تلخ ترین تلخ نوشته من…!

هیچوقت دلم نمیخواست توی دنیای مجازی از تلخ ترین اتفاق زندگیم حرف بزنم … اما امشب باز دلم گرفته مثل خیلی از شب های دیگه …خیلی از شب ها که تنهایی گریه میکنم و هیچکس نمیفهمه…. تنهایم چون از تن ها بلا دیدم….! این نوشته تلخ ترین تلخ نوشته تمام زندگی منه و خوندنش ممکنه ناراحت کننده باشه ….
بچه اولم اسمش سهراب بود…! همیشه ارزوی داشتن یه پسر رو داشتم و اولین بچه ام پسر شد که به یاد سهراب سپهری اسمش رو گذاشتم سهراب…! فرزند دومم با فاصله چهار سال از اولی به دنیا امد و یه دختر نازو خوشگل بود … اسمش رو گذاشتم سحر…!
بخاطر ورشکست شدن در امور تجاری ناخواسته یه جورایی تبعید شده بودم به یکی از شهر های شمالی…. سهراب با مادرش رفت لب دریا … یک ساعتی که گذشت خواستم برم دنبالشون که صدای ترمز شدید و متعاقب اون صدای برخوردی به گوشم رسید که دویدم…! به جاده که رسیدم دیدم همه دارن جیغ میزنن و نعش پسرم توی دستای یه نفر بود که داشت میبرد به طرف یه ماشین تا برسونه بیمارستان…! نفهمیدم چطوری خودم رو رسوندم به بیمارستان… پسرم ضربه مغزی شده بود…غریب بودم توی اون شهر …همه رفتند و من ماندم و سهراب که تحت مراقبت های ویژه بود…!
هفت شب تنها و بی کس پشت پنجره اتاقش غریبانه و با هزار امید انتظار کشیدم…پوست و استخون شده بودم…هیچ کس نبود…! نه زنی…نه مادری…نه پدری…نه برادری …هیچکس…! من یک ورشکسته تنها بودم…! عین یه جذامی که همه ازش فرار میکردن…! روز هفتم بود که بهم گفتن برای پسرت ابمیوه بخر بیار… ذوق زده رفتم فروشگاه بیمارستان و ابمیوه خریدم…! به فروشنده گفتم پسرم ضربه مغزی شده گفتن ابمیوه بیارم یعنی خطر رفع شده…؟ گفت اره …! خوشحال برگشتم….به پشت در اتاقش که رسیدم دیدم سهرابم روی تخت نیست…! گفتم ابمیوه اوردم..؟ گفتند خدا بهت صبر بده…! دِ لعنتی ها مگه نگفتین ابمیوه بگیر…! کو سهرابم…؟ گفتند سرد خونه…تموم کرد…! نشستم کنار دیوار و ابمیوه ها ریخت از توی دستم…گریون اومدم از توی سالن بیمارستان تلفن زدم مشهد به برادرم…! گریه میکردم و میگفتم مجید سهراب مرد…! چرا نمیاین نعشش رو جمع کنین…؟ من اینجا غریب موندم… تنها موندم…! اینقدر سوزناک گریه میکردم و حرف میزدم که همه دورم جمع شده بودن و سعی میکردن یه جوری دلداریم بدن…! فرداش همه اومدن…اومدن اما دیر…!
توی غسالخونه رفتم و بدن نحیف بچه ام رو دیدم…! به پهنای صورتم اشک میریختم و به غسال میگفتم یواش بشورش تو رو خدا…به بدن نحیفش دست میکشیدم …. تموم تنش کبود بود…. کفنش که کرد دلم نیومد روی صورتش رو ببنده …. بوسیدمش …سهرابم…پسرم….! میخواستن بذارنش داخل گور گفتم خودم میذارمش …! اروم بغلش کردم گذاشتمش توی قبر و داد زدم حالا جواب سحر رو چی بدم من….؟ اگه گفت بابا سهراب کو چی بگم من…! اگه گفت داداشمو میخوام چی بگم من…؟ هنوز باورم نمیشد که دارن قبر رو با خاک پر میکنن…! خاک بر سر شدم…!
شب که خوابیدم توی خواب صدای سهرابم رو شنیدم که میگفت بابا جون من میترسم اینجا… بابا کجایی…؟ اینجا تاریکه…! پابرهنه از خونه زدم بیرون و تا خود قبرستون دویدم و گریه کردم …! من اومدم سهرابم …نترس بابا جون …نترس من اینجام…! روی قبرش گریه کردم و خوابم برد …! سهرابم درست شش سال و دوماه و یازده روز از عمرش میگذشت که مرد…!
بعد از مدتی برگشتیم مشهد…! سحر صاحب یه خواهر شده بود به اسم یاسمن…! شش سالش تموم شده بود و اسمش رو یرای مدرسه نوشته بودیم…! یه شب محل کارم بودم که تلفن زنگ زد …از کلانتری بود…! اقای فلانی دختر شما تصادف کرده برین بیمارستان امدادی…! تا خود بیمارستان اینقدر انگشتانم رو گاز گرفتم که پر از خون شده بود… خدایا فقط سرش به جایی نخورده باشه …خدایا فقط ضربه مغزی نشده باشه…! دوتا گوسفند نذر میکنم خدا …. فقط سرش…!بیمارستان که رسیدم مادرش گفت سحر دستش رو ول کرده ماشین زده بهش…! دکترش رو دیدم گفتم امیدی هست…؟ گفت جمجمه اش نرم شده…فقط دعا کنین…! تا صبح نکشید….! سحر نشده بود که سَحَرَم مُرد…!
نه توی غسالخونه تونستم برم نه تونستم ببینم که میذارنش توی قبر… میدونستم اگه نعش دخترم رو ببینم دیوانه میشم…دختر بود… زیبا و نحیف بود… عین برگ گل..! با صد متر فاصله مثل دیوونه ها تو سرم میزدم و گریه میکردم…! میگفتن خدا صبرت بده مسعود جان…خدا صبرت بده…! صبرم نده خدا….خدا صبرم نده…! سحرم درست شش سال و دوماه و شانزده روزش بود که مرد…!


گفتن یاسمن رو دوباره عقیقه کن…! همه ترسیده شده بودن…! دوتا گوسفند خون کردم دادم به مستحق… یاسمن روز به روز بزرگ شد و زیبا…! شش سال رو رد کرده بود و باید اسمش رو مینوشتیم برای مدرسه…! یه شب جلوی خودم با دوچرخه محکم خورد زمین و سرش اصابت کرد به اسفالت…سراسیمه بغلش کردم که یهو روم استفراغ کرد…تو بغل گرفتمش و با ماشین برادرم سریع رسوندیمش بیمارستان امدادی…! عکس گرفتن و مشکوک به ضربه مغزی تشخیص دادن…! سُرُم بهش وصل کردن و گفتن تا صبح باید تحت نظر باشه …! گریه که میکردم یاسمن اشکام رو پاک میکرد میگفت باباجون من خوبم گریه نکن…! ببین من میخندم….من خوبم بابا…! صبح با دخترم و مادرش برگشتیم خونه…اون روز درست دخترم شش سال و دوماه و چند روز از به دنیا امدنش میگذشت…! و من هنوز میترسم …. هنوز واهمه دارم از این سرنوشت شوم…!
……………………………………………………………..
صفحه یادبود سهراب و سحر در فیسبوک

دست تک تک شماها رو میبوسم حتی اونایی که باور نکردن این نوشته من رو … حالا دیگه از نوشتن این اتفاق و لینک کردنش احساس خوشایندی دارم … حس میکنم کمی سبک شدم … من هیچوقت و هیچوقت به خودم اجازه نمیدم با احساسات دیگران و بالاخص شماها بازی کنم … کامنت های اینجا ووبالاترین هر کدوم مرحمی بود بر روی این داغ دل … از شماها عذر میخوام که غم خودم رو پخش کردم میون شما تا خودم سبک تر بشم ….

243 thoughts on “تلخ ترین تلخ نوشته من…!

  1. سلام مسعود. نکن این کار رو با خودت پسر. این ها دو تا اتفاق بوده. این ها رو کنار هم نذار و برای خودت فکر و خیال درست نکن. قدر یاسمن نازت رو بدون و دنبال اتفاق نگرد. دلم خون شد پسر. مواظب خودتون باشین. نمی دونم چرا ولی شاید تو بفهمی که خیلی از این چیزها رو تقصیر این رژیم نامرد می دونم.

  2. واقعا ناراحت کننده بود ولی تقدیر شما هم این بوده خدا یاسمن گلت رو بهت ببخشه و نگهدارش باشه دوست من

  3. آقا خدا وکیلی خالی بندیه دیگه نه ؟؟؟؟؟ ببخشید اما درون من طاقت پذیرش همچین تراپدی هولناکی رو نداره ! لطفا توضیح بیشتر بدید !

  4. آن قدر گریه کردم که کیبورد خیس شد….امیدوارم یه روز ببینمت تو همین مشهد با هم بخندیم و بعد گریه کنیم به تنهایی مان به دردهایمان….آی مسعود….

  5. عجب! سرنوشت بسيار عجيبيه! اميدوارم الان حال دخترت خوب باشه. واقعا خدا بهت صبر و استقامت زيادي داده، هر كدوم از اين حوادث به تنهايي مي‌تونه يك مرد رو از پا دربياره، اما تونستي دو تا حادثه رو تحمل كني و اميدوارم دخترت هميشه سالم و شاد باشه. راستش اين عجيب‌ترين پستي بود كه نوشتي، اصلا تصور نمي‌كردم اينقدر داستان عجيبي داشته باشي شما.

    اين حرف‌ها به كنار، اما خدا براي هر كسي داستان جدايي نوشته، اين هم داستان شماست و داستان سختي هم براي شما نوشته، حتما مي‌دونسته كه شما مي‌تونيد بازيگر اين داستان سخت و عجيب باشيد وگرنه داستان ساده‌تري برات مي‌نوشت. و مطمئن باش فرزندانت الان در آغوش نور و گرماي خدا، فرشته‌هاي كوچك و شاد بهشت هستند.
    شايد الان سهراب داره موهاي فرشته‌ها رو مي‌كشه و جيغشون رو درمي‌آره و سحر گردنبند گل مي‌سازه.

  6. salam masood jan. man ham ashkam dar oomad. masood jan be khatere yasamanet be khatere zanet omideto az dast nade hamishe bekhand motmaen bash sohrabet va sahare nazet pishetoonan ba shoman dos daram shad bashi in donya kheili koochikemidoonam khoda vase bazia hast faghat vali nazar in donya kari kone kam biari nemitoonam harf bezanam baratoon arezooye roozaye pore khande mikonam

  7. مسعود جان!
    هنوز به وسطهاي ماجرا نرسيده بودم كه گريه امان نداد. خانومم توي اتاق بغلي بود و نميشد داد زد و گريه كرد. مثل يك مرد تمام كوه درد اين نوشته را ريختم توي خودم و فقط هق‌هق آرامي را مي شد شنيد. كه ديدم اومد توي اتاق . به مانيتور نگاهي كرد و فهميد كه بايد برود و رفت…
    شب جمعه اي مجلس عزا درست كردي واسه ما لوطي؟!
    خدا سلامت بداره خودتو و خانومتو و بجه ها را.
    هر وقت با داداش كوچيكه‌ات حرف مي زنيم و ياد سهراب مي افتيم هر دو با سكوتي پر از غم فقط سكوت مي كنيم…
    ببينمت دوباره

  8. واقعا دردناکه من نمیدونم چی بگم .ولی دیگه به اینا فکر نکن .اینقدر منتظر حادثه نباش.قدرت ذهن خیلی زیاده اینکه همش فکر می کنی یه چیزی باید اتفاق بیفته خیلی بده.مثبت فکر کن و اگر تونستی یه کم با متخصصین روانشناسی و کسایی که در زمینه کنترل افکار و مثبت اندیشی کار می کنن مشورت کن.

  9. عمر ما در مقایسه با قدمت تاریخ خیلی کوتاهه ولی در این مدت به اندازه ی تمام رنج های بشر در طول تاریخ رنج می کشیم. نمیدونم اون بالا داره چیکار میکنه. چرا نمی پرسه میخوایم ادامه بدیم یا نه؟ ای کاش زمان مرگ آدم دست خودش بود.

  10. خدا بهتون صبر و پایداری بده و بدون که در همیشه روی یه پاشنه نمیچرخه. به خدا توکل کن و انشاالله بهترین و خوشترین روزهای دخترت رو به تماشا خواهی نشست.

  11. با سلام. اگر شما لیاقت داشتن اونها رو نداشتید تقصیر خدا چیست؟ با خدا در نیفتید اگر قبولش دارید که عذاب خدا سخت است…

    1. اخه بیمعرفت این هم جواب درد یک د رد دیده است .لیاقت یک شخص از کجا معلوم میشه ؟ از اتفاقی که میوفته و ان شخص در وقو ان هیچ نقشی نداره . انسان نیستی

  12. Man babam taze fot karde, va man to US hastam door az khanevadeh. Kheily sakht bood vasam. Hala ke ino khoondam, mibinam ke cheghad bad shanc boodi shoam va ham Sohrab va Sahar kocholoye nazanin.

    Eshalla Yasamin vasat dokhtare goli beshe ke betoone bekhandonane to ro.

  13. salam aghamasoud.moteasef baraieh in hameh sakhti ke keshidi,omidvaram khoda komaket koneh ke khodet be dast biari.,am iedosti dashtam be nameh masoud ke khieli vaghteh gomesh kardam too esfahan -shahin shahr baham kheili refigh bodim.aghe shoma ghablan shahin shahr bodin behem begoo ke shiaadshoma hamoni bashi ke migamcon oon ham mashadi bood.mer30 email man omid_iruk@yahoo.com vaesmeh man omid hast.

  14. واقعا ناراحت کننده بود،خیلی سخته، ایشالا خدا بهتون صبر بده وبه یاسمن جون و شما سلامتی و عمر 100 ساله بده و دیگه داغ نبینین

  15. shayad bavaret nasheh vali ba satr satr neveshteh hat zajeh zadam omidvaram gol yasaminet vasat mesl yk derakht tanomand v por bar bemoneh.pedar man ham 10 ruz digeh yk amal sakht dare nemitonam biyam iran daram az ghoseh sekteh mikonam

  16. ناراحت نباش همه ما وقتی مردیم و رفتیم پیش خدا همه عزیزامونو میبینیم برای بچه هات پیش خدا بودن بهتر از پیش ما انسان ها بودنه.تازه باید خوشحال باشی که وضعشون بهتر شده خودتم هر موقع خدا بخواد میری پیششون فقظ کاری کن که خدا بهت افتخار کنه

  17. با سلام
    برادر عزیز زندگی یک حساب و کتابی داره. نمی شه که آدم همه چیز رو ول کنه و بعد همه تقصیر ها رو گردن خدا بندازه. سهراب تو توی خیابون با اون وضع بی حساب و کتاب ترفیک در ایران چیکار می کرد؟ مادر سحر تو چرا مواضب دخترش نبود. به یاد بیار که خدا می گه که من سرنوشت قومی رو تقییر نمی دم مگر این که خودشون به دست خودشون تقییرش بدن. همین رو تامیم بده به خودت و خانواده ات. از دست دادن دو فرزند خیلی سخته اما اگر دنبال مقصر هستی باید در رفتار خودتون جستجو کنید. متاسفانه دو فرزند شما بر اثر حادثه رانندگی از دنیا رفته و به همه روشنه که این وضعیت اسفبار ترفیکی رو خود ملت ایران به وجود آورده. این سیستم و این رژیم رو که مسبب این همه نابسامانیه رو خودت ملت ایران حاکم بر سرنوشت خودش کرده. برادر عزیز از ماست که برماست گناه دیگری نیست!

  18. دوست عزیز بسیار اندوهناک بود من رو در غم های عظیمت شریک بدون.
    اعتراف می کنم تو عمرم انقدر صادقانه و از بزرگی یک حادثه، گریه نکرده بودم.
    در ضمن خوشحالم که تو هم سبز هستی.

  19. تو اگر خدا را داشتی این بلاها سرت نمی امد تو نه از اول خدا را قبول نداشتی بلکه باطنا دشمنی داشتی
    مانند ابلیس که چند هزار سال خدا را به دروغ عبادت میکرد و بعد باطنش بروز کرد و و…..
    بله خدا افریده و خلق کرده و صاحب اختیار اوست مالک ما وهمه اوست ما برای زندگی در این دنیا نیامدیم ما برای سفر اصلی اماده میشویم یکی در 6 سالگی یکی در 90 سالگی مهم اینه که همه میرن
    شیطان اگر دلیلی برای ناراحتی از خدا به ما نشان میدهد تو صد دلیلی برای شکر به او نشان بده
    حادثه تلخی بوده ولی بیا از نگاهی دیگر به ان نگاه کن دست کم دیگه کفر نکن
    این همیشه در ذهنت باشه ما در هر حال بدهکار خداییم نه خدا بدهکار ما اگر کمی فکر کنی متوجه میشوی

    1. خفه شو ابله بیشعور، تو روح تو و اون خدای خیالیت. من یک سال بعد این متن رو دیدم، اما آدمای بیوجودی مثل تو که خودشون رو پشت خدا قایم میکنن حتی نمیتونن جاهایی که نظر میدن شناسه‌ای از خودشون بذارن. بیوجودایی مثل تو هستن که از کشتن آدما ابایی ندارن و فقط با بافتن اراجیف سعی میکنن روح لجن خودشون رو آروم کنن.
      اتفاقاَ این خداست که بدهکار ماست نه ما بدهکار اون. خدایی که با عذاب و آتیش و خشم به بنده‌هاش آروم میشه که خدا نیست بلکه موجودی زبونه که سعی میکنه خودشو به رخ ضعیف‌تر از خودش بکشه.
      مثل پدربی‌عرضه‌ای که مشکلات بیرون رو میاره تو خونه و میکوبونه تو سر زن و بچش

    2. «تو اگر خدا را داشتی این بلاها سرت نمی امد »
      ای کسی که خدا داری می فهمی چی داری میگی؟
      حتی نمی توانم برای امثال تو برای درک دیگران آرزوی چنین دردهایی داشته باشم

      1. “تو اگر خدا را داشتی این بلاها سرت نمی امد ”
        مگه داشتن خدا اختیاریه؟ مگه نمیگین خدا همه رو آفریده، پس دیگه اختیاری در کار نیست!!
        حادثه همه جا ممکنه اتفاق بیفته و صد البته در جای بی قانونی مثل ایران بیشتر…
        منم دو تا بچه دارم میدونم تحملش خیلی سخته، خیلی… امید صبر دارم برات مسعود جان

    3. Vaghean hala mbeham mikhoreh az ablahayee mesle to ke be jaaye inke be ye daghdar deldari bedan dam in mozakhrafat ro tahvil midan, ey kaash ke be sare khodetoon hamchin chizayee biad ke befahmin oon moghe digeh adam az zamin va zaman shaakieh, vaghti baradare 27 saale man saratan gereft az hameh chiz va hameh kas motenafer shodam, az khoda delgir boodam ke chera intor shod.. akheh baba ye zareh sho oor ham khoob chizie vallah. ageh nemitooni marhame delesh bashi, dahaneto beband va hichi nagoo..

  20. یعنی واقعا اینا سرت اومده ؟!!!!
    مسلمون بودن (تو توهم بودن) همیشه به درد این وقتا می خوره یعنی اینکه خدا از بس دوست داره هی می خواد تو رو آزمایش کنه اگه سربلند بیرون بیایی اون دنیا بقل پیامبرا می نشوندت حوری میده و …
    منی که یه دختر کوچولو دارم و دردتو می دونم واقعا متاثر شدم صبور باش رفیق!

  21. هیچ کلمه ا یی در کتاب های لغت برای تسکین این فاجعه وجود نداره ،تنها فقط عشق و محبتی كه شما به دختر نازنینتون نثار میکنین و همینطور وقتی كه اون با هر حرکت کوچکی علاقه خود شو به شما نشون میده ،همین میتونه تسکین دهنده باشه. اما خاطرات و یاد اون ۲ تا گل ر و هم همیشه با تک تک سلول هاتون دارین .اونا همیشه با شما و در زیر پست شما ،جایی كه هیچکسی نمیتونه به اونجا راهی داشته باشه ، نزدیکتر از همه ،نزدیکتر از همه تویقالب شما هستن .اما مسعود ،دوست عزیز زندگی کن .داغون نشو .زندگی کن .شما هنوز ۳ تا بچه دارین .هنوز اونا همیشه باهات هستن نمیخوان باباشونو ببینن .زندگی کن .با هر ۳ تا بچه های گلت .شما یک خانواده ۵ نفر هستین عزیزم .امیدوارم دیگه هرگز غم نداشته باشی ،هرگز .

  22. WoOoOoOoOoOoOoW, kheyli mardi agha. kheyli ostovaro ba ghodrat hasti. ishala hich vaght dige too zendegit narahati nabinii. kheyli daghoon shodam ino khundam. ishala khoda yasamaneto 100 sal negah dare. hagh hamishe hamrahetun bashe

  23. مسعود عزیز

    من به تازگی با وب لاگ شما آشنا شدم،خیلی‌ قلم زیبائی دارین

    و از این نوشتتون، به پهنای صورت اشک میریزم

    خدا همه عزیزانتون را حفظ کنه

    عزیز نازنین، مرد با همین زخمه‌های روزگار شخصیتش شکل میگیره، عمیق میشه و چیزهایی‌ رو به دست میاره که ………

  24. نمیتونم جلوی اشکام رو بگیرم هر چند محاله بتونم درکت کنم و تنها کاری که ازم بر میاد اینه که دعاکنم سرنوشت بچه دیگه ات شادی باشه و خوشبختی . برات فرزندانی سالم و قوی آرزو میکنم. فرشته هات حتما از آسمون ناظر تو هستند و توی آرامش بسر میبرند. مسعود عزیز آرامش رو برای قلبت و همسر محترمت آرزو میکنم.دلم میخواست قدرت داشتیم گاهی زمان رو به عقب برگردونیم اما حالا که نمیتونیم لااقل میتونیم دل به آینده ای بهتر خوش کنیم . احتیاجی نمیبینم برای شادی روحشون دعا کنم که مطمئنم فرشته هاشادند اما برای تو باز دنیایی شادی آرزو میکنم. پروشات

  25. Laanati ashke manam dar avordi. Salhast ke ba gerye biganeham! na chon khoshhaltarinam. digeh ashki namoondeh!Az vaghti az Iran omadam biroon, ashkam khoshkid. Kheili az azizanam fout shodan va man hatta natoonestam bebinameshan, baraye akharin bar. ammma nevshteye to (har az gahi baazi az neveshtehat ro mikhonam)chesham ro namnak kard; Merci. (hrezas@hotmail.com)Reza

  26. midoni chiyee ,eno ke migam bavar kon, tars adamo falaj mikone, natars be khoda tavakol ,
    khodayee ke mano to ro khalgh karde bozorgtar az en harfas,
    az chizi natars ,
    ba tarset mabareze kon,shoma namitoni jeloyee etefaghati ke az dastet khareje ro begiri
    vali mitoni ba mosbat fekr kardan hadaaghal khodet baes etefagh bad nashi

  27. خيلی غم انگيزه برای ما ها که اين بلا ها سرمون نيومده واقعاً باور نکردنيه.
    اما بايد بيشتر حواصتون به بچه ها باشه و دعا بخونيد تا حفظ بشن از بلايا..

  28. واقعاً تحت تآثیر قرار گرفتم و اشک تو چشام جمع شده بود…

    اگه فقط یه داستان بوده که باید به استعدادت تبریک بگم..
    اگرم که واقعیت بوده، از صمیم قلب برات آرزوی صبر و آینده ای سراسر شادی و سلامتی رو دارم..

    موفق باشی.

  29. اولین متنی که تونست منو به گریه بندازه روی اینترنت رو خوندم بسیار دردناک بود حرف های امیدوارکننده هم الان مسخره بهنظر میان .هیچی نمیگم بهتره

  30. یه کم عجیب بود راستش
    بیشتر شبیه داستانهای غم انگیزه
    اونقدر که حتی دلم نمی خواد بهش فکر کنم
    اما شما هم بهش فکر نکنید
    منظورم به یاسمنه
    ذهن شما زندگیتون رو می چرخونه
    پس همیشه توی ذهنتون بزرگ شدن و بالیدنش رو تصور کنید
    مطمئن باشید که اگه مثبت فکر کنید مثبت پیش میاد
    امیدوارم خدا یاسمنتون رو براتون حفظ کنه

  31. باور کن هر چیزی حکمتی داره و هیچ چیز اتفاقی نیست.
    نمی‌گم عوامل دنیایی مقصر نیستند اما باور کن خدا خوبه.
    چرا دروغ بگم ، من نمی‌تونم شما رو درک کنم چون بچه نداشتم یعنی سنم کمه کلا.

    اما شکایت از خدا رو پیش خود خدا ببر در جمع نگو.

  32. سلام. تو را خدا مواظب باشید. اینا همش به خاطر بی احتیاطیه. حادثه هم که خطر نمی کنه که. امیدوارم زندگی خوب و سالمی با خانواده اتون داشته باشین.

  33. مسعود جان
    به خاطر این دو اتفاق بد زندگیت خیلی متاثر و ناراحت شدم.از خدا برای تو،همسرت و یاسمنت سلامتی و بهروزی می خواهم. شاید در این مصیبتها حکمتی نهفته که من و تو از آن غافلیم.

  34. دوست عزیز پرستیدن خدایی که تو این کارها دخالتی نداره وازش مدد طلبیدن دردی دوا نمیکنه امیدوارم این حوادث ناگوار تو رو از خرافاتی مثل عقیقه و.. نجات داده باشه به خدت ایمان داشته باش

  35. بسیار بسیار غم انگیز بود. من به شخصه دور خدا رو خط کشیدم. دوستانی هم که میگن حکمتی بوده و از این صحبتها به نظرم فقط دارن توجیه می کنن. بگذریم. دوست عزیزم. من رو هم در غم از دست دادن عزیزانت شریک بدون. امیدوارم این حرف کمی از غصه هات رو کم کنه. منتظر خبرهای خوش ازت هستم. خیلی هم خودت رو با «خدا» درگیر نکن که به هیچ نتیجه عقلانی نخواهی رسید. به قول کامو: عقلانی ترین خدا، تصادف است. می بوسمت

  36. ای ول! اگه خواستیم ضربه مغزی بشیم میایم سراغت داداش منو به فرزند خوندگی قبول می کنی؟
    اما دمت گرم!
    این مردم ساده انگار تراژدی پسند را خوب گذاشتی سر کار..

    1. خیلی آدم کس‌شری هستی و از رو هم نمیری. اگه باور نمیکنی و قبول نداری ازش بگذر و برو. چیو میخوای ثابت کنی؟ اینکه تو میفهمی و این همه آدم نمیفهمن؟
      یه درصد فکر کن درسته، اونموقع به جا کس‌شعر گفتن لااقل متلک نمینویسی.
      بیشتر به نظر میاد با چیزی دشمنی داری تا اینکه حرفات نشات گرفته از فهم و درکت باشه

  37. آیینه:
    شاتوت عزیز، مسعود عزیز، حالا میفهمم چرا واقعا «تلخ نوشته «هایت تلخی خاصی دارد. منکه با خواندنش نتوانستم از ریزش اشکهایم جلوگیری کنم معلوم است که وضع تو و خانمت که با این دردها روبرو بودید چگونه باید باشد. اما مسعود جان زندگی معجونی از ناکامیها و شادکامیهاست. امیدوارم از این پس با عطری که یاسمن به زندگیتان میپاشد با شادکامی زندگی کنید.

  38. agh masoud kodavand herke ra ashegash shawd oura chenan be samino zamn mikoubad wa tamami eshghhayash ra asou migirad ta oura emtehan konad mabada bebori ke iyn donya fanist be iyn musou shak nakon ke hatman Azizanat ra dobareh wadar wdiie digar kahi did,
    wa iyn donya mahale gozar ast.

  39. سلام من واقعا متاسفم خواهش مي كنم حرفمو بخوانيد
    ama yek mozoe hast ke bayad beheton begam in hadeseha aslan tabiee nabode chon tarikh ha mese ham bode ,nemidonam be setare shenasi eteghadi darid ya na ,elme setareshenasi ke toye INDIA hast va ba estefade az tarikh tavalod va saaat oun khososiat fard va tarikh margesho ham migan,chizi ke daram darbarash migam asan shabihe in ketaba nis ke toye bazare, man khodam khaharam in khataro toe taleesh ostad did .in vaghean yek elm hast na khorafat ,man mail ostade setare shenasi ro beheton midam toye tehran ham has behesh moshkeletono begid ke khoda nakarde vase bachaton moshkeli pish nayad (borzoug@yahoo.com) harfamo bavar konid va age mishe namayesh nadid in nazar ro
    esmeshon ham borzou ghaderi hast

  40. خیلی متاسفم خیلی زیاد … واقعا خداتو سرنوشتها و بازی هاش بازی و سرنوشت بسیار دردناکی برای تو نوشته .. خیلی سخته .خیلی.. فقط یک سوال … خانم شما این وسط نقشش کو پس؟چرا کنارت نبوده هیچوقت؟ چرااینقدر تنهایی؟چرا …….؟

  41. salam….motasefeam az in etefaghat….vali be onvane khahare kooch tar ke tazegiha pedresho az dast dade mikham ino begam ke donya meydane emtehane…sy kon hichvaght az khoda shekayati nakoni chon be nazare man khodavande mehraboon bandehasho doost dare va baraye oon ha khyr mikhad…shayd agar oon 2ta bacheye shoma zende boodan be marizi badi mobtala boodan va ya joore digeye az zendegi zajr mikeshidan….hamishe yadetoon bashe tamame karhaye khoda hekmati dare va khodavand ba hich bandeyi doshman nist….man khodam pedaramo vaghti azdast dadam ke tazeh 2 mah bood rfteh booam kharej baraye tahsil va khyli ham behesh vabasteh boodam….tanha chizi ke mano komak kard dar in doran tavakol be khoda va komake oon boode vagar na hich vaght nemitoonestam edame bedam….man ba in etefagh hata shayd bishtar be khodaye khoam nazdiktar shodam….omidvaram neaheto avaz koni va be khoda tavakol koni oon moghe iman daram ke dige negarane yasamin dokhtar koochooloot nisti chon hame chiz ro be khode khoda mispori….khosh hal misham nazareto bedoonam

  42. امیدوارم که هیچوقت , هیچوقت غم نبینید .از خداوند میخوام که دخترای گلتون رو به شما و همسرتون ببخشه و عروسشون کنید.

  43. ستاره شناسی‌ به درد همون خدائ می‌خوره که هیچ خبری ازش نیست.

    نه دوست من، اگر شانس بیاریم دنیا همش دو روزه، یک روزش تلخ و دیگریش شیرین. ولی‌ امان از این بختی که به جانت فرو نشسته. کس دیگری بود فلکزده میشد.

    آدم که بچه دار می‌شه تازه این چیزها رو میفهمه و معنی‌ واژهٔ پیشمرگ رو کاملا درک می‌کند.

    ناراحتم برات، دوس عزیز،

    روحشان شاد

    روحشان شاد

    (abadi از بالاترین)

  44. این را هم بگم که من خیلی‌ وقت به این نتیجه رسیدم که بیش از ۹۰% مرگ و میری که توی جاده‌ها اتفاق میافته، مستقیماً تقصیر ج.ا.

    در کدوم کشور دیگری همچینین چیزی را میبینیم؟

    زمان شاه کی از این خبرها بود؟

    به جای اینکه نگران مدیریت کشور باشن، تمام افکار کثیفشون دنبال موهای زنان است.

    (abadi از بالاترین)

  45. سلام .من یک مادرم و احساس از دست دادن فرزند برایم بزرگترین کابوس است اما این واقعیتی است که فرزندان ,امانتهای خدا نزد ما هستند و مال ما نیستند .اگر امانتش را بگیرد خودش میداندو فکر میکنم از ما فقط صبوری برمیاید. در جایی جمله ای خواندم از جبران خلیل جبران :» شما کوچه هایی هستید که فرزندانتان از آن میگذرند» . در لطف خدا شک نکن هر چند آزمون تو خیلی سخت بوده است . از خداوند برای تو وخانواده ات تندرستی وسلامت وشادی وآرامش طلب میکنم.

  46. مسعود عزیزم . فقطیه جمله باید بهت بگم و اونم اینه که مسیح خداوند عاشقته و ازته دل دوستت داره . امیدوارم پایان همه غمهات باشه . مخلصتم

  47. من تصورم اين بود كه يك داستان ثخيلي را ميخوانم وبا كمك
    اين تصور توانستم داستان را تا پايان بخوانم اكنون كه نظرات را مرور كردم احساس ميكنم خيليها موضوع را جدي گرفته اند باز هم اميدوارم حقيقت نداشته باشد مگر ميشود
    چنيين مصيبتي را تحمل كرد؟

  48. با سلام به آقا مسعود گل سر سبد بالاترین ،من قبلا هم اینجا براتون نظر گذاشتم ،فقط خواستم بدونین كه من هنوز به شما و انچه كه به شما گذشته فکر میکنم،دیدم كه نوشتین یه دختر ناز دیگه هم دارین ،امیدوارم هم خود شما و هم تمامی عزیزانتان همیشه در وهله اول سالم باشین و بعد هم همیشه دل های خوش و شادی داشته باشین ،امیدوارم مسائل مالی و شغلی هم دیگه حل شده باشه و در اون مورد هم موفق باشین. فقط مسعود عزیزم یاد و خاطرات اون عزیزان از دست رفته ر و همیشه حفظ کن اما به آینده فکر کن ،میدونم سخته، ولی خودتو داغون نکن. اگه حال روحیت خوب نباشه ، این ۲ تا گل هات کاملا متوجه میشن. وسعته این غم و دردو هیچکسی تو این دنیا غیر از خود تو و مادر بچه ها نمیتونه درک کنه .در ضمن به عنوان خواهر کوچک شما ،خواهش میکنم اصلا دیگه هیچی خصوصی كه بشه هویت شما ر و شناخت در بالاترین نگذارین .آرزوی بهترین ها رو برای شما دارم ،از طرف من دخترا و خانمتونو ببوسین .همیشه شاد باشین .همیشه

  49. … خيلي سخته دركت مي‌كنم !!!
    … ولي مردي گفتن و استقامت … تقديره … نميشه كاريش كرد …
    … بازم خدارو شكر … كه هنوز يه بچه داري …
    مارو بگو كه … به همين يه بچه بسنده كرديم … و كلي دلمون خوشه!!!

  50. وای خدای من، آقا من به پهنای صورتم اشک ریختم به درازا هم همینطور..بطور کلی ما اینیم .ما اشک می ریزیم و باور می کنیم. از سرنوشت مان هم عبرت نمی گیریم..خدا بهت صبر بده در تحمل خوش باوری این مردمان..

  51. بقول حضرت مولانا:
    » ای رفیقان راهها را بست یار * آهوی لنگیم او شیر شکار
    جز که تسلیم و رضا کو چاره ای * در کف شیر نری خونخواره ای؟»

  52. آقا مسعود…
    اینه که مرد شدی. همینه که قلمت آتیش میزنه. ایشالله یاسمین خانوم خوشگل همیشه سالم و سرحال باشه و با خنده هاش جای خالی دادش و آبجیشو پیش مامان و بابای خوبش پر کنه… به امید آینده

  53. مسعود مشهدی
    بعد از اظهار تاسفم که به دردت نمی خوره
    یه چیزی که این وسط برای من عجیبه نوع نگارش تو در مورد همسرته…
    تو واژه مادر رو همه جا به کار میبری نه همسر
    و گذشته از اون انگار که همسرت هیچ نقشی تو زندگی تو نداره…نه یار نه همراه نه غمخوار نه شریک نه همدرد
    هیچی
    هیچ کس
    یه غریبه مثل بقیه
    شاید هم این برداشت غلط منه

    تا بعد

  54. مسعود جان نوشته‌هات رو از وقتی که با وبلاگ‌هات آشنا شدم دنبال می‌کنم. با نوشته‌هات هم خندیدم و هم اشک ریختم. ما آدم‌ها هرکدوم‌مون داستان زندگی خودمون رو بازی می‌کنیم. آنچه بر سهراب و سحر عزیزت رفت هم داستان زندگی اونها بوده. می‌خوام بگم که ما آدم‌ها در زندگی‌مون مالک خودمون هم نیستیم چه برسه به فرزندانمون. بی‌خود نگفتند که فرزندان امانات الهی هستند. خودش می‌ده خودش هم پس می‌گیره. آنچه که مهمه به نظر من اینه که در جایگاه یک پدر کوتاهی نکردی و امانت‌دار خوبی بودی.
    شادی تو وخانواده سبزت رو از همون خدایی که بهش شکایت بردی خواستارم.

  55. گاهی در مقابل برخی اتفاقات و سرگذشتها فقط میشه سکوت کرد . برای شما و خانواده عزیزتون ارزوی ارامش و سلامتی میکنم . امیدوارم تمام انرژی که صرف غم شما شده بصورت مضاعف برای ارتقاء روح بلند و ارامش درونیتان به وجودتان برگردد .

  56. حالم واقعاً بده
    گریه کردم الان هم سردرد دارم
    نمیدونم چی باید بگم و اصلا نمی دونم چی میشه گفت!
    من حال شما رو نمی تونم درک کنم چون مبتلا نشدم ولی فکر کنم سخت تر از امتحان ابراهیم نبوده. در هر حال خداوند صبرتون بده
    همین!

  57. خوب درکتون میکنم چون عزیز از دست دادم
    منتها درست برعکس شما
    تو سن کم همه پشت و پناهم رفت
    تنهامون گذاشت
    ومن سیزده ساله همه نامردیهای زمونه رو به جون و دل تحمل کردم
    اما اگه بود شاید قلب من هم این همه پرزخم نبود
    درد خودمو گفتم که بدونید تنها نیستید

  58. ساعت 5:30 دقیقه صبحه. من بی خوابی زده به سرم و اومدم پای اینترنت. یه ایمیل دارم که لینکی به وبلاگ شماست. هنوز سه دقیقه بیشتر از خوندنش نگذشته که میبینم کیبوردم خیس خیسه.
    نمیدونم چجوری با این درد کنار اومدید. از دست دادن فرزند بزرگترین وحشت زندگی منه! خدا رو شکر میکنم که تونستید بعد از این همه درد سراپا بشید و در موردش بنویسید…بی صبرانه منتظر پستهای آتی شما هستم با تیترهایی مثل :

    من و جشن فارغ التحصیلی یاسمن
    یاسمن من در لباس عروسی…
    خدایا ممنون …دارم پدربزرگ میشم!
    .
    .

  59. آقا مسعود، برگی از درخت نمیفته جز به اذن خدا. درسته که خیلی از عوامل اتفاقات دست خود ماست ،ولی در کل اونه که سرنوشت ما رو رقم زده و اگه بهش ایمان داشته باشی، چیزهای قشنگتری بهت میده. خودش داده ، خودش هم گرفته… می دونم که تحملش خیلی سخته.ولی خوب نگاه کن ببین با گرفتن اون دو تا گل نازنین که قشنگترین چیز برای هر پدر و مادری هستن، جی رو می خواسته بهت بده. یه وقت اینطور نشه که هم اونا رو از دست بدی، هم از هدیه ی اصلی غافل بشی!!
    خدا دردای ما رو می فهمه.. بهتر از هر کس دیگه… گاهی اوقات با ما گریه می کنه، بعدش از دور نگاهمون می کنه و لبخند می زنه. شاید می گه اگه این بنده ی من می دونست چه قشنگی هایی در انتظارشه این قدر ناراحت نمی شد.
    در ضمن یادت باشه: » البلاء للولاء» آنکه در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند.
    من اصلاً قبول ندارم حرف کسایی رو که می گن اگه یه بلایی سرت میاد حتماً به خاطر دوریت از خدا بوده و …
    خدا برای هر کاریش دلیل داره. همیشه هم ما قادر به فهمیدنش نیستیم. ولی کاری کن که این دردها و رنج هات، روحت رو شستشو بده و برای دنیای بعدی سبکش کنه تا حداقل اونجا پیش بچه های عزیزت باشی . نه اینکه ناامید بشی و دل از صاحبت ببری.
    در اصل می خواستم این کامنت رو بگذارم تا فقط یه یادآوری کوچیک بهت بکنم که خیلی هم مهمه. اونم در مورد دخترت یاسمنه.

    یاسمن کوچولو داره تو آغوش شما بزرگ میشه. تازه اول راه زندگیشه و شاید اصلاً از درد و رنج شما خبر نداشته باشه! خواهش می کنم مراقب باشید سنگینی بار این درد و رنج و ترس ها روی روح کوچولوی اون نیفته!!
    اون هم مثل همه ی هم سن و سال هاش زندگی رو می بینه. خواهش می کنم مراقب باشین ازش توقع بیش از حد نداشته باشین. بهش محبت بیش از حد نکنید. تقصیر اون نیست که خدا برادر و خواهرش رو برده پیش خودش.
    مواظب باشین که روح کوچولوی اون رو مستقل و آزاده بار بیارین.
    برای هر سه ی شما آرزوی عاقبت به خیری، لحظه های شاد و خوشبختی زیاد می کنم و دعا می کنم که هیچ جایی از زندگیتون خسته نشید و دل از خدا نبرید.
    خواهر کوچک شما
    گلناز

  60. آقا مسعود، برگی از درخت نمیفته جز به اذن خدا. درسته که خیلی از عوامل اتفاقات دست خود ماست ،ولی در کل اونه که سرنوشت ما رو رقم زده و اگه بهش ایمان داشته باشی، چیزهای قشنگتری بهت میده. خودش داده ، خودش هم گرفته… می دونم که تحملش خیلی سخته.ولی خوب نگاه کن ببین با گرفتن اون دو تا گل نازنین که قشنگترین چیز برای هر پدر و مادری هستن، جی رو می خواسته بهت بده. یه وقت اینطور نشه که هم اونا رو از دست بدی، هم از هدیه ی اصلی غافل بشی!!
    خدا دردای ما رو می فهمه.. بهتر از هر کس دیگه… گاهی اوقات با ما گریه می کنه، بعدش از دور نگاهمون می کنه و لبخند می زنه. شاید می گه اگه این بنده ی من می دونست چه قشنگی هایی در انتظارشه این قدر ناراحت نمی شد.
    در ضمن یادت باشه: » البلاء للولاء» آنکه در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند.
    من اصلاً قبول ندارم حرف کسایی رو که می گن اگه یه بلایی سرت میاد حتماً به خاطر دوریت از خدا بوده و …
    خدا برای هر کاریش دلیل داره. همیشه هم ما قادر به فهمیدنش نیستیم. ولی کاری کن که این دردها و رنج هات، روحت رو شستشو بده و برای دنیای بعدی سبکش کنه تا حداقل اونجا پیش بچه های عزیزت باشی . نه اینکه ناامید بشی و دل از صاحبت ببری.
    در اصل می خواستم این کامنت رو بگذارم تا فقط یه یادآوری کوچیک بهت بکنم که خیلی هم مهمه. اونم در مورد دخترت یاسمنه.

    یاسمن کوچولو داره تو آغوش شما بزرگ میشه. تازه اول راه زندگیشه و شاید اصلاً از درد و رنج شما خبر نداشته باشه! خواهش می کنم مراقب باشید سنگینی بار این درد و رنج و ترس ها روی روح کوچولوی اون نیفته!!
    اون هم مثل همه ی هم سن و سال هاش زندگی رو می بینه. خواهش می کنم مراقب باشین ازش توقع بیش از حد نداشته باشین. بهش محبت بیش از حد نکنید. تقصیر اون نیست که خدا برادر و خواهرش رو برده پیش خودش.
    مواظب باشین که روح کوچولوی اون رو مستقل و آزاده بار بیارین.
    برای هر سه ی شما آرزوی عاقبت به خیری، لحظه های شاد و خوشبختی زیاد می کنم و دعا می کنم که هیچ جایی از زندگیتون خسته نشید و دل از خدا نبرید.
    خواهر کوچک شما
    گلناز

  61. ببین فقط من نفهمیدم زنتون تو تصادف اول مگه با بچتون نبود؟>؟؟پس چطور میگید تنها بودید؟تو داستان تصادف پپپسرتون یک دفعه زنتون غیب شد.امیدوارم که نه دروغ باشه نه راست که اگ

  62. سلام
    خیلی ناراحت شدم آقا مسعود
    این قدر تلخ بود که میخواستم زودتر برسم به ته مطلب
    خوشحالم یه همچین جایی هست که شاید بتونید دردتون رو با بقیه قسوت کنید
    با اینکه درک همچین مصیبتی به این راحتی ها امکان پذیر نیست ولی ما رو شریک غمتون بدونید
    از این به بعد شما و دخترتون به لیست افرادی که برای سلامتیشون دعا میکنم اضافه میشه

  63. از عشق ها و حادثه هایی گفتی که ما با شنیدنش متاثر شدیم و اشک ریختیم و شاید هم اندکی بعد فراموش کنیم اما مسعود عزیز تو این عشق ها و دردها را عینا لمس کردی , مدتها در کنارشون زندگی کردی و فراموش هم نمیکنی . پس چرا از توخرده بگیرم که اینگونه با خدا حرف نزن یا قضاوت کنم که تقصیر از کجا بوده !؟ من که با اتفاق های ساده تر خدارو مقصر میدونم و هرچی میخوام بهش میگم , نمی دونم اگه جای توبودم چه عکس العملی داشتم .

    از خدا میخوام خودش , با نیروی بیکرانش , مایه آرامش درونیت بشه و در ادامه زندگی الطافشو بهت نشون بده.آمین
    هرکه دراین بزم مقربترست / جام بلا بیشترش میدهند

  64. با سلام دوست عزیز تلخترین تلخ نوشته ای بود که در عمرم در اینترنت خوانده ام خدا یاسمن را برات نگه داره و امیدوارم عروسی یاسمن را هم ببینی و با او شاد باشی.عزت زیاد

  65. Masood jan, omidvaram dokhtar kocholoot ro khoda barat negah dare va aroosisho bebini. mamolan in zendegi dardo ghamo badbakhtish bishtar az roozaye khoshesh hast. agar 1 rooze khosh ham darim, bayad kheyli khoshhal bashim chon maloom nist ta key khosh mimoneh. Zendeo salamt bashi Hamid

  66. از خدا می خوام یاسمن عزیزتونو براتون نگه داره و گل های زیبای دیگه ای هم به شما و خانومتون عطا کنه .هیچ کار خدا بی حکمت نیست .خدا گاهی به کسانی که خیلی دوسشون داره غم های عجیبی می ده. بخونین سرگذشت ایوب رو، پس موفق باشید و همچنان در آغوش عشق خدا. برای اون کسانی هم که کامنت گذاشتن که چرا کفر گفتی پس تو بی خدا هستی و لیاقتشونو نداشتی و از این حرفا ،فقط باید بگم براتون متاسفم. خدا خودش خوب می دونه که کی رو دوست داره و کی رو نداره. چقدر ساده لوحانه زندگی می کنند بعضی ها.

  67. سلام اقا مسعود تسلیت میگم ولی واقعا دلم نمیاد تسلیت بگم.خیلی متاسفم.فقط آرزوی سلامتی برای شما و خانوادتون دارم.
    کمابیش درکتون می کنم چون من هم خاله جوون و دایی 7 سالمو از دست دادم
    و از کلمه اولی که نوشتین گریه کردم تا همین الان که دارم براتون می نویسم دارم اشک میریزم

  68. حتی نمی تونم چیزی بنویسم…
    فقط از همون خدا می خوام که زیبایی های دنیا رو بهت ارزونی کنه.

    بیشتر از این نمی تونم بگم. همین خودش یه چیزیه که می مونه ته دلم واسه همیشه (چون نمی تونم چیزی بگم!)

  69. mikham begam yasamanet hanuz baba mikhad
    hameye omidesh babashe..
    kenaresh bash va bekhatere yasamanet zendegi kon o zendegi bebakhsh
    doa mikonam hich vaght dige ghame az dast dadane azizanet ro nabini

  70. واقعا متاسفم
    نمی دونم جی میشه که گاهی خدا واسه بنده هاش اینجوری میخواد!!فقط میدونم خیلی دردناکه…

  71. حتی نمی تونستم تا آخر بخونمش
    خودم رو حتی نمیتونستم جای شما بگذارم
    و نمیدونم خانومت چی کشیده
    روزهای شاد رو براتون با یاسمین آرزو دارم
    روزهای خیلی خیلی شاد

  72. بهاره ایروانی:
    سلام.خیلی تلـــــــــــــــخ بود خیلی…
    ولی سعی کن تو حال زندگی کنی میدونم که نمشه ولی سعی کن.
    فکر بدم نکن ایشاالله که خدا یاسمن و برات نگه داره.
    اینا امتحانای زمونه بوده
    صبـــــــــــور باش…

  73. مسعود عزیز سلام
    مطمینم تو وجودت چیزایه با ارزشی داری که خدا ان طوری محکت زده
    امیدوارم عطر گل یاست همیشه به مشامن برسه
    یاسمنتو از طرف من ببوس

  74. سلام سلامی به بزرگی روح شمابه وسعت سختی امتحانات خدا.نمیدونم چی بگم نمیدونم چی بنویسم.حتی تصورش و خوابش برام سخته.فکر اینکه یه روز یه بزرگی بهم گفت اتفاقات توی زندگی یا به خاطر کارهای گذشته خودمونه یا واقعا امتحان.ولی اینو میدونم خدا کاراش بی حکمت نیست.ماباید درکش کنیم….درهرحال خوشابه حال شما که فرزندانتون که هنوز به بلوغ نرسیده بودند و خدا عاشقش بود و هست میخوان دست پدرشونو بگیرند واونو باخودشون به بهترین جای بهشت ببرند.

  75. نمی تونم درکت کنم ولی این را با تمام وجودم درک می کنم که خدا بزرگ و مهربونه و تنها کسی است که از اون نامردی ندیدم هرگز

  76. سلام فدای تو . سرهنگ هستم از بالا ترین . داشتم وبلاگت را میگشتم تا نوشته های نخوندت را بخونم که ای کاش نمیکردم . این نوشتت را که خوندم اشک ریختم. حالم گرفته شد . خدا صبر بده . نه اون خدایی که اون دو نازنین را گرفت اون خدای بخشنده و مهربانی که میشناسیمش و نمیدونم اون وقت کجا بوده .

    1. سلام سرهنگ
      ممنونم از همدرديت…بديش اينه كه اين دوتا از هم دورن و اين عذابم ميده…دخترم توي شهر خودم و پسرم توي يكي از شهر هاي شمالي دفنه…فردا ميخوام برم سر خاك………………………………

  77. آره مسعود جان . واقعا سخته .اگه بگم میفهمم دروغ گفتم چون نمیتونم خودم را جای تو بذارم . تو خیلی بزرگی ,خیلی مردی . از نوشته هات هم این را کاملا میشه فهمید . نمیدونم ولی ببین امکان انتقالش به شهر خودت و جود نداره ؟ فکر میکنم بشه این کار را کرد. گرچه همیشه توی قلبتن . تو هم همیشه تو قلب مایی .

    1. منم يكي هستم مثل بقيه ادما…. اونموقع كه پسرم توي شهر غريب ضربه مغزي شد چند روز توي كما بود تا فوت شد…وضع ماليم اصلا خوب نبود و تتمه پولم رو هم خرج بيمارستان كردم…پسرم همه چيزم بود…وقتي فوت كرد فكرم كار نميكرد كه انتقالش بدم به مشهد چون يه جورايي خودم تبعيدي به شمال بودم و نميتونستم برم مشهد…! يه مرد هم از اقوام پيدا نشد تا بگه اينجا توي شهر غريب خاكش نكنيد و ببريدش مشهد تا به خودم بيام و بفهمم كه درست ميگه…. به هر حال بقولي قسمت اين بوده…نميدونم…از شما هم ممنون…. رفيق🙂

      1. امیدوارم که با یاری خدا همه چیز برات رو به خوبی بره و تلخیها ت به شیرینی تبدیل بشه.البته اگر بذارن تو این مملکت. مسعود جان من هر روز وبلاگت را چک میکنم به امید نوشته جدید . در ضمن یک پیشنهاد هم داشتم و اون اینه که تلخ نوشته هات خیلی زیبا تر میشه وقتی که مشهدی نوشته میشه.حتی اگر مثل نوشته ای که در مورد صدا و سیما معمولی و یا خودمانی مینویسی یک گوشه هایی از هنر مشهدی نوشتنت را بهش اضافه کن. زیبایی کار تو به نظر من همین تلخ نوشته هایی هست که گاهی (بیشتر موارد)به شکل طنز تلخ و با گویش شیرین مشهدی نوشته میشه که بر آمده از دل جامعه هست.

        همیشه سلامت باشی رفیق🙂

      2. ممنونم از شما

        من خودم خيلي تمايل به با لهجه مشهدي نوشتن دارم اما خيلي از دوستان هم معترض هستن كه خوندن اين لهجه براشون دشواره و درضمن علاقه مند هستن كه نوشته هاي وبلاگ رو دنبال كنن…در عين حال چشم🙂

  78. مسعود جان خوشحالم که اینو نوشتی.من کاملا باورش می کنم.این نوشته می تونه خیلی از نوشته های دیگه ات رو توضیح بده.خیلی از این حساسیت ها و ظرافت ها و انسانیت به خرج دادن هات
    من یه آدم مذهبی نیستم.با وجود داشتن خدا هم مشکل دارم چه برسه به حکمت داشتن کارهاش!ولی…این اتفاقاتی که برای تو افتاده بی دلیل نیست.نمی تونه بی دلیل باشه
    نمی دونم چقدر باخبری که نوشته هات چه تاثیراتی داره.کم تاثیر نیست!اون حوادث هم در نوشته های تو بی تاثیر نبوده
    یاسمنت رو از طرف ما ببوس

  79. بابا خالي بنديه؟؟؟؟؟؟مگه ممکنه ؟؟؟؟؟؟؟دروغه؟؟؟؟؟؟؟؟باور نميکنم؟؟؟؟؟؟؟يعني اگه راست باشه خداصبرت بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11

    1. ببین احمد خان اگه چیزی رو که احساس، زندگی و مایملک یه نفره نمیتونی باور کنی، مسخرش نکن. ممکنه تو تو شرایطی نباشی که بتونی بفهمی قضیه رو یا باور کنی و مسخره کردنت فقط ممکنه به یه نفر دیگه که با تو هیچ دشمنی نداره لطمه بزنه.

      واسه عشق ورزیدن، حرف خوب زدن و تسلی دادن به یه همنوع هیچوقت شرط نمیذارن

  80. با عرض تاثر…از دیشب به این نوشته فکر میکنم
    مسعود جان!! حداقل به این سوال جواب بده که خانومت تو ماجرای اول که مسلما بوده اما بعدش شما میگی تنها بودی…چرا اخه؟

    1. من ريز مسايل رو نميتونم اينجا بازگو كنم … اما دوست ديگه اي هم همين سوال رو پرسيدن كه مختصر چند خطي نوشتم … اون زمان من و همسرم از هم دور بوديم گرچه نزديك بوديم…!!

    2. من ريز مسايل رو نميتونم اينجا بازگو كنم … اما دوست ديگه اي هم همين سوال رو پرسيدن كه مختصر چند خطي نوشتم … اون زمان من و همسرم از هم دور بوديم گرچه نزديك بوديم…!!

  81. سلام آقا مسعود
    راستش هر چي فكر كردم كه چطوري حرف دلم رو بزنم ديدم اين نوشته ها قادر به بيان حال من و شما نيست.
    من هم يك پدرم كه پسر 2 ساله اي دارم واقعا ميگم اگه تو شركت نبودم و همكارام منو نمي ديدن زارزار گريه ميكردم
    تاقبل از اينكه پدر بشم اصلا اين چيزا واسم مهم نبود ولي به خواست خدا با آمدن سپهر همه چي واسم عوض شده
    بخدا اصلا طاقت دوريش رو ندارم .
    فقط ميگم خدا صبرت بده و بس
    در آخر هر دوستي كه اين كامنت رو ميخونه واسه آمرزش اون دو عزيز و تسلاي دل اين پدرو مادر يك فاتحه بخونه.
    يا حق

    1. اتفاقا من از خدا ميخواستم صبرم نده…!!

      ممنون از شما …… گل روي سپهر عزيز رو ميبوسم و عمر طولاني و با عزت براش ارزومندم:)

  82. بخشید فضولی کردم…من حدود 1 سال هست وبلاگ شما رو میخونم…اخیرا هم زود به زود چک میکنم که آپ کردین یا نه…اما اولین بار بود کامنت گذاشتم…اینو گفتم که بدونی خیلیها هر روز میان چک میکننت…واقعا میگم خیلی لذت میبرم که یکی به این شیوایی مسائل اجتماعی رو میشکافه
    من سنم زیاد نیست اما مدرس دانشگاهم و هر وقت بیام نت از بلاگ شما هم دیدن میکنم
    شادی با 2 تا دختر کوچولوهاتونو ارزو میکنم…اینجا که اشاره نکردید اما پست های قبلیتون گویای اینه که 2 تا فرشته دارید الان…بوس بوس برای اون دو تا فرشته

  83. معرکه ای حتی تو نوشتن یکی از تلخ ترین سکانس های زندگیت
    من میتونم درکت کنم ، غم از دست دادن عزیز خیلی سخته دوست خوبم، منم خواهر 18 ساله جوونمو از دست دادم، غسالخونه .. گوور صورتش توی قبر خیلی ناراحت کننده بود
    تمام حست رو درک کردم دوست عزیزم
    منو یاد خاطراتم انداختی دائم باهات همزات پنداری کردم و اشک ریختم انشاله یاسمنت پیر بشه ، عروسش کنی و از دیدن ثمره زندگیت غرق در لذت بشی
    گذشته ها گذشته سعی کن به همسر و فرزندت برسی ، و غم از دست دادن بچه هات رو کمتر بخور چون یه دختر دسته گل توی خونه داری که دائم چشم به راه محبت هاته دوست عزیزم
    همیشه میخونمت و خیلی نوشته هاتو دوست دارم حتی تلخ خاشو

  84. ای خداااااااااااااااااااا چه نامردی که دو تا گل نشکفته زندگیش رو ازش گرفتی
    خیلی نامردی……….. :(( :(( :((
    امیدوارم 2 تا گل دیه زندگیت رو با دستای خودت راهی خونه بخت کنی…

  85. دوباره سلام آقا مسعود
    من از اون روز كه اين مطلب رو خوندم خيلي فكر كردم و حتي براي خانومم هم تعريف كردم
    راستش فكر ميكنم يكي از كساني كه ميتونه با ما همدرد باشه و شريك غم و غصه باشه همسر آدم و شريك زندگيشه .
    خوبه كه شما ايشان رو داري و مي توني با ايشان درد دل كني .
    از همسرت به تو كي نزديكتره ؟
    ديوار محكمي باش براي اون.
    يا علي

  86. سلام
    در داستان بالا گفتی :
    سهراب با مادرش رفت لب دریا

    در ادامه گفتی:
    هیچ کس نبود…! نه زنی…نه مادری…نه پدری…نه برادری …هیچکس…!

    بعد تصادف هیچ اشاره ای به مادر سهراب نکردی !
    داستانت کمی ناقص بود اما تراژدی غمگینی بود

    موفق باشید

    1. اين رو دوستان هم سوال كردن… بعد از بستري شدن پسرم همه رفتن…حتي زنم…!! رابطه ما در اون موقع مطلوب نيود و من تنها توي شهر غريب موندم ….باور كردن و يا نكردن و نظر شما قابل احترامه …!!

  87. من خیلی وقته وبلاگتون رو می خونم اما تا حالا نظر نداده بودم اما این نوشته منو وادار به ارتباط با شما کرد خیلی تلخ بود آقا مسعود من با خوندنش خیلی گریه کردم خدا بهت صبر بده
    فقط عزیز از دست داده می تونه درد تو رو بفهمه
    منم می گم خیلی نامردیه خیلی اما برای اینکه ساخته بشیم باید خورد بشیم و دوباره جوش بخوریم مثل یخ که بعد از ذوب شدن و دوباره یخ بستن محکمتر می شه بیچاره خانمتون اونو هم همین زجر رو چندبرابر بیشتر کشیده شاید بعضی وقتها لازم باشه با هم درد و دل کنید و گریه کنید اما فقط بعضی وقتها یکی دو بار در سال به جای اینکه بریزید تو خودتون سعی کنید عشق بین خودتون و همسرتون رو زیاد کنید وقتی به عشق تازه برسید انگار زندگی دوباره به شما سلام می کنه. تمام دلمردگی ها از تنتون بیرون میره خانومتون رو به چشم تازه عروس یا نامزدتون ببینید یه جورایی اونو هم تحریک و تشویق کنید که جوانانه تر رفتار کنه هر روز یه شروع تازه است به شادی های آینده به با هم بودنتان بیاندیشید

  88. من پزشکم.تازه فارغ التحصیل شدم.زمانی که انترن بیمارستان امدادی مشهد بودم صحنه های هول انگیز کم ندیدم.از دخترکوچولویی که دستشو میکسر برده بود تا جمجمه های نرم شده به قول شما.همیشه سعی کردم کارمو انجام بدم و سعی کردم به جنبه ی آموزشی و کسب تجربه و خدمتی که می کنم نگاه کنم.هیچ وقت به خانوادشون فکر نمی کردم.چون می دونستم چه مصیبت هول آوریه و من طاقت فکرکردن بهشو ندارم.اما این بارمن از دید پدر نه از دید حرفه ای نگاه کردم کامل عوض شد قضیه.پشت مانیتور فقط گریه کردم.نمیشه هضمش کرد.آدم باید خیلی جگرآور باشه مثل شما که بتونه بمونه و این مرثیه رو روایت کنه.امیدوارم یاسمن براتون بمونه.خنده بزنه مثل بهار.بشکفه مثل ارغوان.و در بهار مجدد زندگیتون یاسمنی پر شکوفه بشه که بودن به از نبود شدن خاصه در بهار…

  89. سلام، منم مثل خیلی های دیگه که میان تو ویلاگت ارادت خاصی به خودت و نوشته هات دارم. خیلی وقتا از خودم پرسیدم اگه همشهری نبودی بازم این قدر با نوشته هات حال می کردم…
    کاش این نوشتت داستان باشه احساس سر کار رفتنش برای من خیلی گواراتر.
    امیدوارم خودت و خانوادت همیشه سالم باشین

  90. سلام آقا مسعود

    یه دانشجو هستم ۲۵ ساله توی یه گوشهٔ غریب دنیا. این بار دومه که اومدم نوشتهٔ تلخت رو خوندم و باز گریه کردم، حیف که دوستام توی اتاق نشستن، و گر نه زار میزدم، نعره میزدم، منی‌ که ادعای مردیم می‌شه و گریه رو برای مرد عار میدونم، الان فقط دارم اشک میریزم و نعره هام رو میدم تو.

  91. salam masoud jan, alan saat 2 shabe ke daram nazaramo minevisam. be ghadri gerye kardam ke mamanam az sedaye hegh hegham bidar shod. eelahi bemiram va3 oon dele shekastat. azizam ma ro too ghame khodet sharik bedon.

  92. «به کسی که غم بزرگی داره نگو میفهمم چی میگی چون واقعا نمیفهمی»
    منم برادر 25 ساله ام رو به طور باورنکردنی از دست دادم.الان 14 ساله از اون روز میگذره ولی واقعا خدا بهم صبر نداده و هنوز فکر میکنم دیروز بود.
    مرگ فرزند خیلی سخته به قول مامانم مثل این می مونه که یک شمع توی قلبت روشن کرده باشند همیشه میسوزی.
    برات آرزو میکنم که دیگه غم نبینی و همیشه شادی رو در آغوش بگیری.

  93. سلام

    آقا مسعود،

    وای که با این تلخ نوشته آتیش به جون من مادر زدی، فقط بگم که حتا تصور آن انسان را افسرده می‌کند.نمیدونم چی‌ بگم، فقط همین را به گم که من و همسرم را در غم بی‌ کران شریک بدون،

    وای، خانمت چی‌ میکشد،

    امیدوارم که سالها در کنار خانمت و دو دختر نازنین بقیه زندگی‌ را به خوشی‌ به گذرانی

  94. salam, emrooz baraye avali bar dashtam webloge shoma ra mikhandam be in post ke residam ashkam jari ast. khoda be shoma va khanemetoon sabr esteghamat salamati bede,

    motmaenam ke khoda dokhtaretoon ra baratoon 120 sal negha khahad dasht dar kamale salamat va khoshbakhti.
    az chenan ghodrati barkhordari ke kam admhaii hamchin sabr va esteghamati mesle shoma ra darand. baratoon behtarin arezooha ra daram. 

  95. واقعا متاثر شدم و اشک ریختم با متنتون.اگر این زندگی خودتون باشه،خدا خیلی بهتون کمک کرده که شماهنوز مثل یک مرد واقعی این دو مصیبتو تحمل میکنین.روح قویتونو تحسین میکنم.ان شاا…خدا بیشتر از این غمها بهتون شادی بده.
    یه کامنتی قبل جواب پسر بد از یه ناشناس خوندم که متاسف شدم همون لحظه خوندنش!انسان هرقدر هم بخواد نصیحت کنه یا حرف درست بزنه این لحن و این طرز گفتار بدون کشیدن این سختیها درست نیست به نظرم!ولی جواب آقای سر بد هم که راجب خدا بود،اصلا در شخصیت ایشون نیست!نمیدونم چطور میتونن این برخوردو داشته باشن و این حرفهارو بزنن!
    فکرمیکنم هردو طرف در حالت عصبانیت این کامنتها رو گذاشتن!!

  96. وقتي اينو ميخوندم تو دلم گفتم اينا امتحانه
    ولي اگرم امتحان بوده خيلي سخت بوده اقا مسعود خيلي سخت
    خوبه خا يكيشو برات نگه داشت
    ان شاالله عاقبت بخير شه بچه ات

  97. من بلد نیستم هیجی بگم .فقط پدرها میفهمن که از چی حرف میزنی.ولی همه چی در این دنیا توازن داره.خوب و بد ، خیر و شر به یه اندازه وجود داره.پس مطمئن باش که به همون اندازه که سختی کشیدی ،خوشی در انتظارته و این منو خوشحال میکنه. ممنونم که خونواده مجازی خودت رو اینقدر محرم دونستی که اونا رو به پنهانی ترین غارهای شخصیت و گذشته ات راه بدی. امیدوارم که اولین پسر یاسمن خانوم یه پسر گردن کلفت باشه. از طرف همه ما صداش کن سهراب.خدا روح دختر گلت رو هم قرین آرامش کنه که این اصلا به دعای ما احتیاج نداره.
    حرفهایی هست برای گفتن،
    که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
    و حرفهایی هست برای نگفتن،
    حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
    و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
    مرسی که سرمایه ات رو با همه تقسیم کردی.
    یادت باشه که چیزی که نکشدت فقط قوی ترت میکنه. بابا قوی .هیکل، بازو.
    راستی،در مورد نظر باستانیم که یادت هست.همینطوری هی داره تلطیف مِرِه.
    همیشه خندون ببینیمت.(نه بخونیمت)
    یا حق….

  98. خدا انشالله صبر بده که انگار دادهو پس شکرش رو بجای اوریم. انگار حالا که از سر حکمت دو فرزند از شما گرفته از روی رحمت دو تا دیگه عطا نموده .بقای عمر شما و خانواده محترمتان باشه.مسعود جان با تولد نوزادان جدید زخمش روی قلبت التیام یافته اما جای اون دو تکه گوشتی که از قلب رنجورت جدا شده تا ابد ناسور خواهد بود و یکی از عمده دلایل تلخ بودن متن هایت این است که برخواسته از قلبی خونین و داغ دار است. اشکال نداره داداش گلم پیشونیت رو از ازل با جوهر اندوه نوشتند. در ضمن بدون که اون شکوفه ها ( دوری دو سه پیشترک زما مست شدند). همین

  99. الان از بیرون میام، یه پسره سر کوچه نشسته بود، زار زار گریه میکرد، رفتم جلو گفتم چی شده؟ گفت مامانم مریضه (بغض جلو حرفاشو گرفت) گفتم الان مامانت کجاس؟ گفت خونه. آخ دلم کباب شد. دلم می خواست هرجور شده برم کار این مادرو درست کنم. اما… حیف….
    دلم خیلی پر بود، اومدم این نوشته ی شما رو خوندم. من تو زندگیم خیلی کم گریه کردم، خیلی کم. اما… این بار واقعا اشکم در اومد. وقتی یاد بچه ی شیش ساله میفتم…. ( ): )
    پست قبلی رو خوندم. در مورد شیاف. یه لحظه هم اشک تو چشام بود هم لبام می خندید. فقط یک جمله شایسته ی بیانه: در نبرد بین انسان های سخت و روزهای سخت، این انسان های سخت هستند که باقی می مانند.

  100. سلام
    همیشه از گودر میخوندم. ولی دیگه نتونستم بخونم. سخته. خیلی سخته.حرفی هم نمیتونم بزنم. ولی سکوت هم نمیتونم بکنم.
    همیشه بابام میگه دشمنی شیرین تر از اولاد نیست….
    راست میگه. حتی از اینکه یه روز بخام فکر نبودن یکی از عزیزام رو بکنم مو به تنم سیخ میشه. فوری از حتی فکرش هم فرار میکنم.
    ولی ……..
    (هیچی ندارم که بگم تا بهتر باشه.متاسفم)

  101. وای. خیلی درد داره.
    همینطور دارم اشک میریزم
    این درد ها به این راحتی التیام پیدا نمیکنند
    حرفی برای زدن ندارم

  102. مسعود عزیز
    من از شاتوت 1 همیشه باهات بودم و موافق دیدگاهت بودم
    گرچه از این اتفاقها زمان زیادی میگذره ولی هرگز فراموش نمیشه
    من این بار دومی هست که دارم این مطلب رو میخونم ولی باز هم مثل
    بار اول ناراحت شدم و از ته دل گریه کردم و متاسفم که در لحظاتی که
    زن و شوهر باید در کنار هم بار غمی را بر دوش بکشند تنها بودی
    درد غربت و مشکل ورشکستگی و تصادف فرزند یکطرف -رابطه سرد و
    بدون همراه طی کردن این راه دشوار یکطرف.
    امیدوارم الان که مشکل مالی و کاریت حل شده لااقل همسرتان رابطه خوبی
    با شما داشته باشند و دیگه تنها نباشی
    بهترین کار این هست که سعی کنی ترس رو از وجودت کمی دور کنی
    پدر شادی برای دختر گل 7 سالت باشی

  103. تحمل کردن غمی که آدم باخواندنش گریه اش میگیره چقدرسخته.گریه نکن برادرم وبدان که خدا ترا برای بچه های دیگرت نگهداشته است.ازبذل محبت و عشق برای آنها دریغ نکن.مطمئن باش که هردو فرزندت الان خوشبخت تر از ما هستن.امیدوارم همیشه سلامت باشی.

  104. بسیار غمگینم کردی، پسری دو ساله دارم و با خوندن سرگذشت تو قلبم به درد آمد. هیچ حرفی‌ برای تو ندارم جز اینکه بگویم که با غمت شریکم دوست عزیز

  105. سلام آقا مسعود
    من چند ماهی هست که مطالب شما رو میخونم و خیلی لذت میبرم
    ولی با خوندن این مطلب اشکم در اومد

    و فقط همین که خدا بهتون صبر بده

    قربان شما

  106. نمی دونم . نمی دونم واقعن خدا چی فکر کرده که با بعضی بنده هاش این کارا رو می کنه .
    تا الان ، فکر می کردم زندگی خودم مشکل داره ، فکر می کردم فقط خودمم که خدا بهم سخت گرفته ، ولی داغ فرزند ، اونم دوتا ، واقعن سخته . واقعن . نمی دونم چی بگم . صبر نمی خوام از خدا براتون ، که اگر می خواست ، می تونست دو تا درد رو با هم به یه نفر نده . ازش می خوام حکمت این کارشو بهتون نشون بده ، شاید آروم تر شین .

  107. اينقدر ناراحت شدم و دلگير كه نمي تونم بگم در آينده ممكنه بفهمي كه اين از دست دادن ها حكمتي داشته … از صميم قلبم از خدايي كه هراز گاهي از ته دل نامرد خطاب مي شه ،مي خوام كه ، به جاي تمام ناراحتي ها . شادي نصيب دل و زندگيتون بكنه .

  108. نفسم داشت بند می اومد تا قضیه یاسمن تموم شد و دیدم طوریش نشده! حتی الانم تند شدن ضربان قلبمو سخت نفس زدنمو متوجه میشم … چه صبری باشه که این همه بکشه … اول بودنشو دعا میکنم بعد دادنشو به شما

  109. من يه دختر دارم…
    حتي براي لحظه اي هم نتونستم خودم رو جاي شما بذارم!
    تصورش هم رنج آوره و ويران كننده!
    اما از لطف و رحمت خداوند نا اميد نشيد دوست من.

    ماندگار باشيد

  110. بگم ناراحت نباش؟ مگه میشه؟
    بگم خدا صبر بده؟ که چی بشه؟
    فقط می تونم بگم تسلیت می گم و آرزوی سلامتی دارم

  111. همیشه از خدا خواستم منو زودتر از عزیزانم ببره اون دنیا ، اموروز یک سال که با پسرم تنها با هم زندگی می کنیم الان هم ه دور از اون در ماموریت کاری هستم بهم زنگ زد که انژین گرفته قلبم اتیش گرفت ، برای تو خدا قوت خیلی مردی که الان اینجایی، دمت گرم.

  112. سلام همشهری
    من تازه با شاتوت آشنا شدم وقتی با وبلاگت آشنا شدم فکر نمی کردم شاتوت مردی باشه با این همه سختی.
    رفیق، من همیشه سعی می کنم وقتی خیلی بهم سخت می گذره سختیامو بذارم کنار سختی های عاشورا،
    اون همه سختی که به اهل بیت رسول خدا که بهترین خلق خدا هستند.
    اینجوری که از مصائب خودم یادم می ره.
    فکر می کنم تو هم که دلت می گیره خودتو بذار جای امام حسین و یه مروری بکن مصائب عاشورا رو حتما آروم می شی انشاء الله.
    در آخر آرزوی سلامتی مکنم برای تو و خانوادت مخصوصا دختر کوچولوی نازت

  113. خیلی متاسفم راستش همسر من قبل اینکه باهاش ازدواج کنم در دو حادثه رانندگی به فاصله چند سال همسر و فرزندشو از دست داده چند سال تنها بوده بعد با من ازدواج کرده ولی بالاخره اون خاطرات همیشه اذیتش می کنه و غصه اونها رو می خوره من همیشه سعی می کنم بهش خوبی کنم و با کرامت از خانوادش یاد کنم برای همینم چون حالات روحی اونو می بینم می فهمم شما چی می گی اما واقعا خدا بهت صبر بده راستی اگه بدهکاری به کسی داری اونو بپرداز خدا دخترتو برات نگه داره و خوشبخت بشه انشاالله

  114. ضمنا یکی از آشناهامون 4 تا بچشو از دست داده یکی رو تقریبا 20 سال قبل دومی رو 9 سال قبل و سومی و چهارمی رو به فاصله یکسال یکسال از دست داده یعنی 3 سال سه بچه

  115. سلام، شاتوت؛ emohsen هستم از بالاترین، هر وقت نوشته های شما را با طعم شاتوت میخوانم همزمان آب از دهانم راه می افتد میدانی که شاتوت گران است و نمیتوان خورد به قول معروف وقتی کباب را نمیتوان خورد دود کباب را که میتوان؛ اما با خواندن این مطلب چشمم گریان و طعم شاتوت هم در کامم تلخ شد.

    شاتوت جان میدانی که چرا شناسه من emohsen است؟ محسن پسرم یک روز رفت دانشگاه و دیگر برنگشت. بعد از 8 روز قبری را در بهشت زهرا به من تحویل دادند که پسرم را در آن دفن کرده بودند؛ وقتی اولین شب جمعه به سر قبر پسرم رفتم دیدم یک نفر افغانی کنار مزار پسرم مظلومانه ایستاده است، گفتم فرمایشی دارید؟ گفت فرزند شما را من دفن کرده ام. پس از قدری مکث متوجه شدم که موقع دفن، کسی انعام گورکن را نداده است، فوراً انعام او را دادم و گفتم، مگر پدر محسن مرده است؟

    زنده باشی شاتوت، این را هم اضافه کنم، وقتی شاتوت پَر را در بالاترین خواندم دلم خیلی گرفت. شاتوت جان باز هم میگویم زنده باشی.

  116. حتي اگه كپي شناسنامه هم نميذاشتي حرفتو باور مي كردم سخني كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند واژه اي براي تسكينت پيدا نميكنم اميدوارم كه صبور باشي هرچند كه خيلي سخته

  117. امشب فهمیدم من تنها کسی نیستم که درد دارم. از من بدتر هم هستن. برای شما آرامش آرزو میکنم همشهری

  118. خیلی تلخه.متاسفم
    ولی چرا میخوای صبر نده ؟ یادشون که البته همیشه زنده ست.
    خدا عزیزانتو حفظ کنه.

  119. دوسال پیش که اینو خوندم نمیدونم اشک امونمو داد بنویسم برات یا نه
    دوباره که خوندم دوباره اشک جلوی چشمامو گرفت
    حتی نمیشه حجم درد تو و خانومت رو تصور کرد

  120. سلام مسعود خان امشب گذزی به وبلاگت نگاهی انداختم اول ماجرای دختر بازی بنده و چراغ – رو که خوندم جالب بود گفتم چند تا دیگه از متن هات بخونم رسیدم به ان مبارز سبز باور اینقد خندیدم که همکارای تو اتاق دیگه اومدن گفتن چی شده خل شدی برای اونا هم خوندم کلی با هم خندیدم رسیدم به این خیلی نامردی خوندمش باور کن ابنقد ناراحت شدم که حدا میدونه. من یک بار دختر خواهرمو6 سالش بود ماشین زد باور کن نمیتونستم خونه شون برم که ناراحتیشونو بیینم به هر صورت درکت میکنم واقعا خدا بهت صبربده اگه خدای باشه.

  121. پس منم زندگیمو میگم بهت که بدونی و باز هم مرحمی بر درد هات زیاد نمی گم اعصاب ندارم

    خانواده من هم در تصادف خواهر و مادر بزرگ و پدر و خودم ضربه مغزی شدم که 6 سال داشتم و الان 20 سال
    موفق باشی مواظب بچه ها ت باش و بازم بچه بیار
    خدای نامرددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

  122. agar midonestam kojaiid hamin aln miomadam baghaleton mikardam va tamame iin ashkaro bahaton sharik mishodam
    man be iin motaghedam ke iin donya dre mokafate ! nemishnasameton
    ama moraghebe khodeton bashid

  123. تا کی باید تو این دنیای کثیف تاوان سیب خوردن آدم و حوا رو پس بدیم؟ خدا رو شکر کن که هنوز جوون بودی می تونستی صاحب بچه شی؛ پدر و مادر من زمانی تنها پسرشون رو از دست دادن که دیگه سنشون بالا بود و بچه دار هم نمی تونستن بشن، من تنها دخترشون هم افسردگی شدید گرفتم و گرفتار روانپزشک و قرص و درمان…خدا کارای عجیبی می کنه، خیلی عجیب!!!

  124. سلام
    اول …..> اگه نویسنده ای افرین به قدرت خلاقیتت . ساده عمیق و تاثیر گذار .( اکثر نویسنده های امروزی دنبال کارای عجیب می گردن و تو از اطرافت بهترین استفاده را کردی)

    دوم…..> اگه وااقعیت بود . حرفی برای گفتن ندارم. وحشتناکه . هر چند زمان سختیش رو کم رنگ می کنه.

    سوم….> به اون دسته از خواهران و برادران احمقی که کامنت کفر برات گذاشتن . می خوام بگم .
    اخه آدم های بی شعور فکر نکردید اگر این فقط یه داستان باشه کلمه «خیلی نامردی خدا » فقط یک استغاره است . و اگر واقعیت داشته باشه . آخر رفاقت با خداست . چیزی که تو ازش محرومی . آدم دوستش رو هر جور دلش بخواد صدا می کنه . به تو چه مربوط.

    چهارم….> بنویس و نترس . خدا با ماست انوقت که تنهاییم

  125. مسعود جان ، ابراز همدردي بنده را پذيرا باشيد و بدانيد با نوشتن این پست نام آن دو عزیز را جاودانه ساختی…… غم نامه شما یکی از حزن انگیز-ترین تجربه هایی است که یک انسان در طول زندگی ممکن است داشته باشد…. روایت غم شما درسهایی نهفته و آشگار برای مخاطبان شما به همراه دارد،…. پاینده باشید.

  126. سرنوشت چه بی رحم است. آدمای خوب تو این دنیا بیشتر سختی و رنج می بینند. ولی گناهکار اصلی این رژیم پست فطرت و ضد ایرانیه که اقتصاد ، فرهنگ ، وجدان و شرف و انسانیت را در این کشور نابود کرده است. 800 هزار نفر در این 32 سال در تصادفات رانندگی در ایران جان داده اند یعنی از ناکازاکی و هیروشیما بیشتر. حالا اعدامها ، جنگ، خودکشیها، نابود شدن زندگیها ، فحشا، چاقوکشی ، فقر و دق مرگ شدنها را اضافه کن هر سال یه بمب اتمی روی ما انداخته اند بله بمب اتمی حق مسلم ماست. خدایی اگر باشه نه مرده نه زن ولی نامرد اون دغلبازان دین فروش عقده ای هستند که کشور را به این روز انداختند.

  127. درود شاتوت عزیز نوشته اتان را در بالاترین خواندم از ان رو که جالب بود که کسی اسم و رسمش را در این اسیربازار وطن تیتر میکند در بالاترین … آمدم که بخوانم مسعود مشهدی کیست و چرا فامیل را منع میکند از حتی اهسته قدم گذاردن در قصه چینی نازک تنهایش…
    سالهاست که با خود عهد کردم اگر نیمه داشتم که گمشده اش را بخواهد هرگز فرزندی را باعث نباشم و امروز … و امروز و این خاطرات همیشه زنده ی همیشه تلخ این لحظه هایی که زهرناکیش سینه ام را به هق هق وادار ساخت… امروز یقین یافتم تا از خدایی که که خداست پاره تنی نخواهم مگر بهترین و ماندگارترینش … دق میکند این قلب پاره پاره ام … ایزد با همه نامردیش نمیدانم چرا تحملت را زیاد کرده بود… چه سری است در عصیان زدگی روح یک پدر که دیدنش حکمت دارد و زیبایی… چه بزرگواری تو چه مهربانی و چه نازنین است یاسمنت که آرامش و ماندنت را می بیند… صبرت را میستایم مرد بزرگوار و خوش قلم… اندیشه مرگ را از خودت دور کن این بزرگترین گام مبارزه است… میدانم که زمان درازی از نوشتن این اندوهناک خاطرات تلخ میگذرد ولیکن تمام آرزویم به بار نشستن گل یاسمنتاست در باغ زندگیت چشم می ساییم به صدای خنده نوادگانت پدربزرگ آینده😉

  128. masoud jan ehsase hamdardiye mano ghabol kon harchand midonam dardio ke keshidi to jomleo kalame nemishe bayan kard, va ina faghat ye zare az dard haie ke keshidi…
    omidvaram hamishe mesle koh ostovar bashi, va dokhtare ghashanget baese sarbolandio eftekharet bashe, shayad ke betone marhami vase in dardaye koshande bashe.
    az khoda mikham hame azaye khanevadat salemo salamat kenaret bashan inghad ke hamishe az bodaneshon kenaret ashke shogh berizi.
    ghorbane to
    be omide rozaye khobo ghashang.

  129. سلام مسعود جان من امشب دلم گرفته بود داشتم برا اولین بارتلخ نوشته ها رو میخوندم وقتی سرنوشت عزیزاتوخوندم اعتقادم به این مورد بیشترشدکه قدرت برتر دو تاست یکی اهریمن یکی یزدان پاک اونی که دسته گلهایت رو گرفته اهریمنه نه خدای که توبهش اعتقاد داری واین نیست مگراینکه تو خیلی توبندگیت یکرنگ بودی ویجورایی صف اول بودی به بزرگیش قسم اونم مثل تو دلش خونه ولی دل بزرگ پیدا نکرده که غمشو بهاش تقسیم کنه تو جز معدود افرادی هستی که لیاقت عشق بازی با خدا رو داشتی اره یکم سخته باورش وازاون سخترادامشه اینه که من بخوام تو رو دلداری بدم ممکن نیست چون یجورایی دارم اززلال توبهره میبرم واینها رو واسه دل خودم مینویسم که اره اونهایی که سوخته دلن سهمشون از اتیش بیشتره خوب انتخاب با خودشونه اجباری نیست میتونن هر وقت کارد به استخوانشان رسید یکم عقب بکشن بازم یک ملیارد سال از بقیه جلوترن بهرحال همین که لیا قت داشتی این با ر به این سنگینی رو بکشی و هرکسی هم تو این برهوت تنها مونده رو کول کنی یعنی اند مرامی حیف که روزگار نامرد امان نمیده ما به سقف پروازت برسیم دمی هم نمکت بشیم شاید که ترس ریز بشیم وزندگی مجازی رو واقعیش کنیم خدا نگهدارت

  130. یک چیز دگه که میخواستم بگم اینه که تو این روزگاراونایی که زرنگن سعی میکنن با اولین فرصت فرار کنن خلاصه همچی موجه وبی جای سوال کلک خودشونو بکنن بار بزارن واسه بعدی ها ومیشن شهید اونایی که نامردن میریزن سرارث شهید و خلاصه سفره رنگی شون پرتر میکنن رفیق دزد میشن شریک قافله ترسوها هم از اینجا رونده ازاونجا مونده میمونه یک رو یک رنگها قصه اینها تا بخواهی پر غصه اس مصیبت همه دنیا رو دوش همین هاس جالبی اش اینه که میدونن چه بلایی سرشون میاد ولی به کوری چشم نامردها غیرت یک رنگشون حتی بهشون اجازه نمیده دق کنن خدا نگهدارت درویش بی کیش

  131. سلام آقا مسعود
    نميدونم چي بايد بگم من هميشه خواننده خاموش بودم ولي ديدم ديگه نميشه خاموش بود…
    دليل خيلي چيزا رو نميدونيم يكيش مرگه.اميدوارم ياسمنت هميشه سلامت باشه مرهمي باشه واسه اين زخم عميق تا ديگه شبا خون ازش فواره نزنه مرد
    يه چيزي ته ذهنمه تو رو خدا ببخش كه مي پرسم حلال كن
    نه ولش كن
    پاينده باشي قلمت روان

  132. سلام
    از ديروز كه وبلاگتو ديدم كلي خوشحال شدم كه بعد يه مدت دوري از دنياي وبلاگ يه وب بدرد بخور پيدا كردم… با طنزي كه نوشته هات داشت خيلي حال كردم جيگرم حال اومد … اما تا رسيدم به يكي از پستات كه نوشته بودي كامنت نزارين ! مسعود جان جيگرم سوخت به خدا قسم … واست روزاي خوبي رو آرزو مي كنم همين
    موفق باشي

  133. vojoode adam ro atash mizaneh. baraye shoma va hamsare mohtarametoon bordbari va sabr arezoomadam. sabz o paydar bashid- yasamanetoon hamiseh bahari va shokoofa bad

  134. میگویند » هیچ چیز به اندازه یک رنج بزرگ ما را بزرگ نمیکند «باخواندن این سرگذشت چنین بزرگی رابااین هزینه برای هیچکس آرزونمیکنم با این حال خیلی بزرگی سالار

  135. من اینجا بس دلم تنگ است
    و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
    بیا ره توشه برداریم
    قدم در راه بی برگشت بگذاریم
    ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟

  136. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟چرا؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s