پنج تا بوس آبدار با طعم گس به…!

سالها پيش كه پسر كوچكي بودم تو خونه قديمي پدري علاوه بر درخت گردو و گيلاس و سيب دوتا درخت بزرگ ( به ) داشتيم كه شاخه هاش تا روي پشت بوم رفته بود…! درخت ها پر بود از ( به ) هاي درشت و پر آب كه هر سال هم ميخورديم و هم مادر مربا درست ميكرد و گاهي تاس كباب و ابگوشت ( به )و بعضي وقت ها هم به جاي سيب زميني ته ديگ پلو سرخ ميشد…!

يه روز سر حوض نشسته بودم كه يهو ديدم شاخه هاي درخت ( به )روي پشت بوم تكون ميخورن و انگار يه كسي روي بوم نشسته داره ( به )هاي درخت رو ميكنه…! جلدي بدو بدو از پله ها بالا رفتم و تا رسيدم روي پشت بوم ديدم بعله…! دختر همسايه توي دامنش چند تا ( به )درشت ريخته بود و يك ( به )نيم خورده هم توي دستش بود …! دختر همسايه تا چشمش افتاد به من رنگ از رخسارش پريد و ( به )هاي توي دامنش ريخت روي زمين…! اسمش مليحه بود كه مَلي صداش ميكردن بچه ها…! صورت گرد تپلي با دامن گل منگلي و موهاي ريخته روي شونه هاش …! زل زده بود توي چشمام …!

رفتم جلو گفتم دامنت رو بگير و بعد سه تا ( به )درشت رو از روي زمين برداشتم گذاشتم توي دامنش بهش گفتم هر وقت خواستي ميتوني بياي ( به )بكني اما شرط داره مَلي…! گفت: چه شرطي…؟ گفتم براي هر دونه( به )بايد يه بوس بدي…! اولش ناز كرد اما ديدم همچي بدش نمياد…! سه تا بوسش كه كردم ديدم همينطور ايستاده…! گفتم برو ديگه…! يه من و مني كرد گفت: ديروزَم پنج تا( به )درشت كَندَم…! كشيدمش كنار ديوار و با فراغ بال طلبم رو اَزش گرفتم…! پنج تا بوس ابدار كه طعم گس( به )ميداد…! بو و طعم گس( به )هميشه من رو ياد بوسه هاي شيرين مَلي ميندازه …!

Advertisements

24 thoughts on “پنج تا بوس آبدار با طعم گس به…!

  1. خوش به حال ملی.مسعود منم از درخت خنه تان یه نیسان بار زدم.کی ببیام اونجه واسه تسویه حساب؟؟؟ما از گولومان پایین نمره اینا تو حلالش نکنی 😀

  2. جالبه که فکر کنی بوس گرفتی. من که خوندم دیدم ۳ تا بوس اول دادی بعدشم ۵ تای دیگه. بنازم زرنگی زنارو که مردا فکر میکنن… بله دیگه… :))
    البته شوخی کردم چون قضیه ۲ طرف داره و بهترین حالت اینه که طرفم خوشال و راضی …
    خندم گرفت از اونی که گفت زنت این وبلگ رو نمیخونه. ۹۸ درصد همینجور عادی بودن ولی نمیگن و جانماز آب میکشن به خیال خودشون… باید بهشون گفت همه میدونیم دنیا چه خبره دیگه… بدون که زنت هم میدونه… هم پوشتبون داشتن و هم پسر همسایه… :))

  3. الهی !عزیزم چه راستگو هم بوده (پنج تا درشت)
    شما چند سالت بوده اینجوری باج گیری کردی؟حالا جدی مگه نگفتی فک و فامیل فهمیدن این وبلاگته؟
    راستی میشه این شکلکا رو فعال کنی؟من ک حفظ نیستمشون!

  4. مسعود
    اگر اون داستان «ماجرای دختر بازی بنده و چراغ موشی » – پست چند ماه قبلت – هم سر گذشت خودت باشه بعید میدونم تو عرضه بوس و اینحرفها داشته بودی !

    1. من در جواب شما ميتونستم بگم مگه ادم نميتونه در طول زمان دچار تغيير و تحول بشه و از چراغ موشي تبديل به پرژكتور بشه ترجيح ميدم حقيقت رو بيان كنم …اين كامنت رو در فيس بوكم گذاشتم…!
      (من هيچوقت و هيچ جا اصراري بر اينكه اين نوشته و يا اون نوشته حقيقت داشته نداشتم و اين رو به عهده خواننده گذاشتم كه قضاوت كنه….! هدف من از نوشتن خلق لحظه هاي زيبا و تصورات شيرينه و گاهي هم تلنگري تلخ بر اوضاع اجتماعي و سياسي…./ نوشته هاي من تلفيقي از حقيقت و روياهاي ذهني منه و اين رو هميشه گفتم…./ انتهاي اين متن در هنگام نوشتن به ذهنم اومد و ديدم داستان رو زيباتر و رومانتيك تر ميكنه و حتم دارم همه خواننده ها اين پايان رو رويايي ميدونن اما ترجيح ميدن فضا همين فضا باشه و داستان همينطوري تموم بشه… لااقل خودم اينطور ترجيح دادم…!)

  5. میگم مسعودخان این خانه درخت آناناس یا موزویا توت فرنگی نداشت؟ آخه این
    نوع میوه ها خوشمزه تره!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s