صَلوات برفِست….!!

توی تاکسی نشسته بودم که یه حاج خانوم چاق پا کوتاه چادری مسیر گفت و وقتی اومد سوار بشه بجای اینکه با سر بیاد تو با ته اومد و نصف باسنش رو گذاشت روی پام و یه دفعه گفت: ای خدا مَرگم بده…! منم خودم رو تا جاییکه میتونستم جمع کردم تو شکم اقای چاقی که کنارم نشسته بود…!

خلاصه حاج خانوم جابجا که شد دیدم اه چه بوی گندی میده تنش …! گمون کنم یه شیشه عطر فاسد رو خالی کرده بود روی خودش که با بوی عرق تنش معجونی شده بود که صد رحمت به صد تا چُس و گوز …! خلاصه بدجوری احساس خفگی بهم دست داد…! طاقت نیاوردم و گفتم: حاج خانوم چی زَدی به خودت که اینقده بو میده…؟ حاج خانوم چادرش رو جمع کرد گفت: بوی عطر گل سُرخه نِنه…! و تا اومدم یه نفسی چاق کنم دیدم یه شیشه عطر از زیر چادرش دراورد و فِرتُ فِرت محکم زد به تخت سینه ام گفت: صَلوات برفِست….!!

اقا من که غافلگیر شده بودم گفتم: حاج خانم چیکار داری میکنی…؟ گفت: ثواب دره نِنه …تِبَرُکه…! گفتم: میخوام ثواب نداشته باشه…من داره حالم به هم میخوره شما شیشه عطر رو خالی میکنی رو من…. نگه دار اقا…نگه دار…!

حاج خانم چاق گفت: خیلی دلت خواسته بشه…عطر گل سُرخه… از بازار رضا خریدُم… تِبَرُکه…!

پیاده که شدم داشت گریه ام میگرفت…اقا یه بوی گندی گرفته بودم که نگو…از خودم بدم میومد…! کرایه رو حساب کردم و غرغرکنان رفتم محل کارم…! وارد محل کارم که شدم بعد از چند دقیقه دیدم پچ پچ ها و صدای خنده خانمها بلند شد…! خانوم سرکارگر اومد جلو و گفت ببخشید اقای فلانی بچه ها میگن اسم این عطری که زدین چیه…؟ چنون با اخم بهش نگاه کردم که سرش رو انداخت پایین …! بهش گفتم به بچه ها بگو اسمش عطر گه سرخه…گهه سرخ …! میخوان..؟

خلاصه دیدم با این بو نه میتونم توی محیط کار باشم و نه میتونم کار کنم… زنگ زدم اژانس یه ماشین اومد رفتم خونه…وارد که شدم دختر چهار ساله ام گفت چی بوی بدی میدی بابا…پیف پیف…خفه شدم…! زنم از اونطرف گفت اه چه بوی گندی اومد و من پریدم توی حموم…پیرهنم رو دراوردم کردم توی یک پلاستیک و سرش رو شش تا گره زدم از لای در دادم به خانومم گفتم سطل اشغال…!

اقا نشون به اون نشون که جلوی سینه ام رو شصت بار با صابون و شامپو شستم و شش بار با سفیداب کیسه کشیدم که سرخ شد اما بوی گند نرفت که نرفت…! از حموم که اومدم بیرون بوی گند تنم یه طرف و زیر اخیه کشیدن عیال مربوطه یه طرف که چشمم روشن حالا دیگه بهت عطر میزنن اره …ای خدا لعنتت کنه حاج خانوم… خدا لعنتت کنه…!

42 thoughts on “صَلوات برفِست….!!

  1. بعد تر از اون موقع نیست که تو اتوبوس ساعت 3 بعد از ظهر تو تابستون یه سری از طرفدارهای عطرهای مشهدی و گلاب دورت کرده باشن !
    باید صب کنی تا ایستگاه آخر !

  2. راستش مشابه این بلا سر من اومده, پیرهنم رو شستم و سه چهار روز گذاشتم توی آفتاب ولی بووش نمرفت!

  3. بیبین مسود، حالا رِفتی حال و حولِته کردی، طرف آمِده ادکلن بِزنه خرابکاری کرده یگ چیز دیگَه زِده مییی اینجه داستان مِگی خودتَه تبرئه کنی دِداش؟
    حالا هی بوگو تو بچه خوبی و مو بچه بد 😥

  4. تهمت چیًه یره؟ مو که نگفتم کارِ بدی کِردی! مویم بِشم مکنم. تو راضی، او راضی، کون غورته ناراضی!

    1. ما مردها حرف نداريم بيتاي عزيز فقط حيف برامون حرف درميارن 🙂

      اين پسر بد الكي الكي بهتون زد و متهم شديم و محكوم و حالا منتظر طناب دارهستيم 🙂

  5. سلام مشهدي جان

    خدا بگم چيکارت نکنه. از خنده روده بر شدم چند تا از پست هاتو خوندم. من از لندن برات مينويسم. چند تا از انگليسيهاي دوروبرم ميپرسيدن چي نوشته داري ميخندي؟

    هميشه زنده باشي . خيلي باحال بود.

    ارادتمند

  6. سلام اقا مسعود
    من هم پسر طهرونی هستم!
    خیلی از پستتات خوشم امد!
    مخصوصا شب جمعه و نامزد بازی!
    اره اخره اکثر عشقها به رختخواب میکشه! وقتی این جملتو خوندم یاد یکی از حرفای دوستام افتادم که گفت اگر سکس نبود هیچ پسری عاشق نمیشد!
    به سای منم خواستی سر بزن البته توکه ازدواج کردی فکر نمیکنم که مطالب عاشقانه زیاد به دردت بخوره!

    راستی میدونی من عاشق چی هستم تو ازدواج؟؟
    اونجا که با زنم دعوا کنم و بعد بره خونه بابابش منم 5 شنبه با یه دسته گل برم خونه پدر زنه و………

    1. سلام بر پسر تهروني

      مگه هر كسي ازدواج كرد ديگه مطالب عاشقونه براش جذابيت نداره داداش …؟
      اتفاقا من از شما مجردها عاشقترم 🙂

  7. مَسوُد، مو کِی گُفتُم هر کی ای کارَه بُکُنَه باید دارِش بِزِنَن؟ اصلاً دنیا پایَش همیَه! میگی: نِه؟ از جاسم بُپُرس!

  8. حالا جدا از اینکه خاطره ی بدی بوده
    اما با پستت خندیدم 🙂 کم پیش میاد بخندم
    خدا خیرت بده که شادم کردی

    1. مشه گفت بچه سعد اباد يا فلكه صاحب الزمان يا دروازه قوچان يا چارراه ميدون بار…وسط اينا 🙂

  9. ای ول خیلی باحالی
    مشهدی ها را با این وبت سربلند کردی
    اگه میشه اسم این مرتیکه خل مشنگ نیار
    حالت تهوع میگیرم
    یا علی

  10. واقعا نمیدونم چرا این عطر رو تو مشهد میفروشن
    هر کی از مشهد میاد یه شیشه از این عطر ها داره که …!
    من موندم کسی که این عطر رو میسازه دیگه کیه !
    10 ثانیه اگه این عطر رو جلو دماغت بگیری مغزت رستارت میکنه
    اون که این عطر هارو میسازه رو باهاش یه مصاحبه کن ببین حرف حسابش چیه !

  11. این متن اصلا به شما نمی یومد شما رو فردی می دونستم که باید دل بزرگی داشته باشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s