اقا من نظر شخصی خودم رو در مورد کاندیداها اعلام میکنم…! میر حسین موسوی خیلی خوبه چون هم خوش تیپه و هم خانومش پرفسوره و مانتوی لی میپوشه؛ ارایش میکنه و هم اینکه برای اولین بار در طول تاریخ سی ساله انقلاب میر حسین دست همسرش رو گرفت و این تابو رو شکست و ما کلی هی ذوق کردیم و مشعوف شدیم و اشک توی چشمامون جمع شد و هی اّه کشیدیم و بغض کردیم و به همدیگه لبخند زدیم و دست هم رو با شوق فشردیم…! میر حسین سبزه … عین گوجه سبز که دوستش داریم اما وقتی میخوریمش صورتمون رو به هم میکشیم و عین سبزه زاری که ما میتونیم توش خر غلت بزنیم و لنگامون رو دراز کنیم … ببینین چه دست به سینه توی عکساش وایستاده …الهی که قربونمون بره….! تازه خاتمی هم دستاش رو باز کرده با اون خنده نازش …میر حسین همون شکلاته اما بدون پوست…تو رو جون مادرتون بهش رای بدید بیاد بالا…حیفه بخدا…! اون بهترین گزینه اس…!
اخ از کروبی نگو دیگه …! کروبی شجاعتش مثال زدنیه و ابطحی و کرباسچی و صد تا مثل اینا رو در رکابش داره … چی میخواین دیگه… مگه ابطحی رو دوست ندارین ؟ پس به کروبی رای بدید چون توانایی این رو داره توی دهن هر کسی بزنه که بخواد جلوی اون سد راه بشه…! کروبی از نژاد لُرهاییه که دست خالی با سنگ پلنگ میکُشَن…! کروبی مرد حرف و عمله؛ البته نه هر نوع عملی…! هر چی پشت سر کروبی میگن همش شایعه و چرت و مزخرفه…! کروبی فقط عیبش اینه که گاهی بی جا میخوابه که اونم تو این مرحله حل شده به امید خدا با چند تا قرص…! کروبی یه خاتمی بازسازی شده اس که تکه فراموش شده ای که خاتمی نداشت رو داره …! کروبی دل شیر داره با چنگال ببر و نیش مار و بال عقاب…شک نکنید…! به کروبی رای ندید پشیمون میشید… اون بهترین گزینه اس…!
اعلمی…! اعلمی …! تو کی بودی دیگه…؟ به اعلمی رای بدید که اعلمی یک پدیده اس …! مگه ندیدید توی اون عکس معروف که جلوی نماینده ولی فقیه از جاش بلند نشد و بی تفاوت سر جاش نشست… همین کفایت میکنه دیگه برای اینکه اون بهترین رییس جمهور باشه…! مگه ندیدید توی مجلس صد بار میکروفونش رو خاموش کردن…! میترسن از اعلمی …اعلمی فولاد ابدیده اس … اعلمی ستارخانه …باقر خانه … اصن اعلمی همه چیزه…! اگه ایرانی اباد و ازاد میخواید به اعلمی رای بدید …! اعلمی بهترین گزینه اس…!
و اما رضایی … رضایی هیچی نداره اما هر کسی دلش خواست بهش رای بده … دستشم درد نکنه … فداشم میشم …نوکرشم هستم…!
و احمدی نژاد….به هر کسی رای بدید بجز احمدی نژاد…! هر گزینه ای که انتخاب کنید اصلح تر از اونه…در این مرحله مهم نیست که به کی رای میدید…! مهم اینه که رای بدید اما به هر کسی بجز احمدی نژاد…! رای شما به هر کسی بجز احمدی نژاد مثل پاد زهری میمونه که میتونه اثر این زهر هلاهل ( احمدی نژاد ) رو خنثی میکنه…!






سد در سد موافقم ، زیبا بود
“کروبی دل شیر داره با چنگال ببر و نیش مار با بال عقاب…شک نکنید…!”
و خریت خر!!!!
شاتوت جان!
قشنگ نوشتی!!!!!
اما گویا شما طرفدار احمدی نژادی جون ما!!!!
مردم ایران علاقه زیادی دارند که برعکس توصیه ها عمل کنند!!!
خوششون نمیاد کسی بهشون توصیه کنه!!
اصلا مهم نیست که توصیه درست باشه یا غلط!
بیفتند توی چاه یا چاله یا ….!!!
توصیه از رهبر باشه – پدر باشه – مادر باشه – شاتوت باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!
ما مخلصیم شاتوت جان!
برای اینکه خلاف توصیه شما نشده باشه
اصلا رأی نمیدیم!!!
چرا فحش میدی داداش!!!
سی سال شناسنامه مان رو سفید نگه داشتیم!!!!
بذار فقط همون مهر بهشت رضا بخوره توش کافیه!!!!!!!!!!!
بازم که شد همون داستان که ملت ما فقط میدونن چی نمیخوان! اما نمیدونن چی میخوان! به نظرم این استدلال خوبی نیست! البته منظور نویسنده رو میفهمم ولی باید دقیقتر باشیم تو این مرحله، یا لااقل سعی کنیم بدونیم چی میخوایم.
آره باز هم همون داستان تکراریه… باز هم انتخاب هامون محدوده… باز هم مجبوریم برای پس زدن یکی به دیگری رای بدیم…
ولی داستان رسیدن به آزادی داستان طولانی همین کنار زدن نخواستن هاست. بعضی هامون می دونیم چی می خوایم و خیلی هامون هم دقیقا نمی دونیم چی می خوایم. ولی آخه تمام حرف بر سر اینه که اون چیزهایی رو که می خوایم باید توی فضای به نسبت آزادی مطرح بشه. همه دانشمندان، روشنفکران و با سوادا بیان وسط و با سر و کله هم زدن، مردم متوجه بشن که چه چیزی می خوان… مسیر طولانی است برای پیدا کردن راه های درست. و شرط لازم برای طی کردن این راه این باید باشه که اصلا یه فضایی باشه که بشه حرف زد، بشه نقد کرد، بشه پیشنهاد داد، بشه … تا از دل این فضا یواش یواش اون چیزایی که می خوایم شکوفا بشه…
الان (متاسفانه) هنوز ما توی همون مرحله مقدماتی هستیم. هنوز اصلا اون فضا رو نداریم که بشه توش خیلی کارها کرد… همینه که از بد حادثه افتادیم به این وضعیت که فعلا اون چیزایی که نمی خوایم رو بزنیم کنار تا هوا بیاد، بتونیم نفس بکشیم… کسی جلوی گلومون رو نگیره… بعدش شاید بفهمیم که چی می خوایم…
پ.ن. شاتوت جان مثل همیشه خوب بود. مؤید باشی…!
جالب بود
کروبی لره و تنها کسی هست که میتونه با سنگ رهبر معظم انقلاب رو له کنه
مسعود اگه رییس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟
…………………………………………………………………………………………
بهش فکر نکردم من … در قد و قواره ریاست جمهوری نیستم … فوقش اینه که وکیل مجلس بشم که اگه بشم اولین کارم اینه که در معابر عمومی و میدانها توالت عمومی درست کنم
خدا نکنه فدای اون شکمگنده بشی! دمت گرم خیلی شیرین و قشنگ گفتی. کاشکی ما دوباره شجاع بشیم. بخروشیم و بریزیم بخیابونها و به این همه تحقیر پایان بدیم.
روز بیست و هفتم اردیبهشت ماه (هفدهم ماه می ) مصادف با روز جهانی مبارزه با هوموفوبیا ( همجنسگراستیزی ناشی از ترس از همجنسگرایان ) می باشد.
متاسفانه به دلیل کمبود آگاهی های اجتماعی راجع به دگرباشان جنسی این پدیده در جامعه ی ایران بسیار فراگیر است، بنابراین بدین وسیله از شما شاتوت عزیز دعوت می کنیم شما هم با نوشتن پستی درباره ی این معضل اجتماعی با توجه به مخاطبان بسیاری که دارید به بالا رفتن آگاهی های جامعه ی ما در این زمینه کمک کنید و به فعالین حقوق بشر در زمینه ی حقوق دگرباشان جنسی یاری رسانید
با تشکر
مسعود جان هرچند نوشته هات را دوست دارم و خودترا نیز!
ولی خیلی مخالفم با بسیاری از عقایدت.
باید کاری کرد .
دختر مرحوم فروهر:”مردم رای میدهند چون میترسند کار دیگری بکنند”
………………………………………………………………………
اینجا هستیم برای تبادل ارا و افکار … نظر شما هم محترم و درست اما شرایط خوبی حکمفرما نیست والا منم طالب ایده ال هستم
ارادت
بعد از یک رای منفی به شاتوت برای 30 روز از بالاترین شوت شدیم برای همین اونجا نمی تونم نظر بدم.
ولی چشم حتما این کار رو می کنیم.
ولی اینطور که شما نوشتید، به سه نفر (موسوی، اعلمی، رضایی) باید رای بدیم و به دو نفر (کروبی و احمدی نژاد) نباید رای بدیم.
کمی گنگه که چرا به کروبی رای ندیم.
که من عمرا شما بفرمائید و نفرمائید به ایشون رای نمی دم.
ولی میخواستم دلیلش را بدونم.
……………………………………………………………………………………………
سلام بر هالونه عزیز
منفی شما گوارای وجود ما هالونه جان
اما فکر نکنم بخاطر منفی دادن حسابت رو مدتی بسته باشن… بگذریم … من توی این متن گفتم به همه رای بدید بجز احمدی نژاد… کروبی هم که گفتم دل شیر داره که
مثل همیشه عالی بود.توفکرم که این اصلاح طلبها چرا به یک کاندیدا بسنده نکردند اگر کروبی و موسوی هر دو بمونند این فقط به نفع ا.ن میشه.
فکر نمی کنم کروبی همچین هم دل و جرات داشته باشه فقط هارت و پورته باید ببینیم چکار کرده نه اینکه چی ها می گه!با یه تشر علی گدا ساکت میشه.
همیشه وقتی اوباما رو می بینم به مردم امریکا غبطه میخورم.!!!!
سلام
خوب نوشتید
ولی برای کسانی که از پشت پرده خبر دارند میدانند که رای مردم هیچ اثری نداردو اب در هاون کوفتن است
ممنون از اینکه دیالوگ می کنی ، چیزی که ما واقعا بهش محتاجیم
شاتوت جان
شما مرقوم فرمودید:
به کروبی رای ندهید …
در مورد بستن آیدی هم متاسفانه کسی به من علت بسته شدن را نگفته و نوشته شده بدلایل نامعلوم و کسی هم پاسخ ایمیلم را نداده.
و از آنجائیکه مرتکب تخلفی در بالاترین نشدم، ناگزیر تنها دلیلش را رای های منفی خصوصا به لینک های اعلمی می دونم.
هر چند در مجموع 0.5% هم رای منفی نداده ام.
…………………………………………………………………………..
هالونه جان من نوشتم اگه به کروبی رای تدید پشیمون میشید
منم فکر میکنم منفی هات به لینک های اعلمی و کل کل با سعید باعث اینکار شده …
به همه ی آنهايي که با تحقيرکنندگان آزادی به آشتی نمی نشينند
و با بایکوت کردن انتصابات نمایشی حکومت ایران و انسان ستیز کارنامه سی سال جنایت و توحش را مختومه اعلام میدارند,
یکی از خوانندگان سایت از داخل ایران:
خبر ضرب و شتم خبرنگار روزنامه ” اعتماد ” را به دلیل پوشیدن مانتویی با کوتاهی یک وجب بالای زانو خوانده اید ؟ می دانم این صفحه اینترنت را با چه مشقتی گشوده اید .. سرعت ها را پایین آورده اند که ” امنیت ملی ” مان به خطر نیفتد و دشمنان با انعکاس خبرهای جنایات و وحشیگری های مسوولان و ماموران جهنمی ترین رژیم دنیا ، کاسه کوزه بازی انتخابات را به هم نریزند ! غافل از آن که « نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل ها ! » . اگر خبر را نخوانده اید ، بخوانید تا بیشتر یقین کنید در چه حکومت دیکتاتوری به سر می برید . حکومتی صد چندان بدتر و وحشی تر از استالین و هیتلر و موسولینی و همه سیاهکاران تاریخ . بخوانید تا بدانید این درنده خویان که امروزه ماسک ” بره ” بر چهره نهاده اند شما را همچون ” بز ” هایی می بینند که به موقع می شود با وعده های شیرین به پای صندوق های رای کشاندشان ؛ به مسلخ تمدید مدت عمر این حکومت . بخوانید تا بدانید هیچ تفاوتی نیست میان احمدی نژاد و کروبی و میر حسین موسوی و محسن رضایی . همگی سر در آخور رژیمی جنایتکار دارند . بخوانید تا بدانید نباید فریب این اصلاح طلبان دینی ( ! ) را خورد . آن ها می خواهند به کسانی که ” خوک ” نمی خورند ، ” خوکچه ” بخورانند ! بخوانید و به خود آیید و دیگران را هم با خبر کنید . رفتن پای صندوق ، دادن مشروعیت به این رژیم است ؛ طولانی کردن عمر آن و کوتاه کردن عمر ایرانیان .
ضرب و شتم خبرنگار توسط ماموران حکومتی,
ونک 17/17 عصر پنجشنبه 24 ارديبهشت؛ وقتي با عجله از تاکسي پياده شدم تا براي عيادت يکي از دوستان به بيمارستان خاتم الانبيا بروم، فکر نمي کردم که تنها نداشتن کارت ملي و موبايل قطع شده بهانه يي شود تا «تذکر لساني» دوستان گشت ارشاد به «برخورد فيزيکي» و … منجر شود. خانم محترم، چند لحظه صبر کنيد. بعداً فهميدم خانم «سميرا ن.» از نيروهاي ارشادي صدايم کرد. مانتوي شما چهار انگشت باز بالاي زانويتان است. گفتم؛ اما جلب توجه نمي کند. توضيح داد که طبق ضوابط مانتو نبايد بالاي زانو باشد. پذيرفتم و گفتم چند قدم ديگر (روبه روي پاساژ ونک) ماشين هاي کرج را سوار مي شوم و مي روم خانه. همکار شما گفت از کجا بداند ساکن مهرشهر هستم و بعد کارت شناسايي خواست تا به گفته خودش آدرسم را ببيند. توضيح دادم که در کارت شناسايي آدرس منزل نمي نويسند. گفت شايد دروغ بگوييد و نمي توانيم پشت سر شما مامور راه بيندازيم تا کرج. کارت شناسايي بدهيد تا استعلام کنيم که ساکن کجا هستيد. گفتم تا جايي که من مي دانم مرکز آمار هنوز اطلاعات کامل ما را ندارد چه برسد به آدرس محل سکونت و چند قدم فاصله نيست. ببينيد که سوار ماشين هاي کرج مي شوم. همکار دوم که باز هم بعداً فهميدم خانم فاطمه م. است به اين جمع اضافه شد که بايد مشخص شود سابقه دار هستم يا نه. به خاطر چهار انگشت باز مانتوي بالاي زانو؟ اسم و فاميلم را گفتم. خانم «م» گفت؛ از کجا معلوم راست بگويي؟ خانم «ن» گفت موبايلت را بده. گفتم موبايلم را وزير مخابرات قطع کرده… اما تا گفتم موبايلم قطع شده، خانم «ن» با لحني تند گفت مسخره مي کني و از پشت سر هل داد و به زمين افتادن و کشيده شدن روي آسفالت پياده رو تا درون ون گشت ارشاد… دست چپ من براي هدايت به راه راست در دستان همکاران شما بود و با تمام قوايشان کشيده مي شد. اميدوارم هيچ وقت چنين دردي را تجربه نکنيد. جناب سردار، درد بالاتر شايد وقتي بود که جلوي چشم ده ها مرد و به قول دوستان شما چشم نامحرم اين طور کشيده مي شدم و مانتوي بالاي زانو که هيچ، روسري هم از سرم افتاد. نمي خواستم وارد ون شوم. دست و پاهايم را گرفتند و داخل ون پرتابم کردند…. نمي دانم سرم به چند جا خورد؟، هنوز پايم را جمع نکرده بودم که در ون بسته شد و وقتي ديدند پاهايم مانع است، پايم را به زور به داخل ون هل دادند و در را بستند… شاهدي براي ضربه هايي که به کتفم وارد شد در داخل ون ندارم. ديگر ده ها چشم شاهد نبود که وقتي مي خواستم در ون را باز کنم و بيرون بيايم، چطور مشت همکاران شما به کمرم مي خورد؛ البته بازوهايم کبود شده، به کبودي همين خط هايي که مي نويسم؛ جاي چند ناخن هم هست هم بر روي گلويم، هم روي بغض گلويم. شايد تنها خدا شاهد بود؛ شاهد صحنه هاي ضرب و شتم و هم شاهد لحظه يي که شما در مجلس روبه روي من ايستاديد و گفتيد هيچ نيرويي برخورد فيزيکي نمي کند فقط ارشاد و تذکر، گفتم چنين صحنه هايي را مردم ديدند. گفتيد اگر شما برخورد فيزيکي ديديد، دست مامور من را قلم کنيد و من خوشحال شدم که سردار احمدي مقدم اينقدر مطمئن تضمين مي دهد هيچ کس نگران «شايعات» نباشد.
خلاصه مي کنم جناب سردار، پرسيدم من را کجا مي برند و به چه اتهامي؟ حکم جلب يک شهروند را دارند؟ همان خانم «ن» که ديگر مي دانستم از همه قوي تر هم هست، گفت لباسش حکم جلب است. شرمنده آقاي سردار اما من ترسيده بودم. و ترسم وقتي بيشتر شد که خانم «ن» مدام تهديدهاي عجيب و غريب مي کرد؛ از اينکه مرا کجا مي برد و با من چه مي کند. فکر اينکه حتي يکي از اين تهديدها راست باشد، آنقدر هراس انگيز بود که بي اختيار انگشتم روي دکمه ضبط رفت تا اگر چشمي شاهد نبود، شايد گوشي شنوا باشد… نمي نويسم چه تهديدهايي، که تصور امنيت در خاطر ديگران خراش نبيند و خداي ناکرده به قول شما «شايعه» نشود. اين صدا اگر تا امروز صبح پاک نشود، اميدوارم امروز و فردا بشنويد. شايد در هراس آن لحظه حداقل شريک شويد.
وزرا، هنوز هم نمي دانم ساعت چند است؟، فکر کنم حياط معروف به وزرا بود. ون جلوي پله هاي سنگي نگه داشت. پياده نشدم. دوستان ديگرتان هم آمدند. دوستان سروان يا نمي دانم سرگرد يا سرهنگ مي پرسيدند چرا پياده نمي شوي. گفتم با پاي خودم سوار نشدم که با پاي خودم پياده شوم. اگر جلوي چشم ده ها مرد رهگذر ميدان ونک مباح است که آن طور سوار ون شوم، جلوي چشم چند مامور شما هم حرام نيست که همان طور پياده شوم. دوست سرهنگ شما آمد و خواهش کرد آرام شوم و پياده تا رسيدگي کند. يک ربع گذشت. سرهنگ آمد. پرسيد چه کار کرده؟
- مانتو کوتاه.
-چقدر؟
-چهار انگشت باز بالاي زانو…
- آرايش؟
- نه نداشت…
- با پسري بود؟
- نه…
- توي پارتي گرفتيد؟
- نه… ميدان ونک.
-پر رويي کرد کارت شناسايي و موبايل نداد آورديم اينجا…
گفتم؛ «نيامدم به زور آوردند.» گفت؛ «يک مدرک بده که بدانم که هستي؟» گفتم؛ «به خدا ندارم. فقط کارت محل کارم است به دردتان نمي خورد…» نمي خواستم از موقعيتم سوء استفاده کنم؛ کارت خبرنگاري حوزه مجلس روزنامه «اعتماد»…
کارت را دادم و سرهنگ رفت. چند دقيقه بعد خانم «م» گفت بايد بروي زيرزمين… براي بازجويي… نه قاتل بودم و نه دزد.
- … بازجويي نمي روم.
- … به هر قيمتي؟
باز هم هلم دادند. اما اين بار انگار من قوي تر شده بودم. صندلي هاي سالن اجتماعات ضريح نجات از من و از دوستان شما کشيدن و هل دادن. کوتاه آمدند اما خانمي آمد با يک دوربين… مي خواست از من عکس بگيرد… برادر محترم جناب سردار، اينجا چه خبر است؟ دستم را جلوي صورتم گرفتم تا عکسي گرفته نشود… سرهنگ آمد و گفت بازجويي لازم نيست.
روبه رويم نشست و از من پرسيد چه چيزي را ضبط کردي؟
- «تهديد مامورهاي شما را.»
-«چرا؟»
- «چون ترسيده بودم. چون مي گفت مي خواهم تو را…»
ضبط را خواست… صدا پخش شد. چند مامور ديگر هم بودند. سرهنگ شما گفت نيروي من تازه کار بوده و اشتباه کرده. … رفت. وقتي برگشت گفت به بالا گفتم شما را گرفتند. گفتند ضبط و کارت را بگيريم تا شنبه جناب سردار با حضور شما آن را بشنوند. مطمئن باشيد دروغ نمي گويم… اما اگر صدا را پاک کنند؟ گفت داخل گاوصندوقم مي گذارم… نيروي ما هم اشتباه کرده… براي چي پاک کنم… شنبه هشت صبح سردار رسيدگي مي کند… با خنده گفت مي گويند تو هم مامور من را سيلي زدي؟…
جناب سردار، گفتند حق نداري به کسي زنگ بزني. يک برگه پر کردم به اسم متهم خوانده و نوشتم شرح ماوقع و ماجراي ضبط و گرفتن آن را تا صبح شنبه. اميدوارم صدا بماند تا شما بشنويد… کبودي ها بماند براي من.
و سرانجام ساعت 9 شب ميدان ونک، آزاد شدم…
سردار احمدي مقدم، آنجا به من انگ زدند که مي خواهم دم انتخابات کار سياسي کرده و جو درست کنم؛ جو سياسي وقتي نه دوربيني دستم بود، نه همراهي. تنها سندم چند دقيقه کوتاه داخل ون هاي سبزرنگ… که آخرين بار مامور شما داخل گاوصندوقي در يکي از اتاق هاي وزرا گذاشت. نمي دانم شايد امروز آن صدا پاک شده باشد اما کبودي هاي تنم شايد چند روزي بماند. اما سوالم از شما به يقين اگر پاسخي نداشته باشد، روي دل خبرنگاري مي ماند که فرمانده نيروي انتظامي سرزمينش چشم در چشمش دوخت و گفت هر جا ديديد ماموري ضرب و شتم مي کند، دستش را قلم کنيد. امروز از آن جمله شما از «قلم کردن» تنها قلمي در دستم مانده که وقتي براي نوشتن همين چند خط روي کاغذ مي فرسايم مثل دستم، گردنم و شانه ام درد مي کند.
Nice one. Do you have a facebook account?
Cheers,
داش مسعود داری زیر بارون ماشین میشوری خسته نباشی ولی!
…………………………………………………………………………………
قربون اقا … دلمون خوشه به همین… شاید افتاب بشه
اگه کل کل با کسی باعث حذف بشه که ایشون هم باید حذف می شدند با فحاشی هایی که به من کردند.
ضمن اینکه من به ایشان نه فحشی دادم و نه اهانتی کردم.
سعی هم می کردم اصلا به ایشان بی محلی کنم.
ولی گویا آنها یک گروهی هستند و می ریختند و تو وبلاگم فحش می گذاشتند که هنوز سه جهار تاش رو تائید نکردم و دارم.
تو بالاترین هم که خوشبختانه لینک های سعید هست و اظهر من الشمس هست که زیر همه لینک های من یک یارو یک چیزی به من گفتند.
سلام
)
چه استدلالات قویی کردی برای میر حسین
خوب منم دم سگم رو میگیرم
دلیل نمیشه مردم بهم رای بدند
دست یه زن آرایش کرده رو گرفتن دلیل نمیشه برای رای دادن !!
اما کروبی رو هستم
شجاعه و من خیلی دوستش دارم
رضایی هم حکم دست گرمی داره
کسی بهش رای بده ثواب رفتن حج داره
یه چیزی ؟!؟
احمدی نژاد چکارت کرده که این همه جاش درد میکنه
بمیرم نکنه شهرام جزایری دامادتونه
سلام همشری،
به نظر مو اینا همشان چغکند که مخند بجه بلبل بهمان غالب کنن. اگه از مو مپرسن از هم چی بتر ایه که کلن به اینا بی محلی کنم بزرم خودشان تو خودشان بلولن. ما که نه سر پیازم نه ته پیاز.
این شعرم بره او سیده مگم که از همشان چغک تره
مخوان چغک را سبز کنن
بجی بلبل تو بازار
به خلق گشنه چا کنند
به مردم دل آزار
اما زمانیکه که چغک نغمه کنه
معلوم مشه ، بلبل نیست
چغک بوده که سبز شده
جای بلبل ، تو بازار
قابل ذکر که چند روز مونده به اتمام بسته شدن حسایم ایمیل زدند که بعلت اضافه کردن لینک به موضوعات نامربوط بوده که فکر می کنم اشتباه می کنند ولی گمان نمی کنم ارزش بحث کردن داشته باشه