سی سال گذشت از رفتن شاه…!
بدست مسعود مشهدی
سی و چند سال پیش یه همچین روزایی بود که شاه از این مملکت رفت! یادمه از خونه بیرون اومدم و به سمت حرم رفتم …چه غوغایی بود! نقل و شیرینی و شکلات پخش میکردن مردم و همه خوشحال و خندان بودن…یه نفر توی خیابون میدوید و داد میزد: مَمَد دِماغ دَر رَفت! مَمَد دِماغ دَر رَفت! یه چند نفر میگفتن شاه فراری شده سوار گاری شده…! به چهار راه باغ نادری که رسیدم دیدم مردم جلوی ماشین ها رو میگیرن و با ضربه زدن به روی کاپوت ماشین ها از راننده میخواستن به مناسبت فرار شاه بیاد پایین برقصه! مگه کسی جرات داشت که نرقصه؟ بعضی ها هم که رقص بلد نبودن بالاجبار یه تکونی میدادن و با شادی مردم همراهی میکردن تا بتونن برن. عکس شاه روی اسکناس ها رو در اورده بودن و بالای سر میگرفتن به همه نشون میدادن ؛ یه عکس بزرگ شاه هم بود که براش شاخ گذاشته بودن با دندون های دراکولایی که ازش خون میچکید! به اصطلاح خون مردم ایران بود! بوق زدن مداوم ماشین ها و حرکت برف پاکن ها و نشون دادن علامت پیروزی با انگشت ها همه نشون از شادی بی حساب مردم داشت! مردمی که نمیدونستن سی سال بعد چی در انتظارشونه! به خونه که برگشتم دیدم عموی خدا بیامرزم که ارتشی بود توی حیاط روی پله ها نشسته و سرش رو روی دوتا دستاش گذاشته! سلام که کردم سرش رو بلند کرد گفت : سلام عمو جان…. چشماش سرخ شده بود! گفتم چیه عمو جان: گفت بیچاره شدیم مسعود جان … شاه رفت! … بیچاره شدیم!

ma melaat hanooz darim chooobe oon na shokri ha ro mikhorim, KHoda dare mizanatemoon, oon hameh sazandegi bayad akharesh injoori beshe? bayad injoori mimord? man fekr nemikonam , hala halahaaaaaa ma rooye khoshi bebinim, hala halahaaa baya choob bokhorim ta dafehye badi SHAYAD ( ke albate bayide) sare aghl bashim. hameh eshtebah mikonan, shah ham adam bood, amma Ensaf kojast? cheghadr sazandegi dar barabare Eshtebah va zolm kard? agar donbale ye adame bi naghs hastim ke biyad bala saremoon, Faghat Khode Khoda ro bayad entekhabb konim.
chakeretim
Hamid
مسعود عزیز با درودی به تو یگانه که همواره یاد آور لحظه ها هستی و چه زیبا و بی ریا,
قبل از آغاز یاد کلیه پرسنل نیروهای پر افتخار ارتش شاهنشاهی را گرامی داشته و درودی وپژه به روان عموی زنده یادت نام و یادشان همواره در دلها جاودانست و چون خود نیز یک سرباز و فرند یک سرباز و از خانواده یک سرباز این لحظات تلخ را با اشک درون سپری میکنیم و بقولی غم مرگ برادر را برادر مرده میداند و این ایام را خانواده نظامیان با همه شریانهایشان لمس میکنند که روزها و لحظات درد آور و تلخی را با توهین و تحقیرهای خودی و بیگانه زیرا نظامیان همچون جذامیانی شده بودند که حتی بستگان نیز میگریختند ولی امروز سرفرازیم که در این شورش کور و ویرانگر نبودیم و اکثر خانواده و دوستان را قربانی دادیم,
سقوط شاه يا سقوط ايران؟
26 ديماه 1357، روزي كه محمدرضا شاه پهلوي، ايران را با ديده گريان و تن رنجور ترك كرد، آشكار بود كه صفحه اي مهم از كتاب تاريخ ايران ورق خورده است.
شورش هايي كه اندكي بيش از يك سال پيش از آن، از قم و تبريز و تهران آغاز شده بود، به سرعت كشور را فراگرفته و شيرازه يك نظام مقتدر مدرن را به ابزار انقلابي واپس گرا و ويرانگر گسيخته بود.
سرعت و شرايط زماني و جغرافيايي اين انقلاب چنان بود كه قدرتهاي بزرگ جهاني را نيز دچار اشتباه كرده و آنان را عليه شاه و بر له انقلابيون گردانده بود.
كنفرانس «گوادلوپ» و پيامدهاي آن، گرچه حاصل بروز انقلاب در ايران، و نه عامل آن بود، ولي حقيقت داشت. سرنوشت نهايي شاه و رژيم او در كنفرانس گوادلوپ رقم خورد.
از شكفتي هاي روزگار آنكه نظام مقتدر شاهنشاهي در برابر شورشهاي انقلابي رفتاري آميخته به ضعف و اشتباه كاري در پيش گرفت و بيش از آن كه در اثر نيروي انقلاب برافتد، در اثر فروگذاشتن اراده دفاع از خود و اشتباهات آشكار در مهار شورشها به بن بست رسيد.
تقارن برخاستن شورشها، با بيماري جانكاه شاه و تغيير رئيس جمهوري و دولت آمريكا، مهمترين متحد ايران در اوج جنگ سرد، نيز دست به دست هم دادند تا همه زمينه هاي مساعد را براي پيروزي انقلاب فراهم آورند.
اينها همه در همان بعدازظهر سرد تهران، كه هواپيماي شاه فرودگاه مهرآباد را ترك كرد آشكار بود. اما بسياري حقايق در آن لحظه پنهان بود و سير بسياري از رويدادها پيش بيني شدني و حتي قابل تصور نمي نمود. همچنين افسانه هايي كه بعدها پيرامون انقلاب اسلامي بافته، و محسوساتي كه انكار شد، در آن روز وجود نداشت.
در روز 26 ديماه 1357، ظاهرا يك نظام شاهنشاهي ريشه دار در تاريخ ايران برافتاد و پادشاهي كه پاره اي از عميق ترين اصلاحات اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي ايران را عملي ساخته بود از اريكه سلطنت به زير كشيده شد. اما چنان كه بعدها آشكار شد، آن روز، روز سقوط شاه نبود، روز سقوط ايران بود.
از آن زمان تا امروز، بسياري نكات در مورد رويدادهاي منجر به خروج شاه از ايران ناگفته مانده، بسياري ديگر تحريف و دست كاري شده، وباز، بسياري در زير آوارهاي سنگين لاف زني و دروغ پردازي و نامردمي دفن شده است.
اكنون، پس از گذشت بيش از دو دهه از خروج شاه از ايران، به نظر ميرسد زمان آن رسيده كه با نگاهي تازه و دليرانه تر از نگاه اين سالهاي آلوده به ملاحظات، مصلحت انديشي و خودسانسوري حاصل سلطه روشنفكرانه انقلابيون، به رويدادهاي ايران در سال ناميمون 1359 نگريسته شود.
اين، شايد ما را ياري كند تا تاريخ آسيب ديده و از ريخت افتاده معاصر خود را تا حدودي صافكاري كنيم تا دست كم پژوهشگران و دانشجويان نسلهايي كه در آن روزگار نبودند، يا خردسال بودند، يا از اين به بعد به دنيا مي آيند، بخت بررسي آن را، به دور از نفوذ چندين دهه اي نيروهاي چپ و ملي – مذهبي و انقلابي و بنيادگرا و ايران ستيز بيابند.
از جمله سرفصلهاي رويدادهاي انقلابي منجر به خروج شاه از كشور، كه نيازمند بازنگري است، به گمان اين نگارنده اينهاست:
- چگونه مي توان انقلاب اسلامي را در ايران، چنانكه پاره اي از انقلابيون حاكم و يا معزول و تبعيدي مي گويند، انقلاب شكوهمند خواند؟ شكوه اين انقلاب در كجايش بود. در رهبري اش؟ در هدف اصلي اعلام شده اش، يعني تاسيس يك جمهوري اسلامي؟ در نيروهاي طلايه دار و دنباله رواش؟ در خميني و عسگر اولاي و رفسنجاني و چريك و مجاهد و تروريست و فلسطيني و لومپن هايش؟ يا در نتايجش: جنگ – استبداد – فقر- ورشكستگي اقتصادي – حمايت از تروريسم – بي آبرويي و آشوبگري و خشونت آفريني اش؟
- اگر فرض كنيم در اين انقلاب نيتي خير و هدفي والا وجود داشت، از آنها چه مانده كه متوليان و عاملان انقلاب بتوانند هنوز به آن ببالند و از نقش خويش در پديداريش شرمگين نباشند؟
- شاه پيش از خروجش از ايران، از فرارسيدن «وحشت بزرگ» سخن گفت و از رهبران معنوي و مذهبي و جوانان كشورش خواست وطن خويش را ويران نكنند و همه به ايران بيانديشند. انقلابيون، از هرطيف وطايفه، نويد بهروزي و رفاه و نابودي فساد و دموكراسي و اصلاح كاستي هاي رژيم پادشاهي را دادند. امروز كدام بيشتر سزاوار ملامت هستند؟
- رژيم شاه، همچون همه حكومتهاي ديگر نقصها و گرفتاريهاي خود را داشت. اما سازندگي، تجدد، حسن نيت، نگاه آينده نگر سرشار از اميد و نويد دهنده سربلندي و آباداني و فراهم آوردن اسباب وصول به دموكراسي به معناي امروزي آن، كفه نكوئي هايش را بسيار سنگين تر ميساخت.
چنين رژيمي نه فراهم آورنده زمينه هاي انقلاب بود و باعث وقوع آن. كبريت انقلاب را مخالفان رژيم زدند و آتش درگير ايران شد.
آيا در پرتو رويدادهاي دو دهه پيش هنوز انقلابيون شاغل و بازنشسته مي توانند با پاي چوبين اين استدلال كه انقلاب ارتجاعي خميني و رژيم جهنمي برآمده از آن، زاده رژيم شاه است، به ميدان خرد و انديشه آيند؟
- اگر شاه در ايران مانده بود و انقلاب را به طريقي و ترفندي شهمات كرده بود، نه جنگ با عراق پيش مي آمد، نه اتحاد جماهير شوروي متوفي به افغانستان لشگر مي كشيد (كه طالبان بوجود آيد) نه جنگ خليج فارس بر سر كويت پيش مي آمد، نه گروگان گيري و تروريسم و پايمال كردن حقوق بشر و آزاديهاي اساسي چنين ابعادي مييافت، نه حرب الله ها و القاعده ها و حماس ها و جهاد اسلامي ها و آدمكشي هاي انتخاري و حملات تروريستي به كاخ سفيد و پنتاگون و غيره جهان را چنين ملعبه خويش مي كردند، نه خاورميانه به صورت كنوني در خون و خشونت غرق ميشد و نه جمهوريهاي پيشين شوروي و حوزه درياي خزر در دام تهديدها و كشمكش ها و جنگهاي داخلي گرفتار مي آمدند.
آيا آنان كه انقلاب كردند و هنوز در پي ادامه انقلاب هستند نبايد دست كم بخشي از مسئوليت پيامدهاي انقلابي را كه برايش جامه دريدند و جانفشاني كردند بپذيرند و از افكار و رفتار دگرگون و متحول شوند؟
از عواقب انقلاب در ايران امروز نمي گوئيم كه از روز روشنتر است.
در روزي چون امروز، شاه ايران، با دلي شكسته و جسمي بيمار و چشماني اشگبار، وطنش را، كه به جانش بسته بود، ترك گفت. به زودي خميني آمد كه نخستين پيامش به ملت ايران اين بود كه هيچ احساسي به آن آب و خاك ندارد.
كجايند آنها كه مي گفتند: ديو چو بيرون رود فرشته درآيد. و مي گفتند: تا شاه كفن نشود، اين وطن ، وطن نشود.
شاه در كفن شد و (به قول ژان فرانسوا روول) حال وطن نيز چندان خوب نيست.
دست آخر: يادشاه گرامي باد، آن وطن پرستاني كه با هرچه در توان داشتند كوشيدند از پيروزي اين انقلاب و شكست و سقوط ايران جلوگيري كنند. اغلب آنان تاوان اين وطن پرستي و مال انديشي را با جان، يا خانمان و هستي خويش پرداختند.
كساني چون خود محمدرضا شاه، مرحوم دكتر غلامحسين صديقي (كه نخست وزيري را در صورت خروج شاه از كشور نپذيرفت و جبهه ملي اخراجش كرد)، آن هزاران سرباز و غيرنظامي كه جان در راه حفظ وطن از اين بليه نثار كردند، آن هزاران ديگري كه با قلم و قدم و درم، آن ميليونها ايراني كه هرگز به انقلاب نپيوستند و قدرشان در اين سالهاي سياه همواره ناشناخته مانده است، آن افسر شريف و وطن پرستي كه در لحظات آخر به پاي شاه افتاد و به التماس از او خواست نرود، و آن خبرنگار دليري كه در آخرين مصاحبه با شاه در فرودگاه ابراز اميدواري كرد كه وي به وطن بازگردد و بهاي گزافي براي اين آرزوي خود پرداخت.
دوام اينها همواره بر جريده عالم ثبت خواهد بود.
آري، كل ماجراهاي اين انقلاب شوم بايد بار ديگر و با رويكردي ديگر بازبيني شود. در اين مهم، بسيار تاخير شده است.
http://www.sarbazan.com/TalayehDaran.asp
آنچه بی شک در ايــران سال 1979 رخ نـــداده است واقعــه ای بــنام ((انقلاب)) است. رونالد ريگان هرگز از آنچه در ايران رخ داد به عنوان «انقلاب» نام نمی برد و در گفتگو های خود همواره گفته است، «او (شاه) يک هم پيمان ما بود و بار ما را در خاورميانه بدوش می کشيد، ما ايران را از او گرفتيم».
بی گمان شورشی که در ايران رخ داد يکی از بزرگترين توطئه های بين المللی است. جمز کالاهان نخست وزير انگلستان معتقد بود و می گفت؛ «ما بايستی تا مدتی شاه را در مقام خود حفظ کنيم» ولی جيمی کارتر و حزب دموکرات آمريکا با سفارش ايادی سرسپرده اش که به برخی منابع انگليسی وابسته بودند، با همکاری عواملی که به اربابان روسی خود، به سرهنگ جلود ليبی، به ياسر عرفات وابسته بودند؛ خمينی را لقمه کرده به حلقوم ايرانيان فرو کردند. اين يک توطئه بزرگ بود.
مسعود جان بزرگواری نموده هر زمان سری به مزار زنده یاد جاوید عموی گرامت میزنی شاخ گلی از طرف من و همسرم نیز به نشانه سپاس و احترام بگذار چون نظامیان همچون یک زنجیر و یک خانواده بهم گره خورده اند و عموی همسرم نیز یک سرباز بازنشسته در همان شهرتان آرامیده ولی از خانواده خودم پدر,عمو,دایی,خواهر زاده,چهار برادر خلبان,خواهری که هفت ماهه حامله و تیربارن شد نشانی ندارم ولی مزار هر سرباز برایم همچون خانواده عزیز و گرامیست,
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق,
خداوند نگهدار ایران باد.
اين روزا کمتر تلويزيون ميبينم، همين چند ساعت پيش که صداي تيوي بسته بود و گاهگداري چشمم به صفحش ميفتاد ديدم مردم رو تو اون زمونا نشون ميدن که دارن تظاهرات ميکنن. صورت يه خانوم که با روسري و مانتو بود رو نشون ميداد، از رو لباش ميشد فهميد که ريتميک داد ميکشه: مرگ بر شاه! خيلي دوس داشتم بدونم الان تو فکر اون آدم چي ميگذره و اگه داره خودشو ميبينه چي ميگه. اين عکسم يادگار اون موقعهاس http://tinypic.com/view.php?pic=35klx09&s=5 که وقتي بهش نيگا ميکنم و حس اونموقع رو تجسم ميکنم ياد بچههاي معصومي ميفتم که يه عده دورهشون کردنو با وعده دادن به يه چيزايي دارن به اونا شادي ميدن و صد البته خودشون ميدونن که ميخوان ازون بچهها سواستفاده کنن. بعضي از اين بچهها بزرگ شدن و ميفهمن و با واقعيات تلخ يه جوري کنار ميان، اما يه عده ديگشون هنوز تو همون عالم گنگ بچگي موندن و خودشون رو با وعده وعيد و دروغ دلخوش ميکنن

اما تهش با توجه به دانش 30 سالهاي که کسب کردم احساس حماقت عجيبي بهم دست ميده، ناراحتم که چرا يه عده احمق بيمغز باعث اين تغيير شدن و اشکم در مياد که چرا هنوز اين داستان ادامه داره و يه نفر که هنوز شايد شعاع 50 کيلومتري محل زادگاهش رو نديده، با يه تراول 50 تومني رايش خريداري ميشه تا زندگي يه عده که ميتونن فکر کنن و اون تراول رو بعنوان هديه الهي و موهبت جمهوري اسلامي نميبينن رو سياه کنه
مَسود يره اينا چيه که تو مينويسي؟ انقد تا حالا حس بدي پيدا نِکِردَه بودُم نسبت به اي قِضييه. خاک تو سر هر چي آدم بيفکرَ بُکُنَن که باعث هر چي بدبختيَه همي بيفِکرييَه.
خدايا يگ جو عقل به ما ملت بده که اِقَد مثله اي پينوکيوي بدبخت نرم پولاما رَ بکارِم و گربه نره و روباه و شغال و کفتار بييَن اونا رَ بُبُرَن که آخرش نِه پول (دنيا) دِشتَه بِشِم نِه رضايت پدر ژپتو (آخرت) رِ
شاه رفت بد بخت شدیم!این عبارت رگ گردن افرادی را متورم میکند!انها هنوز ارثیه ی فامیلی خود را از پهلوی ها طلب میکنند.یک مشت نادان و نا اگاه از شرایط ایران و هنوز دم از استبداد دوران پهلوی میزنند در حالی که فرقی برای استبداد و دیکتاتوری قایل نیستند ورشکسته هایی که چون زورشان به ملا ها نمیرسد عقده های فردی و گروهی خود را بر جسد پادشاه فقید میکوبند کاش روزی ببینم مرگ اخرین انقلابی ایران را ولی افسوس که انگل از خود انگل زاید و باکتری از خود باکتری.کاش روزی مژده ی مرگ همه ی انقلابیون سال ٥٧ را بشنوم به ویژه تاریکفکران ان دوران را نفرینهای جهان بر هر انکس که گفت مرگ بر شاه و هزاران برابر بر سر گوسفندان این گله! کودک خاکستر شده ی غربت نشین
ننگ باد بر عرب کثیف که ایران را هم کثیف کرد
و ننگ بر آن كس باد كه تخم نفرت ميپراكند
خدا عموت را بیامرزه. تو اون اوضاع می فهمید چه بلایی قراره سرمون بیاد.
ما مردم الاغ ایران هم حقمونه. باز اگه خمینی در کلمه حرف می تونست بزنه آدم می گفت عوام فریبی کرده ولی به نظر من این عوام فریبی هم نبود الاغ فریبی بود.
عجب.شاه درسته که اشتباهاتی داشت اما هر چه که بود یک فرق بزرگی با سران این رژیم داشت و آن این بود که یک ایرانی بود و ایرانی وطن پرست.عاشق آب و خاکش و وفادار به سرزمینش.اما اینها چی اینها عربند یا عرب پرست هر چه که هستند فقط از ایرانی بودن به فارسی حرف زدنش را می دانند.افسوس و صد افسوس کاش هیچ وقت انقلاب نمیشد بلکه همان حکومت قبلی اصلاح میشد .دیگه دیر شده.خیلی دیر.
http://uk.youtube.com/watch?v=k9uuXSo-prU
ahhhhh
من کلی کامنت گذاشتم برای این پست ، نمی دونم براچی ثبت نمی شه!
ولی بابای من که خودش ارتشی بود میرفت تظاهرات با یک ساک در دستش
با لباسهای نظامی که در آن گذاشته شده بود و خوب هم شعار میداد(شاهدان اینگونه نقل میکنند!) و امروز فقط نماز میخواند وبس و میگوید آخوند اسلام را خدشه دار کرده!!!!!!!!!!!!!
همشهری ما چنین مردمی هستیم…………………………….
ما اصالتا براي بخشي از ساوه هستيم كه اكثر مردم اون منطقه (كه پيش از انقلاب مشغول به كار شدن) نظامي هستن . پدرم ، عموهام ، دايي هام و هركس رو شما فكر كنيد تو اين دودمان نظامي هستن . خلاصه كلام اينكه وقتي ميشينن از خاطرات انقلاب صحبت ميكنن ميفهمي تو اون لحظات كه مردم مثل گوسفند خوشحال بودن اين بدبختها چه عذابي كشيدن و چه استرسي رو تحمل كردن . پدربزرگم كه نزديك 100 سالشه هنوز وقتي رفتن شاه رو تعريف ميكنه بغض ميكنه و اشك تو چشماش جمع ميشه . بعد از انقلاب اين دودمان تقريبا نصف شد چون نصفش رو جمهوري اسلامي اعدام كرد . ولي وقتي جنگ شروع شد مثل سگ كتك خورده از ترس جونشون به همين ارتشيهاي بيچاره پناه آوردن . از اونجايي كه اينها مردماني بودن كه نون اعليحضرت و غيرت و مردونگيشون رو خورده بودن نه نون آخوند بي شرف رو بدون داشتن هيچ چشم داشتي رفتن و جنگيدن . كليشون هم اونجا شهيد شدن . خدا شاه و همه ارتشيهاي شهيدش رو بيامرزه كه جز سعادت اين ملت چيزي نميخواستن.
پيروز باشي
دوست خوبم سلام
بازنگری انچه بر ایران و در ایران گذشته برای نسل امروز و فردای ایران اهمیت بسیاری دارد. در مورد دلایل انقلاب در ایران صدها مقاله و مطلب نوشته شده است/بعضی علمی و منطقی و بعضی احساسی و شاید بدون پشتوانه علمی. منطق و عقل حکم میکند که اگر در زندانی گرفتاری و قصد فرار به سرت میزند اولین کار اینست که به کجا میخواهی فرار کنی؟ به نظر من مردم ایران که گروه گروه در تظاهرات خیابانی بر ضد حکومت زمان شرکت کردند اکثریتشان اصلا نمی دانستند چه میخواهند! متاسفم که بگویم که این نا اگاهی فقط مربوط به قشر خاصی نبوده و گروه کثیری از به اصطلاح روشنفکران و دانشگاهیان هم در مورد خواسته هایشان هیچ نمی دانستند. این بسیار روشن و واضح بود که وقتی رژیمی پسوند اسلامی را بدنبال دارد خیلی چیزها را از مردم خواهد گرفت. چطور توقع داشته و داریم که در این حکومت به سوسیالیستها/کمونیستها/لایستها و یا هر کوفت دیگه ای اجازه فعالیت داده شود؟ فکر میکنید چند نفر از مردم عادی و یا حتی از رهبران و روشنفکران انقلاب کتابهای اقای خمینی و یا حداقل کتاب ولایت فقیه او را خوانده بودند؟ چند نفر می دانستند که اقتصاد مال خر است؟؟؟ به نظر من هر بلایی که بر سر ایران و ایرانی امده است بدلیل نا اگاهی ست. اگر رژیم شاهنشاهی بجای ممنوع کردن اثار علمای اعلام و یا کتب سیاسی دیگر گروه ها به مردم اجازه داده بود تا انها را بخوانند شاید ان اتفاق انقلاب هرگز رخ نمیداد. به نظر من هر دو رژیم شاهنشاهی و اسلامی بسیار به هم شبیهه هستند. هر دو خود را محق مطلق میدانسته و می دانند/ هر دو از اگاهی ملت میترسیده و میترسند/ هر دو فکر میکنند تنها راه درست فکر کردن و زیستن راه انهاست!؟ رژیم شاه میخواست هر چه سریعتر ایران را متجدد کند و رژیم اسلامی میخواست ایران را هر چه سریعتر اسلامی کرده و تجدد زدایی کند/ اما هیچکدام ریشه ای به فرهنگ و اداب و رسوم و معتقدات مردم نگاه نکردند. برنامه ریزان شاهنشاهی اکثرا تحصیلکرده های غرب بودند و برنامه ریزان جمهوری اسلامی یا اصلا تحصیلکرده نبوده و یا تحصیلات یک بعدی و حوزه ای داشتند. به نظر من هیچکدام اکثریت مردم را در برنامه ریزی ها به حساب نیاوردند و هر دو گروه فکر میکردند ما حرکت میکنیم و مردم دنبال میکنند. احمد کسروی میگفت برای پیشرفت یک جامعه باید افراد ان جامعه را با اطلاع نمود/او را کشتند؟! این روزها زیاد شنیده میشود که مسن ترها در موقع انقلاب جوان ترها را از انقلاب بر حزر میداشتند/ میدانید چرا؟ چون انها حداقل اشنایی را با روحانیت داشتند و دیده بودند وقتی دولت حمامهای دوش و نمره را جایگزین خزینه کرد روحانیون چه اشوبی بپا کردند! حال خود به بقیه قضایای دیگر فکر کنید. امیدوارم که ملت ایران روزی به چنان اگاهی برسد که پادشاهش نگوید که موقع افتادن از اسب حضرت عباس دست او را گرفته و یا عکس رهبر انقلابش را در ماه نبیند. فقط در چنین روزی ست که میتوان امید داشت که کشوری سرافراز و مردمی ازاده را در ایران عزیزمان داشته باشیم. در جواب دوستانی که انقلاب ایران را توطیه میدانند باید گفت که فراموش نکنیم که توطیه زمانی موفق میشود که طرف شما گروهی بی اطلاع باشند/ هیچوقت انسان مطلع بدام توطیه نمیافتد. خیلی از سخنانی را که شاه در تبعید گفت میبایست قبل از رفتنش عنوان میکرد/شاید میتوانست قدری در اگاهی مردم موثر باشد. موفق و پیروز و اگاه باشید
آگاهانه به چاه افتادیم …. آدم خودشو بزنه گریه دلش نمیاد
جاويد شاه! ايران با سلطنت است كه شكوفا ميشود
مسعود ، اين يکی جدی جدی تلخ نوشته بود، اشکم در اومد
از یک نظر فرق شاه با خمینی این بود که شاه تا نصفه …………………..!
«شاهین دلنشین
از یک نظر فرق شاه با خمینی این بود که شاه تا نصفه …………………..!»
شاهین جون این حرفتو اصلا قبول ندارم، شاه کم کمش دو سوم……..:)
ما که هنوزم نفهمیدیم که چی شد که همچین شد!!
خداحافظ مسعود جان – شاید برات گاهی کامنت گذاشتم.
……………………………………………………………
چرا خوب ؟ به همين راحتي وبلاگت به روز نميشه ديگه ؟ به همين راحتي خدا حافظ! مقصد؟
السلام علیک یا شاتوت!!!
… و اما راویان آثار و …. و طوطیان شیرین گفتار چنین حکایت کنند:
رندی به خواب اندر شاهنشاه آریامهر را بدید که در قبر خویش شوخ و شنگ همی بود و عینکی دودی بر چشم!
رند بگفت: یا ابن الرضاشاه!
در این تاریکی قبر از چه رو بر چشم همی عینک دودی زدندی!!؟
شاه اندکی گریست و همی گفت:
فی الواقع با گذشت چند سالی از انقلاب روز به روز دعای مردم همی برخاست که «نور بر قبر شاه» و چنین گشت که ما از شدت نورهای وارده مجبور به استعمال عینک دودی گشتیم!!!!
سی سال گذشت و ما هنوز دنبال همون اهدافی هستیم که سی ساله پیش براش خون دادیم. من روز سالگرد انقلاب بیررن میرم و به آسمان فریاد میکنم لا اله الالله یا امام خمینی روحت شاد خودت نجات ده مردم بیچارهٔ ایران رو. هیچ باورم نمیشه که همین حکومتی که امام عزیز بر قرار کرد باعث سختی مردم ایران بشه و یک بار دیگه باید برم تو خیابون و فریاد بکشم.لا اله الالله.
اقای رفسنجانی در رابطه به دولت کنونی گفتند؛ دولت نهم مردم را به گریه اورده۰خدا به مردم زجر کشیده ایران رحم کنه واز ظلم ظالمین نگذره چقدر بین رهبرهای ما کشمکش هست و چقدر از ریس جمهور باهوش یا بیهوش ما جناب احمدی نژاد انتقاد میکنند
با درود بر اقاي اردلان و ديگر دوستان
مقايسه دو رژيم حکومتي شاه و جمهوري اسلامي مانند مقايسه سيب با گلابي است، هر چند هر دو ميوه نام دارند ولي تفاوتهاي عمده اين دو باعث مي شود که از اين قياس راه به جايي نبريم، با اين وجود تلاش مي کنم پاره اي از نکته ها را که دوستان در هنگام گفتمان از ياد مي برند، به ياد آورم.
اين متن را به گفتاوردي از زنده ياد احمد شاملو مي آغازم که «اين ملت حافظه تاريخي ندارد».
کساني که دم از شاه مي زنند، فراموش کرده اند که رژيم شاه چگونه همه نيروهاي سياسي اين کشور را به خاک و خون کشيد و باعث شد که سازمانهاي مسلحانه مانند چريکها و مجاهدين شکل بگيرند و زماني که سلاح پايه يک مبارزه گردد، در پايان نبايد انتظار يک دموکراسي به شيوه غربيان از آن داشت. از آنجايي که همه نيروهاي سياسي به شکل زير زميني کار مي کردند، تنها نيروي اپوزيسيون همين آخوندها بودند که توانستند از يک سو با باج گيري و کمک هاي بي دريغ شاه يک شبکه بسيار قدرتمند اطلاعاتي را سازماندهي کنند و از سوي ديگر بيشتر مردم بيسواد (بيش از 70% بيسواد در سالهاي 56 و 57) را از راه تبليغهاي پوپوليستي به سمت خود بکشانند (امثال شيخ کافي) و موريانه وار بساط حکومت شاه را برچينند.
آيا اگر شاه سطح آگاهي مردم را بالا مي برد و رساله هاي بسياري از اين آخوندها را ممنوع نمي کرد و به اينها وجه تقدس نمي داد، مردم را با شيوه هاي دموکراسي آشنا مي کرد(نه اينکه به زور مردم را در خيابان بگيرند و عضو حزب رستاخيز کنند)، اگر کشاورزي ايران را نابود نمي کرد (انقلاب سپيد) که همه روستاييان، زمينهاي گرفته شده از اربابان را بفروشند و به مکه و کربلا روند و پس از آن دست از پا درازتر بر روي همان زمينها به صورت روزمزد کار کنند، اگر امکانات رفاهي اين مردم فراهم مي بود و خيلي اگرهاي ديگر، نه خود آواره ميشد و نه يک ملت را نابود مي کرد. بايد بپذيريم که اژدها کبوتر نمي زايد. شما فرموديد «سرنوشت نهايي شاه و رژيم او در كنفرانس گوادلوپ رقم خورد. » آري حق با شماست. زماني که سرنوشت يک کشور در جاي ديگر رقم بخورد، پس يک جاي کار بدجور مي لنگد و اين به معناي عدم پشتوانه يک رهبر سياسي از سوي مردمش يا بهتر بگويم، نداشتن پشتوانه مردمي يک رهبر سياسي است. شعار «خدا، شاه، ميهن» نمونه بارز اين گفته است، زماني که حتا شاه بالاتر از ميهن قرار مي گيرد و جاي مردمي که بسيار خالي است.
ارتشي که پس از رفتن شاه با دستور يک فرمانده امريکايي پادگانها را واگذارد، هر چند بختيار دستور ديگري داده بود. بختيار هر چند مي دانست که کار از کار گذشته است ولي رو در روي جبهه ملي ايستاد و پيشينه سياسي خويش را به زير پرسش برد تا شايد بتواند اين زورق توفان ديده را به ساحل امن برساند. در غرب شاه به نام «شاه با چمدانهاي بسته مشهور بود»، چون با کوچکترين مشگلي به برون از کشور مي گريخت. آيا همين شاه نبود که به برون فرار کرد و با همدستي بيگانگان دولت مردمي مصدق را سرنگون کرد؟! گمان نمي برم که کسي خدمات مصدق را به عنوان يک ايراني ميهن پرست به چالش کشد. زماني که خبر سرنگوني مصدق را به چرچيل دادند، گفت» اينک پس از دو سال امشب آسوده خواهم خوابيد». آيا تا کنون انديشيده ايد اگر شاه با ياري مصدق جلوي درباريان فاسد از جمله اشرف مي ايستاد، کنون در کجاي تاريخ قرار داشتيم؟ ملت ايران بر خلاف باور عامه مردم از روي سيري انقلاب نکرد، بلکه از روي کمبودها و گرسنگي ولي به روشنفکران خودفروخته اي که براي دست بوسي صف ايستاده بودند به اين اميد واهي که بر موج سوار گردند بلکه زماني پاره استخواني از قدرت حاکمه به ايشان رسد و ديديم که همه واهي انگاشتند و بر سر ايشان چه آمد.
[...] سی سال گذشت از رفتن شاه…! « تلخ نوشته ها ( مسعود مشهدی ) 14 ژانويه 2009 … گفتم چیه عمو جان: گفت بیچاره شدیم مسعود جان … شاه رفت! ….. داشتند و دیده بودند وقتی دولت حمامهای دوش و نمره را جایگزین خزینه کرد روحانیون … shatot2.wordpress.com/…/شاه-فراری-شده-سوار-گاری-شده/ – ذخيره شده – مشابه [...]
روح عمو ی عزیزت شاد که فقط اون فهمید تو اون پنجاه شصت میلیون ، فقط اون فهمید !