مُطربی در جوار امام رضا…!!

جیگی جیگی مطرب دوره گرد دهه های سی و چهل در مشهد بود…! کلاه پوستی سرش میگذاشت که دم روباهی از ان اویزان بود و هر روز بعد از سلام دادن به امام رضا با دنبکی که در دست داشت میزد و میخواند:

جیکی جیکی ننه خانوم /

بیا بشین روی زانوم /

روی زانوم سنجد داره /

یه کم بخور قوت داره…!! /

قامتی متوسط و استخوانی داشت با موهایی خرمایی که صاف و بلند بود …! او چهره اشنا و دوست داشتنی برای مردم خصوصا اهالی محله نوغان مشهد بود…!! مطرب دوره گرد تنهایی که تنها ارزویش شاد کردن دل مردم بود …! جیکی جیکی خانوم فقط برای دل خودش میزد و چون از دل میزد به دل مینشست نوای دنبک و اوازش…!!

چند روز غیبت این مطرب دوره گرد باعث شد مردم به محل زندگی او بروند و جنازه او را بیایند…!! روزی که او مرد یکی ازتجار و متمولین شهر مشهد به نام حاج حسن هم مرد که هر دو را برای شستن به غسالخانه بردند و بعد از غسل میت جنازه مطرب را به قبرستان عمومی مشهد بردند و جنازه مرد متمول را به صحن امام رضا که قبر جا در انجا بسیار گران بود…!!

در صحن امام رضا وقتی فرزندان حاج حسن تاجر معروف کفن پدر را کنار زدند تا اخرین وداع را با جنازه او انجام دهند در کمال بهت با جنازه جیگی جیگی روبرو شدند و تا به خود امدند متوجه شدند جنازه پدر انها در گورستان عمومی شهر دفن شده و سعی و تلاش آنان برای نبش قبر با حکم دوتن از آیات عظام و معروف مشهد بی نتیجه می ماند و جیگی جیگی تا ابد در ایوان شمالی صحن عباسی می آرامد.خدا بیامرزدش “جیگی جیگی ” را که جز شادی برای مردم نمی خواست.

…………………………………………………………………………………………

در نوشته بالا مبناي كلام نقل قولي است از رضا كيانيان هنرمند مشهدي ….

در ضمن ممنونم از ارمس گرامي كه من رو تشويق كرد به نوشتن اين مطلب …

142 thoughts on “مُطربی در جوار امام رضا…!!

  1. من فکر میکردم این قضیه یک افسانه باشه(منظورم عوض شدن جا قبرشه)واقعا راست بوده؟؟؟
    دمش گرم جدا.مسعود جون یه بچه توپول دور و بر این جیگی ندیده بودی؟؟؟که هر جا این میرفت اینم باهاش میرفت و مرقصید.(چون باهاش حال میکرد ها وگرنه بنده خدا پولی نمیگرفت :D)
    اون عموی منه :D:D
    میگفتن دکترا مردم رو مریض میخوان.مهندسا مردم رو بی خونه میخوان.روضه خونا مردم رو داغدیده میخوان که بتونن از روشون نون بخورن.اما جیگی ملت رو شاد و دل زنده میخواست که بتونه باهاش نون در بیاره.دمش گرم.خدا بیامرزش.

    1. تو که زیر هر پستی کامنت میذاری … نمیدونی که عموت هم سن شاتوت نیست… بابا!! میگه اصلا اون موقع به دنیا نیومده بودم 😉

      1. ايول مرمر … مو سند و سالي ندرم مرمر جان …!! خدا بخه ماخام چند بار ديگه داماد برم 🙂

  2. یک شعر معروف داشت که همیشه میخوند :

    زنده باد ایرانی

    پاینده باد ایرانی

    ( در همین حال در حالی که دایرشو پایین میگرفت ، با پای راستش میزد به دایره )

    روحش شاد

  3. خب ما كه به سنمان نمي‌خوره اما پدرمان كه اين آقا(دوستان دقت كنند كه جيگي‌جيگي ننه خانم زن نبوده بلكه مرد بوده) را ديده بودند تعريف مي‌كردن شعرش اين طور بوده: جيگي‌جيگي ننه خانم/ بيا بشين بالاي زانم/بالاخانه سنجد دره/ دلم مو غمزت داره…
    عجيب شعري است مخصوصا اين بيت دومش…
    اين لينك هم حاوي محتويات بيشتري درباره ايشان است: http://biaboro.com/farhangonar/71-literature/1535-nane-khanum.html

    1. اگه ارزش دفن شدن کنار بزرگان رو به این بدونیم که ایندگان ما رو هم به یاد بیارن،این همه جا صدق نمیکنه… مثلا چند نفر میدونن که قبر شوریده کنار سعدی هست… یا عارف قزوینی کنار بوعلی… یا حتی خیلی ها نمیدونن که اخوان ثالث کنار فردوسی خوابیده… خیلی وقتا با اینکه اونا خودشون ادمای بزرگین تحت الشعاع عظمت مرحوم مقدم تره محو میشن 😉

      1. اینقد تایپ نکن دیگه! انگشتات کلفت میشه اونموقع حلقه عروسیت سنگین میشه، قیمتش کمر داماد رو میشکنه :mrgreen:

      2. البت منم بلتم تيكه بندازم … تيكه هايي هم ميندازم كه ميسوزونه تا اون ته ته … يعني اين فلفل هنديا پهلوي تيكه هاي من شرمنده ان …!! اما خوب احترام نسوان از اوجب واجبات است …!! 🙂

        در ضمن شيطوني هم تا حد و حدودي كه شور نشه !! ممد حيات و مفرح ذات است 🙂

      3. شما که بعله بلتی، اما میگن سوزش از دوستم که برسه حل میده 😆
        خوشحالم که شیطنت نمیکنم، اگرم بکنم تا حد مفرح ذات بودنه و بس.

      4. زندگي بدون شيطنت رو دوست ندارم … اما شيطنت هايي از جنس خوب و ناب 🙂

      5. شیطنت هم زیاد خوب و بد نداره، کافیه کمی زاویشو عوض کنی. البته 100 تا مثال میشه زد که این نظر من رو نقض کنه. ازونورم میشه کلی مثال دیگه در حمایت این قضیه زد. و اینه که اخلاق تو جوامع مختلف فرق میکنه. یه چیزی رو یه جا میگن خوبه، یه جا دیگه میگن بده!
        کلاً من میگم هر چیزی تو کانتکست خودش معنی پیدا میکنه. مثلاً اگه تو مجلس عروسی یکی نوحه بخونه خیلی 3 میزنه و همه طرفو یه جور دیگه نگاه میکنن و بالعکس. در صورتیکه هر کدومشون تو جایگاه خودشون کلی خواهان دارن.
        هر حرکتی وقتی تو مسیر خودش و با شیب ملایم بره جلو به نظر کاملاً طبیعی میاد و کسی شاکی نمیشه اما کافیه شیب از یه حدی تندتر بشه جوری که کاملاً حس بشه. اونموقع خوب نگاه‌ها به قضیه عوض میشه.
        مثلا قضیه بزرگ شدن بچه‌ها که روال طبیعی خودشو طی میکنه و کسی حواسش نیست، اما همین رشد (به لحاظ فیزیکی تو جهش‌های رشد، به لحاظ اجتماعی رفتن فرزند از راهنمایی به دبیرستان یا دبیرستان به دانشگاه) پدرومادر و اطرافیان رو ممکنه شوکه کنه. چرا که اون شیب ملایم حرکتی کمی سریع شده و این باعث جلب توجه و ممکنه ناراحتی کسی بشه.

        اُه اُه. این آقا گودرز و شقایق خانوم تو این شب عزیز! چقدر با هم عروسی کردن تو این متن 😎

      6. يره خواهره مادر …!! عين اي معلماي مردسه حرف زدي ها ….!! بيا تو فاز خودما دداش 🙂

        مگم شايد تو دداش پسر بد بشي خودش رفته بشه مستراب ها ….؟ او كه ازي حرفا بلت نبود كه 🙂

      7. مسعود خان!! من خیلی ازت کوچیکترم اما نوستالژیای خاطراتتو دوس دارم…از مدرسه رفتنتم بنویس.. 😉

      8. يه جوري گفته خيلي ازت كوچيكترم كه احساس پيري كردم …!! و البته احساس كردم كه تو هم الان توي يه مهد كودكي و از روي تاب افتادي داري گريه ميكني دماغت هم اومده بيرون داره با اب دهنت كه كش اومده قاطي ميشه …!! و البته واضح و مبرهن است كه نه من پيرم و نه تو مهد كودكي هستي اما اين ( خيلي ) همه اين تصورات رو پيش اورد …!! در ضمن بنده رعيت هستم نه خان…!! از مدرسه هم گفتم و ميگم بازم به خاطر مرمر كوچولوي گل 🙂

      9. یره مسود تکلیف خودتَه روشن کن دیگَه. مو هر جوری که حرف بِزِنُما تو باید یگ انگولی بُکنیا (انگشتاتَم که خِطَری رِفتَه :lol:)
        هر چن وختی مو دِلُم بِرِ ای آقا گودرز موسوزَه، بِرِ همی با شقایق خانُم آشتیشان مُدُم 😎
        ای مسترابَم خوب آمَدی 😆 کم آوُردُم 😎

        پ.ن.: ایشاللا کم جنبه و بی‌جنبه نداریم اینجا، راجع به اون شوخی که کردم یِی‌هو فکرای بد بکنن. 4دهس که خودمو سالم نیگر داشتم.

        بعد از پ.ن.: یادمه اون زمان تو جنگ یه جای خیلی بدی گیر افتاده بودیم و تو محاصره عراقیا. 100 نفری میشدیم. خلاصه بد مخمصه‌ای بود همه رو یا کشتن یا ….
        پ.ن.2: اوی، فکر بد نکن، مو رَم کشتن 😎

        بعد از پ.ن.2: طرف رو تو قزوین میگیرن میندازنش زندان. اونم چون شنیده بوده قزوینیا … از اول که میره تو زندون هر کی میپرسه به چه جرمی اومدی زندان. اینم با هیاهو میگفته: من آدم کشتم. یکی ازون لوطی پوطیا میاد جلو، لپای طرف رو میگیره و میگه: تو منو هم کشتی 😀

        ایشالله که زیر 18 اینجا رد نمیشه شب جمعه‌ای

      10. يه بار منم رفتم زندون براي يه چك دومليون تومني … همون اول يكي از همشهريا رو ديدم و بهم گفت هر كي گفت مبلغ چك چقدر بوده نگي دومليون خره ها … بگو دويست ميليون تا روت حساب باز كنن 🙂

      11. راس میگی…خودمم بعد اینکه نظر رو فرستادم همچین حسی بهم دست داد :lol:…راه بازگشتی نبود دیگه… اونقدام کوچیک نیستم من…دماغمم آویزون نبود اون وقتا…اما سوتی های دیگه داشتم که به وقتش میگم :mrgreen:…منظورم این بود که سیستم مدرسه زمان ما با شما فرق میکرد اما من بازم حسی که تو خاطرات اون دوران باشه رو دوس دارم…کلا گذشته ای که نبودم رو بهترمیتونم تصور کنم تا آینده…

      12. اولدنش: که دهه چارُم زندگی از 30 شروع میشه 😀
        دومندش: حالا من گفتم آدم کشتم! تو چرا باور میکنی؟
        سومندش: کودوم آدم 40 ساله‌ای (مو که نیستُم) پیرمردَ که مو دومیش باشُم؟
        چارُمندِش: همی سن اوقَد مهِممَه که هی مُکُنیش تو چشمِ آدم؟ 😕

      13. نه بابا میخواستم بهت دلداری بدم و بگم که روحیت جوون مونده ماشاللللله :mrgreen:
        وَاِللا از نظراتت میشه فهمید که بحران 30 سالگی رو هم از سر گذروندی 👿 (تو آدمای مختلف از 9-28 تا 2-31 متفاوته)

      14. اولآ که اولی رو میدونستم… سن وسال مهم نیس مخصوصا اینجا…واسه این تعجب کردم که کامنتات با انرژی و شنگوله.. این نشون میده دلت جوونه…البته در مورد جناب شاتوت هم در گذشته همین حس رو داشتم که بعدا کاشف به عمل اومد ایشون در دهه 5 به سر میبرن (دهه 5 از 40 سالگی شروع میشه شاتوت… تو پیر نیستی اصلا :lol:)
        سومیشم که اصلا تو بحث من نبود… بعدشم عرض کردم که منم خیلی بزرگم …کلا چیز زیادی نداریم همگی به آخر خط… :mrgreen:

      15. میبینم که داری تمام تلاشتو میکنی که حدود تقریبتو کم کنی… من بحرانی که شما تو 30 سالگی گذروندین تو 20 سالگی گذروندم 😎 خیلی زود بزرگ شدم…اصلا از اولش بزرگ بودم 😆 واسه همین م نمیتونی از رو افکار و نظراتم بگی که من 30 رو رد کردم 😉 هم دلم جوونه هم خودم عمو جون !!

      16. البته هيچ ماست بندي نميگه ماست من ترشه 🙂

        خودت و دلت جوون بموني هميشه … ما پيرمردا رو هم دعا كن 🙂

      17. الانا دیگه واقعا زیر 60 رو نمیشه گفت پیر… به نظر من زمانی ادم احساس پیری میکنه که دچار یکنواختی بشه… حالا تو هر سنی… به محض اینکه یه تحول مثبت اتفاق بیفته انگیزه واسه ادامه زیاد میشه…اما نمیدونم چرا از یه جایی به بعد زندگی تند میگذره…نمیدونم شماها هم این حس رو دارید یا نه…

      18. اولندش که امشب خیلی به مسود زحمت دِدُم (تا بدخلق نِرِفتَه بُرُم رَددِ کارُم)
        دُییُمندش: اصلاً همه تِلاشُم نِبود، ینی تلاشی در کار نیس، از خودت مُپُرسیدُم (نِه که زنا خیلی سِندِشانَ راس مِگن 😛 )
        سِییُمندِش: ای بحران معمولا از 30 سالگی شروع مِرَه، بعدیش 40 و … (اگِر مالِه شما تو 20 سالگی اُفتِدَه، یگ پرس و جو که بُکُنِن مَلوم مِرَه که شناسنِمَه تان رَ یگ 9-8 سالی کوچیک گیریفتَن)
        چارمندِش: وختی یگ «حبه انگور» دِرِم اینجِه! بِرِ چی کامنتای مو «شنگول» نِبِشَه؟ 😛 (حالا «منگول» کی بِشَه دیگه نِمدِنُم)

      19. مسود خان، اگِر از ماس‌بند ماست ترش بخی، ماستش ترشم مِرَه.
        نمیبینی چی جوری از مهد کودک رِسید به بالای 30 😆

        راستش این سن چیز وحشتناکیه، روحیه آدم ممکنه خیلی خوب باشه اما جسم کم کم تحلیل میره و ریغ رحمت رو باید سر کشید 😦
        یادمه سالی 4-3 بار میومد مشهد و کل مسیر رو یه سره رانندگی میکردم (چایی رو هم پشت فرمون میخوردم :lol:) اما حالا تصور اینهمه رانندگی خستم میکنه 😕 مخصوصا که اینهمه دوربین لعنتی و پلیس تو جادس 😥

      20. خب من ادامه این بحث رو ؛ مخصوصا قسمت شنگول و منگولشو به پست دامبول دیمبول (به قول خودت) واگذار میکنم…اینجا دیگه اکسپایر داره میشه…
        در مورد ماست ترش و این حرفا… تو رو خدا 2 تایی نریزین سرم… بابا ، شاتوت!! تو که میگی هوای نسوان رو داری …هوای منم داشته باش… من که نگفتم شماها پیرین…گفتم تصورم این بود که کمتر باشید .. این تصور تو دنیای مجازی بر اساس ذهنیتیم بود که اونم بنیانش تقریبا بر هواست… 😉
        خلاصه که این عمر لعنتی خیلی زود داره میگذره این روزا…و من کلی کار دارم هنوز اینجا 😆

      21. مهم اينه كه …. اصن هيچي …!! احساس ميانسالي هم نميكنم چه برسه به پيري 🙂

        درود بر نسوان منجمله مرمر عزيز …

      22. در ضمن این والیبال هم گند زد به حالمون… اه!! نموندم ببینم چجوری آخرش میبازن… بعدش انتظار دارن طلا بگیرن

  4. جالب بود ولی یه چیز که واسم جالب‌تره اینه که واقعاً اهمیتی داره کجا دفن میشیم؟ یا اصلاً نحوه دفن مهمه؟ دوس دارم اگه کسی نظری داره بگه

    1. يه روز با خودم فكر ميكردم مهمه كه ادم چجوري بميره …؟؟ مثلا اگه موعد مرگ من رسيده باشه ترجيح ميدم بيفتم توي چاه خلا خفه بشم يا مثلا تو انفجار يك هواپيما بميرم…؟ توي يك بيابون از فلاكت بميرم يا توي يك قصر از پرخوري…؟ اعدام بشم يا در راه وطن كشته بشم…؟ حالا دفن شدن هم يه چيزي توي همين مايه هاست… ادم اگه بميره ترجيح ميده جسدش طعمه كفتارها بشه يا بندازنش توي دريا ماهي هاي گوشتخوار بخورنش يا بندازن توي چاه خلا يا توي اسيد يا بسوزوننش يا خاكش كنن كنار يك سرو تا خوراك ريشه هاي اون سرو بشه ….؟؟

      من دلم ميخواد اگه صد سال ديگه خدايي نكرده زبون دشمنم الال يه وخ مردم جوري بميرم كه به نيكي ازم ياد بشه و مهم نيست سر جنازه ام چي بياد…!!

      1. به نکته خوبی اشاره کردی «به نیکی یاد شدن»، اما چطوری دفن شدن من فکر میکنم فقط جنبه این دنیایی داره و فکریه که مردم میکنن!
        البته در مورد نیکی یاد شدن هم قصه داره کمی، مثلاً کسایی هستند که مشهدیا و زوار هم گاهاً میرن زیارتشون (تو مسیر بهشت رضا) که خوب اینا اصلاً آدمای خوبی نبودن اما به مرور و با تحریف واسشون قبه و بارگاه هم ساختن و ملت ازشون به خوبی یاد میکنن!
        خلاصه اینکه منم واقعاً موندم و فعلاً ترجیح میدم که بتونم به خوبی زندگی کنم که خب خیلی سخته میگن

      2. بيشتر منظورم از به نيكي ياد شدن اين نبود كه مردم هي بگن خدا بيامرزدش ادم خوبي بود و يا خير بود و يا ال بود و بل بود … منظورم اين بود كه خوبه ادم راحت بميره … با وجدان راحت… بدونه خيرش به كسي رسيده و شر نرسونده …اتيش به پا نكرده …ظلم نكرده …كلا ادمي باشم موقع مرگ كه از خدا نخوام عمر دوباره بهم بده تا گه كاريام رو صاف كنم … عزراييل كه اومد گفت بريم بگم بسم الله .. بريم دداش:)

      3. یره ما هر موقع بیایم وبلاگت میگیم این بلاگ خدابیامرز مسعود بود.چه قلمی داشت یره :((
        کلی برات اندوه ناک میشیم.غمت نباشه. 😀

      4. اقا مسعود شما نخواهی مرد. بقای شما در صداقت جاودانه تان مقدر گردیده است.

  5. حکایت غریبی بود…
    تو چند سالته بابا؟ هی داری میری عقب ها! از پشت نیفتی یه وقت.
    دهه سی و چهل . پس فردا خاطرات مشروطه بعدش هم دربار نادر شاه :دی
    راستی مسعود قضیه فوت این جیگی خانوم مال چه سالیه؟ یعنی کی فوت شد؟

    1. روزبه جان من اون موقع دنيا هم نيومده بودم … اين روايت نقل قولي از رضا كيانيان بود كه نوشتم …زير پست ميخوام بنويسم نقل قول از رضا كيانيان لج كرده نميشه لامصب…!!

      1. این رضا کیانیانم ازون آدماس که ازش خوشم میاد، فکر کنم 12-10 سال پیش بود (اونموقع‌ها پسر بدی نبودم) میرفتم مسجد امیر تو امیرآباد نماز ظهرمو بخونم، یه مدت با رضا کیانیان سر یه موقع میرسیدیم مسجد. من میرفتم اون ته ته مسجد، اونم میومد همون ته و کاری نداشتیم که نماز جماعت الان داره برگزار میشه یا نه!
        با اینکه ازش خوشم میومد و گاهاً یه چند دقیقه همونجا مینشستیم (کارمون تموم شده بود و بخاطر همدیگه نبود) هیچوقت با هم حرف نزدیم 😆
        اونموقع نمیدونستم اصالتاً مشهدیه (مهمم نبود :wink:) حتماً اونم نمیدونس که من مشدیم 😆
        اونموقع‌ها وقتی میومد موهای بلند و یه شلوار جین پاش بود که اصلا هم تیریپ از خود گم شدگی نداش.
        کلاً چند تا هنرپیشه بیشتر به دلم نمیشینه که یکیش همین رضا کیانیانه 😎

      2. رضا كيانيان و خونواده كيانيان رو دوست دارم و با حميد برادر كوچيكه همكلاس بودم و رفيق هستيم البت نه صميمي …خانواده اي هستن كلا هنرمند…!! از خواهر گرفته تا برادر 🙂

      3. رضا کیانیان یه کتاب کوچولو همه داره به اسم «این مردم نازنین» که باحاله. گیر آوردی بخون.
        کلاً هم خوب بازی میکنه هم به دل میشینه

      4. كتاب خوندن چند وقته از سرم افتاده والا كتاب نخونده خوابم نميبرد … !! به كتابام نامردي كردم …رفيق نيمه راه بودم براشون … چوب حراج زدم بغلشون … اف برمن …!! لعنت بر اين زندگي كه چه ها كه نكشيدم…!!

      5. خیلی وقتا زندگی اونجوری که ما میخوایم پیش نمیره 😦 باید سعی کنیم که اونجوری که دوس داریم زندگی کنیم که واقعاً سخته و اکثر اوقات توش یه چیزی کمه یا میلنگه.
        کتاب خوندن هم یکی از اون عادتای خیلی خوبه

      6. من زندگي نكردم پسر بد…!! زندگي من را كرد بد جور… خشك….خشك….خشك….خشن و بيرحم …اي لامرت…اي لامروت…!! و اين سوزش لامصب تا اخر عمر با منه…!!

        بگذريم رفيق…بگذريم…!!

      7. متاسفانه زندگی همینه، در حق عده زیادی خوبی نمیکنه و در حق یه عده خیلی جفا میکنه 😦
        گذشته رو نمیشه کاریش کرد بجز فراموشی اتفاقات بدش و درس گرفتن از مشکلاتش برای ساختن آینده بهتر. دوس دارم یه روزی به همین زودیا یه پست بذاری اینجا و بگی که اونقدر زندگی بر وفق مرادته که کمتر میتونستی تصورش رو بکنی.
        پ.ن.: ببخشید اگه جملم نامانوس شد چون نمیخوام این وسط پای خدا و ایشاللا ماشاللا رو بکشم وسط و چون یه عمره یاد گرفتم بگم ایشاللا یه کم سخته واسم جمله نوشتن. اما این چیزی از آرزوی قلبی من کم نمیکنه

      1. کلا مشدیا ید طولایی در هنرمندی دارن.هیچ کودوم به هنرمندیه حامد بهداد نمیرسن.جدا معرکست بازیش.
        آدم اگه غرق بشه ولی بهتره ها.فشار قبر نداره اونوقت 😀
        تازه یه حالی هم به ماهیها میده اون دنیا همین ماهیا دعاش میکنن.

      2. حامد بهداد کیه؟!

        مُخام بِدِنُم تو تو زندِگیت به کی حال دِدی که حالا مِخی به مردِگیت حال بدی؟ 😎
        اما قبل از غرق شدن و مردن امیدوارم توی دریا کوسه بی‌دندون پیدا نشه 😀

      3. من امسال یه تئاتری از کیانیان دیدم…واقعا بی نظیر بود…با اینکه پسانی و چن تا بازیگر معروف دیگه هم داشت اما کفه کیانیان به کفه همه اونا سنگینی میکرد…نقشش هم خاص بود البته… تئاتر پروفسور بوبوس رو میگم 🙂

      4. پیداش کردم این حامد بهداد رو! خوب مورد علاقته دیگه چیزی نمیشه گفت ولی خدایی جایی نگی «هیچ کودوم به هنرمندیه…» 😉

      5. سلام جناب حضرت خوارج

        من هيچوقت طباخي ميدون شهدا نرفتم براي كله پاچه خوري …اصولا كله پاچه خور بازار نيستم چون يه روز كه رفتم چهار راه ميدو.ن بعد سالي يه زبون بزنم توي رگ ديدم يه كرم چاق اب پز هم پهلوي زبون به خواب ابدي فرو رفته 🙂

        من با حميد همكلاس بودم توي مدرسه راهنمايي جويني ….

      6. حاد بهداد؟؟… یک رها به معنی واقعی… نه خیلی خوشم میاد ازش نه بدم…اما اون سکانس بازیشمو که تو گربه های ایرانی تو دادگاه بازی کرد رو دوست میدارم

  6. جای حرفی نیست چز زبان اشک …من زهرام از فرسنکهادور… رفثی زیارت به آقا بگو هنوز منتظرم و ناامید نمیشم . التماس دعا یک خراسانی در غربت

    1. حالا چرا با شک و شبهه به مطلب نگاه میکنی؟!
      حالا تاملش واسه چیه؟ واسه اینکه اشتباه انسانی رخ داده؟ یا اینکه امام رضا طلبیده؟!!

  7. چه طور به دنیا اومدن
    چه طور بزرگ شدن
    چه طور زندگی کردن
    چه طور ….
    …..
    مهمه
    تمام دعواها سر ایناست
    ایشالا خوب باشیم
    امضا-بچه سیدی

    1. یاد یه جمله از بیل گیتس افتادم که میگه:
      اینکه فقیر به دنیا اومدی تقصیر تو نیست، اما فقیر مردن اشتباه توئه!

      1. برو بابا اون گوساله هم نفسش از جای گرم درمیاد.بیل رو میگم.یا اون اسکل دیگه آنتونی رابینز.خودش تو پول داره خفه میشه هی دم به ساعت کنفرانس اعتماد به نفس میذاره.مرتیکه شتر.
        آخ اگه دختر اون بیل زن من میشد.چییییییی میشد 😀
        چقدر دلم پول میخواد 8->

      2. حالا از جای گرم میاد یا نه رو کاری ندارم، اما ثابت کرد که میشه پول درآورد.
        کیه که پول نخواد؟
        ببین، میگم برو پول بازوتو بخور نه … 😆

  8. بعد چه عجب یکبار هم که شده جناب حضرت «پسربد» وارد محسوسات نشده اند و وبلاگ معظم له را [که خود البته بدتان نمی آیدا] به الفاظ و عبارات و کنایات کوچه بازاری مزین نکرده اند! به به! تا باد چنین بادا!

    1. شرمنده خوارج جان که الفاظ من کوچه بازاریه، تا الانشم خیلی طاقت آوردم (دیگه بحث مرگ و میرو اون دنیاس دیگه آقاجان)
      کلاً مو مثله گشت محسوسُم، ممنکه خیلیا خوشِشان نَیَه مخصوصندش او با کلاسا که از همینجِه و به هَمی بهانَه ازِشان عُذر مُخامُ و بسیار سپاسگذار مُشُم که به بزرگیه خودشان و خوبیه ای مسود و ای وبلاگ بِبَخشن دیگَه. کارش نِمِشَه کِرد دیگه 😳

    2. هااا خوارج جان ای که هی حضرت حضرت به دُمبِه مو مِبِندیا، اووَخ مو مجبور مُرُم یگ کتابی، جزوه‌ای چیزی بِدُما.
      بعدشَم تو که تو کار شمشیر زِدَن به «حضرت» نِبودی و فقط به «امام» شمشیر مِزِدی. خُب برار جان تو که مِخی شمشیر بِزِنی به فرقِمان خب یگ دِفَه بوگو «امام» دیگَه. هم کار تو راحت مِرَه هم مو دیگه لازم نیست جزوَه مُزوَه بِدُم (ایجوری راحت ترُم)
      مو که حریف تو نِمُرُم

      1. خب خدا را شکر که پسر خیلی بدی نیستی! ما نادید ارادت داریم خدمت شما! احتمالا در دنیای غیرمجازی آدم خشک و مقرراتی هستید و تلافی آن را در وبلاگ حضرت شاتوت در می آو.رید برعکس ما!!!!!

      2. نه بابا اتفاقاً آدم راحتیم.
        فقط تنها چیزی که نمیتونم ازش چش‌پوشی کنم کم توجهی به کار و ماست‌مالی کردنشه (واسه همین پولی ندارم 😆 ) راجع به مقررات و قوانینم خوب سخت میگیرم.
        اما کلاً همینی که اینجام تو غیرمجازی هم هستم اما قابل تحمل‌ترم تو دنیای واقعی 😆
        خلاصه منتظر شمشیر خوارج بر فرق هستم 😎

      3. خواهش میکنم! در روزگاری که خیلیها احساس خودعلی بینی دارند به هر حال خوارج هم خیلی مورد نیاز است!!!!!

      4. اینجا یعنی «یه دونَشون»، «یه نفرشون»
        یعنی اینکه تو اون آدما فقط یه نفرشون «علی» بود و قرار بود 2 نفر دیگه هم ضربه بخورن که یکیشون «عمروعاص» و اون یکی دیگه «معاویه» بود

  9. فقط یه چیز میشه گفت و او اینه که واقعا فقط خدا میدونه که آدما آخرش قراره چی بشن کی فکر میکرد حاج حسن با اون دبدبه و کبکبه تو قبرستان عمومی خاک بشه و بعد یه آدمی که شاید زیاد کسی نمیشناسش تو حرم امام رضا!

  10. جاي تامل داره عزيزدل. ميدوني چرا؟ براي اينكه هرپيش آمد وهررخدادي رو نميشه پاي تصادف و اشتباه انساني گذاشت. مثلا چرا بجاي اينكه جنابعالي در اين صفحه زحمت نوشتن اين جملات رو به خودتون بديد، نرفتيد سركوچه روي ديوار اون جمله معروف » لعنت برپدر مادر هركي اينجا آشغال بريزد » رو بنويسيد.

    1. شرمنده اس‌ام‌جی جان، میدونی چیه! من عادتم اینه که بدون کنایه حرف بزنم و منظورتو از اون شعار سر کوچه متوجه نشدم! از اونجایی هم که من خیلی با معنویات آشنا نیستم خوشحال میشم اگه به جای کنایه زدن یه کم راحت‌تر مطلب رو بگی. از لحاظ یکی مثل من خوب اینا اشتباه انسانیه و خیلی در جوار بزرگان دفن بودن به نظر من افتخاری نیست چون معقتدم هر کسی رو تو قبر خودش میخوابونن و دخلی به کس دیگه نداره.
      حالا شمام اگه فکر میکنی مطلب واسه من خیلی سنگینه بیخیالش شو چون مطالب سنگین رو با طول و تفصیل هم نمیشه فهموند چه برسه به کنایه. اگر هم خب جمله‌ای بوده و ادا شده که باز هم هیچ.
      فقط تشکر میکنم اگه قرار هست لطف فرموده و جوابی به نظر بنده سراپا تقصیر بدهید، روی عنوان «پاسخ» تلنگر کوچکی عنایت فرموده سپس شروع به کیبورد زدن نمایید تا اینجانب متوجه لطف و مرحمت شما شده و از نظر جنابعالی بهره لازم را برده باشم.

      1. «براي اينكه هرپيش آمد وهررخدادي رو نميشه پاي تصادف و اشتباه انساني گذاشت.»
        قطعا اینطوره…هر پیش آمدی دلیلی داره…
        دلیل این اتفاقم این بوده که چون این آقای مطرب کسیو نداشته احتمالا موقع تدفین روشو بر نداشتن که وداع آخر کنن و دفن شده جسد مذکور…بعدش که مشخص شد اشتباهی شده به دلایل مذکور راه بازگشت نبود…
        و این دلیل متفاوت با دلیلی که شما در مورد نگارش «شعار مبارزه با اشغال» و قیاسش با بلاگ نویسی عنوان کردید…

      2. خوب تو مسائل عرفانی و فلسفی و ایجور چیزا راس مگه، بی‌سِواتُم و فِقط علاقم به تخصص خودُمَه
        نِه یره نِمِخَه حالا فیلپینی بزنی 😎
        مُگُم وزن چندمی بهنام؟ 18-17 سالی مِرَه که ورزش رَ گُذِشتُم کنار 😦
        ای لِقَت پَررِشی از پشت رَ خیلی دوس دِشتُم 😆

    1. حاجی اون جمله ماله من نبود (کلاً من جمله خوب بلد نیستم بگم)
      بس که به من فکر میکنیا، هر چی خوبی میبینی یاد من میفتی 😆

      1. اینا با هم فرق دارن و هر کدومش یه مراحلی از سلوکه.
        عرفان هم داره میرسه به مرحله آخر، دعا کنیم گیم‌اُوِر نشه 😆

      2. تا مسعود نیومده 😎 یه سلام خدمت خاله مرمر بکنم و بگم رسیدن بخیر. سفر خوش گذشت؟

      3. واز شروع كردي پسر بد …؟او خاله اسمش شادونه بود كه عروس رفت …!! حالا مرمر گفت ماخام برم سفر تو چره باور كردي كسخل جان 🙂

      4. مسود تو که واز سرو کِللَت پیدا رَف بِرار 😥
        مَگِر دنیا فِقَط یگ دانَه خالَه دِرَه؟
        وللا مو خودُم زُلالُم 😎 و صِدقُ صَفا از سرو روم مِبارَه همیجور! هر کی (هر کیه هر کیَم نِه ها، خالَه مرمر دیگَه) یگ چیزی بِگَه باوَر مُنُم. خب دلِش مَخاستَه رِفتَه مسافرت دیگَه.
        ای یِی یِی روزگار لامُرُوَت که همی صداقت شُدَه اسمش کسخلی 😕

      5. مگم تو اسمته بذار اقاي صداقت…ايجوري بيتره 🙂

        اخ تو چي زلالي يزه ادم دلش مخه بخورت 🙂

      6. نگاه کن مو فِراموش کِردُم که تو اینجِه صاب‌خِنَه‌یی و هیشکی نِمتِنَه اینجِه آب بُخُورَه مگِر ای که تو خِبردار ری 😦

        آخیش ای خوارج شمشیر بدست اینجاها نِمیَه. بُرُم یگ زره‌ای چیزی بَرُم کُنُم 😎

      7. نِه یره مسود ایجوری نگو دیگَه، مو واز فکر مُکُنُم تو بِچچَه بازی 😳
        به چشمای آبی گیر دِدی بس نِبود که حالا مِخی سر بِکِشی؟ 😕

      8. حالا نكه تو بچه اي …!! اصن مو پسراي بده دوست ندرم … مو دنبال پسراي خوبم 🙂
        حالا تو هي بگو مو زلالم … مو صفايم …مو با حالم …!! برو باخاب بچه نصبه شبي …!!

      9. مسعود..از بعد اون اولتیماتومت من خاله شدم دیگه 😆
        سفر هم خوب بود…خالی نبستم به خدا، اما کوتاه بود…جای شما خالی بود بسیار
        میگما از بس مشدی مینویسین منم همین روزاست کامنت به مشدی بذارم… اشاعه فرهنگ میکنید دیگه… 😉
        هه!! اگه یه کم استعداد نوشتن و حوصله فکر کردن داشتم منم مث شاتوت الان صاب خونه ای بودم واسه خودم… 😦

      10. ببین خاله جون، فعلاً صدا اولتیماتوم رو در نیار. این پست مرگ و میر و این چیزاس. فعلاً به معنویات و آخرت فکر کن.
        بالاخره نوبت پست عروسی و عرق‌خوری و دیمبُل و دامبولم و این چیزام شاید رسید 😎

      11. جدا من هیچ وقت نذاشتم ذهنم درگیر این چیزا بشه…چون آخرش بن بسته واسه من…
        اگه گه گداری هم سعی میکنم ادم خوبی باشم واسه همین روزاست که زنده ام…اون به نیکی یاد شدن هم زیاد واسم مهم نیست…چون آدم معروفی نیستم و نمیشم پس چه خوب چه بد زود فراموش میشم…انگار که هیچ وقت نبودم…
        یکی از دوستام معتقده آدم روح داره امااین روح یه جور انرژیه که یه مدت بعد مرگ تو فضا از بین میره و زمان دوامش هم به بزرگی و تعالی روحش بستگی داره…
        بسه دیگه…انگشتام داره کلفت میشه 😆

      12. يه توضيح مختصر واجبه كه من بدم اونم اينه كه اگه من گفتم نام نيك همونجا هم توضيح دادم منظورم اين نبود كه بعد از مرگم بگن ها خدا بيامرزش ادم خوبي بود …ادم خيري بود …و از اين حرف ها …!! منظورم اين بود كه موقع مرگ عذاب وجدان نداشته باشم كه اي بابا عزراييل امد و ما اينهمه تو دنيا ظلم كرديم و حق رو ناحق كرديم و شر به مردم رسونديم حالا هم بايد بريم…!! جداي از اينكه اصن بهشت و جهنمي باشه يا نباشه …!! يعني ترس از جهنم و اميد به بهشت باعث اين نباشه كه پشيمون باشيم يا نگرون بلكه اون وجدان انساني باعث اين نگراني و پشيموني بشه … !! كف كردم بابا …تازه انگشتامم ديگه تو هر سوراخي نميره بس كه كلفت شد 🙂

      13. آره خب میگن از یه حدی کلفت‌تر بشه اذیت میکنه :devil:

        عجباااااا، برداشت بد نکن بیخود. اصلاً اصطلاح «فت فینگر» رو شنیدی؟ کلاً این گوشی‌های تاچ اگه انگشتت خیلی کلفت باشه موقع انتخاب موضوعات به مشکل برمیخوری و آیفون میگه اونقد خوب طراحی شده که مشکل فت فینگر نداره.

        اگرم آیفون مایفون و گوشی تاچ نداری، بازم دلیل نداره با تایپ زیادی انگشتتو کلفت کنی، اونموقع اگه گوشت بخاره، نمیتونی بخارونیش و باید دنبال گوش پاک‌کن بگردی.
        آقا تا متهم به ورود به حیطه محسوسات نشدم برم دیگه.

      14. اممم، خاله مرمر نمیگم نظرت غلطه یا درسته. فقط میخوام بگم از طرز فکرت خوشم اومد 😎

  11. خداوند می‌‌فرماید

    از تو حرکت از من برکت

    مسعود خان این هم شد حرف، تو کاری که وارد نیستم داخل نمی‌‌شم

    این کار رو که من پیشنهاد کردم از عهده همه کس برمیاد

    ضمن اینکه همه همچنان ناشناس باقی‌ می‌‌مانند

    فرموده بودی، به رفقا که در کار زعفران هستند منتقل میکنی‌، تا حال که کسی‌ علاقه نشون نداده

    این یه شروع خوب است، گوش شیطان کار شاید یه تجارت درست و حسابی‌ از آب در بیاد، یا حق

    bebekhshid inja kharej az mozu minevisam

  12. مسعود، اتفاقی رفتم سر پست «مرد شش میلیون دلاری» که همین سمت چپ آخرین عنوان رو داره. من هیچوقت ندیده بودمش و فقط شنیده بودم و یه لباس داشتم که روش آرم مرد شش میلیون دلاری بود. خلاصه من اهل فلش‌بک زدن نیستم تو زندگیم اما حال کردم و دارم این سریال رو میگیرم تا ببینمش.
    اگه اینجا و بی‌ربط نظر گذاشتم عذر میخوام و فقط قصدم این بود که ممکنه بقیه هم اون پست رو ندیده باشن و بدشون نیاد یه گشتی تو اون قدیما بزنن.

  13. جيگي جيگي ننه خانم
    مردي بوده است در شهر مشهد که پوشاک رنگارنگ و خنده دار مي پوشيده است و براي کودکان دايره مي زده، آواز مي خوانده و پول جمع مي کرده است و اين پول را صرف کودکان يا افراد نيازمند مي نموده است. خدا بیامرزدش «جیگی جیگی » را که جز شادی برای مردم نمی خواست. مطرب دوره گردی بود که در فقیر ترین محله مشهد -کوچه سیاه آب – زندگی میکرد .کلاه عجیبی به سر داشت که از پوست بود و حمایلهائی شبیه دم روباه در کنارش داشت. تنبکی زیر بغلش بود و میزد و می خواند: «جیگی جیگی ننه خانم .بیا بشین روی زانوم. رو زانوم سنجد داره. یه کمی بخور قوت داره «. خودش غرق غم و اندوه بود ولی جز شادی چیزی نداشت که به مردم هدیه کند. چهره زرد. صورت کمی پف کرده .دندانهائی که سیگار و تریاک آنها را قهوه ای کرده بودند. «طبق گفته ی قدیمی تر ها، جیگی جیگی ننه خانم، مردی با قامتی متوسط، شانه های پهن ،صورتی استخوانی وموهای بلند خرمایی رنگ بوده و محل زندگی اش هم اتاقکی غار مانند درکال (کانال) انتهای کوچه نوغان جایی نزدیک حوالی دبیرستان حاج تقی آقا بزرگ امروزی بوده است ولي یک عامل مهمی که سبب شد که او بیش از هر نوازنده ی دیگری در ذهن ساکنان دهه های 30 و40 مشهد بماند، ماجرای دفن او بود. براساس روایت قدیمی ها، وقتی چند روزی اهالی محله ی نوغان، جیگی جیگی را مشاهده نکردند با توجه به اینکه او بجز ماههای محرم و صفر که به احترام سوگواران حسینی از اتاقکش خارج نمی شد و ساز نمی زد، هر روز در ساعات نخستین روز از کال بیرون آمده و راهی نقطه ای از شهر میشد. برای کشف علت این غیبت ناگهانی به غارش مراجعه کردند و با جسد بی جان وی مواجه شدند. آنان با دیدن این صحنه جنازه را به غسالخانه شهر که در میدان طبرسی قرارداشت منتقل کردند وچون مشخص نبود بستگانی دارد یا نه، قرارشد شبی درغسالخانه بماند وروز بعد یا به خانواده اش تحویل داده ویا توسط ماموران شهرداری درقبرستان گلشور که درآن زمان قبرستان عمومی شهر بود،به خاک سپرده شود. روز بعد هنگامی که بستگان یکی از تجار معروف مشهد که جنازه او هم شب قبل درغسالخانه مانده است، به هنگام قراردادن جنازه عزیزشان در گور ازپیش خریداری شده و برای وداع آخر(حتا جنازه طبق سنت مشهديها به خانه اش نيز برده مي شود و آنجا نيز کسي متوجه تعويض جنازه حاجي با جيگي جيگي نمي شود)، کفن را از روی صورت او پس می زنند با صحنه ای عجیب مواجه می شوند و درمی یابند جنازه ای که آنان با خود به حرم آورده اند، جنازه جیگی جیگی ننه خانم است. این افراد ابتدا به گلشور مراجعه می کنند و وقتی می بینند جنازه پدرشان دفن شده، برای گرفتن مجوز نبش قبر به سراغ مراجع آن زمان مشهد آیات عظام سبزواری و میلانی می روند ولي هردوی این بزرگواران با خواسته آنان مخالفت می کنند تا جیگی جیگی این مطرب بدون خانواده برای همیشه درایوان شمالی صحن انقلاب که به ایوان عباسی شهرت دارد،آرامش ابدی پیدا کند. پخش این خبر درسطح شهر نه تنها باعث شد تا مردم حرمتی ویژه برای جیگی جیگی ننه خانم قایل شوند که عاملی شد تا موسیقی و نمایش در بین مردم مشهد دیگر مذموم قلمداد نشده وخانواده ها از اینکه فرزندانشان گام درراه هنرنهاده اند، سرافکنده نباشند.»

    «جیگی جیگی ننه خانوم: به کوشش محمد برومند/ناشر: انتشارات جهان سترگ، چاپ اول1388/ قطع رقعی/ قیمت:2200 تومان/160 صفحه

  14. هر وقت حرم رفتِن تو صحن انقلاب، رو به آقا این شعر رو باخانِن:

    وقتی میری توی حرم یا میشی محو و گُم
    بگو امام رضا مويُم ،جیگی جیگی ننه خانم
    امام رضا حال مُوکُنِه ، جِواب مِده به ناله هات
    تو او همه نذر و نیاز، گم نِمِشه دیگه صدات
    چقد خوبه مايَم بِشِم تو ای شلوغی محو وگُم
    ما هم عوض بِشِم مثه جیگی جیگی ننه خانم (2)

  15. چیشما که جر جر مبره

    تلق تلق صدا مییه ، تق تق کفش پا مییه

    از تو کوچه ،تنگ غروب صدای آشنا مییه

    کوزه به دوشش خلییه ، کفشای پاش مخملییه

    دختر استا علییه ، که واز دره به را مییه

    چرقد گلدار به سرش ، پیرهن آبی به برش

    پروانه ها دور و برش ، با صد رقم ادا مییه

    انار کاشمر نمخی ؟ چشم قلندر نمخی ؟

    غنچه نوبر نمخی ؟ بوخا بوخا بوخا مییه

    صغرا که دختر خلمه ، خلاصه گل کلمه

    آرایشش صد قلمه ، ملرزه کوچه تا مییه

    بیگیر جولوشه خله جو ، چیشمه اوشه خله جو

    قاب پولوشه خله جو ، بزشه بوگو کوجا مییه ؟

    اینجه دلا خونه باراش ، چشمشا حیرونه باراش

    اشکشا پنهونه باراش ، بزش مگم نیا ، مییه

    خوشش مییه نگاش کنن ، نگا به کفش پاش کنن

    به ابروی سیاش کنن ، به قصد ای نگا مییه

    بارون جر جر مبره ، از سر معجر مبره

    تو چیشمای تر مبره ، تا لب بومب ما مییه

    کوزشه از اشکای مو ، پور مکنه صبح سحر

    فردا همی حکایته ، که واز سر دلا مییه

    کوزه پور آبه دره ، چیشمای مهتابه دره

    تابه دره ، تابه دره ، بارون باصفا مییه

    کوزه که لب پر مزنه ، صغرا که واز در مزنه

    دل دل پر پر مزنه ، صدای آشنا مییه

    بیگیر جولوشه خله جو ، چیشمه اوشه خله جو

    قاب پلوشه خله جو ، بزش بگو کوجا مییه؟

    برگرفته از سايت http://somarogh.blogfa.com/

    1. خدمت محسن خان عرض شود كه بنده خاك پاي قلمي نسوان هم هستم اما در كل نه به دنبال اينم كه به پاي كسي برسم نه مسابقه بدم و نه اينكه ببينم كي به پاي من ميرسه ….!! از ما گذشته اين بچه بازيها 🙂

      ما اينجا چار كلوم مينويسيم كه چار تا دوست و رفيق هم ميان ميخونن …واسه دل خودمون … واسه اينكه بفهمم كه زنده ام هنوز … برا همين …!!

      1. حالا رئالی یا ریالی یا رویالی خیلی فرقی نمیکنه.مهم اینه که مادریدیستا باشی 😀
        البته شما اینقدر با شعور و با اخلاق و آدم حسابی هستی که یه وقت بارسایی نشی خدایی نکردی 😀

  16. مدیر محترم سایت شاتوت
    با سلام
    من سایت شما را مورد بررسی قرار دادم . فکر کنم خواننده های پیگیری دارید . بنده هم سایتی به آدرس http://www.karyab57.com دارم که در زمینه اطلاع رسانی بازار کار فعالیت می کند . سایت من روزانه (فعلا) 4000 بازدید کننده ثابت دارد . خواهشمند است اگر می توانید یک لینک از سایت خودتان به سایت ما بدهید . شاید این نوع درخواست کردن کمی بد باشد اما مطمئنیم سایت ما برای کاربرانتان مفید خواهد بود و ما هم سعی می کنیم به طریقی این لطف شما را جبران نماییم .

    با تشکر – مسئول سایت کاریاب 57

  17. سلام من خیلی خیلی ازین نوشته ها خوشم اومد شمارو لینک میکنم شما هم بیاین وبلاگمو بخونین البته یه مدته کم مطلب میزارم ولی آرشیو دارم

  18. میبینم که داری تمام تلاشتو میکنی که حدود تقریبتو کم کنی… من بحرانی که شما تو 30 سالگی گذروندین تو 20 سالگی گذروندم خیلی زود بزرگ شدم…اصلا از اولش بزرگ بودم واسه همین م نمیتونی از رو افکار و نظراتم بگی که من 30 رو رد کردم هم دلم جوونه هم خودم عمو جون !!

    به مرمر خانم :
    نیست گنده بودم زود شوهرم دادن.

  19. میبینم که داری تمام تلاشتو میکنی که حدود تقریبتو کم کنی… من بحرانی که شما تو 30 سالگی گذروندین تو 20 سالگی گذروندم خیلی زود بزرگ شدم…اصلا از اولش بزرگ بودم واسه همین م نمیتونی از رو افکار و نظراتم بگی که من 30 رو رد کردم هم دلم جوونه هم خودم عمو جون !!

    برای مرمر خانم:
    نیست گنده بودم زود شوهرم دادن.

  20. Salam Masoud jan,
    man az hamshahrihaye door az vatan et hastam ke matalebet ro ba eshtiyagh mikhoonam va gah godari ham yek comment i mizaram chon neveshteh boodi nevisandeye khamoosh ro doost nadari. in hasan agha marhoom (omidvaram ke roohesh shad bashe) pedare shoma nist?

    khoda khodet va khanevadeh at ro hefz kone
    P.S. rasti kheyli vaghte ke matlabe jadidi to weblog et naneveshti. deltangetim didash!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s