غار رستم … !

شب که میشد اتش خمپاره دشمن همه رو کلافه میکرد… ! نفر بر زرهی رو زده بودیم بغل دیواره یک تپه سنگی و چهار نفری توش میخوابیدیم … یکی از سربازای جیرفتی اسمش رستم بود و بر عکس اسمش ترسو ! هرخمپاره که صداش میومد چشماش رو گرد میکرد و میگفت : الان میخوره رو نفربر ! یا علی …یا ابلفض …! روز ها هم هی میومد خبر خوش میاورد که بچه ها عراقیا هلی برد کردن ! بدبخت شدیم …. محاصره شدیم ! یا تا مثلا گلوله های کاتیوشا گرد و خاک بلند میکرد ماسکش رو میزد میگفت : شیمیایی …شیمیایی ! خلاصه فکر و غصه خودمون کم بود ترس بیش از حد اینم شده بود قوز بالا قوز !

یه شب آتش دشمن بیشتر شد و پشت سر هم خمپاره بود که میومد نزديك نفربر… !… رستم هم طبق معمول نشسته بود توی نفربر و هی آیه یاس میخوند !..اخرش طاقت نیاورد و گفت تا صبح این نفربر میپوکه… ! یکی از همین خمپاره ها صاف میخوره روش هممون به گا میریم… ! من که رفتم !… رستم رفت بیرون ما هم راحت گرفتیم خوابیدیم … صبح دیدم سر حال صبحونه گرفته اومد توی نفربر ..گفتم رستم کجا رفتی دیشب… ؟ گفت : بالای تپه یه غار هست تا صبح اونجا خوابیدم ! بدبختا تو این نفربر میخوابین یک شب خمپاره میخوره بهتون پوت پوت میشین… ! صبحونه که خوردیم بهش گفتم بریم ببینیم این غار رو … یه فررفتگی داخل سنگ رو بهش میگفت غار که به اندازه یک نفر میشد داخلش خوابید !

از اونشب به بعد دیگه رستم پهلوی ما نخوابید و میرفت توی همون فرو رفتگي کوه که حالا معروف شده بود به غار رستم ! …صبح ها هم صبحانه رو میگرفت میاورد تو نفربر میخوردیم …روز چهارم دیدیم رستم نیومد ! بلند شدم رفتم بالا از دور دیدم خوابیده … داد زدم رستم … رستم ! وَخه یَره لِنگه ظهره ! جواب نداد ! جلو كه رفتم دیدم سرش خونیه …تموم کرده بود ! یه ترکش خورده بود تو سرش جابجا شهید شده بود !

اونجا بود که فهمیدم از مرگ نمیشه فرار کرد ! هر جابری دنبالت میاد …. حتی توی غار …! روحش شاد…/

………………………………..
اين رو سه سال پيش نوشتم اما توي اين وبلاگم نيست…گذاشتم تا باشه 🙂

11 thoughts on “غار رستم … !

    1. قابل حدس یود !
      از چیزی بترسی همون سرت میاد حالا به اندازه این آقا هم که انرژی منفی قاطیش باشه که دیگه هیچی!
      طفلی …! آخه چرا بچه ی مردمو زوری میبرن جنگ !
      دیشب یه کامنتی گذاشتم به این امید که اولین کامنت باشه
      اما پرید دیگه حس نوشتنم نگرفت بیخیال شدم !
      البته اگر نمی پرید هم اولین کامنت نبود !!

  1. چه خونهایی که بخاطر خریت به گا رفت…
    چه احمق هایی که به جنگ دشمن ندیده و نشناخته میرفتند…
    چه گوساله هایی باعث تداوم رژیم آخوندی شدند…
    و چه آدمهایی که هنوز نمی فهمند…

  2. سلام
    کلا حال میکنم با نوشته هات
    ای ول

    اما من کلا یه مشکل اساسی با لفظ شهید داریم
    خداست که تعیین میکنه کی شهیده کی نیس
    اونی که از جونش بیم داره – فک نکنم شهید باشه!
    حتی یه روز فک میکردم – خیلیا وقت فرار تو جبهه از پشت تیر میخورن و بهشون میگیم شهید –
    بابا اونی که فرار میکرده که دیگه شهید نیس!!
    نمیدونم والا

    راستی این جیرفتیه واقعا آبرویما کرمونیا رو برده!
    اینا اینجا آخر ادعای مرامه سگی (مرام شدید به لفظ خودشون) و دعواو این چیزان!!!

    شاد باشی و سبز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s