راديوي تِلفُنكَن و شب هاي جمعه بابام…!

اون قدیما شب جمعه که میشد بابای خدابیامرزم هی اَلَکی به رادیوی لامپی تِلِفُنکَن وَر میرفت و هی موجش رو عوض میکرد تا بلکه ما خوابمون ببره…! هی توی رختخواب جُل جُل میکردَم مادرم بهم میگفت وُول نخور اِقَد بچه…كِرم دِري مَگه…؟بیگیر بخواب دیگه…! منم بخاطر اينكه دعوام نكنن اَدای خواب بودن رو درمیاوردم…! مادره میومد بالای سرم میگفت: مسعود…؟میگفتم : ها…!! میگفت: اِی مَرگه ها…بیگیر بخواب دیگه سِندِه شب مُونده نصف شبی…!! و من باز خودم رو به خواب میزدم…! باز مادر میومد بالای سرم میگفت: مسعود…! و من اَدای خواب رفته ها رو در میاوردم خُرخُر میکردم و خودم رو میخاروندَم…! باز مادره میگفت مسعود جان…؟ پاشو هِندِوانه بُخور…! و من جستی میزدم بلند میشدم میگفتم آخ جان هِندوانِه…! مادره میگفت:هندوانهُ كوفت…هندوانهُ دَرد…بیگیر کَپه مَرگته بذار دیگه صُبح رَفت…! باباهه هم از پای رادیو میگفت: ماخوابی یا بیام با تَسمه سیات کُنُم ..! و مادره میگفت: ماخوابه حسن اقا جان…ماخوابه الان…!من میگفتم : مُو خواب بودم که …شما گفتِن بیا هِندِوانه بُخُور…! مادَره میگفت: بخواب مسعود جان فردا بهت هندوانه مُدُم مادر… بخواد عزیزُم…بخواب قربونت بُرُم…! و من باز میخوابیدم…! باز مادر میومد بالای سرم میگفت: مسعود…؟ مسعود جان…! پاشو شربت خاکشیر بُخور…! ولی من که دیگه خر نمیشدم که …! باباهه به مادره میگفت: خوابید یا نه…؟ مادره میگفت: خوابید حسن اقا…! و مادره با باباهه میرفتن تو اتاق عقبی در رو میبستن…! و من هیچوقت نفهمیدم چرا فقط شب های جمعه مادره میرفت توی اتاق عقبی پهلوی بابام میخوابید…! یه نیم ساعتی که میگذشت در باز میشد و مادر میومد بیرون پهلوی ما لُکه میشد چادرش رو میکشید روسَرش میخوابید و باباهه هم یک اِهنُ اوهونی میکرد میرفت مستراح….!

29 thoughts on “راديوي تِلفُنكَن و شب هاي جمعه بابام…!

    1. آقا شما که تمایل داری خوب اول ادد کن، بعدش خبر بده که ادد کردی دیگه.
      چرا مثل بقالایی که اول پولو میگیرن بعد جنس میدن رفتار میکنی؟ 😉

      1. اصلاً بگو رنک 2
        واسه من که خوانندم هیچ اهمیتی نداره رنک تو
        اسپمر یکی مثه عالیجنابه که راه میفته و اینور و اونور هی یه چیزو کپی میکنه، امثال تو زیاد میان اینجا و ازین چیزا میذارن.
        دید شما کاملاً تجاریه (ایرادیم بهش نیست)، وقتی میتونستی بگی اسپمر که ادد میکردی قبلش یا حداقل یکی از پستا رو میخوندی و دو تا نظرم میذاشتی والا مثل کار شما رو صالحات هم انجام میده.
        دفعه دیگه یاد بگیر وقتی حرفی واسه گفتن نداری با چیزایی مثل «اسپمر» که یه برچسب بیشتر نیست بیخود نپری وسط میدون حاجی.
        راجع به سر و تهش پرسیدی که فعلا جواب نمیدم 😉
        حالا چی نصب میکنی جناب نصاب؟ 😎

  1. اینجور که تو تعریف کردی ( مادره لکه می شد ، باباهه می رفت مستراح ! ) ، آدم از هرچی شب جمعه بود بدش اومد.

    1. متاسفانه نسخ مدرن اینجور سکس کردن هنوز تو مردا وجود داره و فقط نسخش بروز شده، همین!
      خیلی از زنا ممکنه وقتی سکس میخوان جرات اینو نداشته باشن که عنوان کنن، و این مرده که هر وقت میخواد باید بتونه اینکارو بکنه! (البته من نمایندگی هیچکدوم از این دو گروه رو ندارم و طبق شنیده‌هام و صحبتایی که میکنم میگم)
      شاید جوونای 20 تا 30 سال یه بازنگری کرده باشن (قطعاً جزو مذهبی‌ها نیستن) اما خیلی از قدیمی‌ترا همون روایت جدید «مادر لکه میشد، باباهه میرفت مستراح» رو هنوز رو سیستمشون نصب دارن و اجراش میکنن.
      یه روزنامه‌نگاری رو میشناختم که اهل جنوب بود، میگفت: زن داداشم میاد و با گریه میگه: داداشت هر وقت میخواد میاد و کارشو میکنه اما من اگه یه وقتی ازش بخوام اینکارو صداشو میکشه به سرش، داد و هوار راه میندازه که: جنده خانوم، تو امروز معلومه با کی حرف زدی؟!!!
      گاهیم بعضیا که باهاشون صحبت میکنی، فکر میکنن زندگی سکسی یه جور باج و خراج و مسابقس.
      خلاصه یاشار خان، از شب جمعه بدت نیاد. اونم یه شبه مثه همه شبای دیگه. فقط چون فرداش تعطیله میشه کلی نشست و تا صبح فیلم دید یا تو اینترنت چرخید 😉 😎

  2. جرات میخواد این حرفا رو زدن ….. ! گمون مبکنم هممون یک صحنه از شب جمعه پدر و مادرامون به یاد داشته باشیم حداقلشششش……!! دمت قیژ

    1. جرات؟؟؟ مگه شما چند سالته؟بابا همه مون از یک فعل و انفعال پر حرارت ما بین دونفر در یکی

      از هفت شب هفته (الزاما نه شوم جمعه) پدید اومدیم. پس زیاد سخت نگیر ،فکرشو نکن و غصه نخور

      آبجی.

  3. قدیمی ها همه کاراشون آداب داشت. اونها سرمایه گذار پیشرفت ایران شدن و ماها با هردمبیل زندگی کردن همشو به باد دادیم. نظم و آداب کلید موفقیته. شاید در این مورد خنده دار به نظر بیاد ولی کسی که اعتقاد به نظم و عقیده خاصی داره در همه موارد زندگیش اینطوری میشه. چه عشقی میکردن به امید شب جمعه… فکر نکنم جوونای این روزه حتا خوابشم ببینن…

  4. مسعود عزيز با كمال احترام برای شخص خودت كه شخص باسوادی هستی و از نوشته هايت واقعا خوشم ميايد و علاقه دارم كه بخواندن وبلاگت ادامه بدهم چيزی كه برای من واقعا ناراحت كننده و دردآور است كه چرا شما اينقدر زير پر و بال پسر بد ! را ميگيری و به او هيچ تذكری در رابطه با فرهنگ نوشتاری سخيف و لمپن وار او و توهين كردنش به خوانندگان وبلاگت كه اكثر آنان افرادی با سواد و با تربيت و عده زيادی ساكن كشور های خارجی كه شرط ادب و مدارا كردن با افراد جامعه حرف اول را ميزند نداده و حتا بدليلی كه برای من مشخص نيست از اين آقای محترم ! عذرخواهی ميكنی ؟! اميدوارم جواب قانع كننده‏ای برای من و دوستانی كه بهشان از طرف اين شازده !!! توهين شده داشته باشی .

    1. بی خی داشم. مگه نمی دونی اینجا کجاس؟؟؟

      اینجا سرزمین تلخ نوشته هاست و مرشدش هم مسعود مشهدیه. ایمجا همه چیز تلخه.عین کون خیاره ،

      حتی طنزش سیاهه و لبخندش هم تلخ و زهر خنده. پس زیاد اون دل نازکت رو جریحه دار نکن.

      هر کی هم از داخله و خارجه به تریج قباش بر خورد ، بگو بیاره تا بچه ها یه ده سانت تریج قباشو

      براش قیچی کنن. صفای تو. زت زیاد..

    1. جوان اينده ساز خدا روزيتو جاي ديگه حواله كنه …اوني كه تو گفتي شوهر داره … ميخواي بيا منو بگير:)
      ديگه هم ازين كامنتا نذار اينجا ببم جان…

  5. ای داد بی داد . آقای مشهدی پس من باید درد دلمو به کی باید بگم ؟ ناسلامتی من جوونم و هزار امید و آررزو دارم .

  6. از خوانندگان، به هر کس بنا به هر دلیلی توهین شده (من توهین کردم) لطفاً زیر همین نظر بگه تا من شخصاً ازش عذرخواهی کنم (خارجی یا ایرانی) به هیچ عنوان واسم قابل قبول نیست که چند نفر اینجا بخوان داعیه قیم بودن بقیه رو بازی کنن.
    لطفاً علت توهین رو بگن تا بتونم عذرخواهی کنم در اون رابطه خاص.
    تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم به خزعبلات کسانی که فکر میکنن اینجا میتونن قیم بقیه بشن گوش بدم.

      1. مخلص خوارج اما من کتابم هنوز چاپ نشده، پس نگو حضرت 😥
        ولا من حاضرم عذرخواهی کنم (حتی در صورت سخت بودنش) اما بشرطی که بدونم واقعاً به کی و چطوری توهین شده. کاری به جامعه پزشکی، مهندسان، پرستاران، خیاطان، کوزه‌سازان… و اینا نداریم که تا یه بحثی میشه فوری فک میکنن بهشون توهین شده ها.
        من بازم سر حرفم هستم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s