ماجرای انفولانزا گرفتن من و شیاف های لعنتی …!!

چشمتون روز بدنبیه انفولانزا گرفتم اونم از نوع جدیدش که گاو صد منی رو زمین میزنه…! اولش گفتم : مُو که بیدی نیستُم که ازی بادا بلرزُم که …! خدا اق علی عطاره نِگیره از ما مِشَهدیا…! یک لیوان ازی جوشونده های قاطی پاتی که میریزه توی کاغذ روزنامه یا فوقش یک لیوان چار تُخم با بارهنگ و تاج خروس دِواشه…! مَگه کُسخُلُم بُرُم دکتر…!
جوشوندِه هاره که خوردُم فرداش دیدم شُدُم عین ای شیره ای ها که سه روز بی جیره موندَن…! تمام استخونام تیر میکیشید…! دوشب تب و لرز کِردُم ولی هرجور بود رفتم سر کار شب سوم دیدم دهنم خشک شده بدجور….! انگار یکی هم با چاقو وسط سینه لامصبو جر داده تا پایین …! سرفه که مِکردُم گریه ام مِگِرفت…! کم کم دیدُم نه بابا همه علایم مُوت نمایونه بدو بدو رفتم دکتر…!

دکتره گفت ببخشین شما بدهکارین ؟ گفتم مُو…؟ نه بُخُدا…چطور ؟ دکتر گفت هر چی فکر کردم چی شمارو زنده نگه داشته فکرم به جایی نرسی الا دعای طلبکار …! دلم مُخواست همچی شترق بزنم زیر گوشش که حَض کُنه اما حیف که جیگرش رو نداشتم…!
خلاصه اکسپکتورانت نوشت با دونوع قرص و چهار تا امپول پنی سلین و گفت پنج تا شیاف براتون مینویسم تا کارساز باشه…! گفتم جان…؟ گفت شیاف اقا جان شیاف…! گفتم همو توپای پلاستیکی نارنجی که یک لوله سیاه بهش وصل بود مِکردَن تو کون بچه فشار مِدادَن تا دوا بره تو مَقعَدش…؟ اونا که اسمش تنقیه که دکتر جان …! اقای دکتر مو بچه تر که بودُم یکبار ماخاستَن همی کاره با مُو بُکنن در رفتُم تا سه روز تو حرم اما رضا بَست نشستُم…! اخرش عکسُمه دادن روزنامه تا خُدامای حرم گیریفتنُم….! از او به بعد مگه کسی جرات مِکِرد بگه تَنقیه…! همچی جیغ مزدُم که ای زبون کوچیکه از دهنُم میامَد بیرون…!
دکتر خندید گفت این شیاف ها عین کپسوله که کار همون تنقیه ها رو میکنه …! گفتم یعنی مِگی مُو بیام باخابُم روی تخت تا ای پرستارا کپسول بُکنَن تو ماتَحت ما …؟ دکتر گفت نه اقا جان خودت باید بری توی دستشویی اینکار رو بکنی…! گفتم دکتر جان به ای سن و سال رسیدم کسی با ما کار بی ناموسی نکرده حالا با دست خودم خاک تو سرخودم بکنم…؟ دکتر که حوصله اش سر رفته بود گفت نفر بعدی … بعد روش رو کرد به من گفت از ما نسخه نوشتن بود…! خواستی زود خوب بشی استعمال کن نخواستی نکن…!
سرتون رو درد نیارم دواها رو از داروخونه گرفتم یه امپولشم زدم اومدم خونه …پشت در خونه شیاف ها رو از توی پلاستیک داروها دراوردم توی جیبم قایم کردم…! خجالت میکشیدم کسی بفهمه که دکتر شیاف داده…اُفت داشت خدا وکیلی..! شب که شد رفتم توی دستشویی به هر مصیبتی که بود یکیش رو بعد از اینکه دوسه بار بیرون اومد بالاخره استعمال کردم …! اون شب بود که فهمیدم معنی کون سوزی یعنی چی بس که کونم سوخت…!
شب بعد وارد تر شده بودم حرفه ای تر استعمال کردم …! شب سوم چهارم یه جورایی خوشم هم اومده بود…شب پنجم تازه کیف هم کردم و کلی خوش خوشانَم شد…! شب ششم که شیاف ها تموم شده بود یه جورایی دلم میخواست…! انگار یه چیزی گم کرده باشم هی الکی میرفتم توی دستشویی …! خدا بگم چیکارت کنه دکتر بچه مردم رو از راه به در کردی …! چی خاکی تو سرم کنم حالا…؟ شما نمیدونین چجوری باید دوباره انفولانزا بگیرم … !!!

……………………………………………………………………
محض تنوع بود … گیر ندین دیگه جون مادرتون 🙂
Advertisements

13 thoughts on “ماجرای انفولانزا گرفتن من و شیاف های لعنتی …!!

  1. یره شاتوت!
    مدتها بود که مثل قدیم ننوشته بودی!!
    جواب کامنتا را هم که نمیدی!!!
    خلاصه داشتم به نویسنده این وبلاگ مشکوووک مرفتم!!!
    دمت گرم واقعا!!!!!! (فقظ این کلمه «حظ» رو اشتباه نوشتی گویا همچی زیادی خوش خوشانت شده واقعا)
    یاد اوون جک افتادم که:
    یارو میره دکتر
    دکتر بهش شیاف میده
    طرف میگه دکتر چه جوری باید مصرف کنم
    دکتر میگه بکن توی ..ونت!!!
    طرف جا میخوره میگه دکتر گویا شما عصبانی هستید بهتره برم بعدا بیام!!!!!

  2. selam dash masoot.too asemuna donbalet megashtom inje peydat kerdom.mare fek nakonom yadetan biya,ghablan tu worpress az taraf daraye paro pa ghorsetan budom.in poste ham injesh شب ششم که شیاف ها تموم شده بود یه جورایی دلم میخواست…! injash ojesh bud.kolly halidom.
    felan zat ziyad.hatman bar megardom

  3. راجع به دوباره انفولانزا گرفتن نمینونم کمک کنم ولی اگه راجع به اون سوزش دلچسبت کمک خواستی اصلا تعارق نکن

  4. اقا این چند روزه دور ور داشتی…..
    تا دیروز اشک از ناراحتی بود،حالا این مطلبه روده واسم نذاشت دیگه!!!
    حالا جدی جدی خوشت اومد؟!!!!

    1. اتفاقا چند روزه كه چيزي نمينويسم ….مطالب قديمي رو كه دسته بندي نشده بود سر و سامون دادم و هي اومد توي گودر….!! اين نوشته و همه اون نوشته ها قديميه 🙂

  5. امان از دست دکترا!
    مرد گنده رو به چه راههایی که نمیکشونن!(صدای سانسور میاد:بیـــــــــــــــــــب!!!!)
    😉

  6. مسعودخان مگه داروخانه اون نزدیکیها نیست خوب یه چند تا شیاف اضافه بخر تو خونه نگهدار یه وقت دیدی لازمت شدها!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s