سینماهای توی ارگُ و تُخمه خَربُزه و بچه بازای نامَرد…!

بدست مسعود مشهدی

بچه که بودُم گاهی بابام ماره مُبرد سینما…امیر ارسلان بود و بیک ایمانوردی و فیلمای هندی…گاهی هم که پول مولی دستُم میامَد جیبامه پر از تُخمه خربزه مِکردُم مِرفتُم سینما… اول مِرَفتُم سینما دیاموند که نزدیک خانَمان بود .. اونجه عکس فیلمای سینما شهر فرنگ و سینما اریا  هم به شیشه زده بودن… هر کدوم که بزن بزنش بیشتر بود مِرفتُم همونجه! خوبیش ای بود فیلم که تموم مِرَفت ادماره بیرون نِمِکردَن! مویَم مِنشَستُم سه چهار سیانس هَمو فیلمه نگاه مِکِردُم تا خوب کیف کُنُم! یادش بخیر اوموقع ها تو سینما یک جعبه هایی به گِردَنشان مِنداختَن که توش سیگار و ساندویچ کالباس و ازی چیزا بود تو سینما مُفروختن! مو که دیگه پول نداشتم به همو تخمه خربزه های توی جیبم قناعت مِکِردُم! گاهی هم از کَشکای تو کشک سابیه مادرُم کِش مِرَفتُم تو سینما مُخُوردم که کیف مِداد! 

تو خیابون اَرگ چند تا سینما بود که مُگفتن اونجه خطریه! مگفتن بچه باز زیاده! راستش مو مِترسیدُم بُرُم اونجه ولی یک بار که یک فیلم خوب گذاشته بود دلُم ره به دریا زدم تنهایی رفتُم! لامَصَب تا دره سالن وارَفت همه حمله کردن برن تو هی هُل مِدادَن! دیدُم یکی هی خودش ره مِچسبنه به مو .. گاهی هم دستِشه مِماله به ک… نُم! هر جور بود خودم ره خلاص کِردُم رفتم روی یک صندلی نِشَستُم… قلبم هموجور گروپ گروپ مِزَد… مِترسیدُم ای بچه بازا بلا ملایی سَرُم در بیارَن! یک یارو کلاشاپو امد صاف نشست چفت مو … چراغا که خاموش رفت عکس شاه ره نشون دادن با سرود ملی که همه بلند رفتن! بعدش پُرفُکانای فیلما شروع رفت که خیلی باحال بود! فیلمای بیک و فردین و ناصر … هموجور تند تند تخمه مُخوردم حواسم به فیلم بود که دیدم ای مرتیکه قرمساق دستش ره گذاشت رو پام! زود دوزاریم افتاد … دستش ره پس زدم پاشدم بیام بیرون! گفت کوجا مری … گفتُم: مُستراب …! زود از سینما امدم بیرون تا خانمان دویدم! پوشته دستمه داغ کِردُم دیگه سینماهای توی ارگ نِرُم! اما خیلی دلم سوخت … فیلمش ازو باحالا بود…ازو بزن بزنا !