ک..و..ن با حال…!

پامو که گذاشتم تو زندون عین بچه یتیما بودم …اونم زندون تو شهر غريب..! توی قرنطینه با یکی از اینایی که با من اومده بود تو زندون رفیق شدم…

همیشه فک میکردم زندون مثه تو فیلماس ! دره اهنی و سلول و اینحرفا ! اما اینجا یه سوله بزرگ بود که چفت در چفت تخت سه طبقه زده بودن … شب که شد به همین رفیقمون گفتم کجا بخوابم ؟ گفت رو زمینم اگه جا گیر بیاری هنر کردی ؟ رو زمینم جا نبود ! گفت : بیا بریم تو بند قاف من رفیق دارم … مثه گوسفند سرم رو انداختم پایین رفتیم تو بند قاف … هوا که تاریک شد دیدم هر سه چهار نفر دور هم جمع شدن و شروع کردن به تریاک کشیدن ! به رفیقم گفتم مامورا نمیان ؟ گفت : شبا نه ! اینجا بند قافه داداش ! گفتم بند قاف یعنی چی ؟ گفت یعنی بند قاتلا ! جفت کردم بد جور ..گفتم یعنی اینا همه قاتل هستن … ؟ گفت : اره داداش … همه منتظر حکم هستن ! مامورا هم میترسن شبا بیان اینجا ! شب روی زمین توی همون بند قاف خوابیدم … چه خوابیدنی ! تا خود صبح بیدار بودم از ترس !

فرداش دنبال همشهریها گشتم که زود پیدا کردم … حرف مشهدیا تو زندون خریدار داشت … تا گفتم بچه مشهدم یکی یکی جمع شدن ! منو بردن پهلوی کامل مرد كلاه شاپويي که بهش میگفتن شاغلام … شاغلام گفت بچه کجایه مشهدی ؟ ادرس دادم و اشنا در اومدیم … جرمش کلاهبرداری بود ! تو محوطه داشتیم راه میرفتیم که یه نفر رو صدا زد … مارو به هم معرفی کرد و بهم گفت رضا اعدامیه …! به رضا گفت همشهریه … هواشو داشته باش … رضا دستمو گرفت و گفت بریم داداش … تو راه پرسید :مایه تیله چی داری ؟ گفتم : ای بدک نیست … دارم یه مقدار …گفت : با چی حال میکنی ؟ گفتم با رفیق باحال ! گفت : نه داداش منظورم ابکی …دودکی … گفتم چی ؟ گفت : حشیش ..تریاک … هرویین … شیشه ..کراک …. عرق …ابجو … هر چی میخوای برات ردیف میکنم ! گفتم نه داداش اهلش نیستم ! گفت : ک..و..ن با حالم اگه خواستی هست ! چشمام گرد شده بود … گفتم رضا جان من نوکرتم … بخدا اهلش نیستم …! گفت : یه دفه بگو بچه پیغمبری دیگه …. اومدی زندون چیکار !؟ مونده بودم این چه جور زندونیه که همه چیز راحت تر از بیرون توش گیر میاد !! حتی ک..و…ن با حال !!

25 thoughts on “ک..و..ن با حال…!

  1. گفتی ک.و.ن باحال و کِردی کِبابُم😥

    پ.ن.: مدنی که منظور بدی ندرُم، فقط بر ای که کامنتات جَمِشان جور شَه گفتُم

  2. سلام همشهری خوبی؟بخدا از وقتی که تو وردپرس مینوشتی ها دیگه هیچ نوشته تو ندیدم فکر کنم قیلتر بود چون هر کار ی کردم نتونستم وارد بشم. الان خدایی با چه فیلم و کلک قیلترشکن و هزارتا کسکلک بازی تونستم که وارد بعضی از سایتها دوستان قدیمی که یکی دوساله ندیدم شدم بخدا خیلی خوشحال شدم که این مطلب ک و ن ب ح ال هم اگه خواستی هست.
    ای بابا این که تو زندان بوده من توسربازی زمان جنگ از این ک ون با حال ها اینقدر بود که فرصت نمیکردیم سرمونو بخارونیم

  3. سلام مشهدي جان

    خدا بگم چيکارت نکنه. از خنده روده بر شدم چند تا از پست هاتو خوندم. من از لندن برات مينويسم. چند تا از انگليسيهاي دوروبرم ميپرسيدن چي نوشته داري ميخندي؟

    هميشه زنده باشي . خيلي باحال بود.

    ارادتمند

  4. سلام مسودجان اکه تو یباررفتی حبس موسی چل باری رفتم یکیشم زمون جنگ که سرباز فراری بودم ازقصا چندتا بچه مشدیم بودن …………………………………………….

    1. سلام
      ببخش كه كامنتت رو حذف كردم…مهم اين بود كه بخونم و منم خوندم…
      والله من تو جبهه چيزايي ديدم كه يه بار يه گوشه از اون رو گفتم كه به خيلي ها برخورد و خيلي ها باور نكردن و دوستي هم تقاضا كرد اگه ميشه اون مطلب رو به دلايلي حذف كنم كه قبول كردم…حرف شما هم از همون دسته ديده هاي من بود🙂

  5. آقا مسعود نوشته هات خیلی باحاله. در مورد این نوشته ات یاد این موضوع افتادم.
    یادته چندین سال پیش تو عربستان سعودی به حجاج ایرانی حمله کردند و حتی یه سری رو کشتند؟
    از پیرمردی که از عربستان برگشته بود توی فرودگاه ازش مصاحبه میکردن .گفتند خوب حاج آقا شما که اونجا بودید و همه چیز و دیدید . تعریف کنید چه خبر بود اونجا؟
    ای بابا این عربستانی ها خیلی وحشیند . اونجا زوارهای ایرانی رو میگرفتند ..یا ترتیبشونو می دادند و یا می کشتن شون. گفتند خوب با تو چیکار کردند؟ .حاجی گفت منو کشتند

  6. آگه خواهش کنم مطلب و خاطره ات از جبهه رو برام میفرستی بخونم؟ باید جالب باشه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s