جَلدی بلند شد گفت: خودم میگیرُمِش آقا جان…غُصتِه خوردی…!! آرایشگره اصلاح سر اون بابا رو ول کرد اومد بیرون گفت: جارو مال مُویه…خودم میگیرُمِش…جارو ره بده به مُو…بده به مُو…!

مرد میانسالی با دوچرخه داشت میرفت به یک بچه ای گفت: چیکار رفته اینجه بیچه جان…! بچه گفت: مینایه او آقایه دَر رفته بعدش گفته هرکی بیگیرَش پنچ هزار تومَن مِده بهش…مُویَم ماخام بیگیرُمِش…! یکهو مرده چرخش رو انداخت گفت : مَگه تو مِتِنی..؟کار خودُمُه ……..برن کنار… بیاه…بیاه …بیاه…موچ…موچ….موچ…!

خلاصه مردم جمع شدن ….سه چهار تا جَوون هم اومدن تا مینا رو بگیرن….منم نشستم روی صندلی جلوی ارایشگری ونگاه میکردم میخندیدم…! مَردی که نصف سرش اِصلاح شده بود با پیشبند اومده بود بیرون و تماشا میکرد….! ا

آقا از خنده غش کرده بودم …این جماعت عرق میریختن و میدویدن دنبال مینا و من با اسکناس پنج هزار تومنی خودم رو باد میزدم…! تا حالا اینقدر نخندیده بودم…!

اخرش همون بچه کوچیکه گرفتش و هی داد میزد: خودُم گیریفتُمِش…خودُم گیریفتُمِش …برن کنار…برن کنار….و بدو بدو اومد طرف من …!مرد دوچرخه سوار گفت: مُوکیش دادُم بیچه جان…نِصبش مال مُویه…! پیرمرده گفت:اگه به کیش دادن بشه که مو از همه بیشتر کیش دادُم….! آرایشگره گفت: فشارش نَده الان میمیره بچه جان…!

مینا رو گرفتم و دوتا پنج هزار تومنی دادم به بچه که گفت: اینا که دوتایه…! گفتم یکیش مال خودت …یکیش هم برو بستنی بخر بیار همه بخورن…! بچه گفت: خودُمَم بُخُورُم…؟ گفتم:ها…بُخُور…..! ارایشگره گفت: بره مُو نونی بیگیری ها…بُدو…از همی بستنی فروشی (بابایی) بیگیر بستنی هاش بهتره…بدو…سر کوچه دکتر شیخ… بِِلَدی که…؟!!

57 thoughts on “خودم میگیرُمِش آقا جان…غُصتِه خوردی…!!

  1. :-)) حرف نداشت … مسعود خان دست ملا نصرالدین و عبید زاکانی و همه رو از پشت بستی ها …طنز پردازیت حرف نداره … معلومه بچگیات خیلی شیطون بودی….😉

  2. چند نتیجه از این داستان توم میشه گرفت.1) برای پول همه سر و دست میشکنند هم پیر و هم جون هم بچه 2)برای اینکه پول در بیاری باید هر کاری بکنی زانو بزنی .زیر ماشین بری یا مثل سگ بدوی 3) باید تو زندگی ریسک کنی آیا به نتیجه برسه یا نه 4)اونی که از همه فرز تر و زرنگتره موفق میشه 5) تنها مسله ایی که مطرح نبود آزادی پرنده بود . 6) همه بفکر زندانی پرنده بودند 7) اونی که پول داره خیلی راحت میتونه سایه بشینه و به اهدافش برسه 8) پول داشته باش هر کاری میتونی بکنی 9) چقدر مردم کشورمون توی خیابون ها علافند 10) همه دنبال بهونه میگردند برای یک اتفاق جدید در زندگی روز مره یا روز مرده خودشون

    1. آقا رضا موارد جالبی رو لیست کرده بودید که قابل تامل بود مثل 1.2.3 ولی موارد 4 و 8 و 9 به نظر درست نمیان چون:

      4)اونی که از همه فرز تر و زرنگتره موفق میشه –> نه همیشه.. ولی اونی که پشتکار بیشتری داره همیشه موفقه
      8) پول داشته باش هر کاری میتونی بکنی–> اتقاقا دیروز یه مطلب میخوندم نوشته بود :

      «با پول ميشه خونه خريد ولی آشيونه ، نه!
      ميشه رختخواب خريد ولی خواب ، نه!
      ميشه ساعت خريد ولی زمان ، نه!
      ميشه مقام خريد ولی اِحترام ، نه!
      ميشه کتاب خريد ولی دانش ، نه!
      ميشه دارو خريد ولی سلامتی ، نه!
      حتی با پول ميشه…
      میشه قلب خريد ولی عشق ، نه! »

      9) چقدر مردم کشورمون توی خیابون ها علافند–> نه بندگان خدا بهتره بگید بیکارند.:)

    1. خوشم اومد مریم جون نگاهت با بقیه به این مسئله فرق می کرد. ولی باید علت رو جست چرا شما به این نکتش توجه کردین؟!!! آدم کم رویی هستی؟

  3. داستانت ایراد داره ! فراموش نکن یک مشهدی هیجوقت دست تو جیبش نمیکنه 10000 تومن پول بستنی بده

    1. آیا ارتباطی بیت مشتی بودن و اصفهانی بودن دیدید؟ این دو تا 180 درجه با هم تفاوت دارند !
      JK!;)

  4. راستش این داستان گرچه با مزه بود اما دلم گرفت. راستش چون حیونها رو خیلی دوست دارم زیاد به کوچه نور و 3راه فلسطین می رفتم واسه خرید حیونهای دوست داشتنی از خرگوش و جوجه تا طوطی و توله سگ همستر … همیشه داد مامانم به آسمون بود که ای بابا خسته شدم از این همه کثیف کاری! آخه عادت داشتم همشونو تو اتاقم و بدون قفس نگه دارم.:) البته هیچوقت بیشتر از 2 نوع حیوون در یه زمان نداشتم «غیر از ماهیهام».
    آخرین حیوونهایی که واقعا دوستشون داشتم یه قناری و یه مینا بودند که تمام زندگیم بودند و نگهداریشون رو به برادرم سپرده بودم. متاسفانه جفتشون چند ماه پیش مردند و من موندم و خاطراتشون… مینا و طوطی های سخنگو و سگ ها وقتی میمرند انگار عضوی از خانواده میمره. دوریشون خیلی سخت تر از سایر حیوونهاست مخصوصا واسه دختر ها. خواستم بگم اگه دختر بچه دارید خیلی مراقب باشید تا بهشون ضربه روحی وارد نشه.
    تنها حیوونی که آدم راحت تر با فقدانش کنار میاد همون ماهی ها هستند و بس!!

    راستی اگه من بودم مینایی که گرفتم به شما نمی دادم و برای خودم می بردم!! این یعنی شکار مشهدی
    هاها…:D:

  5. وقتی‌ از سرت پرید چطوری ناراحتی‌ از دست دادن ده‌‌‌ هزار تومن پول رتحمل کردی

    آخه من چند سال است از ایران دورم باید خیلی‌ ناراحت شده باشی‌

  6. وقتی‌ از سرت پرید چطوری ناراحتی‌ از دست دادن ده‌‌‌ هزار تومن پول رتحمل کردی

    آخه من چند سال است از ایران دورم باید خیلی‌ ناراحت شده باشی‌

  7. خانم لیدی بهشتی. بجز در مورد عشق با بقیه نکاتی که نوشتید موافق نیستم. فرق ماشین پیکان با مرسدس . تفاوتش نه تنها در راحتی و آرامشی است که میشه با پول خرید بلکه زودتر به مقصد میرسید . پس زمان و میشه با پول خرید.در مورد دانش. مگه نمی بینید که کشور های سرمایه داری کانادا و امریکا…. مغز ها و روشنفکرهای کشور های جهان سوم را با پول و امکانات رفایی براحتی میخرند؟سلامتی و خواب رو هم براحتی میشه خرید؟ چرا مردمها برای معالجه به کشور های اروپایی سفر میکنند . برای خرید سلامتی تشریف میبرند . چون توی کشور خودشون پول کمتری میدند ولی سلامتی شون کوتاه تره. تازه عشق هم قابل بحثه. چون پول یک ابزار ووسلیه است در زندگی . در نتیجه با یک ابزار و سیله راحتر به اهداف مون میرسیم تا بدون ابزار و وسیله.. در مورد پشتکارداشتن کاملا با شما موافقم

    1. با احترام آقا رضا.. حرفهاتون تلخ و تا حدی درسته ولی» نه همیشه «فقط تصور کن:
      فرد بسیار متولی که دچار سرطان شده ( لا علاج) هرچقدر پول خرج سلامتش کنه دیگه بدست نمیاد .. با چقدر پول میتونه زمان رو بخره؟
      کشورهای سرمایه داری که نام بردی گرچه پول خرج میکنند و امکانات رفاهی میدند اما نمیتونند مطمأن باشند اطلاعاتی که این افراد پول اونها بدست میارند به کشور «جهان سوم «خودشون انتقال نمیدند.
      وقتی زیادی پول داشته باشی به هیچ کسی اعتماد نمیکنی که واسه خودت دوستت داشته باشه.. عملا اعتماد و آرامشت از بین میره. هر چه پول بیشتر ترس از دست دادنش بیشتر.. فکر میکنی چرا خیلی ار غربی ها علی» رقم ؟ رغم؟» متمول بودن جرات ازدواج ندارند؟ از ترس اینکه مبادا با طلاق نیم ثروتشون بپره.

      ضمن احترام به همه پزشکان ایرونی.. واقعا از حیث دانش نظری هیچی کم ندارند فقط این تحریم های لعنتی همه امکانات رو ازشون گرفته. باور کنید اینجا واسه دیدن یه پزشک 1 ماه تو نوبتیم! سوادشون هم لااقل من قبول ندارم.
      بعضی وقتها حاضرم همه دار و ندارم رو بدم و فقط زمان برگرده عقب ولی مگه میشه؟
      آره دوست عزیزپول وسیله است اما «فقط وسیله» است در حد معقول…

      ببین آقا مسعود با 10 تومان پول چیکار کردی و بحث و به کجا کشوندی😉

  8. آقا مسعود بوضوح و با زبردستی قلمش به زیبایی نشون داد که چطوری در کمترین زمان میتونه به هدفش برسه و پرنده رو بدست بیاره. تنها با پول . وگرنه خودش ساعتها و روزها می بایستی دنبالش میدوید.پس زمان رو براحتی میشه خرید

  9. Doste aziz sohma eshtebah kardi ke Mina khridi sank Pol ro rikhti dor yek inke mina fazle besiyar Bad boyi dare zod mariz misshe naghele bimari hast jigh ziyad mizanev agar parande dost dari faghat joje Kasko beyne 6 ta ye sale bekhar. Age khasti mitonam rahnamaeet konam chon dar Iran parande foroshi dorogh zyad migan..

  10. خانم بهشتی .واقعییت ها تلخه. ولی نوشته هام هر چه تلخ باشه به تلخی تلخ نوشته های آقا مسعود نیست.دوم اینکه من فکر میکنم شما با مسائل با احساسات برخورد میکنید. اگه بتونیم کمی صبور باشیم به علم فرصت بدیم که همینطور پیشرفت کنه . خواهید دید که انسان ها کم کم چقدربا مرگ فاصله میگیرند.سوم اینکه اطلاعات تون دقیق نیست. کی کفته که پول بی اعتمادی میاره؟ و ..؟ تنها آدمهای پولدار هستند که در جامعه ریسک میکنند و سرمایه گذاری میکنند.هم جرائت بیشتری دارند و هم اعتماد بیشتربه دیگران…چهارم در کشورهای اروپایی حداقل در فرانسه میدونم .شما میتونید ازدواج کنید و طلاق بگیرید بدون اینکه سرمایه اولیه تون بخواهید تقسیم کنید.بهش میگن ازدواج با جدایی سرمایه. .پس ترس از طلاق نیست که ازدواج نمی کنند . دلایل مختلف جامعه شناسی داره. که اینجا بحثش نیسست.بعدش اینکه حرفهاتون تا اندازه ایی ضد و نقیضه. گفتید که پزشک های ایرانی از نظر دانش چیزی کم ندارند .ولی شما اونها رو قبول ندارید!!!!!؟ نمی فهمم چرا دار و ندار خودتونو میخواهید بدید و برگردید به زمان گذشته؟ گذشته ام یه زمانی برای خودش زمان حال بود. بدون شک قدر ندونستید و بد اداره کردید. و امروز حسرت میخورید. پس حداقل نزار زمان حال امروزت .گذشته حرست فرداتون بشه.فقط سعی کنید خوب مدیریتش کنید. ا ز آقا مسعود و دوستان معذرت میخواهم که بحث به حاشیه های مختلف کشیده شده. بهر حال اجتناب ناپذیره .چون همه چیز بهم وابسطه است. روز خوش به همگی

    1. خوشم میاد از نظراتت رضا خان،
      این سوال ربطی نداره، اما دوس داشتم بدونم کارای کسی مثل «رابین‌هود» رو قبول دارین؟

      1. پسر بد یعنی چی خوشتون اومد؟😦
        من پاسخ آقا رضا رو با یه ایمیل دادم. یه مقدار سو تفاهم پیش اومده بود!

      2. !
        ولا اینکه من از نظر رضا خوشم اومده چیز عجیب یا بدیه؟
        نظرات رضا و من یه جوری به هم نزدیکن در مورد پیشرفت علم، فاصله با مرگ، پول، آدم‌های پولدار، ازدواج، چسبیدن به گذشته و …
        اما اینکه ایشون دارن جواب شما رو میدن یا محکوم میکنن یا هر چیز دیگه‌ای، من کاری به اون قسمتش ندارم.
        سوال منم راجع به رابین‌هود در همین راستا بود، چون به هیچ عنوان کارایی مثل رابین‌هود بازی رو قبول ندارم و معتقدم خودش نوعی رواج فساد میشه! حالا ممکنه این نقطه تفاوت نظر من و رضا باشه😎
        به نظر من شما همونطور که گفتین احساسی برخورد میکنن و قصد من محکوم کردن کسی نبوده و نیست

  11. آقا مسعود ..مطلب جدید نمی نویسید لطفا؟
    از تابستون.. از گرما..
    صدای قیژ و قیژ کولرهای آبی که با لایه سفیدی از اجرام آبی پوشیده شده.. پراید های مسافر کشی که واسه فرار از گرما فقط سرعتشون و بالا میبرند ؟
    از تابستون داغ مشهد و آبدوغ خیار؟ هندونه های سرخ خاتم که اول قاءم میفروختند هنوز خبری هست؟ آبیموه فروشی های چهارراه دکتری و تقی آباد چطور؟
    هنوز هم اول تاریکی خیابون راهنمایی و سجاد شاهد رژه دختر و پسر های جوون هست یا تغییر مکان دادند؟
    هنوز هم مادر بزرگ های مهربون دم غروب خیابون عطار رو آب پاشی میکنند یا دیگه همه جا شده آپارتمان؟
    هنوز هم هتل هایت مثل سابق و باغ ملک آباد باعث خنکی خیابون های اطراف میشه یا دیگه منهدم شدند؟
    آره مسعود خان بنویس.. بنویس از بستنی عسل. و سوپر گوشت بهشت.. از آدمهای روبروش .. تو ایستگاه اتوبوس که سهمشون فقط زل زل تماشاست.

    مادرهایی که مجبورند دست بچه رو به زور بکشند همراهشون… که مبادا فرزندشون آیس پک و فروزن یوگرت بخوان و شرمنده شن… بنویس هموطن.. بنویسس.. از کارگرهای ساختمونی که مجبورن تو این گرما کلی زحمت بکشند تا فقط شکم بچه ها رو سیر نگه دارند…

  12. حال و روزم بده !
    روزگارم تلخه خیلی تلخ
    تو گوگل سرچ کردم تلخ وبلاگت رو آورد
    داستانت باعٍث شد یکم فکر و خیال رو بگذارم کنار
    مرســـــــــــــی

  13. مسعود مشهدی
    دمت گرم و قلمت همچنان پرانرژی و مستدام.
    خیلی خوب می نویسی . بقول یکی از رفقای کامنت گذار , دست عبید زاکانی رو از پشت بستی .
    شاد باشی
    خراباتی

  14. زيبا نوشتيد مسعود خان
    فقط متوجه نشدم نوشته بود يا خاطره؟!
    در هر دو صورت فكر نگارنده زيبا بود و صد البته پايان داستان
    فقط ايا واقعن مشهديها پول بستني رو حساب ميكنند؟
    واقعن 180 درجه با اصفهانيا فرق ميكنند؟

    سوال بود به خدا

  15. مسعود خان بهتر است در بیان مطالب خود به لهجه مشهدی، انصاف هم رعایت کنی. جدا در بسیاری از مطالب خود, لهجه مشهدی که میراث دار زبان فردوسی بزرگ هست را تحقیر می کنی. برای بیان زشتی ها و ضعف های فرهنگی خود تنها به لهجه مشهدی نوشتن درست نیست. اگر ضعف را می نویسی نقاط قوت را هم بیان کن. در بیان خوبی ها و یا کلام شخص خود، یکباره لهجه تهرانی به خود می گیری و مثلا می گویی من داشتم با دخترم می رفتم که یک باره یک مرد دنبال یک پسر دوید. او را گرفت و پسرک گفت گوه خوردم به خدا گوه خوردم.
    در حق مردم مشهد انصاف را نگه دار. خود را به زبان حال مشهدی صحبت کردن نیز قرار بده.

    1. تعصب رَ بِذار کِنار، اونجِه که دِرَه تَریف مُکُنَه از یَگ ماجرایی بایَدَم رسمی بینیویسَه ولی وختی دِرَه از زِبون آدما مِگَه که باید با لَهجِه همونا بینویسَه.
      به نِظَرُم شُمایَم که افتِخار مُکُنی، بیتَرَه مَشَدی بینویسِن، بیتر نیس؟

  16. سلام مسعود خان
    امیدوارم از نوشته ام دلخور نشده باشی. اما برخی نوشته هایت را که به لهجه مشهدی نوشته ای می خوانم به نوعی بی کلاسی, لومپن بازی، سطح فرهنگ پایین، سطح نگری و برخی مواقع بی ادبی را می بینم. این تعصب به لهجه نیست. دفاع از تمام مردمی است که در این شهر زندگی می کنند و به نوعی از نگاه برخی مردم شهرهای دیگر با این قلم شما با نگاه منفی روبه رو می شوند. خوب اینکه بدی های افراد را مطرح می کنی درست. اما در مقابل توانسته ای به نوعی از همین لهجه فرهنگ گذشت، ساده زیستی و یا غیره را به مخاطب منتقل کنی. بنده می گویم زشت و زیبا را با هم ببین.
    باز هم از راه دور دستت را می بوسم

  17. مسود خان، یره یگ جوری بینیویس که ای کلاس مشدیا حفظ بِرَه دِداش.
    همی لهجتَم بیریز دور، مویَم از طِرَف همی بِچه مِچه‌های طلاب، گُلشَر، پنشتن التیمور خواستُم بُگُم خیلی ناراحت مُرُم همی ما رَ مسخِرَه مُکُنیا.
    راس میگی بُرُ ای بالاشَریا رَ مَسخِرَه کن، همینا که چِمدِنُم راهنِمایی، سججاد، اَمَدآباد و اینجاها میشینَن، تازَ بِلَدَم نیستَن مَشَدی حرف بِزِنَن.
    ماها خیلی بیتَر از ای بالاشَریایِم.
    به مو کِه برخورد شِدید

      1. ولا مو همیشه با دست راستُم مِدُم ولی خیلی وختا با دست چپُم میگیرُم😦

    1. خیلی ماهید… خیلی با نمک مینویسید..کلی خندیدم! مطالب مسعود خان یه طرف کامنت های شما هم همون طرف! هاهاها:*

      1. چشمم روشن…رقیب هم پیدا رفت بره ما…خوب زیر اب مزنی بیچه بد…!!

      2. یره مسود مو رَ چی به زیراب زنی.
        راستی مُگُما، مو یَگ چن سالی مِرَه نیامَدُم مشد. تو ای 3-4 ماهَه مُخام بیام. خودتَه لوس نِکُنیا، مُخام بیبینُمِت.
        ای بارِ آخِرَ که دِرُم نازتَه میکیشُما

      3. آره با شمام پسر بد نوشته های شما هم کم از زیبایی و شیرینی نوشته های مسعود خان نداره…
        ضمنا
        خوششششششششش به حالتون که دارید میرید مشهد!!! امیدوارم حسابی بهتون خوش بگذره!
        قربون همه مشهدی های «مشتی»!!!

        مسعود خان اگه پسر بد رو ببینید باید یه فرصتی واسه بقیه دوستان هم در نظر بگیرید.. یا همه! یا هیچکس!!! والا!!:) آدم حسودیش میشه؟!!!;)

      4. همچی خوش به حالَم نِدِرَه.
        شما که آخرشو خراب کردی با این یا همه یا هیچکست.
        میدونی چند ساله من دارم تو گوش این غزال گریز پا میخونم شاید بیفته تو تله ولی پا نمیده😦

  18. آخه منم بلافاصله بعد ازدفاع ( اواسط سپتامبر) میخوام بیام مشهد! متاسفانه به پدر و مادرم ویزا نداند که اونموقع اینجا باشند. واسه همین احضار شدم.
    منم میخوام آقا مسعود رو ببینمشون …حالا همه ی همه هم نشد؛ لا اقل بعضی ها که میشه؟ آره آقا مسعود؟؟
    من پسر یا دختر» بد» ی نیستم به خدا!!😉

    راستی شما «پسر بد» کی میرید مشهد؟ شاید شما رو بشه به نیابت از طرف ایشون زیارت کرد؟؟

    1. 1. مسعود خان ازون زیارتگاهاس که به نیابت نمیشه و فقط و فقط باس خودشو زیارت کرد (امیدوارم از صمٌ و بکم در بیاد و اجازه زیارت بده)
      2. شما مسعود خان رو نمیشناسی، اینجا به شوخی هم نباید قرار ملاقات با کسی بذارین والا یَگ دوللَخی به پا مُکُنَه که بیا و بیبین (چون اونور آبی هستین مراعات کرده ایندفعه رو، شایدم حواسش نبوده)

      1. هاهاها… خیلی با نمکید شما!!!…
        چشم! رعایت میکنم .. و تا (یَگ دوللَخی ) نشده همین جا هم عذرخواهی میکنم و از بزرگواری ایشون تشکر.😉 LOL

  19. سلام آقا مسعود.

    چاکریم داداش. می شه لطف کنی منو لینک کنی؟ به خدا می دونم پر رویی می کنم
    اما آرزوی قلبی منه

    همیشه این آرزوم بوده شما تحویلم بگیری. اگر لینک نکنی و قابل نباشم هااا
    باز هم در بست نوکرتم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s