بابا بُقران مسعود مشهدی مُویُوم…!

توی کافه سُنَتی سَجاد نشسته بودم چایی میخوردَم یهو دیدم همهمه شد و یه عده دختر و پسر که دنبال یه آقایی راه افتاده بودن و هی ازش عکس و اِمضا میگرفتن اومدن تو رفتن روی یک تخت نشستن…! اون بابا یه عینک پهن آفتابی زده بود با یه پالتوی بلند …..یک شال سه متری هم دور گردنش که یک گره شل زده بود به اون…..! یک کلاه لبه دار گذاشته بود رو سرش موهاش رو هم دمبه اَسبی بسته بود با یه کوچولو ریش بُزی زیر لبش….! هر چی به ذهنم فشار آوردم که این بابا کیه و تو کدوم فیلم بازی کرده فایده ای نداشت…!

رفتم نزدیکتر و به یه خانومی که هیجانزده عکس میگرفت گفتم ببخشید خانوم این حضرت آقا کیه…؟ خانومه یه نگاه عاقل اَندر سفیهی کرد گفت: آدمای معمولی این آقا رو نمیشناسن جناب…! ایشون مسعود مشهدی هستن …! نویسنده و مُحَقق جامعه شناسی…! نزدیک بود چشمام از حدقه دربیاد ….! پرسیدم همون مسعود مشهدی تلخ نوشته ها…! خانومه یه نگاه مهربونتری به من کرد با هیجان گفت: آره…آره…! وای خدای من آدمای معمولی هم مسعود رو میشناسن…!

رفتم جلوتر دیدم یه دختره عین هلو دستشو انداخته دور گردن آقا مسعود قلابی و از دوستش میخواد اَزَش عکس بگیره…! یه دختر دیگه اومد جلو گفت: وای مَسی …مَسی …مَسی …عَسیسَم…! من عاشِقتَم…! تو رمانتیک ترین مرد دنیایی و زرتی رفت جلو این مَسی خان رو دوتا بوس کرد گفت: امشب باید شام باید بیای خونه ما …بگی نه خودمو میکشم…! تا این رو گفت اون هلوی اولی گفت اِمکان نداره…! مَسی قراره شب بیاد پیش خودم …مگه نه مَسی …! مَسی هم که ذوق مرگ شده بود نیشش رو باز کرد عین بزغاله سرش رو تکون داد که یعنی بَعله…!

آقا حِرصَم گرفته بود کارد میزدی خونم نمیومد…! کم نوشته هام رو میدزدیدن حالا هویتم رو هم جلوی چشمام دزدیدن دارن باهاش با دَرو داف لاس میزنن…! رفتم جلو گفتم ببخشید ها…! ولی مسعود مشهدی مَنم نه این آقا…! همه برگشتن یه نگاه ترحم آمیز همراه با نفرت به بنده کردن یکیشون گفت: گمشو بابا…! برو اون بغل تو آینه یه نگاهی به خودت بنداز…! تو یه آدم معمولی هستی…!مسعود مشهدی یه هنرمنده…! مَسی قلابی هم کارت شناساییش رو در آورد گرفت جلوی چشم من گفت: مسعود مشهدی…نویسنده…! دیدم راست میگه ها… اسمش مسعود مشهدی بود…! صدام رو بلند کردم گفتم اقا جون من مسعود شلغم آبادی هستم که با نام مستعار مسعود مشهدی مینویسم… فهمیدین…؟! همه پشتشون رو کردن به من محل سگ هم بهم نذاشتن…! داد زدم بابا بُقران مسعود مشهدی مُویُوم…! به حَرضت عباس مُویُوم…!

زیاد که اِصرار کردم یه دختره ای گفت شهرام بیا این سیریش رو بنداز بیرون رفته رو اعصابمون …! خلاصه یه نَکره ای اومد دست مارو گرفت گفت: بیا برو آقاجون خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه …! بیا برو….! از کافه که انداختنم بیرون یه نگاهی به خودم کردم دیدم راست میگفتن ها….من یه آدم معمولی بودم…! نه موهام دمبه اَسبی بود…! نه شال گردن سه متری دور گردنم نه ریش بزی زیر لبم…! توی همین افکار بودم که یهو صدای ترمز شدید ماشینی من رو از خواب پروند …! بیدار که شدم خدا رو شکر کرده که در عالم واقعی ماشین بهم نزده والا الان مَسی جوونمرگ شده بود…!

24 thoughts on “بابا بُقران مسعود مشهدی مُویُوم…!

      1. یره ای که نامردیَه! هولوا مال تو بِشَه و شفتالواش مال مو؟ 😥
        ما که هولو نِدیدِم از همو شفتالوا رد کن بیَه دِداش. ما که پوستِما کُلُف رِفتَه

      2. :)) خیلی دمت جیز … خوشم اومد دداش مسعود این پسره بد و باس اینجوری تنبیه کرد که هی هر چی می بینه و هوس نکنه …

  1. مَسی جان خيلی با حال بود 😆 از آنجائی كه تو را خوب ميشناسم ! ميدونم كه اينجا خودتی و كسی نميتونه سر من كلاه بگذاره !!! 😆

      1. جناب آقای پسر بد !
        حقيقتشو بخوای اصلا متوجه منظورت نشدم . خوشحال ميشم توضيح بدی كه منظورت چی بود !

      2. ساده بود که، منظورم این بود که اهل چالوس نیستین؟ (البته با نظری که گذاشتی میتونم حدس بزنم که بالای 10000 کیلومتر با ایران فاصله داری

  2. you are my idol. no doubt
    زنده باشی آقا. این دفعه بیام ایران حتماً میام مشهد با هم بریم کافه سنتی سجاد. 🙂

  3. جدی؟؟؟؟… تو پالتو نداری؟؟ شال گردن سه متری هم نمی بندی دور گردنت؟ ریش بزی هم نداری؟ …از همه مهمتر موهات هم دمبه اَسبی نيست؟؟؟؟ خوب پس عامو برو دنبال کارت تو هم با اون قيافه ات… ما رو بگو که چند ساله علاف کی بوديم… کسی يه وبسايت اون يکی آقاهه رو نميدونه کجاس؟

  4. یره او موقع ها مٌگفتن بچه های آبادان لاف مزنن. حالا نوبت تو رِفته لاف بزِنی؟ خب هم هر کی او عکس تو ره دیده باشه مهفمه کی مسیه کی مسی نیست. حالا بره چی بره خودت تبلیغات مُکُنی. او خانمه او بالا باحال گفت: طبلی قاتی. خوشم اومد.

    1. اینکه پشت ای دی کرگردن قایم بشی و هر چیزی که لایق خودت و خانواده ات هست به من نسبت بدی کار درستی نیست…!اگه شما بنده رو به تخمت هم حساب نمیکنی بنده شما رو به همون عضو شریف حساب میکنم …ناراحت نباش 🙂

    1. من اگه جایی به ترک ها بی احترامی کردم بگید تا اصلاح و عذر خواهی کنم ….البته نه از ترس فحش های شما چون فحشی که جواب نداشته باشه قطعا به خودتون برمیگرده 🙂

      1. مسعود خان، بیخیال. بعضیا عادت دارن به دیوارم که چیزی بگی به اینا برمیخوره.
        من یکی دموکراسیتو قبول کردم اما وقتی یه نفر اونقدر شعور و درک نداره که پشبند هم فحش میده مستقیم تائید و جواب دادن بهش معنی نمیده

      2. اوه! چقدر یک فحش رو جدی گرفتید! من توی یک فروم عضو بودم، گاهگداری چهار خط مطلب می نوشتم. چهار خط نه بیشتر! تا یک هفته بعدش سیل فحش بود که به آدرسم ارسال میشد. حالا نمی دونم اعضای ارتش سایبری اند اینا یا مردم عادی یا اینکه یک عده بیکار که واسه اینکه لال از دنیا نرند این کارها رو می کنند!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s