اگه مَردی ماره یک کیس نُوشابه دعوت کُن…!

             

مکان : مشهد خیابان سنایی     زمان : امروز صبح به تاریخ ۲۸/۸/۸۷       عکاس: خودم 

 صبح که از خونه در اومدم دیدم دوتا پسر بچه مشغول اشغال جمع کردن هستن که یکیشون با چابکی پرید توی مخزن زباله! سر صحبت رو باهاشون باز کردم و از یکیشون پرسیدم چند سال داری؟ گفت: سیزده سال! اون یکی دیگه بهش گفت: گه خوردی سیزده سال ! …توله سگ تو پونزده سالته! 

پرسیدم مدرسه نمیرین؟ گفت: ما برم مَردِسه خرج خانَه ره کی بده! مردِسه ماله بچه پولدارایه نه ماله ما! تازه ایهمه ادم درس خواندن همه بیکارن! 

گفتم بابات شغلش چیه؟ گفت: ما هَمَمان اشغال جَمع مکُنِم! اون یکی دیگه گفت: تو فضولی ای چیزاره مپرسی؟  

گفتم از خدا چی میخوای؟ یه کم فکر کرد گفت: یک مووایله خوشگل …لباسای قشنگ! یک زندگی مثه همه ادمای دیگه نه مثه ما…! همه چی …همه چی! 

به اون یکی دیگه گفتم از رییس جمهور چی میخوای؟ گفت چی فایده که بُگم؟ مو الان بُگم چی ماخام رییس جمهور مگه بیا بیگیر! کونه لق رییس جمهور! اصن کونه لقه هَمَشان! 

گفتم از مردم چی میخوای؟ گفت: مردم؟ مردم همی پوشَکای گهی بچه هاشاره اول تو پلاستیک بُکنن سرش ره گره بزنن بعد بیریزن تو اشغالا! یا ای نوارای خونی ره! لامصب دست مکنی تو اشغالا دستت مخوره به گه …اَه …اَه …اَه!

 خواستم خداحافظی کنم برم اون شَر تَره گفت: اگه مَردی ماره یک کیس نُوشابه دعوت کُن!

………………………………………………………………………………

دلم میخواد به تک تک کامنت ها جواب بدم اما گاهی خیلی گرفتارم … دوستان من رو ببخشن و بحساب بی معرفتی نذارن گرچه معرفتمون هم زیاد نیست! عده ای از دوستان پرسیدن کیس نوشابه چیه که منظور همون کیک و نوشابه هست که بعضا جای ناهار میخورن بعضی ها… یه عده از دوستان محترم هم پرسیدن دعوتشون کردی بالاخره … اخه میشد دعوت نکرد؟ ما گفتیم معرفتمون کمه اما نگفتیم نامرد و بی معرفتیم دیگه!

……………….

Advertisements

48 thoughts on “اگه مَردی ماره یک کیس نُوشابه دعوت کُن…!

    1. صورت کسانی را باید شطرنجی کرد که این زندگی رو برای اونا به ارمغان اوردن ،کسانی که حق این کودکان معصوم را صرف جنگ افروزی در منطقه برای بقای حکومتشان میکنند
      این کودکان معصوم که نان حلالشان را از داخل زباله ها در می اورند ،اختلاص میلیاردی که نکردند که صورتشان شطرنجی شود برادر من !!!!!

  1. دردناکه…بعضی وقتا آدم یادش میره این چیزا رو. هرچند خیلی درناکه شنیدن این واقعیت ها ولی حداقل به منی که تو ایران نیستم یادآوری میکنه که هنوز توی کشور خودم مردمی هستن که به کمک ما نیاز دارند.
    ممنون که یادآوری کردی.

  2. ديروز امتِحانُمَه خِراب کِردُم، امروز صُبَم که باز حالمانَه گرفتي يَرَه. ولي بالا شَري حرف مِزِنيا مَسود! او طِرَفاي ما مِگَن: کون غورتِ رييس جمهور. «کون لَقَش» رَ پولدارا مِگَنا 😈

    تا حساب کتاب و سيستم نياد تو اين مملکت، تا قوانين از جون من و جون تو خارج نشه، تا وقتي که خمس و زکات بدون حساب کتاب باشه وضعيت همينيه که هست. يکي پا نشه بگه تو امريکام اين وضع هست ولي:
    1. ما چند هزار سال پيشينه داريم (بزا در کوزه آبشو بخور)
    2. ما داعيه اسلام ناب محمدي و عدالت رو داريم
    3. مبناي آمريکاي جهانخوار! اقتصاد و کار و پوله (يعني هر کي کار نکنه گه ميخوره زنده ميمونه) مبناي ما مهر و دوستي و عدالت (يعني هر کسي بايد رفاه نسبي داشته باشه)
    4. جمعيت آمريکا تا جولاي 2008 برابر 303,824,640 نفر و ايران تا جولاي 2007 برابر 65,397,521 نفر (21.5% آمريکا) (خيلي آمارمون دقيق و توپپه)
    5. با احتساب جمعيت و منابع به هر کدوم از ما سهم بيشتري ميرسه تا اون امريکايي بي‌دين 👿
    6. راجه به اسلحه، جرم، بي‌بندوباري، بنياد سست خانواده! و … هم ميشه گفت
    اگه اين پارامترا رو بياريم تو حساب کتابامون بعدش معلوم ميشه که چقد تو اين مملکت ريده شده، و چقد ما از معيارايي که تعريف ميکنيم پرتيم که تو جامعه همچين معضلاتي رو ميبينيم و پاک کردن اين معضلات کار مردم نيست، فقط و فقط کار سيستمه و بس و اونم با احسان و نيکي بي‌حساب کتاب درس نميشه و فقط بايد حساب کتاب و جواب پس دادن تو کار باشه.
    راستي شنيدم احمدي‌نژاد آرزوهاي بچه‌ها رو براورده ميکنه!

  3. آقا شرمنده يه آماره ديگه
    . جمعيت ايران سال 2006 برابر با 70,049,262 نفر
    . جمعيت ايران سال 1385 برابر با 70,472,846 نفر
    تقصير من نيست، اين دقت آمار و به طبع اون حساب کتاب و برنامه‌ريزي براي آينده ايران و ايراني رو نشون ميده.
    فعلاً يه صلوات محمدي ختم کنيد تا ببينيم چي ميشه بعدش

  4. بسیار عالی بود .
    یه بار همین مسئله برام پیش اومد و طرف گفت اگه مردی یه ساندویچ بخر بخورم ! البته اونا سه نفر بودند ! ( قاسم آباد میدان مادر ، سینما سیمرغ ) مکانی که این ماجرا برام پیش اومد !

  5. همین دیشب شبکه 4 یه فیلمه مستنداز کارتن خوابایه آمریکا پخش میکرد!!واقعا که چه قدر اینا پر رو ان.این بد بختی ها رو همه میدونیم ولی خیلی خوبه بعضی وقتا بهمون گوشزد بشه.ممنون.

  6. سلام يره
    اول از همه اي كه عكس باحالي بود
    دوم : نمدنوم در مورد پست چي بوگوم
    سوم :حالا ككس نوشابه ره دادي يا نه ؟!

    ……………
    يك چيز هم الان يادوم آمد بوگوم:
    چند وقت پيش طرفاي چار طبقه بودوم
    يك يارو آمد ازم آدرس بپورسه
    هي موگوفت اي فلكه اي كه دوربرش ساندويچي زياد دره
    تو همي اطرافه
    دقيق نمه دنم اسمش چيه
    گفتوم يره گاگول ماره اوس كردي؟!
    مو چمدنم چي ره دري ميگي
    يكم اي پا او پا كرد
    گفت ها يادوم آمد :
    فلكه ي ليسك :خخخخ
    نتينيستوم جلو خندمه بگيروم
    گفتوم بيا دداش
    فقط شانس آوردي كه مويم مثل تو ك …غولوم
    و گرنه هيچكي نمه فهميد مخي بري فلكه ده دي :خخخخ

  7. دمت گرم استاد، خیلی‌ قشنگ نوشتی‌ حالا نوشابه دعوتشون کردی؟ اما واقعا منظور از این یک کیس نوشابه چیه؟ ما دیگه فارسی‌ هم میخونیم باید سر بزنیم به فرهنگ لغات!
    من شخصا اینجور نوشته‌هاتو که واقعا تلخ هستن اما اونارو در غالب طنز مینویسی خیلی‌ دوست دارم، موفق باشی‌ دوست عزیز

  8. يكي از عمواي مو از او بچه بسيجياي يك دندست كه هرچي اي ريس جمهور خوش زبون بگه باور مكنه. يه روز كه حرف از اي شد كه اي دوره اي آقا(!) راي مياره يا نه؟ گفت: آقاي احمدي نژاد به كم درآمدا خوب مرسه مردم ما هم پس بهش راي مدن. بهش گفتم عمو جان باباي مو كه يه روز بيكار نبود اي روزا هفته اي يه دو كار مره(راننده) كه همتان مگفتين اي مگه مخاد كجاي دنياره بگيره؟! اي قوم تو (احمدي نژاد) باباي موره كه بيكار كرده واي به حال او كه كم درامد و كارش هم كساد بشه.
    كاش مشد به اينا ياد داد (منظورم مردم خوش خيالن) كه اوچيره كه مبينن باور كنن، نه او چيره كه مشنون مخصوصا از تلوزيون.

  9. سلام. عكست مال خيابون سناييه خودن مال اون طرفايي؟ من الان تهرون ميشينم. ولي بچه فلكه سراب اول سنابادم. از خودت بگو از اون دور و برا. چند سالته تا بتونيم يه حالي با مشهدي بودنمون بكنيم. راستي يه روز داداشم رفت تو قنادي طلوع (روبروي همون خيابون سنايي) گفت يه ككس قدس رضوي بدين!! يارو ميخاست بزندش. در ضمن دوغ حاجي شاكري رو هم بجاي من كه تهرونم بخور تا بيام. ولي اگه شله خوردي حرومت باشه اگه دوميشو ياد من نباشي. چاكريم.
    ………………………………………………………
    سلام مرتضي جان …چي اشتباه ضايعي كردم مو …اقا بازم معذرت !
    مو حاجي شاكري خيابون ابوسعيد رو با كس ديگه اشتباهي گريفتم …خراب كردم 😦

  10. با فتواي مراجع ديني براي اولين بار در كشور، شست وشوي و تغسيل اموات در اصفهان به صورت مكانيزه انجام خواهد شد. ماشین مرده شور برقی را احتمالن صنعت‏گران مکتبی خودمان تولید کرده‏اند. کفار اگر هم ماشینی اختراع کرده باشند به درد نیازهای مرده‏ی مسلمان نخواهد خورد. احتمالن این مرده شور برقی به این نحو کار می‏کند که مرحوم را از محلی که فلش نشان می‏دهد هول می‏دهند داخل بدون بسم‏الله گفتن. چون دستگاه خودش بسم‏الله را خواهد گفت. بعد با زدن دکمه زنانه یا مردانه نوع شستن را انتخاب کرده خودمان غمگین عقب رفته منتظر می‏مانیم. کیسه و لیف برقی کارش را می‏کند و واجبات و مستحبات غسل میت، اتوماتیک صورت می‏گیرد. وقتی قسمت غسل پایان گرفت دستگاه یک صلوات می‏فرستد اما بلافاصله قسمت کفن کردن آغاز می‏شود. در این قسمت شما باید رنگ کفن را با فشار دکمه برای ماشین تعیین کنید. ده دقیقه‏ای بعد در قسمت انتهای ماشین روی یک ریل برقی مرده بیرون می‏آید. در این قسمت هر کس اوراد مخصوص خود را خودش باید بخواند. این دستگاه اولیه هست، در مدل‏های تمام اتومات که در حال طراحی است احتیاج به هیچ کاری نیست شما حتی می‏توانید یک فرد زنده را وارد دستگاه کرده غسل شده و کفن پیچ او را مرده دریافت کنید. صنعتی شدن ما از قبرستان هم که شروع بشود عالی است.‏

    http://www.kayhannews.ir/841003/15.htm

  11. داش شاتوت
    داشتم حرفات و نوشته هات رو باور میکردم
    حتی اینکه بچه خ سنایی هستی
    اما میگن دروغگو کم حافظه است
    یره حاجی شاکری که زنده است و هنوز دوغش رو به راهه
    تازه همین هفته شیشه مغازه اش رو داده سکوریت کردن – بعد تو به همی راحتی کوشتیش رفت – دمت گرم یره
    ………………………………………………………………………..
    اخ اخ اخ … الان زنگ زدم به داداش گفت شاكري هنوز هست فقط موهاش سفيد شده … مو اشتباه كردم اقا … شرمنده!
    مو شاكري ره يك لحظه با حاج غدير اشتباه گريفتم …. اقا عذر خواهي 😦

  12. راستی یک سوال دارم جون ما درست جواب بده
    از بچه های کدوم مسجد بودی؟؟؟؟؟؟؟
    حیدریها – محمدیها – جعفریها – جواد – صاحب الزمان – ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جدی لطف کن و بهم جواب بده
    ……………………………………………….
    هنوز از اون اشتباهم دلخورم و البته كمي از شما كه زود انگ دروغگويي زديد! تقصير خودم بودم … بايد حواسم رو جمع ميكردم! در ضمن من جايي نگفتم بچه خيابون سنايي هستم! بچه مسجدي هم نبوده و نيستم اما كوچيك كه بودم مسجد صاحب الزمان براي چاي شيرين خوردن با شيريني زبون در ايام عيد هاي مذهبي … كانون بحث و انتقادات شيعي … حاجي ابطحي … كتابخونه مسجد صاحب الزمان كه پله ميخورد ميرفت بالا … من بچه همون اطرافم … عطار و كفاش و كاشف … با بچه رايني ها هم زياد دعوا كرديم اون قديما …

  13. سلام مشتی! چند وقتی هست که وبلاگتو میخونم. موضوعات جالبیو انتخاب مکنی. من هم توی همین سنایی میشینم(دو سه تا کوچه اینورتر) . و متاسفانه این قشر بی نوا نه فقط روزا بلکه عصر و شبو نصفه شب هم مشغول در آوردن یه لقمه نون از توی آشغالا هستن و از این دو تا بچه بیچاره تر این مرد بدبختیه که تا چند شب پیش توی میدون صاحب الزمان با این شبهای سرد میخوابید و هنوز هم لحاف و تشکش سر سنایی 9 پشت بلوکه های سیمانیه.

    نمیشه گفت کاری از دست کسی برنمیاد . معرفت و جوونمردی خیلی خوبه ولی خریدن کیک نوشابه برای این جماعت درمونده وظیفه من و تو نیست . اونی که توی سفر های استانی ادعاش ک… خرو مورد عنایت قرار میده باید کیک نوشابه بخره!!!

    واین توضیح جهت استحضار عموم(غیر مشهدی) که کیس یا ککس دقیقا همون کیکه که به همراه نوشابه بیشتر مورد مصرف همسایگان شرقی قرار میگرفت ( به جای ناهار یا صبحانه)قبل از تشریف فرماییشون از این آبو خاک!

  14. سلام دوستم خیلی باحال بود اما من یه چیزو نگرفتم کیس به مشهدی میشه کیک یا اون دوتا بچه غلط غلوط میگفتن مثل مردسه؟
    ……………………………..
    سلام رفيق
    توي مشهد به كيك هم ميگن ككس و هم كيس 🙂

  15. آقا مو هم از شما عذر موخام
    راستش یک کمی اوو رگ غیرت مشدیم که بچه هموو ورا هم هستم گل کرد
    رایینیها هم که زیادن خب – معلوم مره کله ات کمی بوی قرمه سبزی مداده که با یک لشکر طرف شدی –
    کاری باری توی کوچه زردی داشتی در خدمتم
    فقط هوس دعوا نکنی که ….
    موفق باشید
    ……………………………………
    من نوكرتم اقا … البته من اشتباهم خيلي فاحش بود اما شما هم بدجوري زدي تو خال … اونم توي اون خالي كه خيلي بهش حساسم 🙂
    در عين حال گذشته ها گذشته … تقصير همو رگه مشهديت بوده 🙂
    راستش توي دعوا اي رايني ها بودن كه هميشه مزدن 🙂
    اوف بابا بچه كوچه زردي بودي ما خبر نداشتم … ازونا كه پينجه بكس توي جيبشانه رو صورتشان جاي چاقو ؟ 🙂
    خوشحال شدم اقا … علي يارت ..

  16. داش شاتوت ، از رو همین عکسا رد تو می زنن این حـروم لقمه ها (پلاک ماشین ، اون بچه مچه ها) از ما گفتن رفیق یه کم احتیاط کـــن داش مگه ما چندتا داش شاتوت داریم 🙂
    …………………………………………………..
    هر كي ادرس خانه ماره خواست خودم در خدمتم 🙂
    ايشكينه تخم مرغ دعوتشان مكنم 🙂

  17. ه عده از دوستان محترم هم پرسیدن دعوتشون کردی بالاخره … اخه میشد دعوت نکرد؟ ما گفتیم معرفتمون کمه اما نگفتیم نامرد و بی معرفتیم دیگه!

    …………………………………………………………………
    سلام يره
    ميبينوم كه بره خودت دري نوشابه گاز مزني :خخخخ
    هر چقدر دوست دري نوشابه باز كن بره خودت هيچكي جلوته نميگيره
    فقط سمبولاداشه بره مو نگه دار :خخخ
    خوش بشي برار
    ………………………………………………………………….
    سلام داش حسين گل 🙂
    مو هر چي واستادم ديدم دره دوغ بره ما باز نكرد نوشابه جاي خودش … گفتم خودما وا كنم 🙂
    برقرار بشي ..

  18. جناب صادق محصولی وزیر کشور جدیدمان در مورد صد و شصت میلیارد دارایی‏اش فرموده:
    این پولها متعلق به امام زمان(عج‏الله) می‏باشد که این امانتی را پس از ظهور حضرت در اختیار ایشان قرار خواهم داد. از زمانی که این فرمایش را شنیده‏ام دست خودم نیست، به پول‏های آن امام غایب بیشتر از کراماتش فکر می‏کنم. مرتب لاحول می‏خوانم و به شیطان لعنت می‏فرستم اما باز به ذهنم می‏آورد که: کل پول‏های ایشان چقدر هست؟ بقیه بزرگانی که امانتی آن حضرت را دارند چه کسانی هستند و هر کدامشان چه مبلغی را امانت نگه می‏دارد؟
    پیش خودمان بماند کمی هم از آن بزرگوار دلگیر شدم. چه می‏شد مبلغی هم می‏داد من نگهداری کنم؟

  19. يَرَه مَسود ازو حرفا زَديا، اگِر راس مِگي آدرس خانَتَه به مو بِدِه که دِرُم ميام مَشَد 😈 صابِ او ماشين پرايديَ‌يَم سيد اکبر … که خانَشَم او وَرا نيستِش 😎
    پ.ن: کيَه که ثابت کُنَه او ماشين ماله سيد اصغر … نيست 😆 (اکبر بود يا اصغر، نِمدِنُم همو که تو فيلم بود ديگَه 😳 )

  20. چون سپاه فکر می‏کند «امپریالیست اینترنتی» قصد دارد انقلاب مخملی بکند، با ده‏هزار وبلاگ برای ده‏هزار بسیجی، وارد وبلاگستان می‏شود. در سالگرد قتل‏های زنجیره‏ای که چاقو و طناب نقش عمده‏ای را در آنها بازی کرد و با توجه به نطق چاقویی اخیر رئیس جمهور احتمالاً باید شاهد کاردی شدن خیلی از دوستان عزیز وبلاگی باشیم. الحمد‏لله رب‏العالمین اینجانب هیچوقت بر علیه نظام مطلبی ننوشته‏ام که حالا ترسی داشته باشم، اما آن دسته از دوستانی که بی محابا هر چه دلشان می‏خواست می‏نوشتند باید مواظب خودشان باشند. فکر نکنید این ده‏هزار نفر عکس یک شال فلسطینی را لوگوی خود می‏کنند یا از عکس‏هایی که جلوی حضرت رهبر به سجده‏ افتاده‏اند می‏گذارند توی معرفی‏نامه خود. برایمان چنان قالبی بگذارند که قالب تهی کنیم. آرشیوشان را که نگاه کنیم، پدر وبلاگی‏ دستگیر شده‏امان را فراموش خواهیم کرد و خواهیم ‏چسبید به آنها که پدر بزرگمان محسوب می‏شوند. چنان نانی به هم قرض بدهند که هیهات از لقمه‏ای که ما بتوانیم به صد رندی به کف آریم.
    ما در کوچه پسکوچه‏های وبلاگشهر، ممکن است هفتاد هزار وبلاگ باشیم، اما پراکنده‏ایم. ده ‏هزار بسیج شده می‏آیند که بیفتند به جان ما. باید مواظب چاقوی زنجانشان باشیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s