سینماهای توی ارگُ و تُخمه خَربُزه و بچه بازای نامَرد…!

بچه که بودُم گاهی بابام ماره مُبرد سینما…امیر ارسلان بود و بیک ایمانوردی و فیلمای هندی…گاهی هم که پول مولی دستُم میامَد جیبامه پر از تُخمه خربزه مِکردُم مِرفتُم سینما… اول مِرَفتُم سینما دیاموند که نزدیک خانَمان بود .. اونجه عکس فیلمای سینما شهر فرنگ و سینما اریا  هم به شیشه زده بودن… هر کدوم که بزن بزنش بیشتر بود مِرفتُم همونجه! خوبیش ای بود فیلم که تموم مِرَفت ادماره بیرون نِمِکردَن! مویَم مِنشَستُم سه چهار سیانس هَمو فیلمه نگاه مِکِردُم تا خوب کیف کُنُم! یادش بخیر اوموقع ها تو سینما یک جعبه هایی به گِردَنشان مِنداختَن که توش سیگار و ساندویچ کالباس و ازی چیزا بود تو سینما مُفروختن! مو که دیگه پول نداشتم به همو تخمه خربزه های توی جیبم قناعت مِکِردُم! گاهی هم از کَشکای تو کشک سابیه مادرُم کِش مِرَفتُم تو سینما مُخُوردم که کیف مِداد! 

تو خیابون اَرگ چند تا سینما بود که مُگفتن اونجه خطریه! مگفتن بچه باز زیاده! راستش مو مِترسیدُم بُرُم اونجه ولی یک بار که یک فیلم خوب گذاشته بود دلُم ره به دریا زدم تنهایی رفتُم! لامَصَب تا دره سالن وارَفت همه حمله کردن برن تو هی هُل مِدادَن! دیدُم یکی هی خودش ره مِچسبنه به مو .. گاهی هم دستِشه مِماله به ک… نُم! هر جور بود خودم ره خلاص کِردُم رفتم روی یک صندلی نِشَستُم… قلبم هموجور گروپ گروپ مِزَد… مِترسیدُم ای بچه بازا بلا ملایی سَرُم در بیارَن! یک یارو کلاشاپو امد صاف نشست چفت مو … چراغا که خاموش رفت عکس شاه ره نشون دادن با سرود ملی که همه بلند رفتن! بعدش پُرفُکانای فیلما شروع رفت که خیلی باحال بود! فیلمای بیک و فردین و ناصر … هموجور تند تند تخمه مُخوردم حواسم به فیلم بود که دیدم ای مرتیکه قرمساق دستش ره گذاشت رو پام! زود دوزاریم افتاد … دستش ره پس زدم پاشدم بیام بیرون! گفت کوجا مری … گفتُم: مُستراب …! زود از سینما امدم بیرون تا خانمان دویدم! پوشته دستمه داغ کِردُم دیگه سینماهای توی ارگ نِرُم! اما خیلی دلم سوخت … فیلمش ازو باحالا بود…ازو بزن بزنا !

39 thoughts on “سینماهای توی ارگُ و تُخمه خَربُزه و بچه بازای نامَرد…!

  1. خوشحالم که برگشتی و باز می شه نوشته هات رو خوند،

    زندگی تو دنیای امروز خیلی تلخه و شما هر روز تلخ تر از قبل می نویسی، راجع به سکس با کودکان (هپوفیلیسم) هم بگم، بدون شک این موضوع با همجنس گرایی فرق داره، همجنسگرایی یک گرایش جنسیه ولی بچه بازی (سکس با کودکان) یک انحراف جنسیه، که باید باهاش مبارزه کرد.
    نکته دیگر هم این که از کشوری که مردمش پیرو دینی هستند که پیامبرش هپوفیل بوده، چه انتظار دیگه ای می ره؟ عایشه موقع ازدواج با پیامبر چندسالش بود؟

  2. مگن اوسالا، مو که هنوز یا نبودم یا خوردو بودُم، تو او خیابونه بغل استانداری یه سینمایی بوده که فیلمای بالای هیژده سال مذاشته ( گمونوم اسمش سینماسعدی بوده) یکی تریف مکرد قایمکی رفته بوده اونجی، توسط فیلم مبینه پشت سریا درن سیگار مکشن ، همونجور که تو صندلیش بوده دستشو دراز مکنه عقب و مگه داداش آتیش دری؟ پشتی مگه ها و فندکش ره تو تاریکی مده جلو، زیر نور آپارات یارو فندکه ره که نگا مکنه میبینه عین فندک آقاشه، توتاریکی آرومی از لای صندلی نگاه مکنه میبینه آقاش پشت سرشه. فندکه ره پس مده و مزنه بیرون.
    صاب فندک به رحمت خدارفته و بچه اش مث چی جون مکنه صب تا شب که زندگیش لنگ نمونه.
    ایروزها، مو که حال فیلم ندرم، چه بالای هیژده و چه بالای سی و هشت. بقیه آدما هم فکر مکنم مث ما باشن.
    راستی کسی از بچه بازای باغ ملی خاطره ای ندره؟ از نوروزسبیل ( که احتمالا به رحمت حق رفته) چی؟

  3. uon cinema esmesh molanrog bood, noorooz sebil baba bachebaz nabood ,uon mikhast injoori esmi beshe ke be onwane yek kosskhol esmi bood ,va baad ham mikhast namayande majles beshe ,ke anghelab zaad to kasse koze hamme ,rast migi hamishe joloye baghemeli yek edde bachebaz o bache khoshkel vello bodan .

  4. گفتي بِچَه بازي ياد يگ جک افتادُم.
    داشتن راجع به خاطرات انقلاب گزارش ميگرفتن که يه قزويني رد ميشه، شروع ميکنن صحبت کردن باهاش و ميگن يه خاطره شيرين از انقلاب بگو. قزوينيه ميگه: 26 ديماه 57 بود صبح از خونه اومدم بيرون که ديدم يه بچه 7 ساله جلو در خونه واستاده … که کات ميدن و بهش ميگن بابا ازين خاطره‌ها نگو يکي ديگه بگو، خطاصه اکشن ميدن و قزوينيه شروع ميکنه ميگه: 22 بهمن 57 بود که از خونه زدم بيرون ديدم دم در خونه يه پسر بچه 7 ساله ايس… که دوباره کات ميدن و بهش ميگن بابا بيخيال از خاطره شيرين کلاً يه خاطره از انقلاب بگو. قزوينيه با ناراحتي ميگه: 15 خرداد سال 42 بود، 7 سالم بود و در خونه…

    خلاصَه اي پستت خطرناک بودا، تا يکي دستشَه نِزاشتَه رو پامان مو بُرُم

  5. برای دوست عزیزی که در جایی که می تونه منطقی در مورد یک معضل اجتماعی نظر بده لودگی اش گل می کنه و جک قزوینی می گه
    توهین به هر کسی و تحت هر عنوانی، محکومه،
    سالهاست که ملت دارن این مزخرفات رو به عنوان جک تحویل هم می دن و به رشتی و قزوینی، اصفهانی، ترک ولر می خندن،
    وقتشه که کمی مغزمون رو به کار بندازیم و ببینیم که این کار چه قدر چندش آوره.

  6. درود مسعود گرامی
    من همیشه بابت این قضیه برای بچه های کوچک می ترسم.خودم هم که یه پسر کوچولو دارم باید خیلی مراقبش باشم.
    متاسفانه سکس با کودکان الان در ایران بسیار زیاد شده مخصوصا پسرها.چون مادر و پدرها مراقب دخترهاشون بیشتر هستند از این بابت.
    برادرم می گفت وقتی دبیرستانی بوده این مطلب رو زیاد در بین بچه ها .و دیده که حتی ناظمشون هم اینکاره بوده و همیشه به من مگه که وقتی پسرت به سن مدرسه رسید بهش در این مورد بگو و آگاهش کن.

  7. این قضیه س.ک.س با کودکان آمار هولناکی داره. دوستی تعریف می کرد که وقتی از دور و اطرافش آمار گرفته متوجه شده که هر نفر از آنها حداقل یک بار آنرا تجربه کرده اند!
    و البته تعریف می کرد که خودش را مانند شما چگونه رهانیده است! البته کار دوست من یکزره سخت تر از شما بود !

  8. آقا «Global» قصد و غرض اهانت به قوميتي نبود، شرمنده اگه همچين برداشتي شده. متاسفانه چيزي که تو مملکت ما باب شده هرکي حرفي يا چيزي بگه بالاخره به يکي برميخوره آخه همه ماها با کلاسيم. جک‌ها و حکاياتي که ميگن اگر از جنبه توطئه! دشمنان بگذريم يک سري جنبه‌هاي تاريخي داره که اگه کمي به اونها دقت کنيم ميبينيم اون حکايت و يا جک (لطيفه) را بابت برخي رفتارها يا هنجارها که بيشتر بين اون مردم رايج بوده ساختن. من خيلي دوست داشتم به جاي متلک گفتن تراوشات ذهن مبارک رو بعنوان کامنت ميديدم تا شايد گره‌اي از گره‌هاي کور مشکلات اين مرز و بوم باز شود. (البته من نمي‌باس در مقام جواب بر بيام و بخوام چيزي بنويسم، که اين شروع يک جنگ لفظي بيهودس، و اين عذرخواهي و همچنين اعتراضيه‌اي بود بر اين‌که اينقدر اين مسائل رو به خودمون نچسبونيم، بالاخره يه سري مسايل وجود داره)

    اينکه بچه‌بازي خوبه يا بد؟ ميشه اونو درمان کرد يا نه؟ آيا ريشه در سوء‌استفاده‌هاي جنسي از فردي در کودکي دارد يا خير؟ رو بايد جامعه‌شناسان و روانشناسان نظر بدن و اگه راه درماني داره ارائه و به کمک مسئولين مملکتي اون راه درمان اجرايي بشه. قاعدتاً اين مسئله رو نميشه با زور يا مجازات حلش کرد. اما من فکر ميکنم علي‌رغم اينکه نميشه جلوي عمل تجاوز جنسي به افراد کم سن و سال توسط بزرگسالان رو گرفت اما با آموزش و آگاهي دادن جنسي به کودکان ميشه اونا رو طوري تربيت کرد که خودشون رو در معرض خطر قرار ندن و يا اگر سهواً در معرض خطر قرار گرفتند بتونن خودشون رو با کمترين آسيب‌ديدگي از مهلکه نجات بدن. نميخوام شعار بدم ولي خداييش ميگم ببينين شما که بچه دارين، چقدر به اونا آگاهي جنسي دادين؟ آيا بچه‌هاتون ميدونن حريم خصوصيشون چيه؟ آيا ميدونن که حتي گفتن يه جمله از طرف کسي ميتونه به حريم خصوصي اونها خدشه وارد کنه؟ آيا ميدونن نبايد شب رو با پدر و مادر بخوابن؟! چرا فکر ميکنيم تجاوز به کودک در چارچوب خوابوندنو س.ک.س کردن با اونه!
    تا آموزش و آگاهي از مسايل جنسي نباشه خطر وجود اين نوع اعمال خيلي زياده. و اگه قرار باشه آموزشي داده بشه يه سوال مهم‌تر پيش مياد و اونم اينه که اين آموزش به چه شکل و کي بايد داده بشه 😦 و آيا ميشه در جامعه‌اي که همه آگاهي در مورد مسايل جنسي رو بد ميدونن به کودک آموزش مسائل جنسي داد؟!

  9. لطف میکنی اینو تو
    ……………………………………..
    متاسفانه نميتونم اينكار رو بكنم چون دوستان ديگه اي هم نظير اينكار رو از من خواسته بودن كه بهشون گفتم من فقط نوشته هاي خودم رو ميذارم … اميدوارم عذر خواهي منو قبول كني … اما اگه خودت دوست داشتي برات دعوتنامه ميفرستم تا خودت اينكار رو بكني … فقط ايميلت رو بفرست برام همينجا

  10. سلام
    با نا اميدي تمام اومدم و پست قبلي رو نگاه كردم
    فك نميكردم كامنتم رو جواب داده باشي
    ………………………………………………………………….
    سلام
    مگه من كي هستم ؟ منم يه ادم دربه درم كه يه جورايي خودم رو اويزون كردم به اين دنياي مجازي …توي دوستاي اون دوره فقط سه چهار تاشون بودن كه هم زبون من بودن و درك ميكردن منو … يكيش رضاست كه هنوز گاهي بهم سر ميزنه و تشويقاش خيلي بهم روحيه ميده… يكي دوسه نفر ديگه هم هستن كه گاهي ميان … تو هم كه هستي خوشحالم 🙂

  11. آخي
    دلم سوخت
    واقعا خوب نميشد يكي ميومد و اونا رو جم ميكرد؟

    پل زدن به خاطره هاي دور چه طعمي داره؟
    …………………………………………………………………..
    براي من همين خاطره ها مونده كه مينويسم شايد كسي رو ببره به اون زمونا:)
    خيلي دلم ميخواد بدونم حال و روزت چطوره ؟

  12. جناب وزیر بهداشت فرمودند:
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8708200619

    امام هشتم كه درباره زندگي‌اش گفته‌اند هر روز هزار ركعت نماز مي‌خواند، هر سه روز يكبار قرآن را ختم مي‌كرد…
    بسیار طبیعی است که نمازی که آن بزرگوار می‏خواند با نماز جنگی و شلاقی بنده که نه رکوعش معلوم است و نه سجده‏اش فرق داشته باشد. جسارت نباشد و کم نگفته باشم هر رکعتش با توجه به رکوع و سجده و قیام و قعود و تشهد و سلام و صلوات و وردهای جانبی همراه با خضوع و خشوع اماموارانه حداقل دو دقیقه طول می‏کشیده. هزار رکعت به احتساب ریاضیات جدید و قدیم می‏کند دوهزار دقیقه. ساعت را با شما همان سرِ مایه شصت دقیقه حساب بکنم دوهزار دقیقه تقسیم بر شصت می‏کند سی و سه ساعت و خورده‏ای. سه روزی یک ختم قرآن می‏کند روزی ده پاره خواندن. عمه جان که به سرعت برق می‏خواند و در معنیش غور نمی‏کند نیمساعت می‏کشد یک پاره را تمام کند. خاکم به دهان آن بزرگوار مثل عمه‏جان هم تلاوت فرموده باشد روزانه پنج ساعت هم صرف قرآن می‏شده که در کل می‏شود سی و هشت ساعت و خورده‏ای در شبانه روز. سبحان ربی‏الاعلی، حضرت حق چه امامان بزرگوار و چه وزرای بهداشتی عنایت کرده به ما.

  13. آقا مسعود سلام . خاطره اي كه گفتي هم منو ياد خاطرات كودكيم انداخت هم ياد جك. از جك گفتم بايد بگم من خودم تركم و توي خونه فقط من تركي صحبت مي كنم حتي مادرم و پدرم گاهي اوقات از من ايراد مي گيرن كه چرا پيش مهمانها هم تركي صحبت مي كني. اول بايد بگم ما ايراني هستيم و بعد ترك و كرد و لر و … و بايد اين پيوند يادمنون نره. من آخراي جنگ به دنيا اومدم و چيزي زيادي ازش نمي دونم، فقط مي دونم يعني شنيدم كه حتي عرب زبانهاي ايراني هم با عراق جنگيدن! ولي نمي خوام تعجب كنم چون اول ايراني هستن.
    حالا از خاطرات كودكيم بگم تا بيشتر تعجب كنين. من و پسرداييم و يكي ديگه از اقوام همسن و سالم وقتي كوچك تر بو ديم يه ساختمون در حال ساخت بود كه براي كشيدن سيگار و همون سكس به اونجا ميرفتيم ( همون طور كه مي دوني من معلولم، تعجبي كه گفتم اينجا بود)، حالا از بين ما سه تا پسر داييه يه هرزه بيسروپا شده. من كه روز به روز معلوليتم ضعيفم كرد و اون قوم ديگه نظارت خانواده روش بيشتر شد. من در مورد انحرافات جنسي خانواده ها رو مقصر مي دونم.

  14. سلام برادرم .خوبین ؟

    محتاج دعا هستم . تو رو خدا از امام رضا بخواه به من صبر بده

    ………………………………………………………..
    سلام خواهر خوبم …. دل نگرانت هستم …صبر هميشه هم خوب نيست!
    كاش كاري از من بر ميومد…:(

  15. اون سینما ها که دیگه خراب شده پارک ملی هم درختاشو کوتاه کردن و بچه بازها کم شدن . اما مشکل اینجاست که دیگه او اون فیلم خوبا نمیزارن که بریم ببینیم.

  16. مسعود عزیز
    من هم یه دختر مشهدی هستم .
    ولی راستش را بخواهی کمتر دیدم کسی واژه ها را این گونه زیبا با لهجه مشهدی ادا کند .
    از خواندن نوشته هایت با این لهجه لذت بردم .

  17. مُگُما مِثله اي کِه بيخودي جددي رَفتُمُ او کامنتَ گذاشتُم 😡 مُخام بيبينُم اگِر به کسي بَر نِمُخُورَه بازم جک بِگِم يَککَمي 😈

    بيبين مَسود قبلَنا کنارِ اي کامنتا يَگ شمارَه بود که يَگ چن وقتييَه که نيستَن، دوبَرَه بذاريشان بد نيستا (بِبَخشِن که مو هي فضولي مُکُنُم، کاريش نِمِشَه کِرد. هر کي رَه که دوس دِشتَه بِشُم بِهِش گير مِدُم ديگَه)
    ………………………………………………………….
    مگم حيف كه مو سرم شلوغ بود وگرنه دلم ماخاست بحث ره ادامه بدم اما نشد … دستت درد نكنه با كامنت قشنگت … اي نويشته هاي تخمي ره همي كامنتاي قشنگ پر بار مكنه بنده خدا جان 🙂
    مگم مو اصن اي شماره هاره ورنداشتم كه باز باخام بيذارم 😦 چيجوريه خب 😦

  18. بِچچَم يَگ دِنَه از همي وبلاگا داش، بيبينُم اگه هنوز رمزِشه يادش موندَه بِشَه موروم نگا مُکُنُم، ياد گيريفتُم مُگُم حتمني.
    انشال‌لا که سرتَم خلوت‌تر مِرَه و دوبَرَ تُن تُن مينيويسي. وِظيفِه هَمِيِ ماها اي‌يَه که اول به خانوادَمان بِرِسِم بَدَن به بقيه (مخصوصند اگِر از اي نوع وبلاگ مبلاگي بِشَه 😉 )

  19. سلام اقا مسعود.

    بازم منو ياد خاطرات قديم انداختي.

    اين اتفاق برا ي منم افتاده اونم تو بالكن سينما آسيا. ميدوني كه كوچه سينما آسيا روبروي باغ ملي بود.و باغ ملي مركز تجمع دوستان بچه باز
    مسعود جان با اي خاطرات گذشته خيلي حال مي كنم (تعبير بد نشه)

  20. سلام يره
    بازم مرام بچه بازاي همو زمان ره عشقه
    الان كه چيزي كه زياده باغ ملي و سينما ارگه
    او موقع لااقل جاشا همونجه بود
    هركيم طلبه بود مرفت همونجه
    حالا از اي حرفا بگذرم
    صوب داشتوم ميامدم سر كار
    از چهاررا خواج ربي سوار ماشين شودوم گفتوم چارارا شوهدا
    يكم جلوتر ماشين ترمز زد
    يك پسره بچه سال بود
    كيف مدرسه شم زير بغلش
    گفت آقا باغ ملي چند ميبري ؟
    يك لحظه گوفتوم خواهر مادر !
    به همي تابلويي !
    بعد گفتم شايد بي اشكله ،مسيرش اوره :خخخ
    خلاصه آقايي كه شما بشي
    البته راننده هم از لحاف بيرون بود
    بعد كه بچه سوار رفت
    گفتوم مري باغ ملي
    گفت ها مدرسم اونجيه
    هيچي نگوفتوم
    چاراشوهدا گفتوم دداش همي كنارا ماره بغل كن
    ديدم اي يم مگه مويم پياده موروم
    گفتوم اينجه كه باغ ملي نيست
    گفت نه همي باغه !
    گفت اي باغت آباد انگوري
    اي اسمش باغ نادريه شاسكول:خخخخخ

  21. سلام داش شاتوت!
    موخاستی بگی بچه مثبت بودی ها – نگی ما نفهمیدم
    اما سنما های ارگ یک چیز دیگه ای بودن با دیاموند مقایسه شان نکن
    اگه واقعا دیگه به اوونا سری نزدی که عمرت تباه رفته
    مثل کسی میمونی که سینماهای لاله زار تهرون ر درک نکرده بشه
    ………………………………..
    سلام عزيز
    به تو كه ماخام جواب بودم مترسم …. مترسم سوتي بدم بگي دروغگو 🙂
    راستش بعد از اون جريان تا مدتها جرات نكردم ديگه برم اون سينماها فقط عكس هاس رو نگاه ميكردم … اما بزرگتر كه شدم رفتم … حتي بوي اون سينماها هم با شهر فرنگ و اريا و دياموند فرق ميكرد:)

  22. آقا ما را بیشتر شرمنده نکن دیگه!!!
    هیچ وقت یادم نمیره «کمیسر متهم میکند» رو توی یکی از سینماهای لاله زار تهران رفتم. جات خالی توی اوون سن و سال کودکی خیلی حال داد
    حالا که بچه ها همش پای کامپیوتر فیلم میبینن یک کمی بهشون حسودی میکنم اما وقتی بیشتر دقت میکم میبینم که زندگیهای حالا عمق زندگیهای قبل رو نداره و زندگیها سطحی شدن
    ……………………………………………………….
    دشمنت شرمنده باشه
    ها بابا همو قديما بهتر بود … مو كه توشله بازي و هفت سنگ و خانه جن و گاو گذر پنديل و كاغذ باد هوا كردن ره بيشتر دوست درم از اي بازيهاي كامپيوتري 🙂

  23. نمي دانم چرا بازگويي خاطه شما ، بقيه را هم به ياد خاطراتشان انداخته. جالبه كه همه هم موفق به فرار از دست بچه بازه شدند!!!
    اي كاش يك بچه باز كامنت بذاره ببينيم در طول زندگي و تلاشهاي طاقت فرسايش چند نفر موفق به فرار از دستش شده اند!!!!!!

  24. سلام دوست عزیز

    پدربزرگ من متولد مشهد بود و نوشته های اینجا من رو به یاد لهجه شیرین وی انداخت. ازت ممنونم.

  25. يا دش بخير هر و قت كه از مدرسه در ميرفتيم جا مو ن تو سينما بو د از سينما شهر فرنگ تا سينما ها ى ارگ و حتى تا تر گلشن مشهد همه را رفته بو ديم. چه عا لمى دا شتيم .
    هميشه جلو ى سينما ها ى ا رگ شلو غ بو د و پر از گا رى ها ى پر تخمه و
    ا جيل بو د چند سا ندو يچ فرو شى هم بو د كه با دو تو من يك سا ندو يچ همبر گر و كو كا ميدا دند . يك عده جا هل سيبل كلفت هم مشغو ل گل يا پو چ يا تا س با زى بو دند كه معمو لا به دعو ا و بز ن بز ن هم ختم ميشد.
    ا كثرا دها تى ها كا رگر ها و خلا فكا رها و مخصو صا بچه با ز ها ا و نجا پلا س بو دند. كه از تو صف به هم مى ما لو ندند تا تو خو د سينما.
    آخر هفته ها هم پا تو ق خا نو ا دگى عمله ها بو د كه دسته جمعى سو ا ر يك مو تو ر ميشدند و با يك قا بلمه غذا ميرفتند سينما.
    يكبا ر يا دم ميا د بعد از انقلا ب بو د كه فيلم نو رمن ويزدا م رو نشو ن
    ميدا دند كه يكى يك رو زنا مه آ تيش دا د و دا د زد آ تتتتيش كه همه
    از رو صندلى ها ميپريدند كه دربر ن.
    فيلم قطع شد و مجبو ر شد ند دو با ره فيلم را پخش كنند. كه بعد ا ز نيم سا عت همه دا د ميزدند برو سلى برو سلى كه مجبو ر شدند كه
    چرا قها را رو شن كنند. و مردم را آ را م كنند. و در نها يت يكى از فيلم ها ى برو سلى را پخش كردند. يا دش بخير چه دو را نى بو د

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s