گردان ما یک گردان زرهی عملیاتی متعلق به سپاه بود …یعنی وظیفه خط نگهداری نداشت ! هر کجای مرز که میخواست عملیات بشه تانک ها رو سوار کمر شکن میکردیم و یا علی ! عملیات هم که تموم میشد خط رو واگذار میکردیم به نیروهای پشتیبانی برمیگشتیم عقب !
یه روز نیروها همه رفته بودن مرخصی و تکُ توکی از هر گروهان مونده بودن توی اردوگاه از جمله خودم که تنها توی گروهان بودم ! پاشدم رفتم واحد تدارکات یک سری بزنم دیدم بر عکس همیشه مسول تدارکات با روی خوش گفت هر چی میخوای وردار ببر ! گفتم چیه مهربون شدی برادر ؟ گفت نه بابا هیچ کس تو اردوگاه نیست غذاها مونده … میوه ها مونده ! حیفه …اسرافه مال خدا ! منم از خدا خواسته داشتم چند تا تن ماهی برمیداشتم که یه دفه چشمم افتاد به جعبه های انگور سیاه ! در یک ثانیه شیطون مخم رو رو هوا زد ! دوتا جعبه انگور برداشتم با باقی خوراکی ها گذاشتم تو فرغون اوردم توی محوطه گروهان خودمون که پرنده پر نمیزد توش !
پیدا کردن یه دبه بزرگ پلاستیکی هم مثه اب خوردن بود … درد سرتون ندم انگور ها رو دون کردم ریختم تو دبه که به اصطلاح شراب درست کنم ! دور اردوگاه خاکریز بود روی خاکریز هم سیم خار دار ! رفتم پشت خاکریز یه صد متری که دور شدم زمین رو کندم دبه رو کردم زیر زمین طوری که فقط درش بیرون بود … بغل درش هم یه بوته خار کاشتم تا تابلو نباشه …! حالا شما حسابش رو بکن زمان جنگ اونم توی گردان زرهی سپاه شراب انداختن چه خریتی بود ! دوسه روز بعد دیدم تدارکات عسل اورده … یه شیشه عسل هم گرفتم ریختم توی دبه ! هر شب اخرای شب از زیر سیم خاردار میرفتم بیرون و دبه شراب رو مشت میدادم و بهم میزدم !! کم کم نیروها از مرخصی اومدن … فرمانده گروهان هم که اهل یکی از روستاهای شیراز بود اومد … دیگه بیشتر احتیاط میکردم !
یه شب مهتابی که همه خواب بودن رفتم سر دبه شراب … نشستم درش رو باز کردم تا میخواستم دستم رو بکنم توش یه لحظه از لای دستم عقب رو نگاه کردم دیدم فرمانده داره از لای سیم خار دار رد میشه بیاد طرف من ! مردم و زنده شدم … اصلا کپ کردم … توی چند ثانیه سریع سر دبه رو بستم و موندم خدا چیکار کنم ؟ چی بهش بگم … بگم اومدم چه گهی بخورم اینجا …؟ اگه بگم اومدم بشاشم میگه خیر سرت دستشویی که نزدیکه چرا نرفتی دستشویی ….؟ حتما کنجکاو میشد و دبه رو پیدا میکرد اونوخ واویلا بود …حسابم با کرام الکاتبین و دادگاه جنگی !
همینطور تو گه خوردم غلط کردم بودم که یهو همون شیطون لامصب که حالا ارادت پیدا کرده بودم بهش اومد به کمکم … سریع چفیه رو از دور گردنم باز کردم و انداختم روی زمین که یه گوشش در دبه زیر خاک رو هم پوشوند …. یه تیکه سنگ هم گذاشتم جلوم و بطرف قبله سجده کردم … دل تو دلم نبود …. همونطور که تو سجده بودم از زیر دستم فرمانده رو دیدم که نزدیک شد … سر از سجده برداشتم و اشهد رو گفتم و سلام الکی دادم … فرمانده یک نگاه تحسین امیزی به من انداخت و گفت : التماس دعا مشهدی ! منم گفتم محتاجیم به دعا اخوی ! فرمانده گفت چرا اینجا نماز شب میخونی ! با لکنت گفتم : حال و هواش فرق میکنه اینجا برادر … بغضت رو که بشکنی دور و برت کسی نیست که خجالت بکشی ! فرمانده گفت : خوش بسعادتت … احسنت …. احسنت …! نمیدونستم اینقدر اهل کمالاتی … اهل نماز شب و مناجاتی … قبول باشه …قبول باشه ! گفتم : خدا قبول کنه !
فرمانده همینجور که بر میگشت گفت فردا بیا گردان کارت دارم … ببخش خلوتت رو بهم زدم … مارو هم دعا کن ..! گفتم چشم حاج اقا ! فرمانده که دور شد یه نفس راحتی کشیدم و صد بار خودم رو لعنت کردم که این چه گهی بود که خوردی ؟ خلاصه برگشتم به اردوگاه و صبح رفتم گردان پیش فرمانده … جلوی پام بلند شد و پیشونیم رو بوسید و من مثه سگ پیش خودم شرمنده بودم بابت این ریاکاری و پدر سوخته بازی که در اورده بودم ! گفتم حاج اقا فرمودین برسم خدمتتون ! فرمانده گفت : انشالله با جمعی از برادرا عازم زیارت خانه خدا هستیم … دنبال یه سرباز درست درمون میگشتم گروهان رو بسپرم دستش که خدا خودش نشونم داد … ! یه ماهی ضبط و ربط گروهان با شماست … با کارگزینی هم هماهنگ کردم اسمتو دادم … تا من برمیگردم مواظب بچه ها باش ! گفتم چشم حاج اقا … التماس دعا ! بلند شدم که برم گفت : مواظب نماز صبحشونم باش قضا نشه ؟ گفتم : چشم … چشم حاج اقا !
فرمانده رفت سفر حج و ما هم یک ماه با دوسه تا از بچه های اهل حال بزم داشتیمُ سور و ساتمون روبراه بود ! جاتون خالی …. شراب به این نابی تا حالا نخورده بودم ! ای حال داد …ای حال داد ….! حالا من موندم شراب خوردنی که شامل مرور زمان شده حد داره یا نه ! …..






از شیر مادر هم حلالتره و حد هم به تخمت نیست !
__________________________________
شما الان قاضی شرعی
رفيق نماز قضا ميشه نه غذا
شده قضيه ي شصت و شستا 
__________________________
شنونده عاقل بشه … واز مو سوتی دادم
haaa!
_______________________________
مرصاد جان تو نمگی مو معنی ای ها ره نمفهمم
ایول بابا
هیچ جوره باورم نمیشه
یعنی اینقدر زرنگ و زیرک بودیا ما خبر نداشتیم
ایول
شیطونم بعضی جاها خیلی به درد میخوره نه ؟!؟!
وبلاگت حرف نداره
_____________________________
زرنگ که البته نه …شیطون زرنگه
ممنون ..
بابا تو آخرشی !!
ایمان اوردم به مشهدیا به خدا،من 4 سال تو مشهد دانشجو بودم،از مشهد بهتر جایی رو کره زمین نیست این یک ، از مشهدی باحالتر ادم هم هیچ جا پیدا نمیشه.
ارزو دارم که دوباره بیام مشهد.
_________________________
مو هنوز اولشم نیستم چی برسه به اخرش ..!
ایشالله تشریف میارین زیادتتون میکنیم … یک دوستی دوتا پست پایین میگفت مشهدیا خیلی ادمای بدی هستن
خوب و بد همه جا هست …
زنده باشی
wow!!!!!
اي ول بابا !!!
يكي دو تا پست در باره جبهه خوندم نظرم بالكل عوض شد نسبت به جبهه و جو و فضاش
فكرشم نميتونستم بكنم
شراااااااااااااااااااب؟؟؟ اونم تو جبهه؟؟؟
___________________________
خوب این اون روی سکه هست …خیلی چیزای دیگه هم بود که کم کم میگم ..
سلام بر تو
______________
درود بر شما ..
vaghean khodetoon 2jang boodin???age boodin chan darsad az adamaie
ounja aghean ahle in basiji bazia boodan??
_______________________
اره بودم … درصد نمیتونم بگم … بسیجی مخلص زیاد بود اما خیلی چیزایه دیگه هم بود که کم کم میگم حالا ..
خیلی قشنگ می نویسید
حر فهای دلم را که نمی توانم خوب بر روی وبلاگم بیاورم شما ساده و روان می نویسید
___________
ممنون
شما لطف دارین
نوش
___________
نوشابه
سلام ! ایول….خاطره ی باحالی بود…. ولی مشهدی جون ! کاش مراحل تهیه ی شراب رو کامل بنویسی تا کسایی مث منم یاد بگیرن…. ممنون
____________________
سلام …
ممنون
رفتی که نسازی ها …این چیزارو گفتن نگین ….گفتنش کراهت داره
خدا خفه ت کنه ! خفه شدم از بس که خنديدم .
من ديگه به نوشته هات معتاد شدم . دستت درد نکنه .کاشکی بتونی اين ياد داشت هات رو بعد ها بصورت کتابی منتشر کنی تا اونايی که دسترسی به کامپيوتر ندارن بتونن با خوندن اونا لذت ببرن
شاد و سبز باشی.
سانفرانسيسکو : گيله مرد امريکايی
http://www.gilehmard.com
________________________________________
معمول اینه که میگن خدا خفت نکنه … حالا اینی که شما گفتی نفرین بود یا تشویق
این چیزا اجازه چاپ نمیگیره دوست من …اینا اون روی سکه هستش …:)
موفق باشی شما هم … در ضمن خدا شما رو خفه نکنه
khatereye besiyar behali bod ,,Ajab fekre bekri kardin to on mogheiyat . chand vaght jebhe bodin ke in hame beheton feshar omade bod
___________________________
من 28 ماه جبهه بودم … بیشترش هم در مناطق عملیاتی
قبول باشه حاجي.ما نمي دونستيم شما اين قدر مخلص بودين .مارو هم دعا كنين.به قول يك نفر اين جور چيز ها دل كثيف ميخواد كه ما نداريم.
حالا شما از ترس و اجبار ريا كردين ولي خيي ها همين جوري سر تا پاشون تملق و دورويي است.حالم از اين جور افراد به هم ميخوره .
مثل هميشه جالب وبا معني بود.فعلا
زت زياد همشهري.
________________________________________
چاکریم … توی حرفات قلمبه هاتو گفتی (ما نمي دونستيم شما اين قدر مخلص بودين .مارو هم دعا كنين.به قول يك نفر اين جور چيز ها دل كثيف ميخواد كه ما نداريم.) مخصوصا اون قسمت اخرش ..اما برادر من هیچ چی از راستی بهتر نیست …خیلی از ادما شهامت گفتن کارایی که کردن رو ندارن … راجع به دل ما هم بذار خودش تصمیم بگیره … اونی که اون بالاست !
به سلامتی هر چی لوتیه!….یره همی کارارِ کِردِن که عراق بِرنده رفت تو جنگ!خوب فرماندتان نگفت بِری چی با پوتین نِماز موخانی؟…چی خینگ بوده دِداش!
____________________________________
مخلص اقا …نصبه شبی پوتین پام نکرده بودم که یره … تویم امدی گل بیگیری ها
به مِی سجاده رنگین کن گـــَرَت پیر مُغان گوید/
که سالک بی خبر نبوَد ز راه و رسم منزل ها!
ای یره!…حالا دستورالعمل شراب توپ انداختنم یادمان بدی بد نیست دِداش!
_____________________________________
برات خوب نیست ! … گنا دره
عالی بود. در این سرما بسیار چسبید
____________________
ممنون …
ایول دداش…یعنی منظورم این بود: تبارک الله برادر!
____________________________
التماس دعا … سبحکم الله والعافیه
مدتهاست وبلاگت را می خونم.خیلی مخلصیم مرد
_______________________
مرد کجا بوده اینروزا …. چاکریم روزبه جان
___________________________________________
قرار نیست ما خودمون رو لو میدیم شما گل بگیری
از دوباره سلام.دداش قصد توهين نداشتم.فكر كنم سوتفاهم شده.جاي ما و دوستانمون دل كثيف داشتن از لحاظ خشكي مذهبي ها امتيازه.خداوكيلي و به مرگ شما منظور ديگه اي نبود.به هر حال اگه اشتباه ازطرف ما ببخشين.
ما بیشتر
زت زياد.
______________________________
اقا ما مخلصیم … ظرفیتمونم اندازه یه تانکر هزار لیتریه … شاید من بد خوندم ! به هر حال با این توضیح تموم شد رفت ! چاکر داش جوادم هستیم
اگه به قاضی های فعلی باشه که حد و واست می برن اونم چه حدی ! به مرور زمان و جبهه و اینجور چیزام کار ندارن .
!

راه چارش اگه پاتو کشوندن خدایی نکرده به دادگاه اینه که بگی نمی دونستی شرابه فکر کردی مثلا آب گلاب تو جبهه اس
__________________________________________________________
ای بابا خانوم وکیل شما کجا بودین تو این هیرو ویر
والله اگه اونجوری بگم یا قاضی فک میکنه من خرم یا من فک میکنم قاضی خره …که صد البته قاضی خره
اما بنده به نیت شربت شهادت اون معجون گوارا رو نوشیدم … من شربت رو خوردم حالا شهادت نصیبم نشده لابد لیافت نداشته
سلام ..
گاه نوشته و روزنوشته هاتون و خوندم ..
خوش به حالتون با این همه خاطره و حرف واسه زدن ..
خاطرتونم خیلی زیبا بود ..
خوشحال میشم پیش منم بیاین ..
موفق باشین
…
..
.
_________________________
سلام
خدمت میرسم
یا علی
سلام
خیلی قشنگ می نویسید!تویه این هوای سرد مشهد چسبید.
_______________________
علیک سلام مشدی
اما من باقالی رو ترجیح میدم … لبو هم بد نیست
سلام عزیز، خوشحالم از دیدن نوشته هات . بی مناسبت ندیدم که یه داستان بنویسم اگه خواستی تو کامنت بعدیت بذارش ، بی مناسبت نیست؛ <> دوست بزرگوار من ، می دونم که تو دانا تر و با ذکاوت تر از امثال منی و می دوم که خوب می دونی اون چیزی که اون شب تو رو نجات داده چفیه و مهر نبوده بلکه ستارالعیوب بودن پروردگارت بوده که همیشه عیوب ما رو می پوشونه و در عین شراب خواری به فرماندهی گردانی می رسونه که حتما افرادی توش شهید شدن و حتما افرادی واقعا توش نماز شب می خوندن. من مطمئن هستم که اون شراب خواری هر چند زمان که ازش بگذره حدش بیشتر میشه اما حدش شلاق و زندان نیست حدش اون بار مسئولیتی هست که خدا تو رو لایقش دونسته و بهت داده. اگه یه بار دیگه مثل اون شب وصل شدی و خدا به کمکت اومد ما رو هم دعا کن .
____________________-
سلام
تو این گفته ها شک ندارم …
سلام عزیز، خوشحالم از دیدن نوشته هات . بی مناسبت ندیدم که یه داستان بنویسم اگه خواستی تو کامنت بعدیت بذارش ، بی مناسبت نیست؛ یه روز حضرت رسول (ص) توی کوچه قدم میزدند و فردی هم که یه ظرف شراب تو دستش بود از همون جا رد میشد ، اتفاقا به حضرت محمد (ص) برخورد ، رسول خدا ازش پرسید : چی داری توی ظرف؟ اون فرد هم که حول شده بود گفت: سرکه یا رسول الله! حضرت فرمود: مقداری ازش رو کف دست من بریز تا بچشم! مرد که حالا واقعا داشت سکته می کرد بالاجبار مقداری از شراب رو کف دست پیامبر ریخت، پیامبر در حالی که اون رو می چشید فرمود : سرکه خوبی است! مرد که خیس عرق شده بود با عجله خداحافظی کرد و به منزل رفت و فوری در ظرف رو باز کرد و با تعجب دید که ظرف پر از سرکه است و از شراب خبری نیست!!! دوست بزرگوار من ، می دونم که تو دانا تر و با ذکاوت تر از امثال منی و می دوم که خوب می دونی اون چیزی که اون شب تو رو نجات داده چفیه و مهر نبوده بلکه ستارالعیوب بودن پروردگارت بوده که همیشه عیوب ما رو می پوشونه و در عین شراب خواری به فرماندهی گردانی می رسونه که حتما افرادی توش شهید شدن و حتما افرادی واقعا توش نماز شب می خوندن. من مطمئن هستم که اون شراب خواری هر چند زمان که ازش بگذره حدش بیشتر میشه اما حدش شلاق و زندان نیست حدش اون بار مسئولیتی هست که خدا تو رو لایقش دونسته و بهت داده. اگه یه بار دیگه مثل اون شب وصل شدی و خدا به کمکت اومد ما رو هم دعا کن .
_____________________-
التماس دعا
سلام مسعود جان ، من خیلی مخلصم ، خدا وکیلی تو فکرت بودم که دیدم منو شرمنده کردی ، باز هم می گم خیلی ارادت مندم دوست گلم . در ضمن آدرس وبلاگم رو عوض کردم اگه دوست داشتی در صفحه لینکهاتون اونو عوض کنید .
______________________________________________
علیک سلام ارسین جان … میگم نکنه تحت تعقیبی شکل و شمایل عوض میکنی
اوامر اطاعت میشه همشهری … مخلصیم !
از دور صداي صور اسرافيل به گوش رسيد
همگي دوان دوان
به سوي روز قيامت
آدمهاي خوب و بد
همگي رسيدند ز راه
آدمهاي خوب ، همگي با خوشحالي
شنيدند صداي شيپور
آدمهاي بد هاج و واج
مي نگريستند اين سو و آن سو
همگي پشيمان از كارهاشون
ديگه فرصتي نبود
هر چه فرصت داشتند
همگي از دست داده بودند
رسيده بود روز جزا
رسيده مي شد حسابها
راه برگشتي نبود
يهو از خواب پريدند
با خودشون عهد كردند
كه ديگر همگي خوب بشوند
به سخنان آفريدگارشان گوش دهند
به تهيدستان برسانند كمك
عادل و راستگو باشند
مهربان و با عشق باشند
دوست يكديگر شوند
برادر بشند با هم
پشت همديگر باشند
و اين شعر را بسپرند به خاطرشون
بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
راستي كه چه زيباست ، راستي كه چه زيباست
موفق باشین.
حسب الامر فتواي علماي قم
حد نداره، ايوالله داره
* * *
اينو ديشب نوشتم ولي نميدونم چرا سند نكردم
يه مدت پيش آدرس وبتو پيدا كرديم رفيق گار قديمي، منتها گفتم شايد با ما حال نميكني و رو همين حساب بي سر و صدا رفت و امد داشتم .
گل گرفتن در وبلاگ هم كاملن يه اتفاق تصادفي بود كه با اين زمان هماهنگ شد.
اصولن خوش ندارم كه دوستان چهره به چهره بيرون از وبلاگ به اين تيپ نوشته هام دسترسي داشته باشن.
نوشته هات خيلي قوي شده مسعود داداش، عجب آتيشي داره، عجب سوزي داره. تو هنوز از شكار و چوب تو لونه ي زنبور انداختن خسته نشدي
حكايت مدرس، نامه ها و صحبت هاي اين كودك با خدا، …
ياد شعر مرحوم شريعتي افتادم
ولي بسيار مشتاقم
گلويم سوتكي باشد
به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يك ريز و پي در پي
دم گرم چموشش را
در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
* * *
دمت گرم،… ولي نميتونم بگم غمت كم
يه انسان اگه انسان باشه نبايد بي غم باشه
__________________________________________
دم علمای قم که همچین فتوایی دادن گرم
بسلامتیشون …
رضای عزیز رفاقت رو ازت گدایی میکنم … من با تو حال نکنم با کی بکنم .. راستیاتش همین فکری که تو میکردی منم میکردم … میگفتم شاید رضا با ما حال نکنه … بیخودی پیله اش نشیم … اما والله از تو همزبون تر پیدا نکردم … اینکه گفتم گدایی حقیقتو گفتم رضا … اینروزا ادمایی که حال ادم رو بفهمن کیمیا هستن … نمیدونستم میای میری والا قربونی میکردم جلو پات … الان اخر شبه دارم میرم … از دیدن کامنتت ذوق کردم … میخواستم فردا جوابتو بدم دلم نیومد نشستم جواب دادم … خیلی چاکریم داداش … محتاج راهنمایی و اظهار نظرت هستیم … علی علی
سلام مسعود جان من که گفتم همیشه در خدمتت هستم ، نمی خوام مبالغه کرده باشم که با جملات قصارت مواجه شم .
برای اینکه تعداد بازدیدکننده رو بتونی نمایش بدی برو اینجا : http://shatot.wordpress.com/wp-admin/widgets.php اگر از اینجا نشد وارد پنل مدیریت یا همون داشبورد شو و از اونجا گزینه نمایش رو انتخاب کن و از زیر مجموعه نمایش ویجت رو انتخاب کن توی این قسمت صفحه ای برات باز میشه که پائین صفحه چند تا گزینه وجود داره از قسمت ویجت های موجود گزینه آمار بلاگ رو درگ کن و ببر سمت راست که نوشته Sidebar 1 .
در ضمن مسعود جان من به هیچ وجه از صحبتهای شما اصلا ناراحت نمیشم که خیلی هم خوشحال میشم .
و قبول دارم که سنگ بزرگ برداشتن به معنای نزدن است ولی اگه سنگ بزرگ برداشتم میخواستم نشون بدم که هیچ دلخوری ازت ندارم و خیلی دوست دارم بدونم برای چی اینطوری فکر کردی ؟
در ضمن من همین جا که الان هستم اسکان دارم – به نام ( پسر آریایی )
در نهایت بهت میگم خیلی مخلصم یه چند تا مسئله دیگه برای وبلاگت هست که بعدا بهت میگم چون الان خیلی سرم شلوغه نزدیک امتحانت امه .
___________________
سلام ارسین جان
مرسی داداش
بابا دمت گرم، خيلى حال مىكنم با بلاگت!
)
___________________________
ممنون … دم شما هم گرم
*** به سايت نماز شب خوش آمديد. ***
http://www.namazeshab.com
- باعث خشنودي خدا و دوستي ملائكه است.
- باعث مباهات خداوند بر فرشتگان است.
– باعث درخشش براي اهل آسمان همانند ستارگان است.
– باعث روشني دل است.
– باعث استجابت سريع دعا است.
– باعث پزيرش توبه و پاك شدن از گناهان از جانب حضرت حق است.
_______________________
ببخشین این نماز شب ثوابش از حد فزون بود خیلی هاش رو پاک کردم … بنده همین نماز صبحم غذا نشه که متاسفانه میشه هنر کردم … نماز شب پیشکش
دنبال یه سرباز درست درمون میگشتم گروهان رو بسپرم دستش که خدا خودش نشونم داد …
__________________________________________
درس درمون بودم دیگه …. نبودم
خیلی باحالی به خدا. مردم از خنده. بابا حد مد چیه اینا همش داستانه. شیخ اجل حافظ و بچسب که میگه :
من بنده ی ان دمم که ساقی گوید….یک جام دگر بگیر و من نتوانم. و به همین زیبایی عمر خیام میگه:
گویند بهشت و حور عین خواهد بود…..آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک…چون عاقبت کار چنین خواهد بود
اینم از عمر خیام به…..:
گر می نخوری طعنه مزن مستان را….بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می می نخوری….صدلقمه خوری که می غلام است آن را
Salam Aghaye Masoud ,mikhastam azaton ye soal bokonam va on inke aya mitonam in neveshtatono (Sharabe nabo namaze shab)ro dar yek jam 20 nafare bekhonam , chon khyli bamazast ,alabate hatman ba zekre esme shoma vali khob dost dashtam bedonam ke ejaze midin va razi hastin, age lotf konid javabe mano bedin ,mamnon misham
……………………………………………………………..
سلام
از نظر من خوندنش بدون ذکر نویسنده هم مشکلی نداره …اما درج اون با ذکر نویسنده
موفق باشید دوست من ..
وب جالبی بود عزیز
mamoolan pesar bache ha doost daran khali bebandan ke began hastim
taassobi nadaram
ya bache ee
ya bache moondi
ya mikhai ekhlase kasaee ro ke jangidan zire soal bebari
ya in ke kollan khari
سلام برادر مسعود حالا شما با اين همه رشادت و از جان گذشتگي بابت 28 ماه عياشي تون چقدر اضافه حقوق ميگيرين سهمية دانشگاه بچه ها يادتون نره
…………………………………………………………….
علیک سلام
ماره نگیرن چوب تو استینمان کنن اضافه حقوق پیش کش
منم يه خاطره از بابام بگم حالشو ببر: پدر من هم سربازيشو جبهه بوده هم بعد سربازي ولي به علت اخلاصش(كه بخوره تو سرش) يه كاغذ خشك و خالي هم نداره كه نشون بده آقا چند ماه داوطلبانه جبهه بودن بگذريم .بابام يه دوست داره كه از ترسش به پاش شليك كرده تا برگرده
بابام يه دوست داره كه از ترسش به پاش شليك كرده تا برگرده عقب حالا جانباز هستن و كارمند دولت و مزاياي ديگر به علت جان فشانيشان دريافت مي كنن
مسعود جان جون من یه سوالی دارم راستشو بگو. این که میگن مشهدی شمع دزد کدوم شمعه تو جبهه هم شمع دزدی می کردی یا نه؟ راستشو بگو.
…………………………………………………………………………………….
اگه راست بگم که ابروم میره که
واقعا خندیدم .بابا تودیگه کی هستی .آخرشی به خدا به قولی اندشی.معلوم از شیطونایی ها اما از نوع دوست داشتنی و مهربونش.همیشه پایدار باشی. بخدا حیفه.کاش اینها رو کتاب کنی خلاصه یه جوری همه بخونن.کی میدونه شاید تو هم مثل نویسنده هری پاتر میلیونر بشی از این بابت.