خدايا چه دلگيره اين خيابونا…!

 روبروی محل کارم وسط بلوار یه فضای سبزه که سرتاسر شمشاد کاشتن! یه پسر جوون لای شمشاد ها نشسته داره تزریق میکنه! همسایه میگه: جای باحالی انتخاب کرده! لااقل از توی مستراح که بهتره! همسایه میخنده و من دلم میخواد گریه کنم!  

راه میفتم به طرف فلکه راهنمایی … سر سه راه فلسطین پهلوی دکه روزنامه فروشی پنج شیش تا جوون نشستن دارن سیگاری بار میزنن! نه ترسی؛ نه واهمه ای؛ غش غش میخندن و تند تند توتون های سیگار رو خالی میکنن کف دستشون! یکیشون یه تکه حشیش در میاره زیرش اتیش میگیره با توتون ها قاطی میکنه! چشمش به من که میفته میگه: بفرما عِشقی …بفرما! انگار نه انگار که ماهه رمضونه! نه بوي شله زرد میاد نه بوی گلاب و نه بوی خدا …فقط بوی سیگار و حشیش! خدا هم رفته از این دیار انگار!

 میرم طرف انتهای سناباد تا نون بگیرم … نون که گرفتم پیاده راه میفتم طرف خونه… جلوتر از من یه پراید میزنه کنار و خانمی با ناراحتی پیاده میشه و برمیگرده به راننده میگه کثافت! خدایا چه دلگیره این خیابونا … چه سوت و کوره این شهر!  

نزدیک خونه که رسیدم از اونطرف خیابون صدای جیغ زنی رو شنیدم! مردی که باهاش بود زد توی گوشش… سریع میرم اونطرف! مرده گفت برو پی کارت اقا! زنمه … دعوای خانوادگیه! میگم خجالت نمیکشی سر اذون … زن هق هق میکنه! نون ها رو میذارم روی پله یه مغازه!بهش میگم زنگ میزنم پلیس ۱۱۰ و گوشی تلفنم رو در میارم! میگه هر گهی مِخی بُخوری بُخور! دست زن رو میکشه و میبره! از زنگ زدن منصرف میشم… زن با اکراه مویه میکنه و دنبال مردش میره! دلم میخواست میکشتمش این مرتیکه نامرد رو!

میرم خونه … دخترم موهاش رو دمبه موشی کرده میاد جلو سلام میکنه میگه: نیگا بابا چی خوشگل شدم! بهش توجه نمیکنم .. هنوز تو فکر اون زنم! دخترم میگه چه بابای بی حال بد اخلاقی و میره تو اتاقش … یه دفه یادم میاد که نون ها رو از روی پله مغازه بر نداشتم… سریع میرم بیرون … صدای اذون میاد! از خیابون که رد شدم دیدم پیرمردی خم شد و نون ها رو برداشت … خواستم بگم اون نون ها مال منه اما نگفتم! پیرمرد نونها رو بوسید و زیر بغلش گرفت تند تند رفت!

Advertisements

77 thoughts on “خدايا چه دلگيره اين خيابونا…!

  1. بازم مثل هميشه به دل نشست.
    راستي چه خوب مي كني كه از شهرموون- هر چند گاهي دردآور- مي نويسي٠
    ………………………………….
    سلام علي جان
    حد اقلش اينه كه دور از وطن هايي عين شما يه يادي از شهرشون ميكنن 🙂

  2. الان چند سالی هست که هیچی حال و هوای درست و حسابی نداره. من همیشه با این جور منفی بافی ها و گذشته رو خیلی خوش آب و رنگ دیدنها مخالف بودم و الان هم هستم. ولی خدایی امسال نه نوروزم نوروز بود (با اون هفت سینهای کارخونه ای که توی پلاستیک می فروشن) و نه ماه رمضون، ماه رمضون (این یکی که برای من از پارسال تعطیل شده).
    * * *
    مشابه این صحنه ای که گفتی برای من وقتی 19 یا 20 سالم بود، یه بار ساعت ده شب پیش اومد و البته چون من تنها عابر اون خیابون بودم، خانومی که کتک می خورد از توی ماشین شوهرش بدون روسری فرار کرد اومد پشت سر من پناه گرفت. حالا تصور کن که من جوان نگون بخت برای هواخوری رفته بودم بیرون و یهو همچین صحنه ای رو دیدم. فقط هاج و واج مونده بودم…
    شوهره یه خورده فحش حواله کرد و روسری رو از پنجره پرت کرد بیرون و گازشو گرفت و رفت. بچه شون عقب ماشین گریه می کرد‍.
    Pooh!
    کانگراچولیشن (یعنی تبریک عرض می کنم) انگار تلخ نویسها دارن زیاد می شن. پا تو کفش بزرگترا D:
    ……………………………………………………………
    كلا گريه كردن زن منو ازار ميده مخصوصا اينكه ازار ديده باشه!

  3. من چند ساله که اونجا نیستم دیگه! بزرگنمایی کردی رفیق یا واقعا…؟! 😦
    تمام این مسیر جلو چشمم زنده شد، از همون نونوایی هم بارها نون گرفتم! حس نوستالژیک پستت یک طرف، غم مواج توصیفاتت یک طرف! 😦 خدا آخر عاقبتمون رو به خیر کنه!
    ……………………………………………………..
    اهل بزرگ نمايي نيستم !
    ياد همون روزاي كودكي بخير… همون روزايي كه رفت بر باد و موند در ياد!

  4. باز حالمون رو گرفتی عشقی ….
    …………………………………………
    اي خدا
    ديگه حالي به ادم ميمونه نه والله!
    احوالي به ادم ميمونه نه والله!

  5. دلم گرفت . این چند روز من کم به فکر مشهدم ، شما هم اسم خیابونارو میبری ، روحم پرواز میکنه به خاطرات دور . راستی‌ یه سوال ، اگه یه مردی در ایران زنش رو بزنه ،مگه می‌شه از پلیس کمک گرفت ؟ فکر می‌کردم پلیس هم بگه مساله خانوادگیه ! از نوشته‌هاتون خوشم میاد ، چون روح و قلب بزرگی‌ دارید و به همه چی‌ عادت نمیکنید !
    ………………………………………………………………………………………………………..
    اگه مردي زنش رو كتك بزنه خود زن ميتونه از پليس كمك بگيره و به دادگاه خانواده شكايت كنه اما شخص ثالث نه! من فقط خواستم بترسونمش … يا يه چيزي شبيه اين! يا بايد باهاش درگير ميشدم … كه اونم نميشد! سخته ديدن اين لحظه ها…خيلي سخته!

  6. سر صُبِ پنشمبه چشمامَه که وا کِردُم يَگ قَلت زدُمُ کامپيوتِرُمَ روشَن کِردُمُ آمَدُم بيبينُم جديد چي نيويشتي. حالُم گيريفتَه رَف 😥 مخوابيدُم بِيتَر حال مِداد 😳 مثلِ همه عمرمان که خوابِم و راحت از کنار اي چيزا رد مِشِم ❗
    ……………………………………………………………………………..
    خيلي از ماها اخته شدم! يا بقولي مسخ شدم! هر كي به فكر خويشه كوسه به فكر ريشه! از بغل هم مگذرم ولي هم ره نميبينم! بخواب عزيز … بخواب بنده خدا 🙂

  7. مسعود جان
    پس از سالها به ایران برگشتم و متوجه شدم که این اون ایرانی نیست که من ترکش کردم. اگرچه من خودمو جزوی از نسل سوخته‌ میدونم، اما نسل امروزی به نظر من بارها از من سیاه بخت تر هستن. دلیلش اینه که جوانان امروز بر خلاف ما که پدرانی از نسل قدیم داشتیم که چراغ راه ما بودن، چند مشکل اساسی پیش راهشون هست:
    ۱) نسل آبدیده کم کم جای خودشونو به نسل انقلاب دادند که افق فکریشون تنگتره.
    ۲) نسل امروز قربانی سیاستهای غلط یک دولت که نه، یک رژیم شده‌اند.
    ۳) فقر مفرط عملا راه رو بر خیلی چیزها بسته.
    من فکر میکنم که ما داریم تاوان یک گناه عظیم رو میدیم. این گناه بزرگ چیست؟ الله اعلم.

    چه وحشتناکه اگه این تازه اول کار باشه.

    قربانت. 
    ……………………………………………………………..
    هر روز دريغ از ديروز … هي ميگيم خوب ميشه … خوب ميشه! تموم شد عمرمون! خوب كه نشد بدتر هم شد!

  8. سلام مسعود
    دیگه اون ماه رمضونها تموم شد داداش
    یادته بعد افطار تا صبح تو بلوار هتل هما فوتبال میزدن ملت یعنی منم میزدم.
    تو خیابونها موقع افطار همه خندون بودن اصلا بوی غذا میومد
    الان هیچ چی مثل سابق نیست هیچی….
    ……………………………………………………………….
    سلام وهاب جان
    تو كه نيستي كه ببيني … مردن مردم بخدا…مردن!
    بعد افطارا ميرفتيم وكيل اباد تا خود سحر گل يا پوچ بازي ميكرديم! يا راه اهن فوتبال ميزديم! از پنجره خونه ها بوي گلاب ميومد! بوي چرب شيرين … شله زرد… ديگچه!
    ادما مهربون بودن … ميخنديدن… به فقيرا كمك ميكردن! ماها الان زندگي نميكنيم وهاب! گروني بيداد ميكنه! راستي تسلا رو هم زيارت كردم 🙂

  9. سلام
    مطلبی که نوشتی اتفاقاتی است که هر روز دور و بر ما اتفاق می افتد ولی دوست من تا حد توانت و هر کاری که می توانی انجام بده ولی برای ان چه که نمی توانی بی تابی نکن و از وظایف خودت نیز غافل نشو گویا خود حکومت می خواهد که این چنین جوانانی داشته باشد!!!
    …………………………………………………………………………………………
    سلام
    براي انچه كه نمي تواني بي تابي نكن … بي تابي نكن … بي تابي نكن! وظيفه…وظيفه …. وظيفه! انگار ما ربات هايي هستيم كه عين گاو بايد بخوريم و عين خرس بخوابيم و عين خروس جفت گيري كنيم و عين خوك بزاييم! ما ادميم ناسلامتي … ادم! …. ببخشيد… من امروز كمي بداخلاقم!

  10. سلام
    خوبی آقا مسعود خیلی تلخ نوشتی مثل اینکه باری هر کدوم از ما ها یه بار این اتفاق میافته که شاهد خوار و ذلیل شدن زنی به وسیله شوهرش توی خیابون باشیم اونم چی به طور کاملا نا جوانمردانه شاید خیلی تلخ بشه ولی من نیز چند سال پیش شاهد چنین مسئله ای بودم البته ماجرا این بود که اون مرد با یه زن دیگه رابطه داشت و زن میره سر قرار اون دوتا و هم زمان به زنه سوار ماشین میشه مرده و همو نجا مشاجره بالا میگیره و به طوری که زنش که عقب نشسته بود رو شروع می کنه به زدن و زنه رو میخواد از ماشین بندازه بیرون زنه که انتظار همچین برخوردی رو نداشت فقط التماس میکرد که من و پیاده نکن بریم آبروم رفت اما مرده اومد پائین و زنه رو بدون روسری انداخت وسط خیابون و بهش گفت که برو تا امشب بیام تکلیفت رو روشن کنم و بازنه گازشو گرفتو رفت بعد چند تا خانومها اونو سوار ماشین یه بنده خدا کردن و بردن این مسئله اونقدر وحشتناک و دور از تصور من بود که تا چند روز گیج میزدم و حال و روزگارم به هم ریخته بود.
    سلامت و پیروز باشی.
    🙂
    ………………………………………………
    سلام
    اكثر اوقات زن مظلومه و مردها ….. چي بگم!

  11. دلم گرفت مسعود جان، خدا به ما ایرانیها رحم کنه، من که دیگه نا امید شدم، وقتی‌ میبینم که ملت ایران رو به جایی رسوندن که ارزوشون اینه که آدمایی مثل کرروبی و رفسنجانی رییس جمهورشون بشن، میگم پس اون فرهنگ و تمدن ایرانی‌ که میگن، این هست؟ ما بیش از ۷ هزار سال وقت لازم داشتیم که به این نتیجه برسیم که افسارمونو باید بدیم دست آدمایی مثل احمدی‌نژاد؟…..آشی که خودمون واسه خودمون پختیم، مثالی داریم که میگه خود کرده را تدبیر نیست ( تو این مایه ها، دقیقا یادم نیست)

    میگم ها، این انقلاب همه چیرو خراب کرد، زمان ما دخترا موهاشونو دم ا‌سبی میکردن حالا می‌کنن دم موشیLaughing
    …………………………………………………………
    همينه كه گفتي … اين انقلاب همه چي رو خراب كرد! هر روز دريغ از ديروز …!

  12. جارچی و مسعود عزیز
    این دولت هست که با قوانین غلطش همواره به اینگونه مردان که از مردانگی بویی نبرده اند مجال ظلم میدهند.چند تا از این موارد را برایتان تعریف کنم باور می کنید؟!یکی مثل همون موردی که جارچی تعریف کرد برای مادر یکی از دوستانم اتفاق افتادو دختر همراه مادرش رفته بودند و خود به چشم خیانت مرد را دیدند و مرد با چماقی بلند به دنبال زن افتاد و در همان شب ماشینی به سرعت از آنجا می گذشت که زن به زیر ماشین رفت و در دم تمام کرد.دختر بیچاره گریه نمی کرد و نمی خوابید انار مشاعرش را از دست داده بود.مورد دیگر پدر یکی از دوستان نزدیکم با دعواهای پیاپی باعث سکته مغزی زنش شده بود نویید چرا طلاق نگرفته بود که اینکار را یکبار کرده بود و مرد با توسل به قانون بچه هایش که 2 دختر بودند را داشت از زن میگرفت که زن مجبور شد به قتلگاهش بازگردد.
    این مطلبی رو که تعریف کردی یاد همسایه بالایی خونه مان که در یک شهرستان بودیم افتادم که نیمه شب صبح زود عصر خلاصه همه موقع یک زن بالی سرمان به طرز فجیعی کتک میخورد و بیچاره فقط ناله می کرد و می گفت کمک.صدای ضربه های سرش به دیوار و صدای خفگی او و…..
    گفتی پلیس !!!!همسر یکی از همین نیروهای پلیس به درمانگاه آمده بود که پاهایش به شدت با زنجیر زخمی و کبود شده بود !!!!به کی باید مراجعه کرد؟!به مجلسی که به مرد حق داشتن 4 زن و بی نهایت صیغه می دهد؟!!!به قانونی که شهادت زن را نصف مرد می داند؟!یا به دادگاهی که به پدر حق کشتن فرزند را می دهد؟!
    خوب این هم از آثارش است.چرا اغلب میشویم که خانواده هایی که به خارج از کشور رفته اند زن به سی خود رفته و از شوهر جدا شده و اغلبشان هم در زندگیشان موفق بوده اند ؟!خوب معلوم است محیط.او وقتی وارد جامعه ای میشود که او را به چشم انسان نگاه می کنند نه یک برده جنسی.تازه میفهمد که او آدم است حرمت دارد.شخصیت دارد.و انوقت است که رشد میکند و هیچ کس حتی شوهر ظالمش هم نمیتواند جلویش را بگیرد.
    بگذریم…شاید در آینده ….نمیدانم .فقط میدانم زنان عربستان هنوز بیچاره تر از 1400 سال پیش هستند پس باید برخاست مانند زنان اروپا و امریکا.با مظلومیت هیچ چیز درست نمیشود.ما در ایران زنان قوی کم نداریم.
    ………………………………………..
    دلت خيلي پر بود انگار 😦
    در ضمن من اون كامنت ديگه رو براي خودم نگه داشتم!
    در ضمن اصلا هم اشتباه نكردي … من دوست دارم با مخاطبم رفيق باشم … همين 🙂

  13. سمیرا کامنتت رو الان دیدم.چند سال پیش یک مردی در توی خونه اش در تهران داشت حسابی زنش رو میزد طوری که همسایه ها گفتن خوب الان زنش رو میکشه.پلی خبر کردن و پلیس هم گفت تا شکایتی نشه ما هیچ کاری نمی تونیم بکنیم هر وقت خودش اومدو شکایت کرد اونوقت.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!این هم از پلیس عزیز.پلیس خودش زن خودش رو نزنه کمک پیش کشش

  14. نون سنگک ا اول سناباد کنار ماهی فروشی؟؟
    ………………………………………………………………
    من هميشه براي خونه از همين سنگكي كه بغل اكواريوم فروشيه نون ميگيرم اما اين نونوايي كه توي پست گفتم اخر سناباد روبروي بانك خونه كه نون فانتزيه و نون كنجدي خوبي هم ميپزه و تا نصف شب بازه 🙂

  15. کاش میشد اینجا یه نظر خصوصی بدم
    ………………………………………………….
    ميشه …دوستان اگه كاري داشته باشن همينجا كامنت ميذارن و اگه بخوان بعد از خوندن حذف ميكنم و به نظر كسي هم نميرسه !

  16. سلام همشهری

    از همه چی گفتی الا شربت خاکشیر توی ماه رمضونای تابستون البته من اون وقتا روزه نمیگرفتم.

    آی نگو از چیز کشیدن!!!! من قبل و بعد افطار سرکارم و فقط افطار میرم و بر میگردم و چون پیاده نیستم خيلی نمیبینم ولی بچه محلامونو توی شبهای احیا میبنم قبل و بعد از قرآن به سر گرفتن یک سیگاری بنگ و یک دود گراس و دو سه دودم اون و این و بزن سینه رو.

    البته بازم خدارو شکر که حداقل از این یکی دور نیستن .ولی……

    3 یا 4سال پیش میرفتم بیلیارد بازی میکردم روز قبل از احیا یک پرده زده بودند که شبهای احیاء باشگاه تعطیله .از مسعولش پرسیدم گفت واسه خودیها باز میکنم قبلش تلفن بزن.
    خلاصه اون شب مسئولین مثل 007اومدن پایین و صورت جلسه و اسم کفار رو نوشتن و گفتن مجوز باشگاه را باطل میکنیم!!!!
    من به جناب سرهنگ گفتم جناب سرهنگ میشه از شما یک سووالی بکنم؟ با صدا خشن و کوتاه گفت بله.گفتم واقعا فکر میکنید اگر اینا امشب این جا نیان میرن احیا میگیرن ؟؟ به نظر شما بهتر نیست که اینجا باشن ولی پایه منقل و عرق و ورق و یا خدای ناکرده …نباشن؟؟؟؟
    هیج جوابی نیامد جز اینکه مثله اینکه بلبلشون تویی؟؟؟؟؟؟؟
    …………………………………………………………………………………
    شربت خاكشير مال اووختا بود كه روزا بلند بود و داغ! حالا كه چشم به هم مزني اذون مگن 🙂
    قران سر گرفتن هم كه حكايتي داره ….
    مو اخرش بايد اي ويليارده ياد بيگيرم 🙂

  17. مش مسعود مگه الان روزا کوتایه؟ الانم بلنده و هوایه گرم .
    ضمنا» بیلیارد هم خودش چندین مدله که وقتی یکیشه یاد بیگیری تقریبا» 50 درصد اونای دیگرم بلدی.خیلی قشنگه ولی با ای وضعیت نه کفاف جیبمانه مده نه کفاف وقتمانه.ولی بهتره کمی وقت بیزاری و یاد بیگیری فقط گرفتارش نش که از دوا هم بدتره.

    مردم از بیکاری ای بالاترینم که مالیده هی مگه :بالاترین به دلیل جابه‌جایی سرور از نیمه شب گرینویچ حداقل به مدت دو ساعت در دسترس نیست.
    عجب 2 ساعتی بود
    ……………………………………………………………………………….
    هوا خيلي هم گرم نيست 🙂
    اگه اي ويليارد مثه دواي كه ما نيستم دداش … همو توشله بازيره عشقه 🙂 يا گل يا پوچ
    خوبه كه اي رضاي وامونده گفت دو ساعت طول ميكيشه اگه مگفت دو روز چه خاكي تو سرمان بايد مكردم 🙂
    اي وابمانه اي بالاترين راحت برم 🙂

  18. 22 بهمن امسال که بياد می شه 30 سال.. 30 سال ل ل… کی می خواد اين زخم های ما مرهم بگيره.. خدا می دونه/ همش فکرمون به فردای خوبيه که قراره بياد که هيچ وقتم نمی ياد…

  19. kheili ghashang bood va nostalgik baray e ma ke doorim. makhssossan hamdardi ba zan va khyaboonhaye mashhad.
    rasti dirouz khoondam ke Iran tanha keshvarie ke Hejab ejbarie. doroste? shoma ettelaati dari?
    …………………………………………….
    ممنون دوست عزيز
    فكر ميكنم همينطور باشه ..

  20. میگم بالاخره یه تصمیمی بگیر ، دم به دقیقه عنوان پست را عوض میکنی که چی بشه یره؟ سر کی را میخوای گول بمالی؟( آخ که چه بد آموزی داره بعضی از این کامنت ها من تا حالا اینجوری نمیگفتما!!)
    از ظلم جماعت رجال هم که هر چی بگی کم گفتی تازه این که تو دیدی که چیزی نیست در مقابل موارد ضرب وشتمی که هر روز داره اتفاق میافته که بیشتر موارد هم منجر به نقص عضو و یا حتی منجر به مرگ میشه و تو مملکت گل و بلبل که الرجال قوامون علی النساء حرف آخر را میزنه که اینا ظلم نیست…
    …………………………………………………
    اي بابا تو هم كه لهجه دار شدي 🙂
    خدا نسل رجال رو نابود نكنه 🙂

  21. من بعدازمدتهاقراره برگردم مشهد.ناامیدمون کردی رفیق !
    یک تصویردلگرم کننده تر بده مسعود جان!
    ………………………………………………………………….
    مجيد جان من عذر خواهي ميكنم … من تلخ بينم و تلخ نويس
    مشهد جاي خوبيه … در برگشتنت ترديد نكن 🙂
    ادماي خوب و جاهاي خوب هم كم نيست ..

  22. سلام اقای مشهدی

    نماز روزه تون قبول
    خوشحال شدم دوباره کامنت شما رو دیدم
    چند وقت پیش صدای امریکا داشت از تلخ نوشته ها حزف میزد
    وقتی صفحه ویلاگ شما و اسم وبلاگ خودم در پیوندهای شما رو دیدم کلی ذوق کردم
    اومدم نت دیدم وبلاگتون فیلتر شده..خیلی دلم سوخت…

    تا اینجا رو در کامنتینگ خودم نوشتم و تایید زدم
    بعد یهو رفتم وبگذر دیدم ادرس ویلاگ جدیدتون رو
    خیلی خوشحال شدم
    بازم یه مطلب جدید و درداور
    که البته شخصا از زمانی که وارد ایران شدم هنوز فرصت چندانی نداشتم و به این موارد برخورد نکردم
    اما واقعیته و انکار ناپذیر
    خدا به همه ما رحم کنه
    زاستی ادرس وبلاگتون رو در وبلاگم تغییر بدم؟من باب احتیاط میپرسم…

    بله…من در حال حاضر مشهد هستم
    کمی اونور تر از شما….
    التماس دعا….
    …………………………………………………
    سلام
    خوشحالم كه برگشتين:)
    لطف كنين و ادرس رو عوض كنيد …
    موفق باشي و البته دلتنگ نباشي …عكس ها رو كه ديدم با خودم گفتم چه جاي خوبي زندگي ميكرده:)

  23. ایران شده مثل یه انسان بی تجربه.ما فقط داریم هزینه ی بزرگ شدنمون رو می دیم.دهه 50 شور انقلابی گری،تجربه استبداد جمهوری اسلامی رو داشت.ایران تازه اشیای دور رو اطرافش رو می شناخت.دهه 60 وقت تاوان دادن بر سر باورهای خام گذشته بود.دفاع از وطن،دین…،اما اواخر این دهه ایران فهمید که می توان بدون کشته دادن از میهن دفاع کرد اما حیف که کلی جوون مرده بودن.5 سال از دهه 70 برای بدست آوردن نیازهای اولیه مثل آب و نون و مسکن و … هزینه هایی مثل رعب و وحشت رو پرداخت.ایران ،8 سال بعدش رو هم نسل جوان دانشجو رو هزینه استقلال فکری خودش کرد.الآن هم 3 سال هست که داره هزینه غفلت خودش رو میده.غفلتی که توی 3 تیر به اوج خودش رسید.
    درسته که هر مرحله هزینه های سنگینی داشت.اما باور ایرانی، برای رشد احتیاج به اونها داشت.تا زمانی که پله های اول و دوم و سوم و … رو برنداریم به پله ی آخر نمی رسیم.
    ملتهای دیگه هم این هزینه ها رو دادن که الآن راحت تر زندگی می کنن.شاید به عمر ما نرسه.اما امید داریم که کوچولوی آقا مسعود با اون موهاش و آیندگان ایران از این تجارب تلخ نتیجه ای شیرین بیرون بکشن.
    همه ناراحتیم اما امیدوار.این یعنی زندگی.

  24. سلام همشهری

    من به عنوان کسی که کل این تابستون در «کانون رشد» که ابتدای قلعه آبکوه هستش درس داشتم حرفاتو تایید می کنم. (هر چند نیاز به تایید من نداره) هر روز نظیر این صحنه ها رو شاهد بودم.

    اصولا قلعه آبکوه و پارک ملت تنها جاهایی هستند که مثل آب خوردن می شه سیگاری جور کرد (البته در downtown)

    این نونوایی ته سنابادم که نوشتی دل ما رو آب انداخت با دهن ماه مبارکD:
    ولی نون، فقط نون سنگکی دم محله ما! مطهری جنوبی (شاهرخ قدیم) لب کاشف غربی!!دریابش حاجی مشتری میشی;)

    شاد زی

    پ.ن.می خواستم بدونم احیانا می تونی به من دعوت نامه بالاترین بدی؟
    …………………………….
    سلام
    اون نونوايي رو من بهش ميگم نونوايي علويه 🙂
    دعوتنامه هم ارسال شد..

  25. مسعود خان بسیار عزیز
    با اینکه همه این تلخی هایی که گفتی وجود داره و اوضاع نسبت به سابق ظاهرا خیلی بدتر شده, ولی به نظر من آدم خودش انتخاب میکنه که چی ببینه و یا چه چیزی رو پررنگ تر ببینه. من ایران زود زود میام و این چیزایی رو که شما نوشتی من هم خیلی شنیده ام ولی راستش رو بخواهی کم به چشم خودم دیده ام. در عوض بیشتر خوبی دیده ام. اینطور نیست که من مهمان می آیم و پس همه اش خوبی می بینم. نه, وقتی که میام ایران تمام خریدای خونه پدر و مادرم رو من می کنم. مثل نون و میوه و خواربار خریدن و غیره. تاکسی معمولی (غیر تلفنی) هم سوار میشم. این سفر آخری توی اون گرمای وحشتناک از اینکه راننده تاکسی کلی خودش رو تو زحمت انداخت که یه 100 تومنی رو به من پس بده شرمنده شدم. آدمهای خوب هنوز خیلی زیادن.
    یه چیز دیگه هم بگم. در کل دنیا بازم به نظر من آدمها نسبت به 100 سال پیش و یا هر چند سال پیش بطور متوسط نه بدتر شده اند و نه بهتر. متوسط شرافت و انسانیت همونیه که همیشه بوده. اگه بخوای میشه روش بحث تاریخی آماری کرد. حالا ممکنه و درست هم هست که مثلا در ایران فعلی آمار فساد و اعتیاد نسبت به 20 سال پیش خیلی بالا رفته. ولی من متوسط در دنیا و در طول یک بازه زمان طولانی تری رو میگم. ولی نکته اصلی ام در اینه که خیلی به این هم بستگی داره که چی بخواهیم که ببینیم. میگی نه؟ بیا و امتحان کن. یک چند صباحی با خودت قرار بذار که از خوبی هایی آدمهایی که دور و برت هستند فقط بنویسی. جان من امتحان کن تا بعد باقی بحثش را بکنیم.
    ……………………………………………………………………….
    سلام سارا جان
    من منكر وجود ادم هاي خوب نيستم … قبلا هم از اونها نوشتم… براي مثال پست زنده باشي جناب سرهنگ!
    اما بقول شما اين خود ادمه كه ميتونه تصميم بگيره خوبي ها رو ببينه يا بدي ها رو … من دنبال درد جامعه هستم و بدي ها رو بيشتر ميبينم ! هنوز هم ادماي خوب هستن… وجود همون هاست كه نفس كشيدن رو راحت تر كرده!
    موفق باشي عزيز ..

  26. مشهد که آدم میره از حماقت ما مردم ایران که در فقر و بدبختی باز هم میرن زیارت و پولهاشون رو تقدیم می کنند به جناب واعظ طبسی و آقازاده هاش حیرت می کند عجب حالی می کنند این حکومت از این ملت خرتر آیا وجود دارد روی کره زمین؟

    زنهای ایرانی حق دارند تو خارج کشور اصلا محل سگ به مردای ایرانی نمی زارند. می رند با سیاهپوستا حال می کنند . بابای ازگل خودم که قاضی دادگستری زمان شاهم بود هفته ای نبود که مادر معلمم را زیر شلاق سیاه نکند. این از تحصیلکرده هامون از قشر پایین جامعه چه انتظاری هست.

    ایران دیگه نگو ویران.

  27. آيا اين آدم همون آدميه كه خدا علم اسما بهش آموخت و اونو خليفه خودش روي زمين نام نهاد؟
    آيا اين همون آدمي نيست كه فرشتگان گفتند روي زمين فساد ايجاد ميكنه وخونها ميريزه؟

  28. سلام دوست عزيز
    فكر نمي كردم مشهدم مثل تهران شده باشه من هميشه از اونجا يه ذهنيت و يه حال و هواي ديگه اي تو ذهنم بوده .
    خدا عاقبتمونو بخير كنه.

  29. سلام
    امروز اصلا حالم خوب نبود. آخه دیشب با شوهرم حرفم شد. مشکلمون خنده داره. دست کتک نداره ولی روشی که در پیش گرفته دردش از اینکه پتک بزنند تو کلت دردناکتره. تا ساعت 12 نصف شب پای اینترنته و صبح هم وقتی همه خونرو ترک کنند خوش خوشان پا می شه. تا دوباره می رسه خونه اولین کار روشن کردن کامپیوتره. نمی خوام اینجا درددل کنم. ولی وقتی این جملتونو خوندم که نوشته بودید نمی تونید گریه یک زنو ببینید. به حال خانومتون غبطه خوردم. چون مشکل من با خواهش و گریه و.. حل نشد. منم گاهی به اینترنت خصوصا نوشته های شما سر می زنم ولی برای خانوادم هم وقت میذارم. شوهرم هم از مریدای شماست، لطفا یک مطلب هم برای این جور مردا بذارید، قلمتون تواناست و حرفاتون به دل میشینه. شاید هم برای احوال من مداوا.
    پایدار باشید.

  30. عزیزان هموطن مملکتی را که یه مشت اخونده احمق همه کارش باشن چه توقعی دارید.این بی شرفها اسلام براشون مهمتره تا اینده ایران البته اسلام طالبانی.30 سال گذشته و فقط شعار میدن .تواین 30 سال هنوز تو این فکرن که کدام راه اقتصادی بهتر برای چاپیدن مردم.یه کاری کردن که همه میگن خدا بیامورزه رضا شاه و پسرشو.خیلی خنده دار البته بیشتر گریه دار.حالا هم یه احمق بیشوراومده و مرتب داره تر میزنه و اقا سید علی هم ماله میکشه.حالا کی بویه تر زدن اقا بلند میشه خدا میدونه.خواهشن با تعصب هی مشهد و تهران را مقایسه نکنید تا وقتی با تعصببا این مسائل برخورد میکنید از واقعیات دور میشید.من که اخوندها را قبول ندارم خودم تا هفت جدو ابادم اخوند بودن کتمان نمیکنم و فقط برای خودم افسوس میخورم با این پیشینه ضایع.

  31. سلام
    نوشته هاتون دلنشین اند از قدیم هم گفتن که: «هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند»
    خیلی خوبه که اینقدر ساده و روون می نویسید، از دردای جامعه گفتید، از بی هدف و آمال بودن زندگی ها، واقعا به کجا داریم میریم؟ هر کس به نحوی دچار روزمرگی شده، همه مشغول خودمونیم، از گذر سریع عمر غافل و از همه بدتر سواستفاده هایی که از این موارد میشه.
    «زندگی مثله یه دیکتس. هی غلط می نویسیم و هی پاک می کنیم، دوباره می نویسیم و باز پاک می کنیم. غافل از اینکه یه روز داد می زنن: وقت تمامه، ورقه ها بالا»

  32. تقديم به وبلاگتون:
    بلدی چه جوری شاهتوت بچینی؟
    اگه بلدی، چه خوب، اما
    اگه بلد نیستی، یادت میدم، اما یادت باشه، تجربه یادم داده

    با شاهتوت، کشتی نگیر، چون تنها کاری که میکنه، اینه که تو دستت آب بشه و تا چند روز، مجبور بشی دستاتو که سیاه شدن، قایم کنی تازه ه ه ه… شاهتوت هم نخوردی
    پس بدون که،

    شاهتوت رو اگه به یکی از دو جهت کمی خم کنی، خود به خود می افته کف دستت، بدون ریختن یه قطره خون از دلش
    حالا که یاد گرفتی، یافتن جهتش با خودت!

    اينو تو يه وبلاگ خوندم! ياد وبلاگ شما افتادم!اميدوارم خوشتون اومده باشه.

  33. برای همین، هیچوقت دوست نداشتم مرد باشم. به زن بودنم افتخار می کنم. مظلوم واقع شدن از ظالم بودن خیلی بهتره. خیلی از آقایونی که اینجا با اون زن همدردی کردن!! و به اون مرد بد و بیراه گفتن، خودشون به شکل دیگه ای در حق زنی ظلم کردن. یکم فکر کن یادت می یاد!!!!

  34. مشهدي در ايران ما ( ايران ويران ما ) امروز روز ديگه اين چيزها عادي شده …

    مشهد هم که مواد مخدر بيداد ميکنه ! بخوبي از اون آگاهم .

    گرچه در اين سراي ويران شده ( با اشک ) خدا هم مرده است …

  35. یاره تو چقد میگیری ننویسی به جان مسعود همین روزا اخراج میشم از بس دارم تو ای سایت تو گلگشت میزنم خود مطلبت کم بود باید بیام ای نظرات رو هم بخونم یکی دوتام نیستن که باز تازه فرداش باید بیام ببینم در جوابش چی نوشتی… تو ماره گا.. یره ؟ ول کن دیگه بیشین کارته بکن دگه اه . بد مشدی

  36. سلام به مشهدی تلخ نویس میدونم که فقط به بعضی از همشهریات وافراد خاص جواب میدیمن میخوام یه نظر بدم امیدوارم دلگیر نشی
    نوشته هات جالبه چون واقادرد مردم ولی مشهدی جان ما هم مثل تو این دردارو دیدیم وخواهیم دید چون تو همین جامعه ایم واز این که کلاهی به این بزرگی سرمون رفته ناراحتیم هرچند که این اشتباه خودمون کردیم ولی یه سوال دارم کسی که دردو بلده پس درمونم بلده بهتر نیست اینبار به جای اینکه دوباره صورت مساله رو دباره تکرار کنیم دنبال راه حل بگردیم واضحتر میگمخب ما فهمیدم که مشکل کجاست حالا میخوایم درستش کنیم باید چیکار کنیم بیا انو بحث کنیم
    ….به امید ایرانی اباد وارانیی شاد

  37. بازم میگم ببخشید دلگیر نباش ما باید ازت ممنون باشیم که این فرصتو برامون پیش اوردی که درد دل کنیم ما

  38. دلم گرفت ولي جرات اظهار نظر برام نمونده
    از بس سر اين چيزا غصه خوردم تو خانواده ي شوهرم متهم به همه چي شدم
    فقط چون مثل كبك سرم رو نكردم زير برف

  39. salam masoud jan,aga kojaee?albate in shabha shabhaye gadre,shayad be hamin ellat e ke forsat nemikoni ye post bezari,baba az khomari mordim,
    gabool bashe namazo roozat,badan in cament ro hazf kon.mersi

  40. مُگُم يره، يَگ خِبَري چيزي بده اگه مرخصي چيزي رفتي. مو که دلواپست رِفتُم.
    اوضا احوالت روبرايَه؟

  41. این روزا دنیا واسه من ازخونمون کوچیکتره
    کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره

    طلوع من طلوع من…..
    وقتی غروب پر بزنه موقعِ رفتن منه

    حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه
    کوچه ها نارفیق شدن
    حالا که هی میخوان شب و روز

    به هم دیگه دروغ بگن…
    ساعت ها هم دقیق شدن

    طلوع من طلوع من…..
    وقتی غروب پر بزنه موقعِ رفتن منه

    movafagh bashi aziz

  42. ديگه مطمئن شدم يه چيزي پيش اومده. نکنه روزه ننوشتن هم گرفتي؟ چون فقط مياي يک کليک ميکني و بعد اينکه اَپروو شد ميري! خدا کنه اينجوري باشه و مشکلي پيش نيومده باشه. ❗ ❓

  43. salam
    agha haleton khobeh ma adat kardim har roz biaieem chizaie ke jorat nadarim begimo inja bebinim . ishala ke haleton khobeh chand vaghteh khabari nist azaton. nakoneh delton gerefteh? s

  44. سلام همشهری
    توی این شبهای عزیز از همه التماس دعا دارم.

    امیدوارم هر شمکلی هم که برای شما پیش آمده بزودی زوود حل بشه .

    یا علـــــــــــــــــــــــــی مــــــــــــدد

  45. شايد نوشتن اين كامنت پاي يه پستي كه سرشار از احساسات صادقانه‌ست درست نباشه ولي مي‌نويسم. اميدوارم كه دوستان ناراحت نشن. به نظر من همه آنچه گفتيد نتيجة حكمراني افرادي است كه از همين دين به صورت ابزاري استفاده مي‌كنند. درواقع من معتقدم در كشوري كه حكومت آن ايدئولوژيك است و به ايدئولوژيك بودن خود افتخار مي‌كنه نبايد انتظار داشت كه آن ايدئولوژي رعايت بشه. به هر حال اين اسلام‌گريزي نتيجة مته به خشخاش گذاشتن همين علماي دين اسلام است. البته اينو بگم كه به دين اسلام و تمام معتقدان صادقش احترام ميذارم. من تنها با حكومتي كار دارم كه از اين دين استفادة ابزاري مي‌كنه.
    …………………………………………….
    سلام وارطان عزيز
    من هم به اين استفاده ابزاري از دين در حال حاضر معتقدم …

  46. بابا مايه دار…از آخر سناباد نون ميگيري از اون كنجدي خوشمزه ها ؟؟!!
    ……………………………………………….
    اي نونا تو ماه رمضون بره سر افطار حال مده … اما قسمت ما نبود كه 🙂

  47. salam man 2rost hamunjai k u gofti zendegi mikonam vali ta hala hamchin chizi nadidam!
    ………………………………………………..
    سلام …من نفهميدم اين درست همون جايي كه گفتي يعني كجا! من حرفم قله ابكوهه…حالا ممكنه يه هفته اتفاقي نيفته يه هفته هم قتل اتفاق بيفته مثل همين چند وقت پيش كه يه كاسب رو با چاقو كشتن توي حاشيه!

  48. سلام. منم مشهدی ام. نمی دونم چرا این فکر رو می کنم. اما احساس می کنم که اون شهر دیگه اونی نیستش که در شان امام رضا باشه. به هر حال داستان غم انگیزی رو نوشتی که هضمش هم چندان راحت نیست.
    قلم خوبی هم داری،تبریک… .
    ………………………………………….
    سلام
    ممنونم 🙂

  49. کیهان حکومتی: زنان باید در آماده ‌باش دایم جنسی برای شوهران خود باشند,

    گزارش زیر تحت عنوان «زیباترین روش شوهرداری؛ معیارهای همسر نیكو از نگاه قرآن» در شماره روز پنج‌شنبه 18 مهر 87 کیهان حکومتی منتشر شده است:

    مسائل جنسی، ریشه بسیاری از طلاقها

    آمارها بیانگر آن است كه بیش ترین علل و عوامل مستقیم و یا غیرمستقیم افزایش طلاق در میان خانواده ها عدم تعامل سازنده و مفید میان زن و شوهر است. زنان بر این باورند كه با اختیار شوهر، توانسته اند به همه چیزهایی كه می خواستند دست یابند و ستون استوار بنیاد خانواده را در اختیار گرفته اند و به اهداف خود رسیده اند. در حالی كه نگه داشت چیزی سخت تر از به دست آوردن آن است. مردان در دست زنان و یا در كنار ایشان همانند ماهی بسیار لغزنده هستند. از این رو نمی توان از گریزپایی آنها سخن نگفت و امید داشت كه همواره پای بند خانه و خانواده باشند مگر آن كه انگیزه های قوی و شدید آنان را در محیط خانواده حفظ كند.

    در ریشه یابی طلاق همواره از مسایل جنسی به صراحت و یا كنایه سخن گفته شده است. بطوری كه از نظر برخی كارشناسان مسائل خانواده، بیش از 50درصد طلاقها ریشه در مسائل جنسی دارد.

    مردان پیش از آن كه به جا و مكان و غذا اهمیت دهند به مسایل جنسی اهمیت می دهند. از این رو گفته اند ریشه مشكلات خانوادگی را می بایست در خلوت گاه ایشان جست.

    بر پایه آموزه های قرآنی و فرمان الهی، زنان و مردان می بایست در شبانه روز سه وعده را خلوت كنند و در این سه زمان حتی فرزندان نیز نباید در خلوت گاه ایشان وارد شوند. (سوره نور 58) در این سه خلوت زن می بایست خود را به اشكال مختلف بیاراید و از هرگونه آرایش و زینت بهره برد.

    نحوه تعامل خصوصی زن و شوهر

    در روایات و روان شناسی جنسی درباره خلوت گاه و تعامل زن و شوهر در این مدت، گفته شده كه آنان در این مدت با یك دیگر درباره مسایل خصوصی سخن بگویند و معاشقه نمایند و هرگز درباره مسایلی سخن نگویند كه كدورت زا باشد و مشكلات بیرون از خلوتگاه را به درون خلوتگاه بكشاند و عیش را منقص گرداند و آتش محبت را به آب سرد سخنان درشت خاموش سازد بلكه هر سخنی كه مهر و محبت را بیافزاید و عاملی برای جذب و جلب به سوی یك دیگر باشد بر زبان رانند.

    به هر حال عرضه كردن زن به مرد در خلوتگاه و حریم كاملا خصوصی، اصلی قرآنی و حكمی الهی است كه نمی توان از آن چشم پوشید. از این رو گفته اند بسیاری از مشكلات و درگیری های میان زن و شوهر در طول روز ارتباط تنگاتنگی با خلوت گاه ایشان دارد. هرگاه مسایل خلوتگاه حل شود اغلب مشكلات دیگر به خودی خود حل می شود. اگر مردی درباره پوشش زن و یا غذا و نحوه بچه داری و مانند آن اشكالی می گیرد ریشه آن را می بایست در جای دیگر جست و این گونه چیزها بهانه هایی بیش نیستند.

    در این حریم خصوصی، بچه ها و دیگر كسان حاضر در محیط خانواده نمی بایست وارد شوند. در دستورهای قرآنی و نبوی این مسئله بارها مورد تأكید قرار گرفته كه زن و شوهر می بایست از خوابگاه مستقل و مجزایی برخوردار باشند تا از هر حیث آسوده خاطر باشند.

    حسن التبعل، رفتاری جهادی

    اما علی(ع) در كلمات قصار نهج البلاغه (شماره 136) در عبارتی كوتاه اما پرمغز می فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیكوشوهرداری كردن است. به تحقیق و با اطمینان می توان گفت تمام رمز و رازهای خوشبختی و سعادت یك زوج مسلمان و مؤمن در همین عبارت كوتاه نهفته است و شاید بتوان ادعا كرد كه پیرامون همین عبارت موجز، مقالات متعدد و حتی كتاب ها نوشت.

    تجربیات زندگی بسیاری از خانواده های مسلمان نشان می دهد كه اغلب معضلات و ناهنجاریهای خانوادگی و اختلافات میان همسران ناشی از عمل نكردن به این جمله نورانی امیر بیان است ازاین رو با توجه به اهمیت موضوع و در ادامه مقاله، به بازخوانی حسن التبعل یعنی نیكوترین شیوه شوهرداری در آموزه های قرآنی می پردازیم.

    تبعل و بعل در لغت

    بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به كار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه 125 سوره صافات كه به معنای بت و صنم می باشد. خداوند در این آیه می فرماید: اتدعون بعلا و تذرون احسن الخالقین؛ آیا بعل را به عنوان خدای خویش می خوانید و از او درخواست كمك دارید و خدایی را كه بهترین آفریدگان است رها می سازید؟ به نظر می رسد كه در این آیه مراد از بعل، خدایی است كه در میان اقوام قدیمی لبنان در منطقه بعلبك مورد پرستش بوده است. حضرت الیاس(ع) كه مأمور به سوی ایشان بود آنان را به پرستش خدایی دعوت می كند كه بهترین آفریدگار است ولی آنان نمی پذیرند.

    به نظر طبری در تفسیر كبیر او، بعل در این كاربرد واژه ای عربی از واژگان اهل یمن است كه به معنا ومفهوم رب و پروردگار وخدایگان است. از این رو می توان گفت كه معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالك و صاحب كه در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛ زیرا محققان براین باورند كه واژه بعل از ریشه سامی و یا آرامی است و در زبان وادبیات ایشان به معنای مالك و صاحب و پروردگار به كار می رفته است. برخی دیگر براین باورند كه اقوام سامی به زمینی كه دارای آب كافی بود و نیازی به آبیاری نداشته و در آن زمین درختان میوه خوبی به عمل می آمد سرزمین بعل می گفتند كه در حقیقت پروردگار و رب درختان و گیاهان خود بوده و نیازی به آبیاری آسمانی (باران) یا زمینی از راه نهر ندارد.

    از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته اند كه در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالكیت و سروری دارد. در كاربردهای اقوام كهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است. از این رو از واژگانی بهره گرفته می شد كه در حد و اندازه پرستش بوده است.

    در برخی از اقوام، شوهر چنان از جایگاه بلند برخوردار بود كه در حكم خدایگان و در شأنیت پرستش بوده است. از این رو واژه ای كه برای بیان پروردگاری و رب النوعی و یا صنم و بت استفاده می شد برای شوهر نیز به كار می رفته است. بنابراین معنا و مفهوم بعل در كاربردهای اصیل آن به معنای پروردگار خانه و سرور و سالار بوده است.

    معناشناسی حسن

    اما واژه حسن به ضم حاء كه در زبان پارسی به معنی نیكویی است، در حوزه های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یك امر مشترك می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیكو نیست. نیك و نیكو چیزی است كه از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می آورد. از این رو تاكید بسیاری در این واژه بر جنبه های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیكو، هر امر پسندیده ای است كه زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می كند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.

    حسن خلق كه در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاكیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد كردن است.(جامع السعادات، ج1، ص 306)

    بنابراین با توجه به كاربردها و مصادیقی كه قرآن برای حسن خلق بیان داشته می توان گفت كه حسن التبعل چیزی در مایه های رفتارها و هنجارهای نیك و حتی فراتر از آن است.

    خلوت سه گانه و اهمیت آن

    یكی از بهترین و نیكوترین روش های همسرداری به طور كلی و شوهرداری به طور خاص آن است كه زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یكدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور 58)
    در این زمان هیچ یك از بستگان از كوچك و بزرگ نباید راه یابند و اگر فرزندان به بلوغ جنسی رسیده اند می بایست همانند دیگران هنگام ورود به خلوت، از پدر و مادر اجازه ورود بگیرند.

    خلوت های سه گانه آن چنان مهم و اساسی است كه پیامبر اكرم(ص) می فرماید: نشستن مرد در كنار همسر خود در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر از اعتكاف و شب زنده داری در مسجد خود (مسجدالنبی در مدینه) است. (تنبیه الخواطر ج2 ص 122)

    مرد در این خلوت گاه، باید محبت خود را به زن ابراز كند و از پنهان كردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: این گفته مرد به همسر خویش كه دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود. (كافی ج5 ص 569)

    هر یك از زن و مرد باید به اشكال مختلف مهر و محبت خویش را بیان و آشكار سازند. چه این مسئله با گفتن كلمه ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی كه زن از آن خوشش می آید. از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی كه زن بدان علاقه مند است یكی از شیوه های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می رود. پیامبر(ص) در این باره می فرماید: مردی كه برای همسرش لقمه می گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجه البیضاء ج3 ص 7) به این معنا كه این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلكه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می آورد و شخص در آخرت از پاداش آن بهره مند می شود.

    زن در خلوت گاه باید خود را عرضه كند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه كردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود كه این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یك رفتار اجتماعی و هنجاری نیك به شمار نمی رود بلكه امری مورد تایید و تاكید دین و شارع به عنوان یك عمل دینی و حكم شرعی شمرده می شود.

    پیامبر(ص) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می فرماید: «علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عیشه و اكثرمن ذلك حقوقا بر زن به عنوان یك واجب (یا حكم استحبابی) شرعی است كه از خوشبوترین عطرها استفاده كند و زیباترین لباس ها را بپوشد و خود را به نیكوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه كند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است كه گفته شد.

    تاكید آن حضرت بر عرضه كردن در دو وقت به معنای مخالفت با حكم سه وقت قرآن نیست بلكه تنها از باب نمونه مواردی را مطرح می سازد و از بیان بسیاری از موارد و مصادیق خودداری می ورزد و در یك كلمه می افزاید كه حقوق شوهر بیش از آن چه گفته شده می باشد تا زن خود با توجه به شرایط شوهر و علاقمندی وی اقدام كند تا شوهر وی نیازی به دیگری پیدا نكند و در دام وسوسه های شیطانی نیفتد.

    چنان كه گفته شد و آمارها نیز نشان می دهد، بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر از این ناحیه است. شما زنانی را دیده اید كه در هنگام بیرون رفتن گویی، خود را برای عروسی و میهمانی آرایش می كنند و جامه های بسیار زیبا و آرایش بسیار نیكو می كنند و از همه روش های خودنمایی بهره می گیرند ولی همین كه به خانه می آیند آرایش را با توجیه بد بودن در نزد فرزندان می شویند و جامه های زیبا را از تن خارج می كنند و به شكلی معمولی در خانه می گردند. مردی كه در بیرون با چنین زنانی حتی بطور لحظه ای و گذرا مواجه شود سپس درخانه با شكلی دیگر روبه روگردد در درون خویش احساس كمبود می كند و به شكل مطلوب ارضا نمی شود در حالی كه دیدگاه اسلام عكس این رفتار را تأیید می كند .

    آماده باش دایمی

    یكی از حقوق مردان بر زنان به عنوان حسن تبعل آن است كه زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی كه دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشكال دیگر خود را درمعرض بهره برداری جنسی قرار دهد و زمینه های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه ای كه مرد هیچ احساس كمبود و نیاز جنسی نكند. این آماده باش هرچند كه در آیه 57 سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات به شكلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات بر این نكته تاكید شده كه زن می بایست همواره درحالت آماده باش دایم جنسی باشد.

    در روایت است كه زنی از پیامبر(ص) درباره حقوق شوهر پرسید: آن حضرت فرمود: ولاتمنعه نفسها و ان كانت علی ظهر قتب؛ بر زن است كه خود را از شوهرش بازندارد و بگذارد تا وی از او كام بگیرد حتی اگر بر روی كوهان شتر باشد.

    این روایت بدترین حالت را تجسم كرده كه در جریان سفر و آن هم در روی شتر و بار كجاوه اگر مردی از زن خویش بخواهد كه از وی كام گیرد می بایست خود را آماده كند و از آن بازندارد.

    در حقیقت آماده باش دایمی جنسی برای جلوگیری از هرگونه احساس نیاز، امری است كه می بایست زن به عنوان حق شوهر بشناسد و از آن كوتاهی نكند. از این رو گفته اند یافتن شوهر آسان تر از حفظ آن است؛ زیرا مردان با دیدن غرایز جنسی شان تحریك می شوند و احساس نیاز می كنند و اگر این نیاز برآورده نشود، از راههای دیگر ارضا می شوند كه یا گناه است و یا با عقد موقت و دایم با زن دیگری برآورده می شود.

    تاكید آیات و روایات بر خودنمایی و آراستگی زنان برای شوهران از این روست كه مردان با مشاهده و دیدن، عواطف و احساسات جنسی شان برانگیخته شود. از این رو زن موظف است خود را در حالت آماده باش قرار دهد تا شوهر وی به زنی دیگر گرایش نیابد و استمتاع نجوید.

    مسائل جنسی در خانواده هم در حوزه تشكیل و هم بقای آن نقش اساسی دارد. تفكر این كه این امور در زمانی كاسته می شود و یا تقلیل می یابد و یا از میان می رود تفكر نادرست و دور از واقع است. مردان برخلاف زنان دارای تمایلات جنسی قوی ای هستند. شاید یكی از علل و حكمت های تعدد زوجات و عقد موقت مسئله گرایش های شدید جنسی مردان باشد كه هرگز فروكش نمی كند و زنان گاه به عللی نمی توانند آن را برآورده سازند و مشكلات خانوادگی را سبب می شود. خانه غالبا زمانی آرامش می یابد كه مرد از نظر جنسی ارضا شود و نیازهای جنسی او برآورده گردد.

    اگر این تمایلات جنسی در خانه و به شكل صحیح و محبت آمیز تأمین نشود به اشكال مختلف در جامعه خود را نشان می دهد و فساد و تباهی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.

    از این رو زن باید پروانه وار پیرامون شوهر بچرخد و همه گونه وسایل و آرامش روحی و روانی و جنسی وی را برآورده سازد. امام باقر(ع) می فرماید: هر زنی كه یك لیوان آب به شوهرش بدهد از یك سال روزه داری و شب زنده داری برایش برتر است. (وسایل الشیعه ج 14 ص 123)

    اصولا جهاد نفس و جهاد اكبر و اصغر زن در زندگی خانوادگی و در شوهرداری و حسن التبعل وی می باشد. زنان اگر بخواهند ثوابی كسب كنند نیازی نیست كه شب زنده داری كنند و برای نماز شب برخیزند و یا روزهای بلند و گرم را روزه مستحبی بگیرند و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا به جبهه بروند. برای به دست آوردن پاداش اخروی همه این امور كافی است كه فقط خوب شوهر داری كنند. از این رو یك لیوان آب به شوهر دادن برابر با ثواب و پاداش یك سال شب زنده داری و روزه داری می باشد. (ر.ك به: زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی ص 398)

    امام باقر(ع) هم چنین می فرماید: زن برای رضا و خشنودی خدا تنها رضایت شوهر را اصل قرار دهد. با این كار است كه رضایت و خشنودی خدا را نیز به دست می آورد و اگر شوهر خشمگین شود خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.

    رضایت شوهر، عامل ثبات خانواده

    زنان می بایست به هر شكلی شده رضایت شوهر را به دست آورند. از این رو شوهر در اندیشه و تصویر اسلامی چون پروردگار صاحب حق و مالك شمرده شده است و از جایگاه بلندی برخوردار می باشد. زن برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا نمی بایست نمازهای بسیار و یا طولانی بخواند و یا روزه های مستحبی بگیرد. همین كار را می تواند با رضایت شوهر به دست آورد و از پاداش آن بهره مندگردد. از این رو در اسلام جز نمازهای واجب و آن هم در خانه از آنان خواسته نشده و حتی نهی شده است كه زنی نمازش را طولانی كند و شوهر را سركار بگذارد و خود را در كنار شوهر ننشاند و عشوه نكند و روزه های مستحب حتی بی اذن شوهر باطل و گناه است و نمازهای مستحبی از استحباب خارج می شود.

    به هر حال جهاد و دین داری زن در شوهرداری وی خلاصه می شود. چنانكه امیر مومنان علی(ع) می فرماید: جهاد زن آن است كه خود را بیاراید و زیبایی خویش را آشكار كند و برای شوهرش آراستگی نماید. (نهج البلاغه كلمات قصار شماره 136)

    آنچه بیان شد تنها نمونه هایی كوچك از روش های نیك شوهرداری است و حتی اگر این كوچك ترین و مصادیق مطرح شده مراعات گردد بسیاری از خانه ها از وضعیت كنونی بیرون می رود و آرامش در خانه ها حكمفرما می شود ولی مساله این است كه حتی در همین اندازه مسایل رعایت نمی شود و در نتیجه طلاق و جدایی در جامعه افزایش می یابد. به سخن پیامبر(ص) آنچه گفته شده، بخشی از حقوق شوهران است و حق شوهر بیش از این چیزهایی است كه بیان شده است. البته بدیهی است كارها و رفتارهای دیگری نیز وجود دارد كه از مصادیق حسن التبعل است كه برای آشنایی با آنها می توان به كتابهای مربوط به اخلاق خانواده مراجعه كرد.
    —————————————————————————

    مسعود جان خودت تا آخرش را بخوان که از ماست که بر ماست,

    بچه هايی كه بدون دفتر، مشق می نويسند!

    اگرچه پابرهنه هستند و جزو مناطق محروم محسوب مي شوند، اگرچه محله شان سرشار از آسيب هاي اجتماعي است، اگرچه براي تامين مخارج زندگي خانواده در تعطيلات تابستاني كه فصل تفريح است كار مي كنند، اگرچه پدر در آتش اعتياد مي سوزد و مادر با كار در منازل چرخ زندگي را مي چرخاند، اگرچه به دليل نداشتن دفتر مشق به دفتر مدرسه احضار مي شود، اگرچه پابه پاي بزرگترها كار مي كند، اگرچه صبح با شكم گرسنه راهي مدرسه مي شود و… اما او هنوز هم يك دانش آموز بااستعداد است و هنوز در مدرسه با معدل ١٩ و ٢٠ يكي از دانش آموزان ممتاز محسوب مي شود. اسم او در كنار اسم ديگر بچه هاي ممتاز روي تابلوي اعلانات مدرسه جاخوش كرده است.

    ؛بچه هاي خوب
    ؛حكايت و ماجراي دانش آموزان بااستعداد در مناطق محروم خواندني و عجيب است به ويژه وقتي كه به سراغ خانه وخانواده هاي آن ها بروي.به اتفاق چند دانشجو كه شخصا و دلسوزانه به چنين خانواده هايي رسيدگي مي كنند و تنها هدفشان توجه به دانش آموزان ممتاز است، راهي يكي از محله هاي محروم شهر مشهد مي شويم.در شهرك صابر وقتي از سربالايي ها و كوچه پس كوچه هاي اين محله گذر مي كنيم، آنچه بيش از همه چشم ها را مي آزارد كمبود امكانات فرهنگي است. در اين كوچه ها بيشتر بچه ها به حال خود رها شده اند و گويا هيچ سرپرستي ندارند.با اين گروه دانشجويي كه كارهاي فرهنگي، خدماتي، كمك رساني، سركشي از خانواده ها، رسيدگي به امور تحصيلي دانش آموزان و جذب افراد خير را سرلوحه كار خود قرار داده اند وارد تعدادي از خانه ها مي شويم.در اين خانه ها آسيب هاي اجتماعي را به وضوح مي توان مشاهده كرد. نبود پدر، اعتياد، حضور خرده فروشان مواد افيوني درمحله، زنداني بودن پدر يا مادر، پدرها و مادرهايي كه خانواده را ترك كرده اند و….

    حرف هاي ساكنان اين خانه ها دل را آزار مي دهد. وقتي پاي صحبت آن ها مي نشينيم از درد و غصه و ناملايمات روزگار سخن مي گويند. از نداري و مشكلات زندگي و…اما هنگامي كه پاي صحبت يكي از مديران مدرسه در اين منطقه نشستيم متوجه شديم خيلي از اين بچه ها بااستعداد هستند منتها بيشترشان با كوچك ترين ارتباط با دوستان ناباب منحرف مي شوند.آقاي مدير براي ما از بچه ها و اوضاع و احوال خانواده آن ها سخن گفت. از دانش آموزاني كه از نظر استعداد با بچه هاي ديگر مناطق شهر تفاوتي ندارند. او گفت: بيشتر دانش آموزان اين منطقه اگر از نظر محيط زندگي در شرايط بهتري قرار گيرند پيشرفت هاي زيادي خواهند كرد. ذاتا بچه هاي خوبي هستند اما معضلات اجتماعي، فقر، سطح آگاهي بسيار پايين پدر و مادر، نبود بزرگ تر بالاي سر آن ها، زنداني بودن اوليا، اعتياد و… موجب شده كه با كوچك ترين محبت از سوي افراد ناباب، منحرف شوند.در مدتي كه مدير مدرسه بوده ام متوجه شدم، بچه هاي اين منطقه خيلي به محبت نياز دارند تا كمك هاي مادي. با يك محبت كوچك، زندگي و رفتار آن ها كاملا تغيير مي كند. الان تعداد دانش آموزان مدارس اين منطقه كاهش يافته است چرا كه برخي اوليا به دليل متاركه، اعتياد و يا زنداني شدن باعث شده اند كه بچه ها ترك تحصيل كنند. اين بچه ها خيلي سريع جذب ديگران مي شوند و اگرچه در برابر ناملايمات بسيار مقاوم هستند و باسختي و مشقات زيادي بزرگ شده اند اما، در برابر معضلات جامعه بسيار آسيب پذيرند، سال تحصيلي گذشته با همت مربيان براي بچه ها در مدرسه صبحانه توزيع مي كرديم و من دانش آموزي را ديدم كه ٢ و حتي ٣ بار براي گرفتن صبحانه مجددا در صف قرار مي گرفت و مشخص بود كه دچار سوءتغذيه است. برعكس اين صحنه باور كنيد در يكي از مناطق بالاي شهر نيز با دانش آموزي سروكار داشتم كه به دليل اين كه مادرش ميوه كوچكي براي او گذاشته بود، به شدت گريه مي كرد!در اين شهرك يك روز دبير يكي از كلاس ها، دانش آموزي را به دليل انجام ندادن تكاليف مربوطه به دفتر مديريت هدايت كرد. وقتي از او علت را پرسيديم، گفت: دفتر ندارد. با منزل او تماس گرفتيم اما خواهر بزرگ او گفت: دفتر دارد!پس از مدتي مادرش به مدرسه آمد و گفت: پسرم راست گفته است. دفتر ندارد، اما خواهرش خجالت كشيده بگويد كه دفتر نداريم.اين مدير دلسوز باز هم براي ما سخن گفت. او افزود: دانش آموزي داشتيم كه در دروس علوم و… بسيار ضعيف بود. بعدها دبير ادبيات مدرسه متوجه شد كه او متاسفانه توان خواندن ندارد چه برسد به اين كه درس را متوجه شود. با كمك دبير مذكور و تلاش خود دانش آموز، باور كنيد نمره املاي او كه ابتداي سال٣ بود در پايان سال به نمره ٥/١٨ رسيد.ببينيد،بچه هاي اين گونه مناطق استعداد زيادي دارند اما امكانات كمي دارند و وضعيت زندگي شان نامناسب است.من اميدوارم به چنين مناطقي، نيروهاي آموزشي قوي تري اعزام شود چرا كه در اين مناطق بايد به دانش آموزان بيشتر رسيدگي و توجه كرد.

    ؛حال و هواي دانش آموزان
    ؛همراه با دانشجويان ياد شده به سراغ چند خانواده مي رويم و با بچه هايي كه از نظر استعداد، شناسايي شده اند و هر يك دانش آموز ممتازي هستند به گفت وگو مي نشينيم. «سياوش» پسري است آرام و متين، او امسال در كلاس دوم راهنمايي مشغول تحصيل است و يكي از دانش آموزان مستعد منطقه محسوب مي شود.پدر او يك كارگر ساده و مادر نيز همپاي پدر مشغول كارگري است. مادر با چشم هايي پر از اشك تنها آرزويش ادامه تحصيل سياوش است. اين كه با درس خواندن به جايي برسد و به مردم خدمت كند. سياوش هم مي گويد: دوست دارم با ادامه تحصيل به جايي برسم كه پدر و مادرم به من افتخار كنند و اگر روزي به جايي برسم، به همه كمك خواهم كرد.يكي از بچه هاي دانشجو گفت: سياوش در اين منطقه يكي از بچه هاي مستعد و باهوش است و به همين خاطر در يكي از مدارس خوب اين منطقه ادامه تحصيل خواهد داد و برنامه ريزي هاي لازم براي رفت و آمد و تامين هزينه هاي تحصيلي او انجام شده است.«اميد» كه سال دوم راهنمايي است و معدل سال هاي قبل او بالاي ١٨ بوده است يكي ديگر از اين شاگردان ممتاز است. او به فوتبال و ساير رشته هاي ورزشي علاقه زيادي دارد و مي خواهد در اين رشته ها ادامه تحصيل دهد. او پسري است پرانرژي كه در يك خانواده كارگري رشد كرده است.پدرش مي گويد: دوست دارم اميد به تحصيل خود ادامه دهد تا حداقل مثل ما نشود. ما مشكلات زيادي داريم و هرچند به نداري عادت كرده ايم اما اميدوارم پسرم با استعداد خوبي كه دارد،پيشرفت كند.«علي رضا» كه سوم راهنمايي است با مشكلاتي كه در سال تحصيلي گذشته براي او پيش آمده تنها ٣ ماه موفق به درس خواندن شده است.اما او در اين مدت كم با معدل خوبي قبول شده و نبود پدر را به هر شكلي كه بوده تحمل كرده است. مادر و برادرش كارگري مي كنند و دوست دارند او درس خواندن را ترك نكند.حسين سال دوم راهنمايي است. او در كنار مادر در منزل كار توليدي مي كند و كمك خرج خانه محسوب مي شود. هزينه هاي اجاره خانه، مخارج زندگي و… به عهده مادر است و به هر شكلي كه شده دوست دارد بچه هايش به تحصيل ادامه دهند.اعضاي اين خانواده در منزل به صورت گروهي كار مي كنند و با توليد قطعات الكترونيكي، هزينه هاي زندگي را تامين مي كنند.از كوچه هاي باريك و سربالايي هاي اين شهرك عبور مي كنيم و در حيرت هستم كه اين افراد در فصل زمستان چگونه روزگار را سپري مي كنند. خانه هاي كوچك و قديمي كه استحكام چنداني هم ندارد، در منطقه زياد ديده مي شود. خانه هايي كه از نظر سازه غيرمقاوم است و چه بسا از نظر خانوادگي نيز انسجامي در آن ها وجود نداشته باشد.وارد يكي ديگر از اين خانه ها مي شويم. با مصطفي كه سال سوم راهنمايي است، هم كلام مي شويم. او تا به حال فقط يك بار به سينما رفته است كه آن هم از طريق اين جمع دانشجويي بوده است. تابستان امسال به كار نجاري مشغول بوده و از ٨ صبح تا ٦ عصر كار كرده و در مجموع ١٢٠هزار تومان درآمد كسب كرده است. مي گويد: ٥٠ هزار تومان به مادرم دادم تا خرج خانه كند و بقيه اش را براي خودم لباس و كيف و… خريدم. معدل او در دوران دبستان بالاي ١٨ بوده و در راهنمايي هم معدل بالايي داشته است. از زندگي در اين منطقه راضي است اما دوست دارد در مدرسه بهتري ادامه تحصيل دهد.يكي ديگر از اين بچه ها، مرتضي است. معدل او در تمام دوران دبستان و راهنمايي، بالاي ١٩ بوده و امسال وارد دبيرستان شده است. تابستان را در مغازه پدر مشغول كار بوده است و در مدارس منطقه به عنوان شاگرد اول معرفي شده است. پسري كم حرف و خجالتي است و فقط دوست دارد ادامه تحصيل بدهد.از همه اين بچه ها ٢ سوال مشترك پرسيديم. سوال اول اين كه از وضعيت محله ات راضي هستي يا خير؟ خيلي ها جواب ندادند.اما با نگاهي به چشم آن ها، به خوبي مي شد فهميد كه در دل آن ها چه مي گذرد و حق هم داشتند.وقتي پدر،خانواده را ترك كرده،وقتي مادر با كارگري در منازل بالاي شهر،خرج خانه را تامين مي كند، وقتي اعتياد در منطقه تر و خشك را با هم مي سوزاند. وقتي…سوال دوم ما از همه آن ها اين بود كه مي خواهند چه كاره شوند؟ بدون استثناء،همه شان گفتند: «دكتر،مهندس،خلبان» چه مي دانيم شايد هم موفق شدند!!اگر كسي پيدا شود و هزينه هاي ادامه تحصيل اين بچه هاي پنهان مانده و پابرهنه اما بااستعداد و ممتاز را تقبل كند، آن زمان آن ها هم مي توانند دكتر، مهندس و خلبان شوند.به راستي چرا هيچ كس اين بچه ها را نمي بيند؟!

    تا زمانی که خرافات و فقر فرهنگی در هر جامعه ای حاکم باشد ثمره ای جز همین مسائلی که عنوان کردی نیست و بدبختانه قشر روشنفکر امروزی بزرگترین معضل و سد راه آزادی نسل امروزیست,

    خداوند نگهدار ایران باد.

  50. etefaghan neveshtehat asan talkh nis , faghat kheyli ehsasie fek mikonam chon khodet kheyli ehsasati hasti, in dido dari va ye kam ghamnak minevisi vali harchi has kheyli khoobe.ehsaseto be khanandeha tazrigh mikoni.

  51. الان 3 سال است که میخواهم از ایران فرار کنم.
    بدجوری با این مردم بی فرهنگ و بی خدای ایران مشکل دارم.
    ای کاش الان کانادا بودم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s