تلخ نوشته ها ( مسعود مشهدی )

ماه: اکتبر, 2010

ماجرای اولین خواستگاری رفتن بنده…!!

دفعه اول که رفتم خواستگاری هیچوقت یادم نمیره…! باباش کارخونه دار بود و وضعشون هم توپ…! البته تا اون موقع من عروس خانوم رو ندیده بودم…! به مامان و زنداییم که همراهم بودن گفته بودم اگه شیرینی رو خوردم که پسندیدم اگه نخوردم نپسندیدم…! خلاصه دسته گل گرفتیم و رفتیم خونه عروس خانوم…!

همون اول دختر خانوم رو نپسندیدم اما تصمیم گرفتم کاری کنم که اون از من خوشش نیاد و اون دست رَد به سینه من بزنه تا با احساساتش بازی نکرده باشم…!! تا بعد مامانم به مامانش نگه استخاره گرفتیم بد اومده…! تا بعد عروس خانوم و مامانش به فامیلاشون بگن پسره اَل بود و بَل بود جوابش کردیم…نه اینکه از ما خبری نشه و دختره منتظر بمونه…میخواستم ادای مَردا رو دربیارم…!!

شیرینی توی بشقابم رو نصفه خوردم و یواشکی به زنداییم گفتم میخوام با عروس خانوم تنهایی حرف بزنم…! وقتی زنداییم اینو مطرح کرد مادر عروس گفت اینجا دوازده تا اتاق هست هرجا که مبخوان برن با هم صحبت کنن…! خلاصه رفتیم توی یکی از اتاق ها و شروع کردم به حرف زدن و اون فقط گوش کرد…!! گفتم خونه باباتون همه چی دارین و در رفاهین اما من ممکنه شما رو ببرم توی یک زیر زمین نمور نمناک و اونجا دیگه از این قالی ها و پشتی های دستباف خبری نباشه…! گفت اشکالی نداره…!! گفتم ممکنه من اجازه ندم از خونه در بیاین…!! گفت اشکالی نداره…! گفتم تازه وقتی بخوایم بریم بیرون دیگه مانتو پانتو خبری نیست ها…! باید چادر چاقچور کنی…! گفت اشکالی نداره…!! یواشکی گفتم من سیگارَم میکشم..! گفت اکثر مردا میکشن من بدم نمیاد…!! با خودم گفتم اینجوری که پیش میره اگه الان بگم من قاتلم و تا حالا شیکم چند نفر رو سفره کردم حتما میگه اشکالی نداره من از قاتلا خوشم میاد…!! اگه بگم مثلا زندون بودم میگه زندون مالِ مَرده…!!

بدجوری مونده بودم …زمین گیر شده بودم…!! با خودم گفتم گه خوردی گفتی میخوام صحبت کنم …!! شیرینی رو نمیخوردی پامیشدی گورت رو گم میکردی…! این مَرد بازی ها به تو نیومده…! اومدی اَبروش رو درست کنی زدی چشمش رو کور کردی…!! خلاصه صحبت رو درز گرفتم و آچمز شدم…! خداحافظی کردیم و وقتی رسیدم دم در دختره دوید کفشام رو برداشت جلوی پام جفت کرد و وایستاد کنار…! بخدا مُردَم…. آب شُدَم…!

دیگه تا مدت ها دور خواستگاری رفتن رو خط کشیدم…! خدا کنه الان اون دختر خوشبخت شده باشه و با خودش بگه خدا رو شکر زن اون مرد اَبله نشدم که هم بَد دِل بود هم میخواست من رو چادر چاقچوری کنه ببره تو یه زیر زمین نمناک…!

اگه نَدادی میرَم خونه بابام…!!

دختر کوچولوم اومده جلو میگه: بابا جون رارانه منو بده….!! میگم چی بابا..؟ میگه رارانه…رارانه…!! به خانومم میگم چی میگه این بچه…؟

خانومم میگه : بچه یارانه شو میخواد…!! مسعود بهت بگم ها… یارانه ماهارو باید بدی به خودمون…!! مال بچه ها روهم باید بدی به من…!!

میگم بابا این یارانه ها رو میدن به سرپرست خانواده برای پول اب و برق و مرگ و کوفت که گرون شده…!! واسه نونه كه دونه اي پونصد تومن شده…!!

میگه به من مربوط نیست…!! گفتن نفری هشتاد و یک هزار تومن دادن که سهم ما سه نفر میشه ۲۴۳ هزار تومن…!! با سهم خودت برو هر کاری که میخوای بکنی بکن…!! مرد خانواده ای چشمت کور دَندِت نرم باید خرج ماهارو بدی ولی نه از جیب ما…! اینا پول نفتمونه که سی سال پیش باید میدادَن…!!

میگم بابا جون پول نفت کدومه…!؟ بخدا چهار روز دیگه نون گیرمون نمیاد بخوریم…این پول مال زندگیمونه…مال بدبختیمونه… مال فلاکتمونه…!! ای خدا لعنت کنه این احمدی نژادُ…!

میگه من نمیدونم …!! اگه دادی که دادی…!! اگه ندادی میرم خونه بابام…!! دختر کوچیکه هم اومده جلو انگشتش رو اورده بالا میگه: اگه دادی که دادی…!! اگه نَدادی میرَم خونه بابام…!!!!

چاکِر آقای اِمام رضا….دَمِت گرم…!!

پنجُم دبستان که بودُم بعد از امتحان نهایی گفتُم بُرُم حَرَم پیش امام رضا دُعا کُنُم تا یَک ضَرب قِبول بُرُم که تابستونُم حروم نِره…!! خلاصه به هر بدبختی بود رفتُم حرم روبروی ایوون طِلا واستادُم یواشَکی گفتُم یا امام رضا….یا ضامن اهو….!! جان مادَرت یک کاری بُکُن مو یَک ضرب قبول بُرُم اِمسال…دَستِت درد نِکُنه…!! امَدُم برگِردُم بُرُم خانه دیدُم یک مِرتیکه واستاده روبروی ایوون طِلا مثل اَبر بهار گریه مُکُنه هی جیز و پَر مِزنه از امام رضا یک چیزی مِخه… دلُم سوخت براش…!! با خودم گفتم کاش مو امام رضا بودُم تا هَمی الان حاجتِ ای باباره بُدُم…!!

بعد با خودم گفتم کُسخُل جان اگه بخی حاجتت روا بره باید مثل هَمی بابا جیزو پَر بزنی گیریه کُنی تا دل امام رضا بوسوزه…!! نِکه مثل ای ادمای طِلبکار بگی امام رضا یک کاری بُکن که مو قبول بُرُم…!! اوجوری امام رضا که دلش نِموسوزه که…مِگه به تُخم چَپُم که قبول رَفتی یا نِرَفتی…!!

هر چی زور زَدُم گریه کُنُم نِشُد که نِشُد…اَشکُم در نِمیامد لامَصَب…!! چَنتا ناخون جِله هَم از دَمه کونُم کَندُم که افاغه نِکِردُ…! بازَم اشکُم دَرنیامَد ولی کونُم خیلی درد گیریفت…!! یواشکی پُشتُمه کِردُم به ایوون طِلا دَستُمه کِردُم تو دَهَنُم تُف دراوُردُم مالیدُم به چشمام بعد برگشتُم قیافه ادمایی که گریه کِردَنه گریفتُم با ناله گفتُم یا امام رضا قبول بُرُم دیگه خوب…!! بعد با سر استینُم تُفاره پاک کِردُم رَفتُم خانه…تا خانه که مِرَفتُم همچی دلشوره داشتُم که نَگو…!! با خودم مُگفتُم یَره سر امام رضاره کُلاه گذاشتی تُخم سگ…!! بعد با خودم مُگفتُم خوب اشکم دَر نِمیامد چیکار مِکِردُم پَس…تازه دَره کونُمَم کِبود رفتِه بَس که ناخون جِله کِندُم…!!

خلاصه اوسال یَک ضرب قِبول رَفتُم …!! ماخاستُم بُرُم به امام رضا بُگم دستت درد نِکُنه که موره قِبول کِردی ولی کونگشادیم کِرد نِرَفتُم…!! بره همی رَفتُم رو پشتِ بوم به سمت حَرم واستادُم گفتُم چاکِر اقای اِمام رضا….دَمِت گرم…قبول رَفتُم…!! اخرشَم مو نِفَهمیدُم خودُم دَرسامِه خوب خواندِه بودُم یا امام رضا مُوره قِبول کِرد…!! گرچه فرقی هَم نِمِکِرد…!! مِکِرد…؟

از خودم بدم اومد اون روز…!

توی منطقه من مُنشی گروهان بودم و تقریبا اکثر بچه های گروهان ما بیسواد و از مناطق محروم و روستاهای دور افتاده بودن و فقط من یکنفر دیپلمه بودم…! ظهر ها به نوبت دونفر از بچه های گروهان رو مامور میکردم تا سهمیه غذای گروهان رو از تدارکات بگیرن بیارن… اونروز غذا پلو مرغ بود و دوتا از همین بچه ها دیگها رو توی فرغون گذاشتن رفتن غذا بیارن …!! وقتی برگشتن موقع نظارت در قسمت کردن غذا دیدم جیب های شلوار دو نفری که رفته بودن غذا بیارن ورقلمبیده و لک چربی از بیرون شلوار کاملا مشخص بود…!!

جلوی همه بچه های گروهان به یکیشون گفتم: بُرزین توی جیبات چیه…؟ رنگ از صورت جفتشون پرید و به تِته پته افتادن…! یکی از بچه های گردن کلفت گروهان رفت دست توی جیبشون کرد و از توی جیب هر کدومشون یه رون مرغ دراورد…! بچه ها همه پقی زدن زیر خنده و هر کسی یه متلکی بارشون کرد و اونها اب شدن طفلکی ها…!!

از خودم بدم اومد اون روز…! حالم به هم خورد از خودم وقتی قیافه خجالت زده اون دوتا رو دیدم که سعی میکردن با خنده یه جوری سرو ته قضیه رو به هم بیارن…! پلو مرغ اونروز از زهر برام بدتر شد و از گلوم پایین نرفت و همش توی فکر بودم…! شب که شد دعوتشون کردم به چایی و عذر خواهی کردم ازشون و خواستم که من رو ببخشن…! بُرزین با همون لهجه مخصوص شهر خودشون گفت: نه… مساله ای نیست اقا مسعود…! و بعد از چند بار که گفت مساله ای نیست چای نخورده پاشد رفت… وقتی برگشت دیدم یک مشت کشمش اورده و ریخت توی دست من و گفت: مالِ روستامونِ ؛ با چایی خوبه و بعد خندید…! اونشب دور هم جمع شدیم و بُرزین نی زد و تیمور خوند و حال و هوا عوض شد…!

بُرزین توی عملیات کربلای پنج جلوی چشمم ترکش خورد و شهید شد…! عين خيلي ديگر از دوستانم …! خيلي از انها كه با هم خنديديم و گريه كرديم و اواز خوانديم و جنگيديم…و من ماندم…! و شايد رفيق نيمه راه بودم…و يا ادمه دهنده راه با كوله باري سنگين و پاهايي خسته و ذهني مملو از خاطرات…!!

دختر نگو بگو آبنبات…اصن آبنبات چیه بگو آب حیات…!!

دوتا دختر مست لایعقل نصف شب توی ماه رمضون با پراید زده بودن به درب کرکره یه مغازه توی خیابون……….اما خودشون هیچطور نشده بودن…!! اقا دختر نگو بگو حور و پری …! دختر نگو بگو اّبنبات…اصن اّبنبات چیه بگو اب حیات…!! گویا یه ماشین میفته دنبالشون و اینا هم درایور بازی درمیارن میپیچن توی خیابون ……… ولی چون مست بودن یادشون میره فرمون رو راست کنن و صاف میرن توی کرکره یه مغازه که کرکره کج میشه و شیشه سیکوریت مغازه هم با نئون هاش خورد و خاکشیر…!

خلاصه پلیس میاد و ننه دخترا و صاب مغازه…!! ننه دخترا که از دختراش لوند تر بود به دست و پا میفته که صاحب مغازه شکایت نکنه و موضوع زیر درختی حل بشه مبادا پای دخترای مست به کلانتری باز بشه و اونوقته که دیگه وامصیبتا… توی ماه مبارک و شُرب خُمر…!!؟ صاحب مغازه هم پاشو کرده توی یه کفش که الا و لله شکایت داره و کوتاه هم نمیاد…!!

ننه دخترا با دختراش میرن طرف جناب سروان و ننه چنون میره توی سینه سروان که جناب سروان جا میخوره و یه قدم میره عقب اما زود به خودش مسلط میشه…! ننه دخترا با لوندی میگه اِوا جناب سروان اِلهی فداتون بشم …! الهی دورتون بگردم…! الهی قربونتون بشم نکنه پای این دخترای معصوم من به کلانتری وابشه که روح باباشون تو گور میلرزه…!! جون اینا و جون شما…سپردمشون دست خودتون…هر کاری صلاح میدونین باهاشون بکنین…!!

جناب سروان یه نگاهی به دخترای معصوم میکنه که تِریک تِریک اّدامس میجَوَن و به یکیشون میگه بیا جلو بیبینُم معصوم خانُم…!! دختر با لوندی میره جلو چشماش رو خمار میکنه میگه اِوا جناب سروان شما چقدر شبیه روبرت دنیرو هستین…!! جناب سروان میگه: کی…؟ مُو….؟ دختره یه عشوه ای میاد و با لوندی میگه :اّره شما… وای….. من عاشششقشم…!! جناب سروان که حالی به حالی شده کم مونده همون تو خیابون بپره روی دختره که زود خودش رو جمع و جور میکنه…! جلوی شلوار جناب سروان بطور ضایعی اومده جلو و اون سعی میکنه با بیسیم جمع و جورش کنه…!!

کم کم مردم از خونه ها بیرون میان… جناب سروان اّب دهنش رو قورت میده به ننه دخترا و دخترا میگه سوار شین بریم کلانتری…! ننه دخترا جامیخوره جَلدی میره نزدیک جناب سروان میگه : فدات شم جناب سروان کلانتری چرا…؟ شما یه دقه تشریف بیارین بریم خونه همونجا حلش میکنیم دیگه…!! جناب سروان یه چشمک به ننه دخترا میزنه میگه: صِلاحِه که دختر خانُماره بُبُرُم کلانتری…جناب سرهنگ از خوده…! خاطر جمع…اب تو دل دخترای معصومِت تِکون نِمُخُوره..! صُب نِشُده اّمِدَن…جوش نَزن…!! ننه دخترا عشوه ای میریزه میگه هر جور شما صلاح بدونین جناب سروان…! و بعد صداش رو نازک میکنه میگه اِوا اّخه من نیام…؟ سروان یه نگاهی به اندام ننه دخترا میکنه و لبخندی میزنه میگه شما هم بیا…شما هم بیا…/ سوار شِن یالله مِرم کلانتری…!!

صاحب مغازه میاد جلو میگه کدوم کلانتری جناب سروان…؟ جناب سروان میگه بتوچه کدوم کلانتری…!! صاحب مغازه میگه ای بابا مُو صاب مُغازه یُم…!! جناب سروان که تازه دوزاریش افتاده میگه فردا ظهر بیا کلانتری ……! الان نِمِخِه …! برو شیشه هاره جمع کن تو دِست و پای مِردُم نِره…! بَعدشَم برو باخواب اّقا جان….ما بیدارم…!!

…………………………………………………………………………………………..

سپیده زده که ننه دخترا با دخترا همراه جناب سروان از کلانتری میان بیرون … ننه دُخترا به جناب سروان میگه اَمیر جون صافکار اشنا نداری کارش خوب باشه…!! امیر جون میگه : خودُم فردا میام مُبُرُم مُدُم درستِش کُنَن شما جوش نَزن اّزی جان…!! ازی جان تابی به بدنش میده میگه اصن فردا شبم باید مارو ببری بیرون شام بدی……!! ابنبات و اب حیات هم لوندی کردن و ابنبات گفت : اصن باید ببریمون نسیم لبنان….!! امیر جان هم لبخندی زد گفت:

مُبُرُمِتا….مُبُرُمِتا…مُخُورُمِتا…مُخُورُمِتا…!!

…………………………………………………………………………………………..

نوشته بالا تلفیقی بود از واقعیت و داستانسرایی….!

نسیم لبنان = رستورانی در سه راه ادبیات که غذاهای لبنانی داره و بیشتر از مابهترون میرن اونجا…..

پنجمین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۵)

۲۰۱- شُله مشهدی = غذایی سنتی که از حبوبات و گوشت درست میشود و پختن ان خیلی طول کشیده و مهارت خاصی را میلطلبد و یک شله خوب باید شب تا صبح چُمبه بخورد و صبح ان را دم میکنند برای ظهر و در دنیا معروف است به شله مشهدی که با قیمه صرف میشود…!

۲۰۲- چُمبه زَدَن = هم زدن شله با کفگیر بزرگ چوبی

۲۰۳- سِلّه = ابکش چوبی که با شاخه های بوته ای به نام ارغوان بافته میشه

۲۰۴- کَج و کُنجُل = ناقواره

۲۰۵- تَسمه =کمربند

۲۰۶- جَل = پرنده ای شبیه سار

۲۰۷- لوخ = نوعی چوب که برای حصیر بافی استفاده میشه

۲۰۸- سارُق = پارچه ای چهار گوش که میوه یا نان و یا هر چیز دیگه ای رو داخل اون میذاشتن و گره میزدن حمل میکردن

۲۰۹- کَق = نارَس

۲۱۰- ناسوس = تلمبه برای باد کردن لاستیک دوچرخه

۲۱۱- قَلِفت = قابلمه

۲۱۲- فَلَکه = میدان

۲۱۳- یَره = یارو

۲۱۴- لَتّه = تکه پارچه

۲۱۵- تین = قوطی حلبی بزرگ

۲۱۶- سُقُلمِه = با انگشت به پهلوی کسی زدن

۲۱۷- چُس = بادی که از ماتحت خارج میشه اما بیصدا ولی بدبو…!!

۲۱۸- چُسماره = یک نوع توهین بود که بعضی بچه ها به هم میگفتن یا بعضی پدر مادرها به بچه هاشون به معنی عین چُس…! شبیه چُس…!!

۲۱۹- فاطمه چُسُک = یک نوع حشره بود که اگه با لنگ کفش میزدی روش و میکشتیش بوی گندی میکرد شبیه به بوی چس…!!

۲۲۰- تیار = اماده

۲۲۱- تیاری ….؟= اماده ای ؛ قبراقی….؟

۲۲۲- شَخ = سفت و محکم ؛ بلند

۲۲۳- لَپُقی = تخمی؛ بدرد نخور؛ الکی

۲۲۴- از بَر کردن = حفظ کردن؛ به یاد سپردن

۲۲۵- زنج = شیره درخت

۲۲۶- مِجری = جعبه ای فلزی یا چوبی برای نگه داشتن اشیا گرانبها

۲۲۷- پریزاد شدن= به خانه بخت رفتن؛ ازاد شدن

۲۲۸- کرایی نِمُکُنه = نمی ارزه؛ فایده نداره

۲۲۹-گرده = پهلو؛ بغل کمر

۲۳۰- قایم = محکم

۲۳۱- چُسی نیا = پز نده

۲۳۲- قُلِنج =بستن بدن در اثر سرما خوردگی

۲۳۳- چربُ شیرین = حلوا

۲۳۴- شیر بلال = ذرت

۲۳۵- زیر پیرهَنی = زیرپوش

۲۳۶- جیردو = کسی که توی بازی جرمیزنه …!

۲۳۷- وَخه = بلند شو

۲۳۸- اّبگوشت قُرمه سبزی = ابگوشت بُزباش

۲۳۹- پاچال = جایی که دخل کاسب انجا قرار دارد و به کسی که پول میگیرد هم میگویند پاچالدار

۲۴۰- سرپایی = دمپایی

۲۴۱- سر نوشابه = درب فلزی شیشه نوشابه

۲۴۲- لاخ = تار؛ بیشتر برای مو بکار میرود

۲۴۳- سَم = سو؛ طرف

۲۴۳- بیقوش = جغد

۲۴۴- نِوسه = نوه

۲۴۵- عَلَف شورو = زالزالک

۲۴۶- مُل مُلی = نوعی از حبوبات

۲۴۷- جوز = گردو

۲۴۸- جوال = کیسه نخی

۲۴۹- جوالدوز = سوزت بزرگ برای دوختن کیسه

۲۵۰- تریخ = شَخ ؛ سفت ؛ بلند

چهارمین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۴)

و این هم چهارمین پست اصطلاحات و لغات مشهدی

۱۵۱- اّش لَخشَک = نوعی اش که رشته های ان با پهنای تقریبی چهار سانت با خمیر درست شده و سبزی اسفناج هم در ان میریزند و با کشک و سیر خورده میشود و بسی خوشمزه است…

۱۵۲- سِنده سِلام = گل مُژه

۱۵۳- اَلپَر = صفتی برای دخترهای ورپریده و اتش بسوزون و …

۱۵۴- اَرده = هر نوع تایر و چزخ

۱۵۵- خَط بازی = لی‌لی که یک نوع بازی بچگانه است

۱۵۷- لُکّه ( کاف مشدد) = گوله

۱۵۸- جای(یای مکسور) = کِناره ؛ نزدیکِ

۱۵۹- هُنا، اُنا، اُناش؛ اُناهاش = برای اشاره به دوری یا نزدیکی

۱۶۰- اُرسی = کفش

۱۶۱- حَووُلی = حیاط

۱۶۲- بَرق bargh = همون دریچه ای که سر راه جوی آب میذارن که راه آب بند بیاد و مسیر آب عوض بشه.

۱۶۳- کالِه = باغچه

۱۶۴- پُفله = تاول

۱۶۵- چُوسی = دستمال کفتربازا

۱۶۶- زینگیچه = آرنج

۱۶۷- مَشَنگ = اسکل و خنگ و نفهم

۱۶۸- کُج (koj) = کجا؟

۱۶۹- هَم زُلف = باجناق

۱۷۰- چَخ چَخ کردن = لاس زدن ؛ گفت و شنود گرم

۱۷۱- شُمال = باد (پنجره ر ببند شمال میه)

۱۷۲- بانوج = نوعی گهواره که با پارچه و طناب برای بچه ها درست میکردن

۱۷۳- تَلخه شُدَن (تلخه رفتن) = حالتی که آدم در اثر تحمل طولانی مدت گرسنگی دیگه میلی به غذا نداره

۱۷۴- شان = به عنوان یک پسوند که واقعا بود و نبودش فرقی ندارد و هنگام نام بردن از شخص ثالث غایبی به انتهای نامش اضافه می شود.(مجید: مجیدشان ، الهام: الهامشان)

۱۷۵- کوندِه بازی = پدرسوختگی ؛ مردرندی

۱۷۶- مُد مُد مُکنه ..؟ = یعنی ماتحتت میخاره …؟

۱۷۷- پُرمُز = نوعی چراغ نفتی بادی قدیمی که برای غذا پختن استفاده میشد

۱۷۸- چاکوش = چکش

۱۷۹- چُل = دودول

۱۸۰- مایتابه = تابه

۱۸۱- چُرنه = بخشی از قوری که از ان چایی بیرون میریزد

۱۸۲- تَخگاهی = سکویی در اشپزخانه

۱۸۳- دیفال = دیوار

۱۸۴- اِشکاف = کمد

۱۸۵- کُلون = قفل در

۱۸۶- گربه شور = شستن سرسرکی و الکی

۱۸۷- لِنجه =گیر دادن

۱۸۸- پَت = حالت گره خوردن موها در هم (مثال: موهام پَت رفته…!!)

۱۸۹- کُج مِری = کجا میری

۱۹۰- زُلفی = زنجیر در

۱۹۱- کُس مَشَنگ = خیلی اسکل و نفهم

۱۹۲- اینجه = اینجا

۱۹۳- سوسِلِنگ = دُم جُنبانک

۱۹۴- چارقَد = روسری

۱۹۵- دُوری = بشقاب

۱۹۶- گلکاری= میدانی در شهر که در ان گل کاشته شده باشد

۱۹۷- پلته= فیتیله

۱۹۸- توله نَده = هُل نَده

۱۹۹- کولُوخ = تیکه خاک سفت شده

۲۰۰- پلخمون = وسیله ای که با چوب دوشاخه و لاستیک باریک تیوپ دوچرخه و یه تیکه چرم درست شده و سنگ کوچکی رو داخل چرم اون گذاشته و پرندگان رو شکار میکنن مخصوصا چغك ها رو :)

سومین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۳)

سومین پست اصطلاحات و لغات مشهدی رو مینویسم در حالیکه امیدوارم دوستان فقط کلمه پیشنهاد نکنن در کامنت ها بلکه در مورد کلمه های نوشته شده هم اظهار نظر کنن و بگن کدوم درسته و کدوم اشتباهه … اینجوری کار دقیق تر و بی عیب تر خواهد شد…! و این هم ۵۰ کلمه سوم

۱۰۱- کاغذ باد = بادبادک

۱۰۲- سِنده سَگ = گه سگ

۱۰۳- در تُمبه = درب پشت بام

۱۰۴- قُروت = نوعی کشک خشک

۱۰۵- بو قُروت مِده = کسی که بخواد چیزی رو از کسی کش بره میگه اون چیز بوی قروت میده

۱۰۶- جواری = بلال ؛ شیر بلال

۱۰۷- نِسَر = شب سرد

۱۰۸- ماشو = صافی

۱۰۹- چلو صافی = سبد چوبی که برنج را بوسیله اون ابکش میکنن

۱۱۰- میرکُر کرُم = مایع قرمز رنگی برای ضد عفونی کردن زخم

۱۱۱- کون لَقِش ؛ کونِ قورتِش =اصطلاحی به معنی اینکه ولش کن هر غلطی میخواد بکنه بذار بکنه..!

۱۱۲- مازولاق = وسیله ای برای بازی که مهارت خاصی را لازم داشت و اون رو پرت میکردن روی زمین و مثل فرفره میچرخید…!

۱۱۳- سطل خاک = سطل زباله

۱۱۴- مانور = پز دادن ؛ مانوری = کسی که به هر چیزیش پز میده و به رخ میکشه

۱۱۵- اّشمال چینی = دستمال کشی؛ خ….. مالی

۱۱۶- چُسان فُسان = به خود رسیدن؛ ارایش ؛

۱۱۷- تُخمی = به درد نخور

۱۱۸- ایساخ = اینطور

۱۱۹- کال = جایی خاکی و گود

۱۲۰- کاریز = قنات

۱۲۱- گنبذ = گنبد

۱۲۲- واحد = اتوبوس

۱۲۳- کِلَف = گاز زدن

۱۲۴- بانکه = ظرفی شیشه ای با دهانه ای گشاد که معمولا برای ترشی انداختن استفاده میشود

۱۲۵- خیزه = کشوی میز

۱۲۶- چَخ چَخی = تعریفی؛ باحال ؛ مشتی

۱۲۷- فلان و پَشمدان = فلان و بیسار

۱۲۸- نارنجَک = شیرینی خامه ای گرد

۱۲۹- پاتروم = سرپیچ لامپ

۱۳۰- کُلاج = کسی که چشمش چپ یا لوچ باشد

۱۳۱- وَرچُپه = برعکس

۱۳۲- کیس = کیک ؛ کلوچه

۱۳۳- لَخه = کهنه ؛ پاره

۱۳۴- قِله = روستا ؛ قلعه

۱۳۵- خُردو = کوچک ؛ ریز

۱۳۶- غُردَبه = کج و کوله

۱۳۷- یاد داشتن = بلد بودن

۱۳۸- تارت و پارت = پخش و پلا

۱۳۹- اَجیر = سر حال

۱۴۰- فِنت = واشر لاستیکی تیوپ دوچرخه

۱۴۱- قِلِفتی = یک جا

۱۴۲- غُطه = اب تنی

۱۴۳- قَرقَر اسمون = اون دور دورها وسط دل اسمون

۱۴۴- سِرشک = پودی که با اب قاطی میکردن و میشد یک نوع چسب برای چسباندن کاغذ و مخصوصا درست کردن کاغذ باد

۱۴۵- بیلاخ = انگشت شصت را به طرف نشون دادن ؛معنی خوبی نمیده…!!

۱۴۵- برفِست = بفرست

۱۴۶- ببست او چینگته …!! = ببند دهنت رو

۱۴۷- قُرُمدَنگ = ناکس ؛ نالوطی

۱۴۸- سِه جلد ؛ سِه جلت = شناسنامه

۱۴۹- تَسگره ؛ تذکره = گذرنامه

۱۵۰- ماست خیکی = ماستی که داخل خیک ( پوست گوسفند که به صورت کیسه ای دوخته شده ) میریختن و اب اون کم کم خارج شده و سفت میشد , و براي معطر شدنش كاكوتي هم به اون اضافه ميكردن…!

دومین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۲)

دَم هَمَتان گرم …!! خیلی باحالین خداوکیلی …اصلا فکر نمیکردم چنین استقبالی بشه…!! اصن مگه مشهدی بی حال هم میشه…؟ ( به جان مادَرُم مِشه…! بُقُران مِشه… به حَرضَت عباس مِشه…حالا ما گفتِم نِمِشه شما هم بگن نِمِشه ماره خراب نَکُنِن…!! )

استقبالی که از اولین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۱) شد دلگرم کننده بود…!! مگه شما همت کنین والا من عددی نیستم که بخوام این بار رو به سرمنزل برسونم…! دوستي انتقاد كرد و گفت پست ها طولانيه و ديدم حرف درستيه…از اين به بعد در هر پست پنجاه كلمه از لغات مشهدي با معني انها نوشته ميشه و کلماتی که دوستان در کامنت ها میذارن هم به مرور در پست ها استفاده میشه…

و این هم دومین پست رسمی اصطلاحات و لغات مشهدی (۲)

51- شیکَم تِغار = به ادم پرخور اطلاق میشه که شکمش عین تغاره

52- قُرمَست = پر جنب و جوش ؛ شلوغ کار

53- سَقه سِنده بُر = حکایت از سوز و سرمای بی حد

۵۴- اّلولو پوستینی = این هم برای ترساندن بچه ها میگفتن و منظورشون لولویی بود که پوستین پوشیده

۵۵- کُسخُل مالیاتی = اصطلاحی برای ادمهایی که کارهای غیر عاقلانه انجام میدن و هیچ هزینه ای هم بابت این کارها پرداخت نمیکنن…!

۵۶- خارانو = خارپشت

۵۷- سیبیست = گیاه تازه یونجه

۵۸- پور چَنه = پر حرف

۵۹- پور باد = کسی که قهر کرده ؛ کم توقعیش شده و قیافه گرفته

۶۰- بَد دماغ = کسی که زود از هر چیزی میرنجه

۶۱- وسنی = هوو

۶۲- اّق میرزا = شوهر خواهر

۶۳- شِلار دادن = با ناز و اَدا راه رفتن

۶۴- تَنَسگل = میوه ای شبیه زردالو اما با رنگی عین هلو و طعمی شبیه شلیل

۶۵- اَخکوک = زردالوی نارس

۶۶- اُوجیه = برداشت محصول بعد از برداشت اصلی…! یعنی مثلا یه زمین رو که سیب زمینی کاشتن وقتی صاحب زمین سیب زمینی هاش رو در میاره یه عده از بچه ها میرن و اون سیب زمینی هایی که از چشم صاحب زمین دور مونده رو از زیر خاک درمیارن و متعلق به خودشونه…!

۶۷- گنده گوزی = بلند پروازی

۶۸- بوزُنقُره = خارپشت های بزرگ با تیغ های بلند ( شک دارم البته )

۶۹- کون ناشور = عوضی ؛ کسی که دره کونش گهیه …!!

۷۰- هَوَنگ = هاون

۷۱- دِمبَز = وسیله ای چوبی شبیه برانکار که دوتا دسته از جلو داره و دوتا دسته از عقب و وسطش هم سبدی گود و بزرگه که از چوب ارغوان بافته شده و بیشتر برای حمل خاک و کود استفاده میشد…!

۷۲- سُمارُق = قارچ خوراکی

۷۳- خاگینه = خوراکی با تخم مرغ و کمی ارد و روغن

۷۴- چراغ بَرات = شب های نیمه شعبان که به دیدار مردگان میرن و خیرات میکنن

۷۵- روغن جوشی = نان های روغنی که مخصوص شب های چراغ برات هست و روی اون شکر میپاشن و خیرات میکنن

۷۶- خِطاب = این هم نوعی نان روغنیست که وسط اون رو با سیب زمینی پخته پر میکنن تقریبا شبیه پیراشکی

۷۷- کِله پا = زمین خوردن

۷۸- سارُق = پارچه ای که داخل ان چیزی میگذارند و گره میزنند

۷۹- یک قُل دوقُل = نوعی بازی با سنگ های ریز

۸۰- سَربَرق = جایی که جلوی اب جوی رو میبندن

۸۱- سوسه امدن = خبرکشی ؛ اتش بیاری معرکه

۸۲- کِلون = کلان؛ بزرگ

۸۳- اّق بابا = بابای بابا

۸۴- قیسی = میوه خشک شده و در مشهد بیشتر به توت خشک میگن قیسی

۸۵- کُنده = چوب

۸۶- پرواز = چوب های تخت و یک اندازه ای که قدیم برای پوشش سقف استفاده میکردند و فواصل بین چوب های گرد بزرگ که به جای اهن بکار میرفت رو پر میکرد و بعد روی اون حصیر مینداختن و خاک میریختن روش و کاه گل میکردن

۸۷- خِشتَک = شلوار راحتی و به قسمت میانی شلوار هم گفته میشه ( خشتک پاره )

۸۸- مُستِراب = مستراح

۸۹- خِلا = مستراح

۹۰- چاخو = کسی که کارش خالی کردن چاه مستراح بود و جزو بدترین کارهاست که قدیم با سطل انجام میدادن

۹۱- هی الخ = یعنی هی گاو، نفهم، بیشعور

۹۲- طاس = کاسه فلزی

۹۳- اوشتولی = شوتولی؛ معمولا در توشله بازی کسانی که بازی رو نگاه میکردن وقتی یک نفر برنده میشد از اون توشله ای مفت بعنوان اوشتولی دریافت میکردن… در قمار هم همینطور

۹۴- قیماق = خامه بسته شده روی شیر

۹۵- ناسَن = یکدفعه؛ یهو

۹۶- واز = باز

۹۷- شاپورو = شاپرک

۹۸- کونِش مَست رفته = کنایه از کسی که سرخوش است

۹۹- فالی = نوعی شیرینی که بچه ها اون رو میفروختن و باریک به صورت دایره وار توی روغن برشته میشد و بعد اون رو داخل شبره می انداختن تا شیرین بشه

۱۰۰- کوتی = فالی های شکسته ای بود که فالی فروش کنار سینی اش میگذاشت و به صورت یکجا میفروخت

…………………………………………………..

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 239 مشترک دیگر بپیوندید