خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه, 2009

 گجموی نازنین که تقریبا هم سن و سال منه خواسته در بازی وبلاگی شرکت و کنم و از کارتون های مورد علاقه ام در کودکی بنویسم . شبی که بابام یک تلویزیون سیاه و سفید فیلیپس خرید رو هیچوقت فراموش نمیکنم که چه ذوقی کردم … بابام شب ها دیروقت میومد خونه …یه شب مادر من [...]

Read Full Post »

اقا من اعتراض دارم …. چرا خیلی از مرد های ایرانی بعد از ازدواج بازم چشمشون دنبال زن های دیگه اس و اگه پا بده بدشون نمیاد چه بصورت شرعی چه غیر شرعی با چند نفر دیگه هم بخوابن؟ یکی از همین ها چند روز پیش پهلوی من بود و با اینکه تقریبا تازه ازدواج کرده [...]

Read Full Post »

میگفت: در اون سالها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ای در مشهد… هنوز ۴۵ روز نگذشته بود که دلم برای خانواده ام تنگ شد اما مرخصی ندادن منم بدون مرخصی پای پیاده از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدن خانواده دوباره [...]

Read Full Post »

به خانه که رسیدم سر بریده را از توی پلاستیک بیرون اوردم و با بی رحمی به دخترم نشانش دادم! چه نگاه مظلوم و معصومانه ای داشت …! دو سه ساعتی طول کشید تا تمیزش کنم. دندانهایش را با قند شکن شکستم و قلم های پایش را هم همینطور…! قابلمه ای اب ؛ یک پیاز ؛ قاشقی [...]

Read Full Post »

من تاثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم، قلب من در فشار است؛ این چند روزی که مسائل اخیر بالاترین را دیده ام خوابم کم شده (گریه حضار) ناراحت هستم، قلبم در فشار است. با تاثرات قلبی روز شماری می کنم که چه وقت مرگ وبلاگ من پیش بیاید. (گریه شدید حضار)
ایران دیگر بالاترین [...]

Read Full Post »

کاش هنوز بچه بودم …! کاش از خواب بلند میشدم و میدیم که بزرگ شدنم همه خواب و خیال بوده…! کاش انقلاب خواب و خیال بود…! کاش جنگ خواب و خیال بود…! کاش شهید شدن دوستانم؛ قطع شدن پای فرمانده و شیمیایی شدن عزیز ترین دوستم خواب و خیال بود..! کاش همه [...]

Read Full Post »

بالاترین که هک شد اولش خیلی ها فک کردن یکی دو ساعته دیگه خوب میشه اما نشد! کم کم استخون درد شروع شد و اب دماغا راه افتاد …! کاربرا دوتا سه تا دور هم جمع شدن که ژون داداش شیکار کنیم حالا؟ لامشب بد ژوری خمارییم …! فضولباشی در حالیکه دماغش [...]

Read Full Post »