پاییز که میومد سرو کله گاری های پر از زالزالک هم پیدا میشد. زالزلک های زرد و درشت و شیرین که توی هر کدومش دوسه تا هسته داشت.زنگ مدرسه که میخورد بدو بدو میریختیم بیرون انگار داریم از جهنم فرار میکنیم! دور گاری زالزالک فروش جمع میشدیم و سکه هامون رو میدادیم بهش! فروشنده تند تند با یه کاغذ باطله دفتر پاکت قیفی درست میکرد و یه مشت زالزالک میریخت توش میداد بهمون نه ترازویی و نه وزنی…خونه که میرسیدیم کلک زالزالک ها کنده بود.
هوا که سرد تر میشد سر و کله عدسی فروش ها و مُلمُلی فروش ها پیدا میشد! یه کاسه کوچولو عدسی یا مُلمُلی داغ با نمک و گلپر و سرکه جون تازه ای بهمون میداد! برف که میومد نوبت گاری های باقالی و لبو بود … کنار گاری باقالی فروش تند تند باقالی ها رو تو دهنمون میکردیم و پوستش رو تف میکردیم رو زمین! بعضی وقتا هم میرفتیم سراغ لبو فروش محل که با چاقو تند تند لبوها رو میبرید تو پیش دستی میذاشت جلومون …تنقلات پاییز و زمستون اون موقع هامون اینا بود…وای به وقتی که جیبمون خالی بود …این بخار لبوهای داغ میخورد تو صورتمون و اب دهنمون جمع میشد!
دیگه حالا زالزالک رو فقط تو میوه فروشی ها میشه دید اونم با قیمت خدا تومن! دیگه عدسی و مُلمُلی کسی درست نمیکنه! تک و توکی هم گاری باقالی و لبو توی شهر دیده میشه اما لبوهاش اون لبوهای قند سابق نیست! لبوهای قرمزیه که به زور شکر شیرینشون میکنن و فقظ ظاهر داره و باطنش مالی نیست! عین خیلی از ادمای این دوره …!






نسل ما که نمی دونه ململی چیه!
زالزالکم شنیدم اما نمی دونم چه شکلیه.
چه نسل بی خاطره ای این نسل ما.
خاطره ما شده همین 4 تا موز هزار تومن.
…
آن پستی که برایش کامنت گذاشتی را تصحیح کردم. / راست می گی / جای انسان نوشتم آدم.
چه باحال، من ململي خيلي دوس داشتم يه گاري بود ميومد جلو دبستان ما (دبستان محرابخان تو خيابون دريا) کلي حال ميکردم.
اون قديمام دور حرم کلي درخت بود، توشون ميشد يه چيزايي مثه زالزالک پيدا کرد (الان درس يادم نيس، فکر کنم همون زالزالک بود) ميرفتيم ميخورديم
Nice story, what is Molmoly?
…………………………………….
ممنون:)
ململي يك نوع از حبوباته كه كمي از نخود كوچك تره به رنگ سبز و بيشتر براي غذاي كبوتر استفاده ميشه … اما قديم تر ها اون رو مثل عدسي ميپختن و با نمك و گلپر ميخوردن
مُگُم مسود عکس ازو قِديمايِ دور حرم دِري يا نِه؟ اگه دري يَگ جوري بذارش بيبينُم
…………………………………………………………………….
فك نكنم … حالا بيبينم
من از نوشته هات خیلی لذت میبرم … سرخوشم میکنند
خنده و گریه و خاطرات دور مشترک زیادی پیدا میکنم میان کلماتت
اگر مشکلی نداره من به وبلاگت لینک میدم … تو هم دوست داشتی لینک بده
هی دمت گرم من یاد بچگیم انداختی ململی ، آی که چه مزهای می داد توی اون هوای سرد پائیزی . چی زود پیر شدیم .
چند روز پيش رفتمخونهزازالك خريدم…خواهرم گفت لي لي يادته…دستبرد مي زديم به زالزالك فروشي دم مدرسه …چه حالي ميداد…كلي واسه خودمو مي خنديدم. و حال مي كرديم.
زمان ما یک چیزایی هم اضافه شده بود مثل شادانه و یک چیزایی مثل قطاب؛
ولی تو کاغذ پیچیدن و قیف درست کردن در یک چشم بهم زدن حالی داشت.
یک موتوری بود که شیر میاورد بره مغازه ها از این بوق های بادی وحشتناک داشت هر وقت میومد میفهمیدیم که آخر کلاس و زنگ خان ها.
سلام
شما رو به عضویت در سیستم رنک هانتر دعوت میکنم .
http://rankhunter.wordpress.com
آره واقعا…مثل خیلی از آدمای این دور و زمونه
××× فوری×××
قابل توجه وبلاگ نویسان بالاترینی !
دوستان وبلاگ نویسی که عضو بالاترین هستند حتما کلیک کنند ! -از این به بعد لینکهای شما نیز به راحتی داغ خواهند شد- + !
http://goroh.wordpress.com/
http://balatarin.com/permlink/2008/10/7/1415028
یادش بخیر او زمونا منو یاد دوران بچه گیم انداختی آقا مسعود .
آره … لبوها شدن عین آدمهای این دوره …..
خوشبختانه من اين ململي رو خوردم !
يادمه سال 82 83 كه از طرف دبيرستان ميرفتيم ورزشگاه براي ورزش توي راه يه مغازه اي بود كه مال يه پير مرده بود و فقط هم ململي مي فروخت
البته اينجا ( شاهرود ) بهش مي گفتن شور سنگك
يادش به خير با كوكا كولاي زرد ! مي خورديم
الان خيلي وقته كه اون مغازه رو گل گرفتن درشو و از اون پير مرد بيچاره هم خبري نيست
يادش گرامي
در ضمن من 22 سالمه
عدسی که خیلی باحاله. درست کردنش هم ایکی ثانیه هست: یک مشت عدس بریز تو آب بزار بپزه… حالا این وسط ململ چی چیه؟!