fبوروس علی…!

سی سال پیش توی محل یه جوونی بود شیرین عقل و علی نام که عشق کاراته داشت و عاشق بروس لی بود…شلوار و کاپشن لی میپوشید و موهای بوری داشت…بچه ها سربه سرش میذاشتن اما ازش حساب هم میبردن … معروف شده بود به بوروس علی و تا میگفتن بوروس علی یه گارد بگیر یه جیغ کاراته ای میکشید و دستاش رو بصورت ضربدر میگرفت و گاهی هم جفت لگد میانداخت و بعدش هم ذوق میکرد میخندید و اب دهنش هم شره میکرد میریخت روی لباسش…تو محل دعوا اگه میخواست بشه بوروس علی رو شیر میکردن مینداختن جلو…انقلاب که شد علی رو دیگه ندیدم…بعد از سی سال چند روز پیش که داشتیم میرفتیم تعزیه داداش گفت بوروس علی….!

بوروس علی کاپشن لی تنش بود و موهای سرو صورتش سفید شده بود و داشت کارتن جمع میکرد از گوشه خیابون… یک کیسه هم همراهش بود که بطری های نوشابه خانواده خالی رو توی اون جمع کرده بود….به داداش گفتم بیخیال شو نرو جلو ممکنه خجالت بکشه اما داداش رفت جلو و گفت مُوره یادِت میه بوروس علی….بوروس علی گفت نِه …! خلاصه داداش از اون زمونا گفت و بوروس علی خندید و گفت : یکبارَم دور فلکه دروازه قوچان با لقد زَدُم دِندونایه یکی ره شِکستم …هنوز موره مِشناسه…! گفتم بنده خدا رو بی دندون کردی میخوای نشناست؟ خندید…! داداش گفت بچه داری؟ گفت : چارتا دختر….! گفتم دامادم داری گفت : نِه بابا …..! و غمی توی صورتش موج زد…! انگار که میگفت کی میاد دختر منو بگیره…یا اینکه با کدوم پول جهاز درست کنم …!
داداش گفت خلاصه بوروس علی جان مُو خیلی دنبالت گشتم … یادته او سالا ازت پول قرض گرفته بودُم ….؟ خیلی ببخش دیگه بدحسابی کِردُم….! داداش دست کرد توی جیبش و پول دراورد دراز کرد سمت بوروس علی …بوروس علی دستش رو ناخود اگاه اورد جلو که پول رو بگیره اما یهو پس کشید گفت : مُو به شما پول نِدادُم که …! داداش گفت : دادی….دادی…. یادِت رفته اقاجان …بیگیر…بیگیر مسجد دیر رَفت…! ادرس محل کارُمَم فلان جایه …دوسه روز دیگه بیا اونجه کارت دِرُم… بوروس علی با تردید پولا رو گرفت گفت : قلابیه….؟ و نیشخندی زد…! داداش گفت نه بوروس جان…تقلبی نیست و رفتیم…! کمی که دور شدیم برگشتم دیدم بوروس علی کارتن خالی ها رو روی شونه گذاشته و کیسه هم به پشتش داره تند تند میره طرف سوپر سر خیابون….!

11 thoughts on “fبوروس علی…!

  1. به خدا ،با خوندن جمله ی آخر بغضم گرفت.
    دیگه خسته شدم از دیدن این جور آدما،اونم تو ایران ،با این همه سرمایه.
    ش.ب.ع

  2. درود بريادگارهاي حاج حسن كه دست «نان دادن» دارند… توي كامنت زير مطلب قبلي هم اشاره‌اي كرده بودم به همين «نان دادن» كه مي‌بينم جدي گرفتينش.
    نور به قبر مرحوم بباره. سايه‌تان بر سر خانواده محترم مستدام
    عزت زياد
    بچه محل سابق

  3. سلام مجدد
    راستی شما که طرف های سعدآباد بودید خانمی به نام فاطی می شناختید؟ فکر کنم باید فاطی موقرمزه صداش می کردند.سرلخت در خیابان ها رفت و آمد می کرده حتی بعد از انقلاب.یک بار یک تئاتر در مشهد کار می کردیم نویسنده ش می گفت بر اساس زندگی همین فاطی است . بحث عشق و عاشقی و نرسیدن و آخرش هم جنون. شما می شناسیدش؟

    1. عليك سلام مجدد

      فاطي خله اكثر مواقع فلكه صاحب الزمان بود و از نونوايي سنگكي دور فلكه كه ديگه الان نيست نون ميگرفت…خدا بيامرز بيشتر وقت ها موزاييك ها رو ميشمرد و زير لب حرف ميزد…زني با موهاي قرمز و فرفري كه اكثر مواقع هم ژاكت قرمز رنگ با دامن و جوراب هاي ضخيم ميپوشيدو دندان هم كم داشت…حرف كه ميزد من نميفهميدم چي ميگه 🙂

  4. سلام سلام
    چه جالبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب
    خدا رحمتش کنه. ما فکر کردیم نویسنده نمایش دروغ می گفته اصلا فاطی ای در کار نبوده … چقدر جالب.
    یاد اون نونوایی سنگک هم به خیر … همیشه برای مادربزرگم از اونجا نون سنگک می خریدم.چقدر معطل می شدیم واسه یک دونه نون. بعد اون جگرکی رو به روی نونوایی می اومد 50 تا می گرفت می رفت!!! آی اعصابمون خورد می شد. همیشه از میدان شهدا از اون کوچه پس کوچه ها می اومدم می رسیدم به صاحب الزمان. یک جورایی ماشین رو نبود زیاد. خیلی هاش که تنگ و باریک بود و بقیه رو هم فقط افراد محلی م یدونستند که راه داره . اصلا من همیشه فکر می کردم اونجا ها بن بسته . یک بار که اومدم دیگه همیشه از اونجا می اومدم.
    آره اون نونوایی شده فکر کنم مال همین دفتر پروژه ی شهرداری.
    یاد فاطی هم به خیر

  5. خدا به زمین گرم بزنه هر کی یارانه نون رو بر داره یا نقدیش کنه و این ک س شعرا رو بر سر نون و قیمتش در بیاره. . .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s