چشمِمان كور …! دَندِمان نَرم…! خاكِمان بَر سَر…!
سه سال پيش كه صندوق هاي جشن عاطفه ها رو گوشه گوشه خيابان گذاشته بودند نوشتم كه خيلي از ماها مستحقيم…! نوشتم فطريه و كفاره به خودمان حلال شده چون براي يك شير 250 تومني توي صف التماس ميكنيم و نوشتم هر روز ميگوييم دريغ از ديروز و اينكه آن روزها اعلام كردند 25 ميليارد دلار گم شده است…! به همين راحتي…!
سه سال گذشته از اون نوشته…! باز امروز صندوق هاي جشن عاطفه ها رو ديدم كه منتظر كمك مردم بودند اما دريغ از كمك…! يك پاكت شير آب زيپو شده 700 تومن …! سه سال پيش 25 ميليارد دلار گم شد و امروز سه هزار ميليارد تومان اِختلاس …! اي دريغ از ديروز …اي دريغ از ديروز…!
ديگر كسي براي خريدن شير صف نميبندد…! شيرها در يخچال هاي مغازه ها مانده…! نه اينكه خريداري نباشد توان خريدش نيست…! نخوردن شير لطمه اي به فرزندانمان خواهد زد جبران ناشدني …! آونوقت اين پدرسگ ها اِختلاس ميكنند و اَلفرار…! پول كيست اين پولها…! پول آن مادريست كه پاكتي شير را توان خريدن ندارد براي بچه اش…! اِي لعنت بر شما…! آنوقت اين شبه آدم هاي دُم بُريده دست اَهل و عيالشان را ميگيرند ميروند آمريكا…! اِنگار كه خانه خاله شان ميروند پدر سوخته هاي بيشرف…! با پول كي …؟ با پول همان كودكي كه زار ميزند براي لقمه اي نان…! اي تُف بر شما حراميان…! و اي اُف بر بعضي از ما كه عين گوزهايي هستيم بدون بو و صدا …! بي خاصيت عين بادمجان…! چشمِمان كور …! دَندِمان نَرم…! خاكِمان بَر سَر…!
