خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل, 2009

پیاز داغ های انتخابات کم کم داره زیاد میشه؛ همینطور گول زدن مردم از همه جا بی خبر با برنامه ریزیهای موذیانه سیاسیون و متفکرین انتخاباتی … همین چند وقت پیش بود که بنده خدایی که عاشق عضو شورای شهر مشهد شدن بود و یک دوره کلی خرج کرده بود برای تبلیغات و هزار جور [...]

Read Full Post »

توی اجیل فروشی شلوغ بود که یه زن و مرد با دوتا بچه اومدن داخل و منتظر بودن خرید کنن. زن یه لحظه از مغازه رفت بیرون و دوباره دوید داخل جیغ کشید مَمَد اقا بدو که موتوره بُردَن…! مَرده دوید بیرون و داد زد اّخ که بَدبَخت رَفتُم …! اّخ که بیچاره رَفتُم…! مشتری [...]

Read Full Post »

دوست داشتن و عشق در جامعه ما درصد بالاییش به رختخواب ختم میشه…! شبای جمعه که میشه این تازه دومادا ولخرج میشن و تازه عروسا هم هی ناز و عشوه و پشت چشم نازک کردن که اینو میخوام اونو میخوام…! و تازه داماد هم هی میگه : مِخِرُم بَرات عَسَلُم…! مِخِرُم بَرات جیگرُم…! مِخِرُم بَرات [...]

Read Full Post »

از بچگی کتاب خوندن رو دوست داشتم و بیشتر پول توجیبیم رو کتاب دست دوم میخریدم ( بخاطر ارزونی ) …به جُق و پُق که افتاده بودم کتابای پلیسی میخوندم از قاضی سعید و میکی اسپیلن و مایک هامر و عشیری …اوایل انقلاب کتاب های صمد بهرنگی رو با ولع میخوندم… یک هلو هزار هلو [...]

Read Full Post »

بابام عمری شاطر نونوایی بود و نون به سینه تنور میزد… اونم تنور هایی که توی زمین بودن و شاطر باید بغل تنور مینشست و روزی چند صد بار خم میشد داخل تنور و خمیر رو به بغل سینه تنور میچسبوند…! تنورهایی که دیگه اثری از اثارش نیست …! توی مشهد به اون نونها میگفتیم [...]

Read Full Post »

اقا دربه در دنبال یه خونه اجاره ای میگشتم که توی روزنامه خراسان چشمم خورد به یه اگهی اجاره و اتفاقا شرایط همون خونه ای رو داشت که من میخواستم …! زود تلفن رو برداشتم و شماره رو گرفتم خانمی گوشی رو برداشت و با صدای زیبایی گفت: بفرمایید گفتم برای اگهی روزنامه مزاحمتون شدم [...]

Read Full Post »