پنجمین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۵)

۲۰۱- شُله مشهدی = غذایی سنتی که از حبوبات و گوشت درست میشود و پختن ان خیلی طول کشیده و مهارت خاصی را میلطلبد و یک شله خوب باید شب تا صبح چُمبه بخورد و صبح ان را دم میکنند برای ظهر و در دنیا معروف است به شله مشهدی که با قیمه صرف میشود…!

۲۰۲- چُمبه زَدَن = هم زدن شله با کفگیر بزرگ چوبی

۲۰۳- سِلّه = ابکش چوبی که با شاخه های بوته ای به نام ارغوان بافته میشه

۲۰۴- کَج و کُنجُل = ناقواره

۲۰۵- تَسمه =کمربند

۲۰۶- جَل = پرنده ای شبیه سار

۲۰۷- لوخ = نوعی چوب که برای حصیر بافی استفاده میشه

۲۰۸- سارُق = پارچه ای چهار گوش که میوه یا نان و یا هر چیز دیگه ای رو داخل اون میذاشتن و گره میزدن حمل میکردن

۲۰۹- کَق = نارَس

۲۱۰- ناسوس = تلمبه برای باد کردن لاستیک دوچرخه

۲۱۱- قَلِفت = قابلمه

۲۱۲- فَلَکه = میدان

۲۱۳- یَره = یارو

۲۱۴- لَتّه = تکه پارچه

۲۱۵- تین = قوطی حلبی بزرگ

۲۱۶- سُقُلمِه = با انگشت به پهلوی کسی زدن

۲۱۷- چُس = بادی که از ماتحت خارج میشه اما بیصدا ولی بدبو…!!

۲۱۸- چُسماره = یک نوع توهین بود که بعضی بچه ها به هم میگفتن یا بعضی پدر مادرها به بچه هاشون به معنی عین چُس…! شبیه چُس…!!

۲۱۹- فاطمه چُسُک = یک نوع حشره بود که اگه با لنگ کفش میزدی روش و میکشتیش بوی گندی میکرد شبیه به بوی چس…!!

۲۲۰- تیار = اماده

۲۲۱- تیاری ….؟= اماده ای ؛ قبراقی….؟

۲۲۲- شَخ = سفت و محکم ؛ بلند

۲۲۳- لَپُقی = تخمی؛ بدرد نخور؛ الکی

۲۲۴- از بَر کردن = حفظ کردن؛ به یاد سپردن

۲۲۵- زنج = شیره درخت

۲۲۶- مِجری = جعبه ای فلزی یا چوبی برای نگه داشتن اشیا گرانبها

۲۲۷- پریزاد شدن= به خانه بخت رفتن؛ ازاد شدن

۲۲۸- کرایی نِمُکُنه = نمی ارزه؛ فایده نداره

۲۲۹-گرده = پهلو؛ بغل کمر

۲۳۰- قایم = محکم

۲۳۱- چُسی نیا = پز نده

۲۳۲- قُلِنج =بستن بدن در اثر سرما خوردگی

۲۳۳- چربُ شیرین = حلوا

۲۳۴- شیر بلال = ذرت

۲۳۵- زیر پیرهَنی = زیرپوش

۲۳۶- جیردو = کسی که توی بازی جرمیزنه …!

۲۳۷- وَخه = بلند شو

۲۳۸- اّبگوشت قُرمه سبزی = ابگوشت بُزباش

۲۳۹- پاچال = جایی که دخل کاسب انجا قرار دارد و به کسی که پول میگیرد هم میگویند پاچالدار

۲۴۰- سرپایی = دمپایی

۲۴۱- سر نوشابه = درب فلزی شیشه نوشابه

۲۴۲- لاخ = تار؛ بیشتر برای مو بکار میرود

۲۴۳- سَم = سو؛ طرف

۲۴۳- بیقوش = جغد

۲۴۴- نِوسه = نوه

۲۴۵- عَلَف شورو = زالزالک

۲۴۶- مُل مُلی = نوعی از حبوبات

۲۴۷- جوز = گردو

۲۴۸- جوال = کیسه نخی

۲۴۹- جوالدوز = سوزت بزرگ برای دوختن کیسه

۲۵۰- تریخ = شَخ ؛ سفت ؛ بلند

Advertisements

27 thoughts on “پنجمین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۵)

  1. بد انتخابات مانم ترک خونه کردیم و اومدیم بلاد غربت … این حال داد یعد از ظهری بعد 8 ساعت کار یاد وبلاگت افتادم و ای هودنم و ای خندیدم …

  2. سرنوشابه چیه دیگه شاتوت!!!!! یره ما که مِگِم » سرمولاد» !!!!!! که احتمالا از ایامی که سر لیموناد توشله داشته باقی مونده! یادت میه یا نه که نه!!!!

  3. مسعود از واج‌های خاص مشهد هم غافل نشو
    مثلا «گ» ته فعل سوم شخص مفرد. مثال:
    شب چراغ‌برات آق‌میرزام رفتگ دم صحن چرب‌و شیرین خیرات آقاش کرد
    «هم» :
    هم به همی حضرت رضا قسم…
    ——-
    صرف افعال:
    نُمُگــــــُم
    نِــــــمِـــــگی
    نِــــــــــمِــــــــگه
    نِـــــــــمِــــــــــگِـــــــم
    نِـــــــــــمِـــــــــگِـــــــن
    نِــــــمِــــــــــــگه
    ————–
    همزلف: باجناق (تکراری بود؟)
    جیرش درآمد: حرصش درومد
    نواسه: نوه

  4. شکم تغار=شکم گشنه
    ُگورماست(gor mast)=ترکيبي از شير و ماست که در مشهد قديم استفاده مي شد
    فتير مسکه=نوني که با روغن حيواني مي پختند.در مشهد قديم و برخي روستاهاي کنوني استفاده مي شود
    آش اوماچ= آشي که با گياه کوهي در قديم درست مي کردند
    زهراب= در قديم به ادرار انسان مي گفتند
    ساک=کيف دستي
    بهارخواب= اسم فارسي بالکن که منسوخ شده است
    پشته کردن(poshte kardan)=خروار کردن روي هم ديگر
    تلنبار کردن=پشته کردن
    ديکچه= شبيه شير برنج ولي سفت تر و همراه با هل -مخصوص مشهدي ها است

  5. اررده=arrede : لاستيك ، چرخ ، اررده بازي : يه جور بازي كه با يك چوب لاستيك رو به گردش در مي آوردند

  6. شور دادن : هم زدن غذا
    چلغوز : آدم بیخود
    ریجه : طناب یا بندی که برای خشکاندن لباس های شسته و خیس استفاده میشود
    سه به سه قطار : دوز بازی
    شوشتن : شستن
    جر دادن : پاره کردن

  7. سلام
    گوسَلِی مـَدَرِ حَسَن: ادم کسخل و و دوزاری کج رو به این اصطلاح میشناختن
    کُلونِ قُربِتا:اصطلاح کسی که خیلی بی ابرو و ضایع بازی در میاورد معمولا برای مرد استفاده میشد
    قِرِش مار: هم نوعی حشره شبی به قُشادِ خر هم مونث اصطلاح کلونه قربتا که برای زن سلیطه کفته میشد ؟؟؟!!!
    قُـــــشاد: پشگل الاغ که اگر با ش مشدد تلفظ میشد معمولا میفهمیدی برای توهین و ناسزا داره استفاده میشه مثلا : قشّاد خان
    سِلیطِه: زن بد ابرو که ابرو و حیثیتتو سر هیچ به باد میداد
    ماچّه: ماده{ماچه خر: ماده الاغ}
    گوگَـــَــــلوک: یا همون گوه گلونک :حشره ای که از خانواده سوسکها و جیرجیرکها شاید که عاشق گرد کردن قشاد یا تپی گو یا هر نومدفوعی که مقدارش زیاد هست باشه که اون دایره که درست کرده رو با پای عقبش و به صورت دنده عقب هل میده تا برای عهد و عیال برسونه توی برنامه کودک نیک و نیکو هم تشریف داشتن تمثالشون
    تـــَــپّی گو\یا\ تِپِله گو: همون مدفوع گاو که در قدیم برای سوخت معمولا برای نان درست کردن در تنور اتش زده میشد و نان خوشمزه ای هم درست میشد یادش به خیر
    دَل: سگ ماده
    پــَــل: دو معنی داره یک به معنی همین سرعت گیرای توی شهر یا اون برامدگیهایی که زمینهای کشاورزی رو قسمت میکرد و شبیه همین سرعت گیر بود و معنی دیگه اون زمانی که سگ ماده اماده انتخاب جفت خودش میشه که چندین سگ نر دنبالش میفتن تا صبح یکی در مبارزه با بقیه و ناز و ادای دَل (سگ ماده) طاقت میاره و جفت گیری میکنه
    دَست کــَــن: دست انداز یا همین گودال نقار های مین خیابونای مشهد
    گودال نَقار: خوب یعنی دست کن یا سولاخ سمبه بزرگ
    سولاخ سُمبه: خوب تو اکثر زبانهای محلی وجود داره و معانی شبیه هم داره همون گودال نقار یا سوراخ های متعدد کوچک و بزرک در دیوار یا زمین یا پوشاک و پارچه و فرش یا جایی برای مخفی کردن ات و اشغالای ریز و درشت که تو همین سولاخ سمب میزاریم یا جایی برای قایم شدن در میان تعداد زیادی سوراخ و مخفیگاه که انتخاب میشه سولاخ سمب گفته میشد
    گُــت: ادم کوتاه قد گـُتَّک: ادم کوتاه قد که مورد تمسخر لفظی قرار میگرفت مثلا علی گتّگ
    قال: سوراخ یا همون سولاخ=سوراخ (ابی سولاخه):))
    قالمِنِه:سوراخ ایجاد شده در دیوار یا زمین یا سوراخ کوچک
    گووه سلام: حالت جوش زدن روی پلک چشم که در گویش مازنی بندلام بزو گفته میشود یعنی گزیدگی عنکبوت ولی در سناباد قدیم گو سلام یا سنده سلام میگفتن که خرافی بود برای رفع ان از روی پلک چشم حتما باید مدفوع شخص با همان چشم روئیت میشد و شعری هم خوانده میشد که اگه یادم باشه به این صورت بود : ای گوه سلامت مُکُنُم خودومِه غُلامِت مُکُنُم اگه چشمُمِه خوب نِکنی یَک لقمه خامِت مُکُنُم شاید مسخره باشه ولی باور کنین خوب میشد من هر وقت به دخترای همسایه چشمک میزدم اینجوری میشدم بعد این شعرو میخوندم خوب میشدم امتحان کنین:)) یا اول همین شعر سنده سلامت مکنم خودومه غلامت………
    موتوربون: کسی که چاه اب کشاورزی یا موتور چاههای عمیق اب رو روشن خاموش میکرد یا میکنه
    نِـــــیجِه: ناخون برای ترساندن . و کرکری خوندن برای هم یا دیگران مثلا فلانی نی مینِ نیجه هات مُکُنِه یعنی نی زیر ناخونات فرو میکنه که شکنجه ای بود در قدیم که الان اصلا در ایران وجود نداره و فراموش شده که برای اعتراف گرفتن نیز استفاده میشد!
    لیسَک: شکلات چوبی
    ریخ: استهسال یا همون گلاب به صورت روم به دیفال یا همون اسهال دیگه بابا اه
    روم به دیفال گلاب به صورت: معمولا نیمه این جمله یا کامل ان برای وقتی تلفظ میشد که شخص سخنران و کسی که حرف میزد هنگامی که میخواست کلمه و یا کار قبیح و زشت یا تهوع اور را باز گو کند ماقبل ان کلمه مثل گلاب به صورت روم به دیفال یا بالعکس روم به دیفال گلاب به صورت ریخ افتادم خلِّ سوز:اب دماغ سبزحالتون بهم خورد : دیگه اقا اینا واقعیت های زندگی ما و شما بوده و هست بهتره بدونیم چی بودیم چی هستیم ؟!
    دَرجَند: بسته کبریت یک درجند کبریت یا یک درجن گوگرد بِدِن یعنی یک بسته کبریت بدین
    کون ناشور: کسی که مخرجش را نمیشورد معمولا صفت بود نه اسم که مثلا به کسی که نامردی میکرد و خاله زنک و خا….مال ی می کرد یا کسی که خلاشو نمیتونست بکشه بالا یا کسی که دست و پا چلفتی بود میگفتن کون ناشور
    لاشی: لـَوَند پتیاره .سِپَنجی کسی که خیلی بدبخت و کثیف و بی ارزش بود یا صفتی بود برای کسی که خیلی ته نامردی رو انجام میداد
    کُخ پیلِه: کرم ابریشم یا همون پیله کرم ابریشم
    کُخ: کرم
    سیخ تروشک: نوعی ریشه گیاه که ترش بود و از بیابان قدیم برای بچه ها جمع میکردن
    کنار او:او:همون اب روستایی :کنار اب : همون مستراح رفتن امروزی مثلا کجا بودی یره ؟ رفته بودوم کنار او :اب
    خایه قوچ: گیاهی بود از رسته نخود بیابانی که نخود های کوچک مثل همین نخود های امروزی که در یک روکش شبیه پوست موز که داخلش نخودها کنار هم در دو ردیف یا یک ردیف موجود است خایه قوچ هم شبیه به بیضه گوسفند بود که داخلش همون نخود های بیابانی قرار داشت و خیلی خوشمزه و کمیاب بود من عاشق اونا بودم گریم گرفت الان یادم اومد میرفتم تو بیابون جل بزنم با پلخمون از خایه قوچ میخوردم که نگو
    جــَل: اقا مسعود فرموده بودن پرنده ای بزرگتر از گنجشک کوچکتر از سار به رنگ همین گنجشک خودمون
    پلخمون: همون تیرکمون بود که کمونی نداشت تیرش هم سنگ بود و کمونش یک چوب شبیه وی انگلیسی هست الانم استفاده میشه حتی توی شهر های بزرگ بچه های بد ! درست میکنن
    لغات و اصطلاحات زیادی مونده که وقت یارا نمیکرد بنویسم به زودی نمردم میام و مینویسم دوباره بقیشو مدتی از وب دور بودم میخوام برگردم دوباره به زودی میام با اقا مسعود میگپیم حرفا داریم برا گفتن بای همگی خوش باشین
    انشب که دلی بود به میخانه نشستیم
    ان توبه صد ساله به پیمانه شکستیم

    از اتش دوزخ نهراسیم که انشب
    ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

    مخلصتون علی گیچ

  8. سلام مسعود خان گل

    من محمد، دانشجوی ارشد یکی از دانشگاه های تهرانم و تو خوابگاه با همین لهجه مشهدی که تو مشهد حرف میزدم حرف میزنم. و افتخار هم میکنم و عاشقش هم هستم چون بخشی از هویتمه.
    علاوه بر شیرینی و زیبا بودن این لهجه، لهجه مشهدی بیشترین شباهت رو به زبان فارسی اصیل داره و مشهد و خراسان چه تاریخ و عظمتی داشته مسلما با افتخار این لهجه شیرین رو استفاده خواهیم کرد.
    ما خودمون به زیبایی این لهجه زیاد پی نبریدم. اما بچه های سایر شهرها اذعان دارند که مشهدی چه لهجه شیرینیه.
    کما اینکه جدیدا می بینیم تو چند فیلم از لهجه مشهدی استفاده میشه(فیلم مزاحم نشوید که الان رو پرده است، طلا ومس و ….)
    این بدبینی رو که با صحبت کردن به یک لهجه خاص دریک فیلم قصد تمسخر اون رو دارن باید کنار بذاریم و این یه توهمه.

    (یه درخواستی که دارم اگه ممکنه فقط تو متن پست اول اصطلاحات مشهدی اون قسمتی رو که نوشتی دخترا از صحبت کردن با این لهجه متنفرن رو ویرایش کن چون واژه قشنگی نیست( خجالت کشیدن یا امتناع کردن بهتره). البته این مطلب رو تا حد زیادی قبول دارم اما خب خیلی از دخترا هم هستن که تو جمع خونوادگیشون و دوستاشون با لهجه شیرین مشهدی حرف میزنن حالا با یه کم غلظت کمتر.)

    راستی خیلی از این کلمات هست که ما مشهدی ها فقط استفاده می کنیم وخودمون هم نمی دونیم که فقط ما اونها رو استفاده می کنیم.مثلا من برای تولد امام رضا رفتم شیرینی بگیرم، گفتم از این شیرینی های نارنجک، یارو گفت کدوما؟ معلوم شد که اونا اشتباها!!! به شیرینی نارنجک میگن نون خامه ای.

    راستی اون سمبولات (سر نوشابه) رو هم که یکی از دوستان گفتن عجالتا اضافه کن. بچه ها تو تابستونا سمبولاتا رو وسط میکاشتن و با دمپایی مشابه پاستوربازی اون ها رو از فواصل دور میزدن.

  9. اینم یادت رفت یره

    فک کنم تو اصلن نمدنی
    مو چن ساله تهرانم. رفته بدم یک پاتروم از الکتریکی بخرم. گفتم آقا یگ پاتروم بدن گفت چیییییی؟
    نشونش دادم گفت ای اسمش سرپیچه نه پاتروم
    مویم فهمیدم که اینا به غلط به پاتروم مگن سرپیچ

  10. سلام.بسیار خوب بود.تلاش شما برای حفظ فرهنگ شفاهی مشهد و خراسان بزرگ را می ستایم.دراین خصوص نگاهی کنید به کتاب ارزشمند «فرهنگ گویشی خراسان بزرگ»نوشته ی امیرشالچی،نشر مرکز. این کتاب حاوی واژگان اصیل ومعنای آنها و حوزه های مشترک گویش درنقاط مختلف خراسان و حتی افغانستان است.
    بازهم به عنوان یک خراسانی زاده و علاقمند به فرهنگ بومی ایران، سپاس. امیرحسین مدرس

  11. آره..منم که تهرانم یه روز رفتم شرشره بخرم هر چی گفتم یارو نفهمید چی می خوام از آخر نشونش دادم و گفتم از اینا گفت ریسه می خوای؟
    و از اونجا فهمیدم شرشره هم مشهدیه:D

  12. مسعود عزیز سلام
    یک واژه رو تو فرهنگ لغات شما ندیدم:
    سله (به ضم سین و تشدید لام) به بچه گنجشک میگن سله
    پیروزباشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s