میشود باز هم بروم بالای ان درخت شاتوت قدیمی …!

بدست مسعود مشهدی

کاش هنوز بچه بودم …! کاش از خواب بلند میشدم و میدیم که بزرگ شدنم همه خواب و خیال بوده…! کاش انقلاب خواب و خیال بود…! کاش جنگ خواب و خیال بود…! کاش شهید شدن دوستانم؛ قطع شدن پای فرمانده و شیمیایی شدن عزیز ترین دوستم خواب و خیال بود..! کاش همه این وقایع سی ساله خواب دهشتناکی بود که با طلوع خورشید و بیدار شدنم پایان میگرفت…! میشود ایا…..؟

میشود  دوباره پیژامه گشاد مامان دوز پام کنم با دمپایی های پلاستیکی بزنم به کوچه ؟ یا کفش های کتانی ام را بپوشم و با بچه ها زنگ در خانه ها را بزنیم و فرار کنیم…میشود باز ( گاو گذر پندیل ) بازی کنیم یا ( هفت سنگ ) و یا ( خانه جن ) شاید هم (توشله بازی )؟ یا با لوخ و کاغذ گراف و سریش کاغذ بادی درست کنم و بفرستمش به دل اسمون…غروب که شد با جعبه لامپ فانوسی درست کنم و با نخ کاغذ باد بفرستمش بالا تا در دل تاریکی اسمون چون ستاره سوسو بزنه؟

میشود باز هم بروم بالای ان درخت شاتوت قدیمی و دست و بالم سرخ بشه از رنگ شاتوت های ابدار شیرین خوشمزه…میشود باز مادر من رو دعوا کنه و بگه: ذِلیل بری بچه الهی…باز رفتی بالای درخت شاتوت همه لباساته کثیف کِردی؟ خسته رَفتُم بَس که رخت شُستُم..!

میشود باز زنبور گاوی رو زنده بگیرم و نیشش را بکشم و نخی به پایش ببندم تا پرواز کند…! میشود باز توی حیاط خانه زیر سبد چوبی نرمه نان بریزم و نخی به چوب زیر ان ببندم و  بروم توی زیر زمین تا وقتی گنجشکی برای خوردن نرمه نان ها به زیر سبد رفت نخ را بکشم و زنده بگیرمش…یا پلخمون را دور گردنم بیندازم و جیب هایم را پر از سنگ کنم و راه بیفتم توی کوچه ها و چشمم به درخت ها باشد تا بلکه پرنده ای شکار کنم …! اصلا خدایا همه اینها به کنار … میشود باز من دوباره از ته دل بخندم … میشود خدا … فقط یکبار دیگر…!

…………………………………………………………………………………….

باز دلم گرفته…! باز این اشکای لامصب هی جمع میشه تو چشمام…! باز دلم میخواد جیغ بزنم … دلم میخواد به خدا فحش بدم … دلم میخواد بزنم همه شیشه ها رو بشکنم … دلم میخواد اینقدر گریه کنم تا خوابم ببره … اما چه فایده … چه سود … باز که بلند شم از خواب همین اش و همین کاسه … دِ لعنتی من نه این اش رو دوست دارم نه این کاسه رو/….

شدم عین زنا که عادت ماهانه دارن … باز پریود شدم …کدوم نوار بهداشتی کفایت میکنه برای خون دل و دیده من….؟