دِلُم وارَفت…!

چوپانی بعد از یک ماه تنهایی در صحرا فشار میاد روش و با خودش قسم میخوره ترتیب اولین نفری رو که ببینه بده و از قضا پیرزن مفلوکی رو میبینه که با کمری دولا عصا زنان داره از دور میاد….! چوپان به بخت خودش لعنت میفرسته ولی چون قسم خورده بوده پیرزن رو میبره پشت تپه و کاری باهاش میکنه که معمولا تازه دامادها شب زفاف انجام میدن….!

وقتی کارش تموم میشه پیرزنه خودش رو جمع و جور میکنه و با صدای لرزون میگه ( آخ نِنه خدا خیرت بده اِلهی…دِلُم وارَفت…! خیر از جوونیت بیبینی اِلهی به حق علی …! برو که اِلهی گوسفندات دوتا دوتا بَرّه بیارن بَرات …برو که اِلهی بری کربلا ننه جان…برو که اِلهی دست به خاک بزنی طِلا بره….! برو همیجور که امروز دل مُوره شاد کردی خدا دِلِته شاد کُنه ننه جان….! ) و خلاصه پیرزنه همینجور دعا میکرد و میرفت….! اونروز گذشت و روز به روز وضع چوپان بهتر شد و گوسفنداش دوتا دوتا زاییدن و وضعش روبه راه شد رفت کربلا و از اونجا هم کلی ما التجاره اورد و چند برابر فروخت و در کُل شد تاجری صاحب نام…..!

یک روز چند تا از دوستان قدیمی چوپان که حالا تاجر معتبری شده بود ازش پرسیدن چطور شد که از چوپانی یکدفعه اینطور ترقی کردی و شدی تاجر معتبر در صورتی که ماها هنوز همونطور چوپان موندیم….! تاجر هم قضیه پیرزن رو با آب و تاب تعریف کرد…..!! یکی از چوپان ها با خودش گفت منم همینکار رو میکنم تا حال و روزم عوض بشه و ازین چوپانی راحت بشم….! فردای اونروز این چوپان رفت توی صحرا با خودش عهد کرد ترتیب اولین نفری رو که میبینه بده و از قضا زن زیبایی رو دید و خوشحال شد که پیرزن نصیبش نشده و اون رو به زور برد پشت تپه و بی ناموسی سرش آورد…! زن چوپان رو نفرین کرد و رفت ایل و طایفه اش رو آورد چوپان رو حسابی کتک زدند و گوسفنداش رو هم بردن…!!

حالا این حکایت رو گفتم برای اینکه کالایی رو تولید کرده بودم که با استقبال بازار مواجه شد و رقیبی هم وقتی استقبال بازار رو دید درست مشابه برند کالای من منتها با کیفیت پایین تقلب و راهی بازار کرد…!دوستان میگفتن شکایت کن واَلخ واون فرد هم خیلی ذوق کرده بود ازین کاری که کرده و فکر میکرد یکشبه بارش روخواهد بست…! توجهی نکردم وهمین چند روز پیش فهمیدم طرف کم آورده و همون چیزی روهم که قبل از تقلب داشته گذاشته سر اینکار ومفلس فی امان الله شده…! غرض اینکه برای پیشرفت کردن نباید عین گوسفند دنباله رو دیگران و اونایی باشیم که پیشرفت کردن…! کمی عقل هم لازمه و کمی نبوغ و نواوری…!

Advertisements

17 thoughts on “دِلُم وارَفت…!

  1. الگو قرار دادن افراد موفق تو زندگی کاری و … و یا رقابت کار بدی نیست … ولی اگه حساب حسادت و دست رو دست اومدن باشه قشنگ نیست …

  2. حالا تصور کنید یه زندانی در بند بهش فشار میاد و نیت می کنه اولین کسی رو که می بینه ترتیبش رو بده . چند دقیقه بعد زندانبان میاد دنبالش تا ببرتش بازجویی !! و … :دی

  3. داش مسعود یه قول باید به من بدی
    این که همیشه بنویسی من خواننده ثابتتم و واقعا حال میکنم با نوشته هات
    همدان زندگی میکنم و ریشه لری دارم :دی
    ولی خدایی عاشق مشهدی حرف زدنتم دمت گرم

    1. مخلصم کامبیز جان …تا وقتی حتی یک نفر از خوندن مطلبم لذت میبره سعی میکنم بنویسم 🙂

  4. این داستانت شبیه ان مرد قوزی بود ک رفت توی حمام و از ما بهترون را دید بود.ولی برار توی این مملکت تا چند نفر را عین بشکه زیر پایت نزاری نمیتونی پیشرفت کنی اقا مسعود

  5. هر وقت نوشته هاتو میخونم، چنان به فکر میرم که نظر گذاشتن رو فراموش می‌کنم. نوشته‌هات عمیق هستند و درد‌های جامعه رو طوری منعکس میکنند که من هم که این ور دنیا هستم اشک در چشمانم جمع میشه. بنویس، همیشه بنویس.

    قربانت،

    جیران

  6. سلام مسعود خان
    یه مشهدی دور از وطنم که نوشته هاتونو دوست دارم . بوی شهر مشهد رو اینور دنیا از لابلای اونها میشه حس کرد. بعضی وقتها یه جورایی میشه که دیگه نمیشه با صدای بلند خوندشون اما پیام های زیبایی به دنبال داره!
    با اینکه فردا کنفرانس بزرگی دارم اما نتونستم سری به وبلاگتون نزنم.

    ممنون از شیر کردن نوشته هاتون
    موفق باشید

  7. سلام آقا مسعود…
    واقعا که همین طوره که میگی… ای کاش ما ایرانیها یه کم زحمت فکر کردن به خودمون می دادیم…

  8. خيلي كم مي نويسي داداش..
    اين روزا كه خبر زياده.. مثلا داستان رشادت هاي بزرگ مردي در بلاد كفر كه مي خواست ميخ اسلام رو در سوراخ فنته فرو كنه، اما فقط تونست انگشتش رو برسونه به سولاخ فنته! 🙂
    هر روز دو بار سر مي زنم ببينم چي نوشتي. اما…
    بالاخره گرفتار زندگي هستي.. آخه تناقض جالبي داريم! شما هر وقت گرفتاري هات چند دقيقه رهات كنه، مي نويسي.. اما من براي چند دقيقه فرار از گرفتاري ها ميام اينجا!

  9. اول-اینکه شما از جنگ و خشونت در اسلام صحبت کردید یکی از ارکان برپایی عدالت و ارزش های انسانی در سراسر جهان جنگ با پادشاهان مستبد و فئودال ها بوده چراکه عدالت جهانی هیچ وقت بدون جنگ میسر نمیشه. دوم-اینکه پیامبران در قبال قوم خاصی مسئول نبودن بلکه پیامبران خودشون رو نسبت به تمامی انسان های رو زمین مسئول میدونستن و محمد رساندن صدای انقلاب بزرگ اسلام رو به مردمان جهان در واقع وظیفه خودش میدونست سوم-من ازاصل بر پایی عدالت و ارزش های انسانی در اسلام صحبت کردم نه از حکومت های خونخواری که از اسلام سو استفاده کردن,حکومت غزنویان که مورد تایید هیچ کدوم از مسلمان نبوده ونیست حکومت صفویان که به اسم شیعه حکومت کرد بزرگترین انحراف رو در اسلام و شیعه به وجود اورد و شیعه رو کاملا منحرف و مسخ کرد تا بتونه مردم رو استثمار کنه و حکومت عثمانی هم با وجود استبداد و سو استفاده از دین جلو بسیاری از قدرت های بزرک جهان رو گرفته بود پس اگر خواستی زمانی از یک حکومت اسلامی سخن بگی بهتره فقط و فقط حکومت علی رو مد نظر قرار بدی که همون 4 سال و 9 ماه رو صرف بسط عدالت در امت اسلامی کرد چهارم-اصلیترین و مهمترین دلیلی که مردم ایران شیعه شدند کارنامه سراسر عدالت طلبی و ظلم ستیزی امامان شیعیان هست شهادت تک تک امامان ما نشان دهنده و نمایانگر ایستادن در مقابل ظلم هست من از شما میپرسم که کجای تاریخ شیعه امامان ما ذره ای از راه عدالت طلبی خارج شدن؟؟؟؟ پنجم منظور از سنت اصول تغییر نا پذیری هست که محمد در دوران بعثتش پایه گذاری کرد و هیچ ربطی به زمان نداره اونچه در طول زمان باید تغییر کند نحوه شناخت اسلام هست نه اصول اسلام که متاسفانه اشکال عمده ما اینه که روحانیون بی خرد ما نحوه شناخت اسلام رو جز اصول اسلام فرض کردن به همین دلیل ما هنوز شاهد برخی از احکام هستیم که مربوط به 1000 سال پیشه و در مورد بدعت میتونم بگم که فقط در نحوه شناخت اسلام جایزه نه در اصول اسلام .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s