Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for جولای, 2008

نمیدونم کدوم خدا پدر بیامرزی دوتا ده تومنی با دوتا بیست تومنی اسکناس بهم داده بود و تو این چند روز هر جا میخواستم پول در بیارم چشمم به این اسکناس های بی ارزش میفتاد که هی در میاوردم و هی میذاشتم توی جیبم! امروز اعصابم خورد شد و اسکناس ها رو پاره کردم ریختم دور [...]

Read Full Post »

چند سال پیش همسایه بالایی خبر اورد چه نشستی که خونت رو دزد زد ! به خونه که امدم دیدم جا تره بچه نیست ! افتابه و کفگیر ملاقه و رختخواب ها رو نبرده بود … به کلانتری محل رفتم و عارض شدم ! پاسبان امد و نگاهی کرد و گفت دزد امده و رفت [...]

Read Full Post »

گاهی دلم به درد میاد تو این شهر لعنتی ! شهری که دوستش دارم اما خیلی چیزاش عذابم میده ! سر ظهر بود که صد متر جلوتر از من دختری داشت توی پیاده رو میرفت و دوچرخه سواری تند از بغلش گذشت و با دست به پشت باسنش زد ؛ طوری که دختر جیغی کشید [...]

Read Full Post »

دلم میخواست در مورد خسرو شکیبایی بنویسم اما سیل نوشته ها رو که دیدم منصرف شدم و فقط خواندم … خواندم و خواندم تا رسیدم به نوشته پرویزجاهد که نمیدونم کیه ! ایشون در این نوشته به اصطلاح خودش پرده دری کرده و گفته خسرو شکیبایی به شدت به مواد مخدر اعتیاد داشته و بعید نیست [...]

Read Full Post »

مشهدی ها هم مثل تمام مردم ایران هستند و خصوصیت منحصر به فردی ندارند که اونها رو متمایز کنه از بقیه ! اما متاسفانه همونطور که برای هر شهری در بین عوام یک خصوصیتی در نظر گرفته شده به مشهدی ها هم خیلی جاها میگن مشهدی شمع دزد ! و من فکر میکنم به این [...]

Read Full Post »

یادمه چند سال پیش سیل توریست های اسیای میانه سرازیر شده بود مشهد و کسب و کار رونقی انچنانی گرفته بود ! توی خیابون تا دلت بخواد توریست قرقیز و روس و ترکمن و غیره میدیدی که زن و مرد برای خرید و تجارت اومده بودن … دلاری بود که به کسبه مشهد میدادن و [...]

Read Full Post »

تو فقط به ما نون دادی بابا …. فقط نون دادی …. ستاره به اسمون بود سوار موتورت مِشُدی مِرَفتی سر کار ! شبا هم با رفیقات مِرَفتی کوسنگی عرق خوری تا نصفه شب ! صدای هق هق گریه های مادرمه مِفَهمیدم تو اتاق عقبی ! دیر کرده بودی بابا … دیر کرده بودی مادر [...]

Read Full Post »

دلم گرفته … هر چی تو این اسمون لامصب نیگا میکنم هیچ کاغذ بادی رو نمیبینم ! اقا اونموقع ها تابستون که میشد شور و شری داشتیم ! کاغذ گراف و لوخ و سرشک میخریدیم کاغذ باد درست میکردیم … کاغذ باد مشهدی …تهرونی …. بی دنباله … گوشواره دار ! عصری که میشد میرفتیم رو [...]

Read Full Post »

در سایت تابناک خواندم دیروز ماموران امنیتی دوبی با بی شرمی تمام پانزده نفر از مسافران ایرانی را جدا کرده و پس از انکه کاملا اونها رو برهنه کرده اند به بازجویی پرداختند و ضمن بازجویی از مسافران به اونها و مقامات ایران فحاشی و هتاکی کرده اند !
ببین کارمون به کجا رسیده که کشوری مثل امارات متحده [...]

Read Full Post »

همیشه دلم میخواست وقتی رییس جمهور مملکتم حرف میزنه احساس غرور کنم ! احساس کنم که این رییس جمهور گر چه مخالف رای منه اما در حد و اندازه های کشورم هست ! رییس جمهور یک مملکت وقتی در تریبون سخنرانی قرار میگیره باید به این توجه داشته باشه که رسانه های گروهی این سخنرانی [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »