ماجرای اولین خواستگاری رفتن بنده…!!

دفعه اول که رفتم خواستگاری هیچوقت یادم نمیره…! باباش کارخونه دار بود و وضعشون هم توپ…! البته تا اون موقع من عروس خانوم رو ندیده بودم…! به مامان و زنداییم که همراهم بودن گفته بودم اگه شیرینی رو خوردم که پسندیدم اگه نخوردم نپسندیدم…! خلاصه دسته گل گرفتیم و رفتیم خونه عروس خانوم…!

همون اول دختر خانوم رو نپسندیدم اما تصمیم گرفتم کاری کنم که اون از من خوشش نیاد و اون دست رَد به سینه من بزنه تا با احساساتش بازی نکرده باشم…!! تا بعد مامانم به مامانش نگه استخاره گرفتیم بد اومده…! تا بعد عروس خانوم و مامانش به فامیلاشون بگن پسره اَل بود و بَل بود جوابش کردیم…نه اینکه از ما خبری نشه و دختره منتظر بمونه…میخواستم ادای مَردا رو دربیارم…!!

شیرینی توی بشقابم رو نصفه خوردم و یواشکی به زنداییم گفتم میخوام با عروس خانوم تنهایی حرف بزنم…! وقتی زنداییم اینو مطرح کرد مادر عروس گفت اینجا دوازده تا اتاق هست هرجا که مبخوان برن با هم صحبت کنن…! خلاصه رفتیم توی یکی از اتاق ها و شروع کردم به حرف زدن و اون فقط گوش کرد…!! گفتم خونه باباتون همه چی دارین و در رفاهین اما من ممکنه شما رو ببرم توی یک زیر زمین نمور نمناک و اونجا دیگه از این قالی ها و پشتی های دستباف خبری نباشه…! گفت اشکالی نداره…!! گفتم ممکنه من اجازه ندم از خونه در بیاین…!! گفت اشکالی نداره…! گفتم تازه وقتی بخوایم بریم بیرون دیگه مانتو پانتو خبری نیست ها…! باید چادر چاقچور کنی…! گفت اشکالی نداره…!! یواشکی گفتم من سیگارَم میکشم..! گفت اکثر مردا میکشن من بدم نمیاد…!! با خودم گفتم اینجوری که پیش میره اگه الان بگم من قاتلم و تا حالا شیکم چند نفر رو سفره کردم حتما میگه اشکالی نداره من از قاتلا خوشم میاد…!! اگه بگم مثلا زندون بودم میگه زندون مالِ مَرده…!!

بدجوری مونده بودم …زمین گیر شده بودم…!! با خودم گفتم گه خوردی گفتی میخوام صحبت کنم …!! شیرینی رو نمیخوردی پامیشدی گورت رو گم میکردی…! این مَرد بازی ها به تو نیومده…! اومدی اَبروش رو درست کنی زدی چشمش رو کور کردی…!! خلاصه صحبت رو درز گرفتم و آچمز شدم…! خداحافظی کردیم و وقتی رسیدم دم در دختره دوید کفشام رو برداشت جلوی پام جفت کرد و وایستاد کنار…! بخدا مُردَم…. آب شُدَم…!

دیگه تا مدت ها دور خواستگاری رفتن رو خط کشیدم…! خدا کنه الان اون دختر خوشبخت شده باشه و با خودش بگه خدا رو شکر زن اون مرد اَبله نشدم که هم بَد دِل بود هم میخواست من رو چادر چاقچوری کنه ببره تو یه زیر زمین نمناک…!

120 thoughts on “ماجرای اولین خواستگاری رفتن بنده…!!

  1. مسعود جان، معلومه مال تمیزی هستی که دختره چشمش گرفته بودتت …. البته به چشم برداری میگما ……….ایشالا همیشه خواستگاری و عروسی باشه ….. قربانت

    1. آقا حميد جون، برادر، بزرگوار سالار ايشون به چشم برادري ماه تشريف دارن، سرقفليشم خيلي وقته واسه خودمه، بُنچاق دل مام دست ايشونه . قربانت بچسبم، دور شمس ما خط بكش لطفً

      1. سرقفلي كه جاي خود داره داش رضا…ما اصن تمام وجود و زير و رومون مال شماست 🙂

        شما هم كفتر جلد نباش دادا… حالا كه اومدي نشستي لب پشت بومب ما تو رو جان جدت همينجا خونه كن باز هوس پرواز نكن…خواستي بپري هم اون دور دورا نرو…!! تا اونجا برو كه منه بچه يتيم بتونم از سر بوم ببينمت لامصب…!!

  2. واقعا خدارو شکر زن تو نشد . اینم بهونه بود که تراشیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که اولین بار که رفتم خواستگاری مثل این خوشحالا شروع کردم مزه پرونی برای طرف. ولی خدا رو شکر که از من خوشش اومد و الان هم زندگی خوبی داریم…آقا مسعود من همیشه مطالبتو به لطف دوستانی که توی بالاترین می زارن می خونم ولی این اولین باره برا ت کامنت می زارم. این رایا نشانی یعنی چی داداش؟؟؟؟

  3. جالب بود پدر جان
    امیدوارم مشکل ازدواج برای جمیع دختران حل شود! این خانم هم یا آدم بسیار قانعی است (که قطعن الان احساس خوشبختی میکند) یا از آنهایی ایت که وقتی خرشان از پل گذشت سوار خر میشوند! (که باز هم احتمالن آدم خوشبختی شده!)
    ارادت

  4. نکنه دختره نویسنده وبلاگ «یاد داشتهای یک دختر ترشیده» باشه.آنی دالتونو میگم!این اتفاق که افتاده خواسته طبیعیش کنه گفته من از اول قصد ازدواج نداشتم!! بی اشکل خودشه

  5. ببین مسعود خان من برام چند بار یعنی در واقع دوبار این اتفاق افتاد وای میدونی من اصلا اون خواستگارهارو دوست نداشتم ولی احساس بدی داشتم راست میگی رسم خوبی نیست بری یه دختر رو ببینی بعد بهش بگی نه
    خدارو شکر من دیگه اجازه ندادم کسی بخواد منو انتخاب کنه و بخره و مثلا خوشبختم کنه

  6. اصل قضیه موند که!
    چطور طرف مقابل رو پیچوندید؟ (می خوام تجربه بشه برامون!)
    راستی مگه قضیه برای چه سالی بود که قبل از خواستگاری طرف مقابل رو ندیده بودی؟

  7. سلام مسعود جان
    من ديروز با وبلاگت آشنا شدم.ولي از ديروز همه كارام رو ول كردم و دارم كل آرشيوت رو ميخونم
    اينو گفتم كه بگم. حرفت به دلم نشست. با بعضي هاش خنديدم با بعضي هاش تو فكر رفتم با بعضي هاش هم بغض گلوم رو گرفت
    داستان جالبي بود….خب از همه خاستگاري رفتن هات هم بنويس ديگه:D

  8. سلام
    خوب اشتباه کردی دیگه مسعود جان
    اگه با اون دختر ازدواج کرده بودی الان به جای وبلاگ ، تلویزیون شاتوت راه اندازی کرده بودی ! D:

  9. آخ بابا همه چي قيافه نيست كه عزيز من
    اين تيكه جفت كردنو ر گفتي دلم كباب شد
    ميمردي از اول شيرني نمي خوردي؟
    خدا كنه خوشبخت شده باشه

  10. داش مسعود

    داستان من هم مثل شما بود، با یه فرق کوچولو. من هم تو نگاه اول دختر رو نپسندیدم، گفتم کاری کنم که اون خودش بی خیال شه، اون روز من هر چی می گفتم اون هم می گفت چشم. دیدم اینطوری فایده نداره بهش گفتم بیا از طریق ایمیل خواسته ها و علایقمون رو مطرح کنیم، تا ببینیم چقدر به درد هم می خوریم، بعد تو ایمیلی که بهش زدم، هر خواسته و علاقه ای که داشت، من برعکس کردم گفتم من اینجوریم! خلاصه به ایمیل دوم نکشید که بنده خدا معذرت خواهی کرد و گفت سلایقمون مثل هم نیست. خدا کنه خوشبخت بشه.
    در ضمن بی زحمت تو تنظیمات وبلاگت این لزوم وارد کردن رایانشانی (ایمیل) رو برای وارد کردن نظر بردار. ملت این رو که می بینند بی خیال نظر دادن می شند. من هم آدرس ایمیلم قلابیه!

  11. 🙂
    آقا …مام يه همچي تجربه ايي داشتيم، البته قبل از خواستگاري در زمان دوستي،اونا وضع ماليشون خوب بود مايه تيلي دار بودن.
    اما من چي؟!!! اوضاع ماليم خراب و درام بود ،واويلا مثه عاشورا
    هرجور حساب ميكردم ميديدم اينجوري نميشه زندگي راه انداخت.دوسش داشتم اما دوست داشتن كه واسه فاطي تنبون نميشه
    ميدونستم بعد از پريدن الكل از مخ طرف فيلش ياد هندستون ميكنه اونوخت بود كه چرتكه و دستك باباش ميومد وسط ميدون و بعللله خررر بيار به جا باقالي طبق طبق ادعا بار بزن
    گفتيم چه كنيم چه نكنيم … آها 😉
    خودمو يه مدت به مريضي زدم و بهش ميگفتم احتمالا يه درد و مرضي دارم كه خيلي زنده نمونم
    اونم اُرت معرفت كه نه بابا اين حرفا چيه مگه آدم فقط بايد واسه روز خوشي و سلامتي همديگه رو بخواد.
    خلاصه اينقده روزه خوندم، كولي بازي درآوردم، ننه من غريبم بازي راه انداختم، به غش و ضعف افتادم … آقا جدي جدي مريض شده بودم و دراز به دراز مثه ميت افتادم تو خونه.
    بالاخره رفت … رفت.. 😦
    ولي خُب…الحمدالله خوشبخت شد 🙂

    1. ببين داش رضا… تو خودتو به مريضي نزدي…!! تو مريض شده بودي واقعا…!! درد عشق داشتي …!!

      خدا رو شكر كه خوشبخت شد… كبوتر باكبوتر باز باز

    2. تا خوشبختی را چی تعریف کنی.
      تو که از دل مردم خبر نداری. خوشبختی با تعریف شما مردها. خونه داره، ماشین داره، زندګیش رو به راهه … اما دلش، روحش، روانش؟؟؟؟

  12. عجب داستانی بمیرم واسه دختره که هر چی شما میگفتید میگفت اشکالی نداره یاد خودم افتادم که یه خواستگار داشتم برای اینکه بهش بگم نه هر چی میگفتم بنده خدا میگفت اشکالی نداره دلم میخواست بلند شم همون موقع بهش بگم اخه مردک چرا دروغ میگی فقط بخاطر اینکه الان حواست جای دیگه ایی هست

    1. مگم بهنام اگه يك روز ديدمت خ…يه…كشت كردم چيزي نگي ها 🙂

      ماخام يك عسك باحال از خودم بذارم تا اي ذهنيت هاي حاجي ماجي پاك بره از تو كله امثال تو 🙂

      1. من که یک عکس از وبلاگ قدیمی دارم…
        روی نمی دونم تانک، نفربره، چیه!؟ نشستی و داری روزنامه می خونی….
        آقا دمت گرم که حتی تو جنگ هم شیش تیغه می کردی!

      2. اونجا چند تا عكس گذاشته بودم كه بقيه رو حذف كردم و همون يكي موند روي نفربر 🙂

  13. یکی مث شما می ګه حتی توی یه خواستګاری هم دل دختر مردم را نشکنم،
    بعضی ها هم دو سه سال یکی را می ذارن سرکار و کیفشون را می کنند و بعد هم …
    باورم نمی شه همچین مردایی هم تو دنیا باشن!!!
    اون دختر شاید الان خوشبخت شده باشه ( که انشالله همینطوره ) اما اګر با شما ازدواج می کرد خوشبخت تر بود.

    1. چشماتو خوب واكن عرفان جان…. وبلاگ شما خيلي وقته لينك شده و ارج و قرب داده به وبلاگ ما 🙂

  14. ها داداش رسيدم به اون ستي كه در مورد مشهد نوشتي
    نوشته بودي كه چرا شمع دزد رو مشهدي ها مونده
    يكيش هموني كه تو گفتي بود يكيشم ميگن يه اصفهاني چند جعبه شمع ميخره ميذاره تو ماشينش مياد مشهد كه مثلا رو مشهدي ها رو كم كنه كه از اصفهاني جماعت نميتونن شمع بدزدن
    اين اصفهاني عزيز ميره ماشين رو پارك ميكنه و در صندوق عقب ماشين رو به صورت نيمه باز ميذاره و خودش ميره قايم ميشه كه مچ بگيره شب ميشه و هيچ اتفاقي نميفته
    اين يارو هم خسته ميشه و ميخواد بره
    ميشينه تو ماشين هر چي استارت ميزنه ميبينه ماشين روشن نميشه
    يه نگاه ميندازه ميبينه شمع ماشينو بلند كردن

    البته من اينا رو شنيدم ها
    :دي
    بعدشم من خودم بچه مشهدم چيه مگه خو:دي

    1. مُگُما عرفان، مِخی ثابت کنی که خل و چلی؟!
      بِرِ چی اینجه کاراتَه رخدادنگاری کِردی؟
      مُگُم یَگ وخت روم به دیفال، مستِرابَم مِرفتی ای وِسَطا مِنِوِشتی اینجِه دیگَه 😎

      1. اها اینو خوب اومدی…تو هم دست به قلمت خوبه ها…چرا بلاگ نداری؟؟؟ اکسنت مشهدیتم که پرفکته…غلیظ تر از مسعود حتی…:lol:

      2. تو حالا از کوجا مِدِنی که اکسِنتِ مو دُرُستَه؟!
        قِلَم مو بِرِ نِظر دادن خوبَه نِه بِرِ بلاگ داشتن 😈

      3. لهجه تو از فارسی دورتره آخه…بیخود جوگیر نشی وبلاگ بسازیا… من وقت ندارم بیام بخونمش 😆 😉

      4. بیبین مو رَ رو دیوار کی یادگاری نوشتُما
        معتاد که بودی، بییمرامم شدی؟ 😥
        حالا دیگه واسه من وقت نداری؟ :mrgreen:

      5. بلاگ که نداری…شماره که نمیدی…اینجا که چت روم نیست…لا اقل آی دی بده… الانه که مسعود بزنه ما رو…راستی مسعود خان هر روز به هوای خوندن پست جدید میام اینجا…سرت شلوغه ها… منم سطح انتظارمو پایین آوردم و کامنت میخونم 😆

      6. جان تو تنها جایی که نمیرم تو نت یاهو مسنجره…یه آی دی میسازم بعدا بهت میدم …اینکه جرات نمیخواد یره :mrgreen:

      7. بساز بده، ببینم میتونم تو رو ببینم آخرش یا نه 😆

        مسعود، این ایمیل منو به مرمر بفرست، ببینم این دختر شجاع و پر سرو زبون که آخرشم اینجا از رو نرفت کیه 😎

      8. هاااا خوشُم میه که امانت‌داری، اگه ریش میش نِدِری ای ماله تو (ای بابا ای که ماچ نِدِرَه 😕 ) ماااااچ :lol;

      9. اااااا 😯 حالا فهمیدم چرا بدون عضویت کاربرای بالاترین رو میشناختی!
        تو چقدر پیگیری! واسه چی نمیری به زندگیت برسی؟

      10. من اینجوریم …تو خودت چرا انقدر پیگیری اصلا؟؟ تو بد تر از من جواب کامنتا رو یکی در میون میدی… :mrgreen:

  15. سلام…
    خیلی جالب بود…
    بابا این دیگه عجب دختری بوده!
    رو حساب همشهری بودن اومدم وبت…
    مایل به تبادل لینک بودی بگو
    از وبلاگ دلنوشته های مشهدی لینکت رو باز کردم

  16. تا امروز دوستت داشتم
    جون مادرت دستی دستی خودتو منفور دل ما نکن
    با خوندن این متن حالمان گرفته شد
    یادته یه بار واسه کپی کردن نوشته ها از وبلاگ قبلیت بهت ایراد گرفتم
    بدون با نوشته هات خیلی حال میکنم و روم خیلی تاثیر میزاره
    اینهمه کار خوب تو زندگیت کردی از اونا واسمون تعریف کن

    1. اقا مهدي گل

      قرار نيست من از خودم سوپر من محبوب دلها بسازم… منم يه ادمم داداش…!!

      بگذار همه كار ها رو بگم و دستچين نكنم ..

    1. به ای مِگَن اظهار محبت مجازی دیگَه 😈
      به او شمارتم که زنگ مِزِنُم مِگَه عرفان رِفتَه گل بیچینَه

  17. خب اینجوری که نوشتی «اولین خواستگاری» معلومه که قراره سریال نویسی کنی!!!!! نکن این کارها را شاتوت جان! بعد شما که از نونهالی معشوقه خیالی داشتی!!! میرفتی بالای درخت توت دم خانه شان و …!!! حکما بیست سی جا هم رفتی خواستگاری و برای اینکه طرف ناراحت نشه تا اطاق عقد هم میرفتی بعد جا میزدی!!!!!!!

  18. ** ** http://www.khavariha.blogfa.com/ به روز شد
    رفيق ما خودش فرزند شهيد بود. عصباني شد و گفت: «بابام يك عكس با كراوات داره.
    كاش مي‌شد همان را برايتان كار كنم!»
    مسعود جان به وب يك مشهدي بيا و منو ازنظرت مطلع كن

    1. یک لحظه فکر کردم اسم وبلاگ حضرت علی خوارجیها است! گفتم بیا! دیدی بدون سرقفلی به اسم ما وبلاگ زدند!!!! بعد دیدم نه! خاوریهاست

      1. آقا خیلی واسه من علامت سوال شدی، یه جورایی مشکوکی! آخرشم آدم نمیدونه که آیا یکی از اون 3 نفر بودی یا اینکه کلا خوارجی بودی.
        بهرحال مخلصیم، تنها کاریه که میشه واسه یه خوارجی کرد 😆

  19. یه سوال مسعود!
    من همیشه موندم تو رسم این وبلاگ‌نویسا که واسه چی اینقد مثه تاجرا حرف میزنن! یعنی اینکه میگن اگه منو لینک کنی منم لینکت میکنم!
    یعنی کسی واسه دل خودش اینکارو نمیخواد بکنه؟ یعنی اینکه اگه از وبلاگی خوشش میاد اونو ادد کنه تو لیستش، حالا طرف یا اضافه میکنه یا نه.
    اگه تونستی بگو دلیل این موضوع رو

    1. از اين بده بستون ها هميشه فراري بودم و بدم مياد…جواب هم نميدم … من الان خيلي از وبلاگ هايي كه لينك كردم من رو لينك نكردن اما برام مهم نيست چون من به اون وبلاگ ها علاقه دارم اينكار رو كردم ….گاهي هم به بعضي وبلاگ ها سر ميزنم ميبينم من رو لينك كردن و من هم مطلع نبودم … اگه از وبلاگشون خوشم بياد لينك ميكنم والا نه … من از اين سايت هاي تجاري زرق و برقي كه عطر محرك جنسي و كاندوم ميفروشن متنفرم 🙂

      1. جون مسعود بیخیال نظرات تبلیغاتی شو 😎
        اگه مثه آدم نظر بدن که خب، آدم رو آیدیشم که کلیک کنه میره تو بلاگش، اما دیگه تبلیغ و اینکه بیاین ببینین دیگه چه صیغه‌ایه، نمیدونم.
        شرمنده فضولی کردم، آخه میدونی که من کلاً کارم اینه و نظر میدم

  20. اي داداش گفتي كرسي
    مو كه يادم نميه اما يه روز كه زمستون بود گفته بودن گازها تا 24 ساعت قهطه
    قبلش يعني ديشبش تو اخار گفت صب ساعت 9 بود ديدم گازمون پريد خونه مون هم يخ شد
    به ياد قديما اومديم كرسي درست كرديم اونم چجوري
    يه ميز گذاشتيم
    يه لامپ از اين گنده ها هم زديم به برق برديم وصل كرديم زير ميز
    يه پتو هم انداختيم روش جونه مسعود چه فازي داد ها
    دارم ارشيوتو ميخونم
    اون روزها هم وقتي ميرفتيم روستامون گاز نبود كه كرسي ميذاشتيم چقده فاز ميداد خداييي
    هييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

  21. اي گفتي مسعود الانم از اون هره كاره ها بابام گرفته همون ديزي خودمون
    هر جمعه ابگوشت داريم خدايي با ليمو اماني يا عماني
    چي ميشه مسعود
    الان از اين پسر بد مياد پارازيد ميده خوب دارم ارشيو رو ميخونم نظراتمو اينجا ميدم دهه
    ميوم مزنمت ها بچگه خيره

  22. خونه ي ننه ممد اينا ههههههههههههههههههههههه
    يه نفر برات كامنت گذاشته تو همون پست
    نوشته به مامانت بگو رات زن بگيره مسخره
    اين معلومه بد جوري سوخته
    داداش حرف حق تلخه خو
    اگه دخترا چراغ سبز ندن ما پسرام كرم نداريم كه بريم
    جونه پسر بد دروغ ميگم
    الان ميگه ها كه دروغ ميگي يره

    1. مو نمدِنُم تو کرم دِری یا نِه 😛
      ولی مو خودُم اگِر یگ دختَری اهل رفاقت نِبِشَه خوب مِرَض که نِدِرُم وختُمَه تِلَف کُنُم، وخت طِلایَه!

      مُگُم یره، دیگَه جون مو رَ قِسَم نِدیا

  23. آخ داداش گفتي اوشتولي به كل يادم رفته بود
    بچه كه بودم تو دبستان هميشه توشله بازي ميكرديم البته ما غليظ ترش ميكريم چوشله ميگفتيم
    شوشون به غالت هييييييييييي
    آ خداااااااااااااااااااااااااااااااااا
    همش الان برام زنده شد
    چوشله بزگتر رو ميگفتيم مته
    راست ميگي بوخدا اي لهجه مشدي داره انقراض پيدا موكونه

    1. مِدِنی بِرِه چی منقرض مِرَه؟
      بِرِه ای که لااقل نِمِری لهجَتَ دُرُس کنی 😛
      آخِر یره کودوم مشدی مِگَه: «داره انقراض پیدا موکونه»؟ مو که یَگ عمر مشدی حرف زِدُم نِفَمیدُم کجایی بود ای لَهجَت! 😎

  24. مسعود عکس بالا سمت چپی عکس همون دخترس وقتی رفتی خواستگاریش سمت راستی هم وقتیه که بهش جواب ندادی دیدی دداش چه باهوشم

  25. سلام
    ميشه بگين داستان تصويروبلاگتون چيه؟؟
    پيرزن( چرا اون؟چرا ناراحت؟)؟؟
    اون دختره؟؟؟
    يني چي؟؟
    خنده رو باور كنيم يا گريه؟
    …………….

  26. با سلام من ادمین http://ModSaz.com هستم و از آشنایی با شما خوشوقتم ،
    وب بسیار خوبی دارید بهتون تبریک می گم و براتون آرزوی موفقیت می کنم
    خوشحال می شم با هم همکاری داشته باشیم همچنین باعث افتخار ماست. با این
    تفاسیر پیشنهاد تبادل لینک را به عرضتون می رسانم. در صورت موافق بودن
    ما را با عنوان( بزرگترین مرکز مد در ایران ) با آدرس مذکور لینک نماید و پس از
    لینک کردن اطلاع دهید تا شما هم لینک شوید البته ما نمی دانستیم باید با چه عنوانی
    لینکتون کنیم وگرنه تا الان لینک شده بودید منتظرتون هستیم
    با تقدیم احترامات فراوان

  27. با سلام.نخستين و تنها سايت داراي مجوز قانوني در زمينه همسريابي شوهريابي(دائم/موقت) و دوستيابي ويژه بانوان و دختران مشهدي راه اندازي شد.تمامي خدمات اين سايت كاملا رايگان مي باشد.
    دكتر آزاده آريانپور

  28. پسر نامرد همشهریتون گند زد به همه وجودم واحساسم،حالا مامانش براش زن گرفته داره عشق و حالشو میکنه.خیر ازجوونیش نبینه.
    حتما میگی به من چه.مگه نه؟ همینجوری گفتم.داشتم خفه میشدم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s