قبیله ای بودیم به غایت خوشبخت …. خوش روزی و خوش کردارو خوش گفتار ! تنورهایمان گرم … پستان گاوهایمان پر زشیر … زمینهایمان بارور و درختهایمان پر زبار ! چکاوکان بر شاخسار ها میخواندند و کودکانمان سرخوش قهقهه میزدند و میدویدند …. دخترکانمان خوش اب و رنگ و پسرانمان رشید و برنا ! از [...]
Archive for آگوست, 2007
قصه پر غصه قبیله من !
Posted in Uncategorized on آگوست 20, 2007 | 3 Comments »





