بابا تُو فَقَط ماره کاشتی ….!

خُوردو که بودُم دلت مُوره ماخاست ! … بُزرگتر که رفتُم دیگه ازو ماچ کردنا خِبَری نبود …هَمَش اَخم و تَخم بود… ازت مِترسیدم بابا …یادته یَکبار ازم پُرسیدی کلاس چندُمُم …؟ تو اصَن نِمدِنستی ُمو کدوم مَدرسه مُرُم ! چی برسه به ایکه کلاس چَندُمُم !

هیچوخ برام اِسباب بازی نِخریدی ! …ها راستی !! وقتی رَفتی مَکه یَک ساز دَهَنی بَرام اوُردی …با ازی بادکنکای راه راه که بادش مِکردی ولش مِدادی قیژی صدا مِدادو تو هوا دور مِزَد …میبینی چی یادُمه بابا ؟

هیچوَخ بَغلُم نِکردی ! هیچوخ نازو نِوازشُم نِکردی ! هیچوَخ باهام بازی نِکِردی ! تو بره مو اَخم و تخم بودی و بوی سیگار ! همیشه مِرَفتی تو مُستراب سیگار میکیشیدی … ! مو مُونده بودم تو بره چی مِری تو مُستراب سیگار میکیشی ؟

بابا مُو هیچوَخ با تو راحت نِبودُم !….صِدام که مِزَدی موهای تَنُم سیخ مِرَفت ! یَک دِفه ماخاستُم با پلَخمون چُغکه رو درخته توت ره بزنُم که سنگِش خورد به شیشه خانه همساده شیکست ….اویَم امد پیش تو چُغلیه مُوره کِرد …. یادته هَمچی زَدی تو گوشُم که خُودمه خیس کِردُم ! اگه یادت نیست مو یادُمه بابا …مُو همیشه ازت مِترسیدم ..یادُمه یکبارَم زَدُم شیشه عینک همکلاسیمه شیکستُم …. ناظم مدرسه گفت باید پولشه بیاری … وقتی امَدم بهت بُگم بُغضُم ترکید و گریه کردمُو دل زَدُم …بسکه ازت مِترسیدُم !

 یکبار دیگه یَواشَکی از تو جیبت پول برداشتُم رَفتُم قنادی دور فَلکه نارنجَک خِریدُم تو گلکاری نشستُم خُوردُم ….چقدر کیف داشت !…. بقیه پوله رَم بَستَنی و تُخمه افتابگردش خریدمُو خُوردُم … فرداشم اسهال رَفتُم … تو یکبارم مَحض رضای خدا ماره نِبُردی دکتر … نِبُردی پارک ….نِبُردی شهر بازی !

فقط یادُم میه بعضی شبا ماره مُبُردی سینما دیامُوند … چقد ذوق داشتُم او شَبا ..یادش بخیر .. کم کم سینما رفتن هم تموم شد … یَکبارَم تو خیابون داشُتم اتیش بازی مِکردُم صِدام زَدی تو خانه و با تَسمه افتادی به جونُم ….مُو بره چی یادم نِمِره ای چیزاره بابا ؟

الان پیر رفتی بابا … هنوزم مِری تو مُستِراب سیگار میکیشی ! الان خیلی بَدتر رفتی … اصن حرف نِمزنی با ما …. انگار یادت رفته چیجوری باید بخِندی ! اصن یادت رفته ماها بچه هاتِم …! بابا تو فقط ماره کاشتی !… اما هوای ماره نِداشتی ! الان دیگه ازت نِمترسُم بابا !

اما با هَمه ای حَرفا …. با هَمه ای بی مُحَبتی ها … با هَمه ای کَم مَحَلی ها … خدا سایَته از سرما کم نکُنه …. ما هَمه دوستت دِرم !

9 thoughts on “بابا تُو فَقَط ماره کاشتی ….!

  1. gerye mikonimmmmmmmmmmmm ,,,,,,kheyli ghashang bodd dastet dard nakone faghat ye kam khondanesh sakht bod chon ehtemalan mashadi bod bara hamin sakht bod…dastet dard nakene
    ________________________________
    اره لهجه مشهدی بود اما حس بین المللی …این مهمه !

  2. hich vaght delam nemikhast tahel mataleb to weblog ha comment bedam asan adat nadashtam
    amma in mataleb ro ke mikhonam hamchini misham ke engar ye chizaee behem ezafe shode o bayad berizamesh door
    bazam khoda kheyret bede ye jaee gozashty ke mellat bade khondan khodeshono khali konan!!!!!
    ____________________
    ارادت داریم امیر جان …

  3. مطلبتون بی نظیر بود…عالی بود…خصوصاً نگارش مشهدی مطلب خیلی خیلی قشنگ ترش کرده بود.خسته نباشید

  4. مسعود جان زیر دیپلم حرف بزن ما هم بفهمیم 🙂
    » گریه کردمُو دل زَدُم …بسکه ازت مِترسیدُم» یعنی چی؟
    یا حق

  5. آقا مشدی
    یه جا دیگه تو وبلاگت نوشتی که با بیل زدی به پای سعید. بابات اومد زد تو گوشت و تو هم شاشیدی تو خودت
    اینجا هم نوشتی که با پلخمه زدی شیشه همسایه رو شکوندی و بابات زد تو گوشت و شاشیدی تو خودت
    قصدم مچ گیری نیست ها ولی اگه دوست داشتی جواب بده ما تو نادونی نمونیم.

  6. مسعود من هیچ وقت از پدرم نترسیدم ،هیچ وقت ازش کتک نخوردم،پدرم برعکس پدر تو اصلن ادم اخمویی نبود ،یه ادم سرزنده وشاد ،یه ادم بذله گووسرخوش ، اما ……………..
    همیشه سه ماه تعطیلی توی سفر بودیم ،هیچ وقت به خواسته هامون نه نگفت!!البته نا گفته نمونه ماهم بچه های پرتوقعی نبودیم اینو مادرمون بهمون یاد داده بود شاید به خاطر همینم بود که هیچ وقت توی بچگی حس بدی نداشتم البته همیشه فکر می کردم اگه مامان نبود خوشبختیون کاملتره چون اون همیشه ساز مخالف میزد ،همیشه عصبی بود خیلی وقتها هم مریض ،یادم نیست سر چه ماجرایی ولی یادمه حرفی زد که یاد اوریش هنوزم مث یه پتک میمونه که توی سرم کوبیده میشه ،یادمه که گفت وقتی من بمیرم شما پدرتونو میشناسید
    یه هفته قبل از مرگش توی قبرستون سر قبر یکی از بستگان خیلی ضجه زد خیلی گریه کرد هیچ وقت اونطوری ندیده بودمش ،به زبون نمی اورد ولی مرگو التماس می کرد
    مادرم یه پرده بود بین ما وپدرمون وقتی مرد اون پرده افتاد،
    خیلی طول کشید تا بفهمیم تمام اون سفررفتنها لطف پدرمون به ما نبوده ،خونه خالی کردن بوده برای زن بارگی هاش!!!!!
    برای تظاهر به خوب بودن بعد از مرگ مادرم زن نگرفت اما هر کدوممونو به نحوی از خودش دور کرد ،به برادرم تهمت دزدی توی مغازه رو زد !! خواهرمو به یه ادم عیاشتر از خودش داد که دست بزن هم داشت!!!
    خیال داماد عزیز رو هم راحت کرد توزندگیشون هیچ دخالتی نداره!!!!!
    این وسط من شانس اوردم که قبل از مرگ مادرم ازدواج کرده بودم هرچند اون زمان اونو یه ازدواج تحمیلی از طرف مادرم میدونستم!!!!!!
    حالا هم در استانه ی هشتاد سالگی هنوز دست از زنبارگی هاش بر نداشته ابرو هم برای ما نذاشته
    اونهایی که مید نن چه چکاره است ما رو هم مث اون میبینند !!!!اونهایی هم که نمیدونن تف میندازن تو صورتمون که چرا تنها زندگی میکنه ، در صورتی که اصل ماجرا اون چیزی نیست که به چشم میاد!!!!
    مسعود پدر ما هم فقط مارو کاشت ولی نه هوامونو داشت ونه ابرو برامون گذاشت!!
    تو قدر پدرتو بدون چون سیگارشو توی دستشویی میکشه ،یعنی برات حرمت قایله ،یعنی از بی ابرویی میترسه ،
    تو قدر پدرتو بدون !!چون من همیشه مجبورم به پدرم یاد اوری کنم ما رو به مردم دزد معرفی نکنه ما رو فاسد معرفی نکنه نه به خاطر ما ،که بهش نگن تو چی بودی ،ویا چه لقمه ای سر سفره ی بچه هات اوردی که این شدن!!!!! هر چند که ما نیستیم ،ما اون چیزی که میگه نیستیم
    اون چیزی که من میگم مسعود یه درد بزرگه که تو چیزی ازش نمی فهمی !
    تو همیشه از پدرت ترسیدی ،ولی امروز این احساسو نداری ،این حس خوبیه که دیگه نمی ترسی!!!
    اما پدر من برام یه بت بود ،که در برابر چشمم شکست ، غروری بود که لگد مال شد ،ابرویی بود که ریخت!
    وچه قدر سخته مسعود، چه قدر سخته………………………..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s