بگذرید از کنار این نوشته…! کامنت نذارین لطفا……!

وقتی پسر اولم بر اثرتصادف و ضربه مغزی فوت کرد خانواده خانومم ریختن توی خونه و در نبود من تمام عکس ها و لباسهاش رو از بین بردن تا نکنه خانومم با دیدن اونا غصه داربشه…! از پسرم فقط یه عکس موند برام که تنها دلخوشی اینروزای منه…!

بعد از مدتی دخترم هم بر اثر تصادف و ضربه مغزی فوت کردو باز دوباره مادر خانومم اومد و بدون هماهنگی عکس ها و لباسهاش رو برد ریخت دور…! و از اون هم فقط دوتا عکس از چشمشون پنهون موند…! و البته یه فیلم از اخرین جشن تولدش که هیچکس به جز خودم اون رو ندیده و توی گاوصندوق محل کارم گذاشتم…! وقتی دلتنگ میشم عکس پسرم رو میذارم جلوم و فیلم جشن تولد دخترم که با یک لباس توری سفید میرقصه رو نگاه میکنم …تنهای تنها…!!

اگه این چیزارو میام اینجا مینویسم واسه اینه که دارم دِق میکنم…واسه اینه که هیچ جای دیگه ندارم حرفم رو بزنم …واسه اینه که این غم لامصب گاهی اینقدر سنگینی میکنه که دیگه هِق هِق توی تنهایی هم جواب نمیده…! بعضی ها میگن خیلی از حرفا گفتنی نیست…! باید بریزی تو اون دل بیصاحاب مونده تا بمیری…! دِ آخه پر شده این دل لعنتی…! بخدا میترکه اگه گاهی بالا نیارم این حرفا رو….میترکه….!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s