اقا وقتی قلمت یا قدمت یا بدنت یا شرفت رو بفروشی چی بهت میگن اونوخ؟ مگه فاحشه گری فقط تن فروشیه؟ تویی که قلمت رو فروختی تو هم فاحشه ای! تویی که قدمت رو فروختی تو هم فاحشه ای! تویی که شرفت رو فروختی تو هم فاحشه ای! فرق همه شماها با اون زنی که بدنش رو میفروشه تا خرجی یومیه خودش رو در بیاره میدونین چیه؟ فرقش اینه که یک موی اون شرف داره به صد تا از شما هرزه های سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی یا فرهنگی!
نمیخوام بازش کنم جریان رو چون بوش اذیتتون میکنه! اما میدونین چرا ما بدبختیم؟ میدونین چرا بیچاره ایم؟ میدونین چرا نک و نال میکنیم و هیچ گهی نمیخوریم؟ چون خیلی از ماها فاحشه ایم! وقتشه یه کم بدن هامون رو بو کنیم! اقای فیلم سازی که میری فیلم سفارشی درست میکنی تا اموراتت بگذره و پله ها رو دوتا سه تا بالا بری تو فاحشه ای! اقای نویسنده و شاعری که شعر و کتاب سفارشی مینویسین تا مطرح بشین شماها فاحشه این! اقای اشپزی که میگی خمیر پیتزات با وضو گرفتن خوب میشه! تمام اونهایی که خرج زن و بچه رو بهونه میکنین و زیر بار هر ذلتی میرین بعد میاین توی پستوی خونتون فحش میدین شماها فاحشه این! دِ اخه لامصبا بو کنین این هوا رو….! ماها ادمای دورویی هستیم که برای منافعمون از امام و انقلاب تعریف و تمجید میکنیم و جایی که پای منافعمون وسط نباشه تف میکنیم و فحش میدیم! ادمای دورویی که حقمون همینه که هست! ای اف برما…!






تازه فهمیدی!؟
آره دیگه یجورایی راست میگی
دست مريزاد
ولي راستش دو ريالي ام نيافتاد كه آيا به مساله خاصي اشاره داشتي يا سخنت كلي بود.
گرچه فرق چنداني در اصل ماجرا نميكند.
راستي من الان متوجه شدم كه مطلب ات را در بالاترين لينك نكردي. مي خواستم آنرا – با اجازه- لينك كنم ولي هرچه زور زدم نشد.
شايد هم حكمتي داشت ؛)
Kheili kheili dorost neveshti. Kheili jaleb bood. In chizaro bayad begim ke hamamoon bedoonim chejoor adamaii hastim. Be nazare man ham khalayegh har che layegh.
اومدم به وبلاگت سر بزنم … دیدم فیلتر شده
خدا به دادمون برسه با اين همه دستمال به دستهاي دور و ورمون ، اما من بازيگري رو ميشناسم كه با پيشنهاد كلان حاضر نشد توي يه فيلم، نقشي بازي كنه كه با واقعيت متفاوت بود.
حق گفتی مشدی
سلام
اون شير و نوني که خوردي حلالت.
راست گفتي مافاحشه كه چي بگم بدتريم كه نون به نرخ روز مي خوريم و عيب ما پاي اسلام گذاشته مي شه فرق نمي كنه آخوند باشي رهبر باشي و يا يك شهروند ساده باشي
فكر ميكني وقتي اون احمق بزرگ…از انفجار نور حرف ميزنه..نتيجه غير از اين رو بايد انتظار داشت؟
امید به خدا مقدمه امید به خویش و این امید مقدمه امید به دیگران است
دوست خوب اقای مسعود:
اصطلاح فاحشه سیاسی اصطلاح جدیدی نیست و در ادبیات ما سالهای سال است که به چشم میخورد همچنانکه اصطلاح قلم به مزد جدید نیست. جوامعی مانند ما همیشه از دو گروه ضربه خورده اند: اکثریت نادان و اقلیت خاین. اقلیت خاین کسانی هستند که با علم به واقعی بودن حقیقتی به صرف منافع شخصی خود ان حقیقت را وارونه نشان داده و یا کتمان میکنند. اقایان و یا خانمهایی که به خاطر پول و مقام از هیچ عمل ننگینی ابا ندارند کارشان از هر فاحشه ای که بد روزگار او را به تن فروشی برای فراهم کردن حداقل برای خانواده اش وادار کرده بدتر است. جامعه امروز ما پر است ازین افراد/که نمیدانم باید قسم حضرت عباسشان را باور کنم یا دم خروسشان را!؟ ریش و سبیل و موها و کت و شلوارها و لباس ورزشی فروختن ها و ادا اطوارهای مربی تیم ملی را باور کنم و یا حج و ولیمه و انتخابش توسط امام زمان و لابی با خداوند را؟! میگویند داریوش کبیر از اهورا مزدا خواست تا کشورش را از دروغ در امان نگهدارد. فکر میکنم این بهترین درخواستی ست که همه ما باید هر روز از پیشگاه خداوند داشته باشیم.
سينما هنر و به كل هنرمند ، دوره ما همگي اين مشكل رو دارند ، تا زماني كه هنر ، تنها به صرف درآوردن نون براي شب باشه ! اين هرزگي هنر غير قابل اجتنابه گذشت اون دوراني كه آهنگ سازي از درد هاي جامعه يا از دردهاي بشريت به ستوه بياد و آهنگي سر بده ، سينمايي نقطه اي رو هدف بگيره تا تلنگري به مخاطبش بزنه ! اگه نگاهي به كل هنر هاي دو دهه اخير بندازيم … داريم تاوان سختي مديم ولي من هميشه نگرانيم از نسل هاي بعديه كه ديگه هيچ استوره اي براي خودشون نخواهند داشت
ای ول نازه قلمت . راست می گی هممون فاحشه ایم. فقط به فکره منافع خودمونیم
آخه ننر لازم نیست داریوش جون تو از اهورا مزدا بخواد. پیرو آموزه های دینی و عرفی باید از دروغ در امان بود که تو با این طرز نوشتنت رعایتش نکردی!
آخه ننر لازم نیست داریوش جون تو از اهورا 305 بخواد. پیرو آموزه های دینی و عرفی باید از دروغ در امان بود که تو با این طرز نوشتنت رعایتش نکردی!
آفرین مسعود جان
چه حق گفتی برادر.همینطوره که می گویی.همینطوره..افسوس ….
مردونه گفتی ! دمت گرم .
سلام سلام
شاتوت جان خوب اومدی و گل گفتی!
البته باید در اینجا یادی بکنیم از همت والا و قدرت بی مثال حکومتهایی که توانایی جذب – خرید و نگهداری و ارضای این همه فاحشه رو دارند!
راستش قبلا فکر میکردم مثلا ناصرالدین شاه قاجار چه جوری اوون همه زن حرمسرا رو راضی نگه میداشته!!!!!
اما حالا میبینم نه بابا!!!
…………….
……………
احسنت!
گل گفتی…
salam man kami az matlabetu gozashtam tu blog am va badesh link dadam be sitet. dast marizad bahal bood
بازم درست وسط هدف
سلام همشهری
در زبان انگلیسی، به عنوان معادلی رسمی و مودبانه برای واژهی تنفروش و تنفروشی از اسم PROSTITUTE و فعل PROSTITUTION استفاده میشه، در کنار انبوه کلمات غیر رسمی که ناظر بر این معنی هستش.
دیکشنری لانگمن برای معنای فعل prostitute نوشته:
if someone prostitutes a skill, ability, important principle etc, they use it in a way that does not show its true value, usually to earn money:
یعنی اگر فردی یک قابلیت، مهارت، قاعدهی مهم و … را، معمولاً برای کسب پول، به شکلی استفاده کنه که ارزش حقیقی اون رو به نمایش نگذاره.
و مثال زده:
Friends from the theater criticized him for prostituting his talent in the movies.
دوستای تئاتریش اونو برای جنده کردن استعدادش در فیلمهای سینمایی به باد انتقاد گرفتن.
برخلاف زبان انگلیسی که خود این واژه prostitute در خودش اون منظور مورد نظرتو رو لحاظ کرده، متاسفانه ما همچین معنایی رو در زبان فارسی رسمیمون نداریم، البته در ادبیات خیابانیمون چنین معنایی مصطلح هستش. همون جملهی مثال لانگمن رو اگر خواسته باشی به شکلی ترجمه کنی که تمامی بار مفهومی خودش رو داشته باشه، با استفاده از ادبیات رسمیمون نمیتونیم چنین کاری کنیم. اون جملهی ترجمه من هم امکان نداره در یک متن ادبی وجود داشته باشه مگر در همون زبان خیایانی استفاده بشه.
از اونجا که زبان و فرهنگ رابطهی نزدیکی به هم دارن از کاربرد همین فعل میتونیم این نتیجه گیری رو بکنیم که در فرهنگ اونها بسیاری برای اینکه تداعیکننده یک تنفروش نباشند سعی میکنند مهارت، استعداد و قابلیتهای خودشون رو به ثمن بخس در معرض فروش نزارن.
(البته من اطلاعی درباره زبانهای دیگه ندارم)
عذر میخوام از اینکه کامنتم خیلی مرتبط به موضوع نبود.
……………………………………………………………………..
سلام ورتيگو جان
هميشه از ديدن كامنتت ذوق زده ميشم …عوامي مثل من احتياج شديد به خواصي مثل شما دارند … بهره مند شدم از كامنتت عزيز
salam vaghan hagh matlab ro ada kar dast marizad
راست میگی به خدا. الان که دارم حساب می کنم تا حالا چند بار خودمو فروختم و به خاطر چی عوقم میگیره
زدی تو هدف
تو این دهه ی زجر صدا و سیما برنامه ای داره به نام سی سال سی مجموعه هنرمندهای فاحشه مملکت رو شبا ببینید
اين آقا يا خانم ورتيگونه در يك كامنت متفاوت نكته ظريف و نغزي رو گفتن. نگاه كردن به موضوع از اين ديد كه ريشه فرهنگ و زبان را در يك جا جستجو كنيم ،به خصوص در اين مثال تن فروشي جالب بود.
ما متاسفانه اینقد بدبختیم که حتی وقتی یک کلمه فارسی ( عربی) که بهر حال بسیار متداول و پیش پا افتادس مثل فاحشه رو مینویسیم، یکی رو لازم داریم که بیاد این کلمه رو تبدیل کنه به انگلیسی بعد رجوع کنه به یک دیکسیونر انگلیسی ! یک معنی پیچیده واسش پیدا کنه! اونو ترجمه کنه به فارسی تا بعد همونی رو که از اول هم میدونستیم، بدونیم!
ما حتی نسبت به زبونمون هم احساس حقارت داریم، هر کی میخواد اونائ دیگرو تحت تاثیر قرار بده فورن چند تا کلمه انگلیسی قاطی حرفاش میکنه و همه دیگه مریدش میشن!! همین گویندههای بیسواد و لوس تلویونهای لوس آنجلسی رو ببینین، هر کی بیشتر به زبون مادریش ***ینه ، بیشتر طرفدار داره!:twisted:
البته به دوست خوبمون بر نخوره اما ما خداییش برای فهمیدن زبون مادریمون دیکشنری لانگمن لازم نداریم!
[...] خیلی از ماها فاحشه ایم…! اقا وقتی قلمت یا قدمت یا بدنت یا شرفت رو بفروشی چی بهت میگن اونوخ؟ [...] [...]
همه تعریف کردن، کسی نقد نکرده، اینطوری که نمیشه مطلب از بارش کم میشه مخالف نداشته باشه.
واقعیتی تلخه و چه میشه کرد.
دوست عزیز اقا یا خانم human
نمی دانم چرا از نوشته من ناراحت شدید! از کجای نوشته بنده متوجه شدید که من ننر هستم؟ داریوش کبیر هم مال من نیست بلکه منعلق به مردم و تاریخ ایران است. دیگر اینکه کجای نوشته من باعث شد که فکر کنید که نوشته بنده از دروغ در امان نبوده؟ کاملا درست است که اموزه های دینی دروغ را مزمت میکنند/ داریوش هم همین مطلب را منتها حداقل هزار سال قبل ظهور دین اسلام گفته است و این مطلب فکر میکنم نباید شما را ناراحت کند/ اینطور نیست؟
حاج Bobby قبل از اينکه گير بدي به لغتنامههاي انگليسي و استفاده از اون و زحمت يه نفر ديگه رو که سعي کرده يه چيزي يادمون بده رو لگدمال کني، ميخواستم يه سوال ازت بپرسم و اونم اينه که اين به نظر شما اين چه بيماري يه که ايراني و فارسي زبون ميره و اسم خارجي (يه چيزي مثه bobby يا hobby يا …) ميزاره رو خودش؟!!!
البته مطمئنم به شما که دوست خوبي براي بقيه هستي بر نميخوره چون ما به زبون مادريمون اسم زياد داريم (اردلان، ارسلان، امرداد، تيرداد، کيومرث،…) و لزومي نداره با اينهمه اسم که به زبون مادريمون و پارسي هست بريم و اسم خارجکي بزاريم رو خودمون!
ما تنها کشور دو فرهنگی و دو ارتشی در جهان هستیم !
به مهرنوش خانم گرامی و دیگران،
ما از جمله کشورهای “چندین فرهنگی” و -بدبختانه- “چندین ارتشی” مانند بسیاری از کشورهای دیگر هستیم.
خوبی و در عین حال گرفتاری کار در این جا است که ایران نازنین ما (همچون بیشتر کشورهای بزرگ و کهن دیگر) یک سرزمین پهناور است با چندین و چند ملیت گوناگون که تقریباً هر کدام از آنها به زبان یا گویشهایی دیگر گون از یکدیگر سخن می گویند.
این “تنوع” هم به این ملت بزرگ زیبایی داده و هم برایش درد سر آفریده. بسیاری از نابهنجاری هایی را که در ایران می بینیم، ناشی از عدم ارتباط درست میان افراد است که ریشه اش در نبودن یک “زبان مشترک” است اگرچه همه ظاهراً به فارسی (پارسی) سخن می گویند (البته بیشترشان به اجبار!)
آن وقت به این اوضاع نسبتاً سردرگم، نادانی، کم سوادی / بی سوادی، خودخواهی، خود ستایی، غرور بی جا، نخوت، زورگویی و دیکتاتور مآبی ذاتی انسانی / آریائی و از همه بدتر یک اقتصاد بیمار و ناتوان را هم بیفزاییم، وضعیت همانی می شود که در این لحظه با آن روبرو هستیم.
اوضاع کشورهای دیگر دنیا نیز فرق چندانی با ایران ندارد، حتی اوضاع کشورهای به اصطلاح پیشرفته. به راستی که همگی در یک “دهکده کوچک چهانی” با یک فرهنگ نادرست گیر افتاده ایم …
اسمای ایرانی قشنگه دیگیی هم داریم مثل یه پسر بد!! اما اسم من دوست عزیز، خارجی نیست، بابی از بابا گرفته شده و بچههای من، منو به این اسم صدا میزنن، و چونکه ما در غربت با نوشتن حروف فارسی مشکل داریم، این اسمو به لاتین نوشتم! امیدوارم که جواب سوالتو گرفته باشی.
نامه ای به یک فاحشه
سلام فاحشه!
هان!؟ تعجب کردي!؟
ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است! اما ميخواهم برايت بنويسم.
شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان! چه گناه کبيره اي…!
ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام! راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است!
مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟
تن در برابر نان ننگ است. بفروش!
تنت را حراج کن…
من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.
شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي!
من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم!
فاحشه… دعايم کن!
سلام
حق مطلب همين بود كه گفتي ولي فكر كردن بهش آدم ديوونه مي كونه واقعا برات متاسفم كه مي فهمي چون ميدونم چه زجري مي كشي از نوشته هات حس به جوش امدنو كاري نتونستن كردن رو ميشه فهميد از حست ميشه فهميد چقدر بغض نتر كيده داري به قول داريوش اقبالي كاشكي هوشياري نصيبم نميشد /باعث رنج و اذابم نميشد.
salam agha . lotfmikoni ya davat nameh az balatarin baram beferesti? mamnounet misham.
سلام مطلب قشنگی بود…خوشحال میشم به منم سری بزنی.مطلب آخرم خیلی بی ربط نیست.
ای کسانی که برای تظاهر و چشم هم چشمی ميليون ها تومان و هزاران هزار دلار برای کشيدن يدک (حاجی) به مکه می رويد، به کربلاو نجف و مشهد قم می رويد.
اين نوشته را هرگز خوانده ايد؟؟ درد دل اين دختر جوان را شنيده ايد؟؟ ببنيد آش چنان شور است که اين ملا در بالای منبر می گويد… شما که برای يک موز در مکه دعوا می کنيد و فحش پدر بهم می دهيد هرگز يادتان افتاده اين دين بر شما چه کرده است؟؟ امروز چند ميليون معتاد و بيچاره و آواره برای کشور شما محل زايش و جايگاهی که آينده شما و فرزندانتان به آن بسته است بوجود آورده است؟؟
http://ca.youtube.com/watch?v=8pzzk8Y-lSA
دلم گرفت نوشتم ، امید همیشه هست,
آسمان پوشیده از ابرهای سیاه و شوم بود، ولی بارانی در کار نبود.
انگار خداوند هم از این مردم ناامید شده بود.
دخترکی در حالی که زانوانش را در آغوش کشیده بود، در کنار جاده نشسته بود. آبشار موهای تیره رنگش بر روی صورتش خودنمایی می کرد. هوا سرد بود و دخترک مظلومانه با سرما می جنگید.
مردم با عجله و بدون توجه به او از کنارش می گذشتند. به گمانم همه در آن شهر دچار مرز کوری شده بودند. بی روح و بی حس، کرخت و سرد.
دخترک با خود می اندیشید که چه بر سر مردمش آمده است. در افکارش غوطه ور بود که ناگهان پیرمرد مهربانی به نزدش آمد. دخترک در نگاه اول چیزی را که چشمانش می دید باور نمی کرد. تا آنکه پیرمرد شروع به سخن گفتن کرد.
- چرا اینجا نشته ای دخترم؟
-جایی برای رفتن ندارم.
-پس مادر و پدرت کجا هستند؟
-پدرم؟؟؟ پدرم را به جرم کبوتر بودن گرفته اند.
-مادرت چه؟ او کجاست؟
-مادرم؟؟؟ او همچون آهویی زیبا بود. شکارش کردند.
-چه کسانی؟ کدام شکارچی ها؟
-کرکس های انسان نما آقا.
-چرا از کسی کمک نمی خواهی؟
-آقا گمان کنم شما متعلق به این شهر نیستید. مردم این شهر همه کورند. بیمارند. کسی مرا نمی بیند. همه به فکر خودشان هستند. می بینی؟ حتی نمی بینند که چه می خورند و چه می پوشند. حاضرند به خاطر یک نان کپک زده یکدیگر را بکشند. چطور انتظار دارید مرا ببینند؟
-آخر چرا؟ چطور این بلا سرتان آمد؟
-آقا مردم ناشکری کردند. قدرخورشید را تا زمانی که بالای سرشان بود ندانستند. روزی رسید که کرکسها حمله کردند. سیاهی خورشیدمان را بلعید. آن حیوانات شوم کبوتر ها و آهوها را دریدند. از آن زمان ابرهای سیاه جای خورشیدمان را گرفتند.
-چرا مردم تلاشی برای بازگشت خورشید نمی کنند؟ چرا کرکس ها و کفتارها را بیرون نمی کنند.
-آقا مردم نمی بینند. نگاهشان کن. می بینی؟ حتی متوجه نیستد کجا می خوابند. اگر غذای فاسد نیز به دستشان برسد میخورند. چون نمی بینند.
-خوب چرا این سیاهی را حس نمی کنند؟ این سرمای غریب را؟
-نمی توانند. حسی ندارند. ذهنشان خالی از خاطرات خوش است. امیدی ندارند. امید که نباشد قلب می میرد. حسی وجود نخواهد داشت. مردم من به این وضع عادت کرده اند.
-کاش هیچ گاه گذارم به اینجا نمی افتاد. نمی توانستم تصور کنم که چنین مردمی هم وجود دارند. سوالی دارم دخترم. تو چرا مانند بقیه نیستی؟
-جوابش ساده است آقا. من به خورشید ایمان دارم. امید به دیدن دوباره اش مرا زنده نگه می دارد. آقا یک چیز را هرگز فراموش نکنید. امید را.
-دخترم آخر امید تو امیدی محال است. تو مانند یک شمع در میان تاریکی قدم بر می داری تا به خورشید گرما بخشت برسی. اما یک شمع در میان این سرمای شوم کاری نمی تواند انجام دهد. در نهایت به خاموشی می گراید.
-اما آقا گرمای همین شمع کوچک ممکن است خیلی ها را به خود جذب کند. یخ های دلشان را باز کند. آنوقت است که می توان به جنگ سیاهی رفت و آن حیوانات شوم را بیرون راند. من ایمان دارم که بار دیگر خورشید را خواهم دید.
-دخترم امروز من درس امید را از تو آموختم. از تو سپاسگذارم. بدان که همین شمع کوچک تو دل خیلی ها را مانند من روشن خواهد کرد. آشفته نباش. چون به زودی به دیدار خورشید خواهی رفت عزیزم.
پیرمرد این را گفت و رقت. اکنون برقی در چشمان دخترک می درخشید. برق امید
[...] از ماها فاحشه ایم…! « تلخ نوشته ها » لینک به منبع تذکر: منبع غیردگرباش [...]
نمیدونم چرا یاد آقای غلام علی حداد عادل افتادم!