یک بطر عرق سگی توی یه دونه پاکت فریزر…!
یک بطر عرق سگی توی یه دونه پاکت فریزر…! یه کاسه ماست و دوتا خیار و چند پر کالباس و دوسه تا خیارشور؛ با دوتا نون و یه خونه خالی و یه کوکا مشهدی…!
…………………………………
– قاسم مادرت نیاد یه وخ ضایع بشه…!
ـــ نه دِداش… مادرُم رفته روضه…حالا ها نِمیه…!
ـــ بریز رضا جان…!
ـــ سلامتی …!
ـــ اوف …اوف…اوف… بَدمَصَب زَهره مِگی…! بده او ماست و خیاره که تا سولاخ کونُم سوزوند لامَصَب…!
ـــ بیا دِداش…!
ـــ ای وَل…!
ـــ جای یک زید مَشدی خالی…!
ـــ بلند کن او ضبط لامَصَبه…!…………..( ساقی امشب می بده پیمونه پیمونه…دست غم کوتاهه از من کنج میخونه… اونقدر مستم بکن تا ……)
ـــ بچه های سَجاد که باباهاشا دکتر مهندِسَن ویسکی جانی باکِر مُخُورَن مایَم عرق سَگی…یَره دنیایَم مال همونایه حرضت عباسي …! ماها چی گهی مُخُورم تو دنیا…ای تف تو روزگار…!
ـــ بریز دِداش … دَم ساقی گرم…!
ـــ سلامتی بچه های قِله…خواج ربه….کوچه زَردی… بال خیابون…ته خيابون !
ـــ نوش…!
ـــ دَمِت گرمه عشقي …!
ــ…………………….( ساقی از گوشه میخونه نرونم… خونه امیدمه بذار بمونم…چل چراغ میخونت……..)
ـــ اخ … اخ …اخ…. شیکَمُم…!
ـــ چیه……..؟ بدو برو مُستراح…!
ـــ اخ لامَصَب اینا چی بود….؟
ـــ ای…ای…ای… مُردُم نِنه….مُردُم …!
ـــ ………………………………..( امشب که مست مستم … دست و پای غم رو بستم….امشب که لول لولم…از من نپرس کی هستم…! )
*****************************
باز خبر غم انگیز کشته شدن حداقل هشت نفر از جوانان مشهدی در اثر خوردن مشروب دست ساز سمی که میانگین سنی اونها بین شونزده تا بیست و سه سال بوده …! خبر کور شدن سه نوجوان دیگه که چشماشون جز سیاهی چیزی نمیبینه…! چشمایی که قرار بود خیلی چیزار و ببینه …زن و زندگی و بچه…! از کجا میاد این مشروبای سمی…؟ چه گناهی کردن بچه های ما…؟ ( ماها چی گهی مُخُورم تو دنیا…ای تف تو روزگار…! )
