تلخ نوشته ها ( مسعود مشهدی )

ماه: مه, 2008

از دفترچه خاطرات یه کوچولوی دوساله

اومم … مامانی جونم امروز زد پشت دستم ! یه نگاه تو چشاش کردم  یهویی بغضم ترکید ! مامانی گفت : کوفت … مگه نگفتم شکلاتت رو مثه ادم بخور لباسات کثیف نشه ! حالا من از کدوم گوری پودر رختشویی گیر بیارم لباساتو بشورم !

تو دلم گفتم : ایشش … من نمیتونم مثه ادم شکلات بخورم … من فقط عین بچه ها میتونم شکلات بخورم ! عین بچه ها …. عین بچه ها … میفهمی ؟

اومم … سر سفره مامانی پلو تو دهنم کرد در اوردم ! بابا جونم زد روی پام ! یهویی اشکام در اومد جیغ کشیدم ! باباجونم گفت : کوفت … برنج به این گرونی رو چرا در میاری میمون !

تو دلم گفتم : بابای بی ادب … سیر شدم خوب ! تازه همه میگن من شکل بابا جونم شدم !

اومم … عصری که شد دوبار جیش کردم ! مامانی جونم پامو نیشگون گرفت بهم گفت : خرس گنده خجالت نمیکشی هی جیش میکنی ! میدونی پوشک بسته ای چنده انتر ؟

تو دلم گفتم : ایشش … چرا نیشگون میگیری مامانه بد …مامانه بی ادب ! من خرس گنده نیستم ! من خرس گنده نیستم … چرا نمیفهمی اینو ؟

 شب تلویزیون یه اقای زشتي رو نشون داد که داشت حرف میزد … بابا جونم به اون اقاهه گفت : بدبختمون کردی رفت … چی شد پول نفت ؟ از کجا بیارم پودر هزار تومنی بخرم ! برنج چهار هزار تومنی بخرم ! پوشک سه هزار تومنی بخرم ! مامان جونم گفت : مرده شور قیافه تو ببره …نکبت !

یه نگاهی به اون اقاهه کردم … پشت دستم درد گرفت … جای نیشگون مامانم سوخت … لب ورچیدم … چشام پره اشک شد ! از اون اقاهه بدم اومد … دلم خواست بهش حرفای زشت یزنم ! اما من که عین مامان بابام بی ادب نیستم که … فقط تو دلم بهش گفتم : ازت بدم مياد اقاهه …بدم میاد … بدم میاد … بد… 

…………………………………………………………………………………………………………………

فقط با ا ین نوشته خواستم بگم مشکلات اقتصادی در روا بط خا نوادگی خیلی تا ثیر گذاره ! خواستم بگم فشار روحی و روا نی گرا نی باعث میشه خیلی وقتا خیلی کارا یی رو بکنیم که نباید بکنیم ! خدا صبرمون بده … خدا کمکمون کنه …… همین !

هر کی خواست منت جبهه رفتنش رو سر شما ها بذاره از سگ پست تره !

یه جایی خوندم که دوستی نوشته بود خیلی از اونایی که رفتن جبهه برای کوپن اضافی قند و شکر و برنج بوده …  دوسه تا از دوستان هم از وقتی فهمیدن بنده جبهه بودم هی سردار سردار به ک …ون ما بستن و یکیشون هم میگفت الان حتما صاب منصبی و نونت تو روغنه !

این حرفا نیشتر به دل من و امثال منه ! دل ما عین دل بچه ها شده ! …. دلی که تا بهش تحکم کنی لب ورمیچینه و اشکش جاری میشه وای به حال اینکه تهمت بزنی بهش ! تا دیشب فکر میکردم فقط من دل نازک شدم و گاهی بی اختیار اشکم میاد ! اما مصاحبه با اون رزمنده ای که تیر مستقیم خورده بود تو سرش و زنده مونده بود رو که دیدم فهمیدم ما همه مون همینطوریم ! خبرنگار فقط ازش پرسید به چی فکر کنی اشکت میاد و اون رزمنده همینطور بی اختیار اشکش اومد ! میتونی تصور کنی من با شصت نفر رفته باشم مانور و هواپیماها اینقدر بمب خوشه ای ریخته باشن روی سرمون که نصفمون سالم برگردیم پایگاه و نصفه دیگه دوستامون یا تبدیل به جنازه شده باشن یا زخمی ! اقا جون من الان با دوچرخه میرم محل کارم ! سه ساله در حسرت یه مسافرت سه روزه به کیش یا هر جهنم دره دیگه ای موندم ! نمیگم دستم به دهنم نمیرسه اما نه باغ بالا دارم نه اسیاب پایین !

کدوم عاقلی برای امیال دنیوی جلوی گلوله مستقیم دشمن میره ؟ کی برای پول و خونه و ماشین دست و پاش رو میده ؟ کی برای سهمیه دانشگاه ریه هاش رو میده ؟ بی انصاف نباشید جنگ ندیده ها … بی انصاف نباشید تو رو خدا ! کی درد اون مجروحی رو میفهمه که هنوز لگن زیرش میذارن و با ماسک اکسیژن نفس میکشه ؟  دیدی  فوتبالیستی رو که جفت پاهاش رو تو جنگ از دست داده و کنار میدون فوتبال به اونایی که دارن بازی میکنن نگاه میکنه و یواشکی اشک میریزه … اگه تو ندیدی من دیدم !

هیچوقت …هیچوقت ….هیچوقت دلم نمیخواد با تجربه کردن جنگ حرفای منو درک کنین !  فقط … فقط مردانگی کنید و نمک روی این دل زخم خورده نپاشید ! هر کسی هم که خواست منت جبهه رفتنش رو سر شما ها بذاره از سگ پست تره …………………… همین ! 

یادت می اید چقدر بمب خوشه ای ریختند بر سرمان ؟

دلم میگیرد وقتی صحنه هایی از جنگ را میبینم ! یاد منصور برجی میفتم ! های منصور یادت می اید مرا ؟ یادت می اید کشتی میگرفتیم با هم … یادت می اید میگفتی دختر خاله ات را شیرینی خورده اند برایت ؟ یادت می اید وقتی ترا اذیت میکردم و از شب زفاف میگفتم رنگ به رنگ میشدی و دنبالم میکردی ؟ از ان روز لعنتی چی منصور جان … ان روز که برای مانور با نفربرها به یک دشت مسطح رفتیم و اسیر هواپیماهای دشمن شدیم ! یادت می اید چقدر بمب خوشه ای ریختند بر سرمان … یادت می اید رفتی زیر نفربر سنگر گرفتی … هی گفتم منصور برو جلوتر لعنتی اما نرفتی … یادت می اید مشت زدم به پایت ولی باز تکان نخوردی ؟ لعنت به من … دستم بشکند منصور جان ! من چه میدانستم روحت پرواز کرده …چه میدانستم ان ترکش لعنتی سرت را نشانه رفته … یادت می اید چقدر گریه کردم برایت ؟

های محمد طبسی کجایی ؟ مرا یادت می اید … یادت می اید گل یا پوچ بازی میکردیم و تو همیشه جر میزدی ؟ یادت می اید با هم رفتیم اما تنها برگشتم … بخدا رفیق نیمه راه نبودم ! کاش من هم بر نمیگشتم ! چه خوش میخندیدی محمد … گونه هایت گود میشد و چشمانت برق میزد !

های علی نخودکار … چرا صدای اوازت نمی اید ؟ یادت هست وقتی بچه ها دلگیر بودند دشتی میخواندی … یادت هست گوشه چشمانت اشک حلقه میزد و ما ارام و یواشکی اشک میریختیم ! یادت هست چقدر دوستت داشتم …چقدر عاشق صفا و صداقت روستاییت بودم … ببخش اگر چند بار تو را اذیت کردم علی جان …

های حسین …احمد …. رسول … کجایید بچه ها …بخدا دلم گرفته امشب …هوای جبهه و جنگ ندارم … دلم هوای شما را کرده … هوای دوستی …خنده … زندگی … رفاقت ! …دلم گرفته امشب …. بخدا دلم گرفته ای همه رفته ها …! 

اقا خیلی از ماها خرابیم … عین سیبای گندیده توی جعبه !

در دوره تختی خدابیامرز کشتی گیر ها برای مسابقه به یه کشور که فکر میکنم فنلاند بوده رفتند ! یه روز همه کشتی گیر ها خوش تیپ و کت و شلوار پوشیده با یه دستمال سفید سر جیب کتشون توی خیابون راه میرفتن که یکی از همراهان تختی اب دهن خودش رو روی زمین میندازه ! یکی از اهالی اون شهر این حرکت رو میبینه و جلو میاد دستمال سفید رو از توی جیب اون کشتی گیر در میاره و اب دهن رو از روی زمین پاک میکنه و دستمال کثیف رو هم توی سطل زباله میندازه ! کشتی گیر ها از دیدن این حرکت اون فرد خارجی خیلی شرمنده میشن !

دیشب هم یکی از کسبه تعریف میکرد که توی بانکوک چون فیلتر سیگارش رو روی زمین انداخته پلیس جلوش رو گرفته و به پول خودمون بیست و چهار هزار تومن جریمه شده ! یکی دیگه از دوستان هم از سفرش به چین میگفت و اینکه وقتی برای بازدید از یک کارخونه رفته در موقع بازدید یک نفر از این کارگر های چینی سرش رو هم بالا نکرده و حتی برای یک دقیقه دست از کار نکشیدن و چنون سرگرم کار بودن که انگار هیچ چی رو نمیبینن !

اونوخ خیلی ها میگن چرا چین دنیا رو با محصولاتش قبضه کرده ! چرا مثلا تایلند و سنگاپور قطب توریستی شده و اینقدر زیباست یا چرا کشور های اروپایی پیشرفته هستن ! بابا والله اونا هم عین ما ادمایی یک سر دوگوش هستن و روی دوتا پا راه میرن ! والله ما اگه از اونا باهوش تر نباشیم کم هوش تر نیستیم ! اما خیلی از ماها جنسمون خرابه ! اخه چه توقعی از ما که همش اینور اونور تف میندازیم واخلاط بینیمون رو میاریم تو دهنمون و پرت میکنیم روی زمین ! چه توقعی از ما که بچه هامون رو کنار خیابون سرپا میگیریم تا خیر سرمون بشاشن ! یا بعضی راننده تاکسی ها توی ماشین زیپ شلوار رو میکشن پایین و توی شیشه میشاشن بعد خالی میکنن تو خیابون و شیشه رو میشورن برای دفعه بعد !

چه توقعی از ما که زباله ساز های متحرکیم و هی فرت و فرت تخمه و ات و اشغال میخوریم و اشغالاش رو روی زمین میریزیم ! چه توقعی از ما که بعضی کارگرامون ترجیح میدن بیشتر ساعات کاریشون رو توی مستراح یا ابدار خونه بگذرونن ! طرف میبینی توی خونش نماز نمیخونه اما تو کارخونه برای فرار از کار نماز جعفر طیار میخونه ! ای بزنه به کمرت اون نماز ! اقا خیلی از ماها خرابیم … عین سیبای گندیده توی جعبه که چار تا سیب سالم رو هم خراب میکنن ! با یه جعبه سیب گندیده چجوری میخوایم کشور نمونه داشته باشیم الله و اعلم !

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 239 مشترک دیگر بپیوندید