چهارمين سالگرد تلخ نوشته هاي مسعود مشهدي…!

بیستم اوت مصادف با چهارمین سالگرد تلخ نوشته هاست…! چهار ساله که پیوسته دارم مینویسم و همیشه سعی کردم ساده روان و صادقانه بنویسم ….! نوشتم و خوب هم نوشتم انصافا…!( جو گير شدم الان 🙂 ) میگم خوب نوشتم چون تونستم شما رو به فکر فرو ببرم و تلنگری بزنم به روح و جسم شما…! چون تونستم چشمهایی رو مرطوب کنم از اشک دل …! چون تونستم بغض رو مهمون راه گلوهای شما کنم…! چون تونستم کسانی رو به هق هق وادارم…! و خوب نوشتم چون تونستم تبسمی به لبهای شما بیاورم و گاهی چنون شما رو بخندونم که صدای خنده شما دیگران را کنجکاو کنه…! من اعتقاد دارم اینروزها که مینیمال نویسی تسخیر کرده فضای دنیای مجازی رو بلند نویسی مشکل تر از همیشه است…!

بعضی وقت ها چنون زدم وسط خال که خواننده بی اراده گفت افرین…! از عوام و لمپن ها که گفتم به زبان خودشان حرف زدم و گاهی فحش دادم…! از زبان کودک که گفتم زبان کودکی به کار گرفتم …! از فاحشه که گفتم حرف خودش رو گفتم نه تحلیل خودم رو…! بی محابا زدم به دل جامعه و دیدم اونچه رو که خیلی ها ندیدند و مکث کردم خیلی جاها که همه گذر کردند…!

سایت بالاترین و کاربران اون سهم عمده ای در نشر وسیع نوشته های من داشتند که ممنونم از همشون…کم کم نوشته هام در رسانه های مختلف از صدای امریکا و بی بی سی بگیر تا روزنامه خراسان و همشهری پخش و نشر شد…!همین چند هفته پیش که در فیس بوک صفحه ای باز کردم انصافا منتظر این استقبال گرم از طرف دوستان نبودم …!

در چهارمین سالگرد نوشتن اعلام میکنم با مشترک شدن در صفحه شاتوت خوان میتونید نوشته های برگزیده من رو بخونید و اعلام میکنم سهم من از اینهمه نوشتن فقط کامنت های پر محبت و گرم شما بود که خستگی را از روح و جسمم برون کرد نظیر این کامنت که دوست فرهیخته ای زیر یکی از پست ها نوشته:

(( سالهاست در نثر معاصر این مملکت کنکاش کرده ام… این تلخ نوشته های دلنوشته یک نقطه اتکاست یک نسیم نوی درخت آبستن کن و بارآور…! سبک نگارشی تان اجازه بازخوانی چندباره آثارتان ولو بافواصل چند ساله می دهد…!
يك افسوس بزرگ من از شروع دیرهنگام شما در آفرینش این آثار است و افسوس دیگرم در کم کاریهای معاصر شماست/

عارم می آید این نوشته ها را با روزنویس های هشت مَن نُه شاهی رایج بسیاری از سایت های نامی قیاس کنم / شاخ بز با شاخه شفتالو طرف نسبت نیست…!

تلخ نوشته های حضرتعالی را آثار اجتماعی ماندنی در مستند نویسی کوتاه معاصر میدانم میگویم و از عهده برون می آیم / طبیعت کمترک چنین ضرب قلمی را با چنین مزاحی و ملاحتی
در یک نفر جمع می کند/ قدر خودتان را بیشترک بدانید / شما مدیونید به آیندگانی که دیروزشان را در آینه وجیزه های ملیح و تلخ نوشته های شکری امروز شما خواهند دید چنانکه جلال مدیون بود اگر سنگی بر گوری را نمی آفرید…! ))

و خواهش اخر اینکه اگر حوصله اش را داشتید زیر همین پست نظرات و انتقادات خودن رو بنویسید تا در پنج سالگی شروعی تازه تر و بی عیب تری داشته باشم…!

در انتها هم اگر مایل بودید پست برگزیده این چهار سال رو از بین پست های زیر انتخاب کنید…!زنده باشي جناب سرهنگ…!/ ما غذای سگ نِمُوخُورم نِنه…!/ / /// تُخمه نِمِخری مَمَد آقا…؟/

………………………………………………….

پی نوشت: خیلی نامردیه که چهار سال بنویسی و سه تا از وفادار ترین خواننده های وبلاگ رو معرفی نکنی…! حضرت ( خوارج) همشهری ناشناخته من برای من و وبلاگم نقش قاضی القضات منصف رو داره…!
( پسر بد) وکیل تام الاختیار من در وبلاگ هست و جواب خیلی از کامنت ها رو میده بدون اینکه دیده باشم اون رو …! ( مرمر یا مریم ) هم که کدبانو و چشم و چراغ بی بدیل تلخ نوشته هاست…!

ته نوشت: از نازنيني كه سالگرد وبلاگم رو ياداوري كرد و زحمت طراحي بنر رو هم كشيد سپاسگزارم و روي ماهش رو ميبوسم 🙂

46 thoughts on “چهارمين سالگرد تلخ نوشته هاي مسعود مشهدي…!

  1. شاتوت چهار ساله! تولدت مبارک…دیگه بزرگ شدیا… 😉
    داشتن خواننده هایی که هر روز بخوان با انگیزه قبلی (و نه از رو تفنن و بیکاری) نوشته هاتو بخونن کم چیزی نیست….اونم تو این وانفسای تکثر و این همه سایت و خبرگزاری و وبلاگ… اونم با این فی.لتر.ینگ آهنین…گرچه فی.لتر.ینگ حجم خواننده ها رو کم میکنه، اما عیارشون رو بالاتر میبره…
    نویسنده مث هر هنرمند دیگه ای دروان اوج و فرود رو تجربه میکنه و من اینو خوب میدونم…چون هنر نا محدوده ، خلاقیت هم نا محدوده…اما تجربه های انسان در طول زندگی محدود!… پس از هیچ هنرمندی نباید انتظار داشت که همه کاراش هم وزن باشن… من تو رو به خاطر چندین پست فوق العاده ای که نوشتی تحسین میکنم و این همراه با نگاه انسانی که به شهر و جامعه داری برام کافی بود تا همیشه پیگیر نوشته هات باشم…
    از تعریف الکی خوشم نمیاد اما معتقدم اگه یه اثر هنری رو پسندیدم و ازش لذت بردم باید از هنرمندش حمایت کنم…

    راستی کامپیوترم هم اهلی شده…اسم هیچ سایتی تو حافظش نمیمونه ولی وبلاگ شاتوت همیشه تا sh رو تایپ میکنم میاد 😆

  2. مسعود عزیز من دو سال است از طریق گوگل‌ریدر مشترک نوشته‌هایت هستم و تقریباً همه را خوانده‌ام. توصیفی که از نوشته‌های خودت نگاشته‌ای توصیفی دقیق و کامل و منصفانه است. بر این قلم و بر این همت و بر این باریک‌بینی و تیزبینی درود می‌فرستم.
    این نوشته‌ها کار صد رساله را در شناخت دست‌کم بخشی از جامعه‌ی ایران می‌کند و خواهد کرد.
    روایت‌های تو روایت روزهایی است که بر من و ما رفته است.
    این روایت‌های شیرین و ملیح و نمکین و بی‌غل و غش و صادقانه، هر خواننده‌ی منصف و اهل تعقلی را به فکر فرو می‌برد. دست‌کم آگاهی و شناخت نخستین را نصیبش می‌کند و این نه تنها کم کاری نیست که کاری است عظیم و سترگ.
    ۴ سالگی نوشتنت را صمیمانه تبریک می‌گویم و برایت آرزوی موفقیت روزافزون دارم.

    مسعود اصفهانی

  3. اولین باره که پرحرفیم نمیاد، فقط آرزو میکنم همیشه سلامت، تندرست و شاد (چیزی که همیشه گفتی کمتر سراغت میاد) باشی. کاش میشد تولد 4 سالگی وب‌لاگتو کنار خودت با همه کسانی‌که وقت میذارن و میان اینجا از خداباور و مسلمونش بگیر تا اون آدم بده ته وبلاگ که منم (کسی نتیجه نگیره که چون خداباور اول اومد و آدم بده آخره پس خداباور از همه بهتره!) همه یه جا جمع میشدیم و گپ میزدیم و کمی شیرینی و به دور از همه باورها و اعتقادات و سایر چیزا مثل آدم کنار هم بودیم. کاش اینهمه طبقه‌بندی براساس دین و مسلک و سیاست نبود. امیدوارم تو 5 سالگی وبلاگت این اتفاق بیفته و منم دیگه پسربد وبلاگت نباشم!
    خوبه کم حرف شدم امروز!

  4. مسعود جان سلام ،
    از 2008 تقریبا مرتب مطالبت رو میخونم . یه جورایی به قلمت عادت دارم و برات آرزوی موفقیت میکنم . همونطور که خودت هم نوشته ای ، اینکه زبون نسل امروز رو بلدی ، خیلی بهت کمک کرده و به خودت افتخار کن .خیلی از بزرگان این هنر رو ندارند و حرفشون خریدار نداره.

  5. آقا مسعود گل شما کارات حرف نداره نمیدونم ازلین مطلبتو کجا دیدم که از همون موقع عاشق خودتو و قلمت شدم.
    اون چند مدتی که در دسترس نبودی خیلی ناراحت بودم با خودم گفتم بازم ما از نوشته های یکی خوشمون امد اینم فیلتر شد و دیگه رفت به خاطره ها پیوست.
    راستی این نظر سنجیت یه اشکالی داره جدا من خودم مونده بودم کدوم مطلبو بزنم شما همه نوشته هات سطح بالاست من با کلی کلنجار رفتن با خودم بازم بین : ما غذای سگ نِمُوخُورم نِنه…!/ آره داداش…! گیر کردم.

  6. با خوندن این نوشته ات اهلی وبلاگت شدم و خودمم شروع کردم به نوشتن. امیدوارم که همیشه بنویسی.
    >>> یَک دختره رفته بود تو کوک سینه زدن ما ! <<<

  7. تبریک میگم جناب مشهدی
    امیدوارم همیشه مغزتون پر از مطلب و قلمتون روان باشه
    من مدت زیادی نیست با وبلاگتون آشنا شدم ولی توی همین مدت کم حسابی از خوندن وبلاگتون لذت بردم
    هم باهاشون شاد شدم و هم غصه دار
    هم باهاشون خندیدم و هم گریه کردم
    و همیشه هم حرف حق و حرف دل مارو زدید
    و همیشه به امید خوندن نوشته های جدید به وبلاگتون سر میزنم
    موفق و موئد باشید
    ایشالله که سالها سایتون بالا سر شاتوت باشه!

    j

  8. یه بار دیگه نوشته هایی که گذاشته بودی رو خوندم. با «مو غذای سگ نمی خورم ننه» دوباره گریه کردم.

    چهارسالگیت مبارک

  9. ایشالله جشن صد سالگی شاتوتو بگیری! لحظات حضور تو وبلاگ تو بهترین لحظاتیه که تو محیط نت میشه تجربه کرد، جزو عمر آدم به حساب نمیاد…
    پاینده باشی مسعود جان.

    به نظر من اون نوشته ای که در مورد انتقاد نماینده مجلس از شجریان بود(حکایت حکیم مغنی و چوب در چاه فرو رفته) از بقیه نوشته هات بیشتر سر صدا کرد.یک سه چهار هفته ای نقل محافل شده بود…

  10. سلام
    همیشه بلاگتو خوندم
    نظر ندادم جز یکی دو بار
    خیلی دمت گرم
    واقعا واست آرزو دارم که از ته دل گاهی شاد بشی!

    بازم دمت گرم
    منم نتونستم بین گزینه ها انتخاب کنم چیزی!
    الکی هم چیزی رو نمیزنم
    به امید دیدار

  11. salam.man 2 sali hast ke talkh neveshteharo mikhonam.bazi vaghtam dozdi kardam matalebetono vase facebook o jaye dige albate ba darje esm:D.omidvaram hamishe movafagh bashin va 100 salegie talkh neveshteha ro jashn begirim ye roz

  12. تولد، تولد، تولدش مبارک.
    بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی. اینجا هم فرض کن عکس کیک با چهارتا شمع روشه.

  13. گاهی برات مهم نیست فلانی چی نوشته، ناخودآگاه تا اسمشو میبینی لایک میزنی، چون اون آدمو دوست داری. انگار با لایکت میخوای بهش بگی که : “ببین تو هر چی میخوای بنویس، ولی فقط باش…”
    مبارررررکه.
    سبز و جاری باشید

  14. چهارمین سالگرد وبلاگت فرخنده باد.من چون عاشق زبان مشهدی هستم از این نظر (ما غذای سگ نموخورم ننه)رو میپسندم.اماچون علاوه بر زیبایی داستان یا واقعیت بویژه در این دوره زمانه رعایت مسائل احساسی واحترام اونم از جانب پلیس خیلی مهمه من به (زنده باشی جناب سرهنگ)نمره اول رو میدم.زنده باشی مسعود آقا

  15. فقط می تونم خسته نباشید بگم و اینکه امیدوار باشم ادامه بدی به نوشتنت .تبریک به خاطر 4 سالگی وبلاگت و تشکر از نوشته های خوبت.

  16. فقط می تونم خسته نباشید بگم و اینکه امیدوار باشم همچنان ادامه بدی.تبریک میگم به خاطر 4سالگی وبلاگت .

  17. چهارمین سالگرد رو تبریک میگم. بازم مارو گذشتی سر کار! فکر کردم میشناسمت ولی میگی هر نوشته با زبان لازم دور از قضاوت خودته پس هیچ کدوم اینا مسعود مشهدی نیست! ای بابا! پس فقط میتونم بگم مسعود مشهدی دغدغه انسانیت داره و شناختنش میمونه برای روزی که حضوری خدمت برسیم. قلمت پاینده و سعادت و سلامت همراه همیشگی خودت و عزیزانت باشه.

  18. البته بگم من از بین اونها که خودتون گفتین …سرهنگ رو انتخاب کردم وگرنه خیلیها هست که اینجا نگفتین و من بیشتر دوسشون دارم

  19. مباركه اقا، ميشه رمز موقفيت ٤سال ادامه دادن رو هم بفرمايد؟ من تاحالا سه وبلاك باز كردم طي ده سال اما آدامه ندادم اما يه دفتر دارم كه سي ساله توش مينوسم . جرا يكي ميشه يكي نميشه؟ اشكال تايبي رو هم ببخشيد اينجا فونت فارسي نداشتم

    1. حالا نه اينكه من قبل از اين وبلاگ وبلاگ ديگه اي نداشتم…. منم سه چهار پنج تا وبلاگ داشتم اما جدي دنبال نكردم نوشتن در اونارو اما توي اين وبلاگ چرا…و بعد اونها رو بستم…فكر كنين وبلاگ هم همون دفترتونه 🙂

  20. برات آرزوی سلامتی وطول عمر دارم.
    امیدوارم نوشته هات تا دمیدن نسیم آزادی در این برهوت، همیشه تلخ نوشته ها بمونه و بعد از اون برامون شیرین نوشته بنویسی.

  21. عمو مسعود من همیشه از گودر نوشته هات رو میخونم و اشتراک می زارم.
    به خاطر همین هم کمتر کامنت میزارم.
    واقعاً نوشته هات عالیه.بدون که خیلیا مثل من نوشته هاتو بی سر صدا میخونن و کیف میکنن.
    1000 سال زنده باشی و شاتوت هم 904 سالش بشه ایشاللا.

    پ.ن : ریاضیم ضعیه

  22. سلام
    واقعا خسته نباشی فوق العاده مینویسی

    راستی میشه لطفا دعوتنامه بالاترین رو برام بفرستی
    ممنون

  23. آقا مسعود هیچ وقت شده از وبلاگت استفاده خیریه بکنی؟امروز خبری راجع به یک قربانی اسید پاشی دیگه خوندم بنام(طاهره بهرامی) که زنی که با شوهرش ارتباط داشته روش اسید ریخته اونم 4 لیتر.خودتون میتونید راجع به اون جستجو کنی وعکس و خبرشو ببینید.ظاهرا در همدان بوده.نمیدونم چه جوری ولی اگه طریق مطمئنی باشه که کسی شک هم نکنه خوبه بشه یه کمکی کرد.

  24. سالگرد وبتون مبارک! من از خواننده های خاموشم!
    راستش یه سوال واسم پیش اومده این لینکی که شما قرار دادید خیلی مورد داره ها!!

  25. مش مسعود
    ضمن تبریک به تو و وبلاگت !تولدتون مبارک
    فقط چند نکته:
    1-خیلی هم مستمر نبود
    2-اون پست سی ی مذهبیت تو غله آبکوه خیلی با حال بود.
    3-کلا همش عالی و دوست داشتنی
    4-از ترس فیستو لایک نکرم

  26. سلام بیشتر از دوهفته نیست که با وبلاگتون اشنا شدم و تو همین مدت اکثر نوشته هاتونو خوندمو صد البته عاشق قلمتون شدم .این روند بشرطه ادامه نوشتن از شما و خوندن ازمن ادامه خواهم داد . دیدم تو فیسبوک صفحه داریدخیلی خوبه فقط کاشکی به جای صفحه شخصی ادمین میشدید و یه پیج به همین نام راه منداختید.

  27. چاکِرِتُم به مولا . ماخامت . بِچّه قاسم آبادم . افتخار مُکُنُم که هَمشَهریِم با هم .

  28. از بالاترین یاد کردید، از آزادگی هم یاد کنید. نوشته های زیبای شما در آزادگی هم طرفداران زیادی دارند!!! موفق باشد.

  29. سلام آقا مسعود گل و گلاب!
    من بیشتر از ۳ ساله که وبلگتو می خونم… محشره. ایشالله همیشه پاینده باشی و سرزنده. خواستم یه خسته نباشید بهت بگم!
    تولد ۴ سالگیت هم مبارک………………………..

  30. خب! مو الان لپّ هام سرخ شده عينهو لبو!
    اميدوارم نوشته هاي خوب شما حالا حالا چشم و چراغ فضاي مجازي باشه و مثل بعضيا!!!! بازنشسته نشي!

    دوستان قديميتر زياد بودند كه با اسباب كشي هاي چندباره شما ارتباطشون قطع يا كم شد
    ياد گذشته ها بخير! روزهايي كه تازه شاتوتخون شده بودم و …!
    موفق و سربلند باشي

  31. آق مسعود امیدوارم همیشه پاینده باشی و نوشتن را ادامه بدی تا جایی که انتهایی ندارد!
    من که تازه وبلاگت رو دنبال می کنم ولی توی این مدت یه چیزایی دستگیرم شد. به نظرِ من یه دستی به سر و رویِ وبلاگ بِکِش و قالبش رو عوض کن،یک فید تو فیدبرنر بساز،یه عکس از صفحه فیس بوک تو وبلاگت بذار.
    شاد و موفق باشید !

  32. مسعود خان داشتم وبگردی میکردم گفتم کجا برم کجا نرم، دیدم کجا بهتر از اینجا.
    یه گشت و گذار در وبلاگ زیبات کردم و نوشته هایی رو میخوندم
    دستت درد نکنه یکی از یکی بهتر، آدم از خوندن هیچکدوم خسته نمیشه و فقط لذته و لذت.
    سرت رو درد نیارم اومدم اینجا و این نوشته با 3 تای نظر سنجی رو خوندم. اون جناب سرهنگ از نظر من بهتر بود، چرا که قصه ی بدبختی ملت رو هر روز داریم میبینیم، از بد روزگار دیگه تکراری شدن واسمون. ولی از این سرهنگا تو این دور و زمونه کم پیدا میشه، ببخشید اصلا پیدا نمیشه
    زنده باشی مسعود خان، ایشالا صد سالگی وبلاگت رو ببینیم

  33. سلام، من وبلاگتون رو از پیوندهای وبلاگ نسوان پیدا کردم، همون روز اول کلِ آرشیوتون رو زیرورو کردم یک نفس، بس که به دل می نشستن نوشته ها… از همون موقع هم مشترک شدم و تمام نوشته هاتونو خوندم، تو صفحه فیس بوکتون هم گفتم، من با تک تکِ نوشته هاتون زندگی کردم، خندیدم، گریه کردم، عصبانی شدم، همه احساساتی که تو نوشته هاتون می ریختید رو من تجربه کردم، متاسفانه نمی تونم به صورت تخصصی نقد یا پیشنهادی بدم، فقط می تونم بگم منتظر بقیه نوشته هاتون هستم، بی صبرانه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s